سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        یک چهار ضلعی

        شعری از

        افسانه احمدی ( پونه )

        از دفتر آرامش درون نوع شعر چهار پاره

        ارسال شده در تاریخ ۷ روز پیش شماره ثبت ۱۳۶۷۰۳
          بازدید : ۲۵   |    نظرات : ۳

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر افسانه احمدی ( پونه )

        یک مربع نه یک چهارضلعی
        می شود ساختار یک خانه
        این میان شانه ای به تنهایی
        می شود انسجام کاشانه


        حرف هایی که حق نمی باشد
        گشته حکمی مصوب از قانون
        محوری بی مدار و بی منطق
        سست و بی پایه کرده این کانون


        قحط عشق است و سوء تعبیرش
        از کلافی که گم سرش باشد؛
        تا مدادی که رنگ گرمش را
        روی ایوانِ خانه می پاشد


        هرکسی میرسد تراشش را
        بر روانش بپیچد از عادت
        همچنان آب می رود جسمش
        می شود لِه به جرم این طاقت


        در فرامینِ پخت و پزهایش
        می رسد باز نامه ای مخصوص
        روی گازی ز شرمِ گرمایش؛
        می چکد قطره های صد افسوس


        چیده شد میز شامِ زیبایی
        از غذاهای طعمِ خوش رنگین
        زن تمامی سلیقه اش را باز
        می کند طبقِ عادتش تزئین


        می کشد مرد خانه در بشقاب
        لقمه ای را به تلخی از عزّت؛
        می نشیند کنار او خاتون
        با نگاهی به نفرت از غایت


        از صداهای جنگ قاشق ها
        سال ها آرزو خریده است او
        در مقابل به ضربه از چنگال
        می کشاند حواس خود یک سو


        میدهد قورت بغض تلخش آه
        نیم لیوان گرفته رویش را
        اولین جبرِ مشترک ، لعنت
        می دهد پشت گوش مویش را


        سِرو شد شام سردِ هر شب درد
        جمع باید بسازد از اجبار
        این بساط این نمایشی مضحک؛
        را که می بازد از پِلانی تار


        بعد از آن بی تفاوتی ها را
        می کشد در خودش به رسوایی
        اشک هایی که حلقه زد چشمش
        می چکاند به عمق تنهایی


        شستشو میشود لباس ها در؛
        چرخشی رفت و آمد از تقدیر؛
        چشم می پوشد او ، نگاهش را؛
        می سپارد به ساعتی درگیر


        ثانیه هایش از تلاطم پُر
        قلبش از بی توجهی افسرد
        خواست چیزی بگوید او کو گوش؟
        حرف را در دهانِ لالش خورد


        چای و ظرفی ز میوه در دستش
        در خیالش به بخت خود خندید
        چای تلخش که نوش جان میکرد
        درد عمری به خاطرش پیچید


        آرزو کرد کاش کودک بود
        تا که دستی مرا تکان می داد
        یا کمی فرصتش جوانی را؛
        در حضورش زمان نشان می داد


        چیده شد بالِ آرزوهایش
        رنگ و رویی که خسته و زرد است
        شد حصاری برای هق هق ها
        رختخوابی که کاملا سرد است


        شب برایش نمی شود آغوش
        می کشد روی سینه اش اندوه
        دیگر از او گذشته این خواهش
        حسرتی با دو جسم در یک روح


        تکیه دادن به غم تمامش کرد
        ناسپاسی به خودکشی ترقیب
        او فقط می کشد نفس گاهی
        می بُرد رگ به رگ تنش تکذیب


        لای اجبارِ حسرت آمیزی
        زندگی را تعهدی هر شب؛
        او به مردن ادامه خواهد داد
        زیر حجمی گدازه سوز از تب


        شکل برگی که از درخت افتاد
        زیر پاهای عابران ، پوسید
        ظاهرش"پونه"ای نشاط آور
        مثل ماری به خود ولی پیچید



        افسانه_احمدی_پونه

        ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۳ روز پیش
        درود بانو
        به لحاظ ساختار بسیار زیبا و دلنشین بود
        مثل همیشه خندانک خندانک
        محمدرضا آزادبخت
        ۴ روز پیش
        درود بانو زیبا بود
        ساسان نجفی(سراب)
        ۳ روز پیش
        درود بر شما..
        زیباااااست..
        خندانک خندانک
        خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1