سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید |
|
||||||||||||
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است. |
بسیار زیبا و مبین مشکلات جامعه بود
«««««چیزی شبیه جنون
مانده پشت پنجره
سوزناک و سرد
با بادهای سرگردان
چرخان میان یادها و کودکیها
گرگم به هوای راهِ مدرسه ای
که درآن عشق تدریس نشد
وخیابان بود و عاشقانههای پاییزی
نفسی که می برید
چشمی که نمی دید
و خاموش میشد چراغی
در میان ازدحام دود »»»»
سپیدی بسیار زیبا و خاطره انگیز
حد اقل برای جوانهای قدیمی
که راه مدرسه برایشان عشق میسرود
از سرویس خبری نبود
پای پیاده همراه همکلاس ها
شادان وخندان همزمان با پاس کاری گاهی توپی پلاستیکی
یا توپ تنیس
در بهار وزمستان بدنبال دختر همسایه تا نزدیک
مدرسه اش می رفتند که مبادا کسی چپ نگاه کند
و تمام طنازی هایش را به خاطر می سپر د تا شب آنها را مرور کند
و بعد ها.......گفتن ندارد
به سپید برگردیم ، در ابتدا به پنجره اشاره میکند
که شاعر از آن دنیایش را نظاره میکند و گاه منتظر باران
و باد و زمانی منتظر وزش نسیمی معطر به بود یار می ماند
از طریق آن با دنیا ی بیرون درد دل کرده احساساتش را منتقل میکند
و یا منتظر غم و قصه ها می نشید
و به گمان کمترین مسیر عبور کودکانی را می بیند که احساساتشان نادیده گرفته شده و در میان سیاهی و تباهی تعصب های بیجا سرکوب میشود
تا اینجا شاعر با مهارت به تبین مشکلات جامعه پرداخته و در این رهگذر ذهن مخاطب را با کمک آرایه های مختلف به چالش کشیده
و روح پرسش گرش را اقناع مینماید
کالبد شکافی بقیه سروده به عهده جوانها که
هنوز چشمانشان مزین به آب مروارید نشده و امید که هیچگاه نشود