وقتی تو را با دیگری دیدم
ناگه شکستم لحظه ای در خود
دردی به دنیای دلم پیچید
اشکم چکید از گونه ام سرخود
وقتی تو را با دیگری دیدم
پر شد دلم از آه و از حسرت
از طعم تلخ سرد بودن ها
از گریه ها در گوشه ای خلوت
وقتی تو را با دیگری دیدم
رفتم به آغوش خیابان ها
دیگر برایم نیست پر احساس
پای پیاده زیر باران ها
وقتی تو را با دیگری دیدم
بستم به رویت چشم هایم را
هرگز نفهمیدی که تنهایم
مرهم نبودی زخم هایم را
وقتی تو را با دیگری دیدم
کوه امیدم ریخت یک باره
هرگز نمی آیی به سوی من
این قصه تکراری ست هرباره
وقتی تو را با دیگری دیدم
مغزم به جوش آمد از این اندوه
مانند یک برگی که می ریزد
از شاخه بر روی زمین، بی روح
وقتی تو را با دیگری دیدم
سلول هایم شد همه فریاد
رفتی به دنبال کسی دیگر
بنیان من را می دهی بر باد
وقتی تو را با دیگری دیدم
قلبم پرید از سینه ام ببرون
دیگر نفهمیدم چه می بینم
قلبم شد از این فاجعه پر خون
وقتی تو را با دیگری دیدم
یک لحظه دنیایم چه سنگین شد
عشق تمام سال های من
با خون احساسم چه رنگین شد
وقتی تو را با دیگری دیدم
رنگی ندیدم جز سیاهی ها
چشمم سیاهی رفت افتادم
ماندم در اندوه تباهی ها
هرچند رفتی مانده ام تنها
اما هنوز هم دوستت دارم
آغوش تو گرچه برایم نیست
از حسرت عشق تو سرشارم
با هرکه هستی خوش بمان ای دوست
جایت همیشه پیش من خالیست
بی تو من اینجا سخت دلگیرم
حال و هوایم سخت تکراریست !
۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۸
به شعر ناب خوش آمدید
موفق باشید