سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 7 آذر 1400
  • روز نيروي دريايي
23 ربيع الثاني 1443
    Sunday 28 Nov 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      يکشنبه ۷ آذر

      یک قدم دورتر از تو هوایش ابریست

      شعری از

      حمید ادیب

      از دفتر خاطره نوع شعر دلنوشته

      ارسال شده در تاریخ جمعه ۴ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۱۹ شماره ثبت ۱۰۰۲۰۷
        بازدید : ۶۵   |    نظرات : ۸

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر حمید ادیب

      (یک قدم دور تر از تو هوایش ابریست)
      عابری تو، در خیابانی که نیست
      شوق پرسه، زیر بارانی که نیست
      از هجوم سایه ها ترسیده ای
      در پناه چتر دستانی که نیست
      آسمان خورشید را گم کرده بود
      پشت کوهی که، نشانی از تو نیست
      من سراغت را گرفتم، از زمین
      در زمین هم، جای پایی از تو نیست
      با همه اوصاف من خواهم نوشت
      نامه ای، به آنکه از آن تو نیست
      یک قدم دورتر از تو هوایش ابریست... 
      ۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۰۹:۰۹
      درود جناب ادیب
      با جناب عزیزیان موافقم خندانک خندانک
      حمید ادیب
      حمید ادیب
      شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۲۱:۱۲
      با سلام خدمت استاد عزیز. اینگونه نبوده واقعا. تابحال نشنیدم جایی
      ارسال پاسخ
      بهنود کیمیائی
      شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۰۷:۵۷
      درودها




      ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۰۸:۳۴

      در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

      می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

      می‌نشینی رو به رویم خستگی در می‌کنی

      چای می‌ریزم برایت توی فنجانی که نیست

      باز می‌خندی و می‌پرسی که حالت بهتر است؟

      باز می‌خندم که خیلی! گر چه می‌دانی که نیست

      شعر می‌خوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند

      یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست

      چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی -

      دست‌هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

      وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو

      پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست

      می‌روی و خانه لبریز از نبودت می‌شود

      باز تنها می‌شوم با یاد مهمانی که نیست
      شعری از بیتا امیری
      امیدوارم این شعر را نه تا حالا جایی خوانده باشید نه شنیده باشید.چون اگر اینگونه باشد حتما باید در شعر ارسالی خود بدان اشاره بفرمایید

      حمید ادیب
      حمید ادیب
      شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۲۱:۱۰
      سلام و عرض ادب. بنده تابحال این شعر رو نه شنیدم نه جایی خوندم. این چند بیتی هم که میگم اگه اسمش رو بشه شعر گذاشت واسه دل خودم میگم نه منفعت مالی هست نه اسم و رسمی. به هر حال اگه موجب رنجش شما شده پاک میکنم.
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۲۳:۰۷
      سلام دوست خوبم شعرت یجاهایی خیلی خوب بود دوستش داشتم خندانک
      حمید ادیب
      حمید ادیب
      شنبه ۵ تير ۱۴۰۰ ۲۳:۲۶
      🙏🙏🙏سپاس از شما
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      يکشنبه ۶ تير ۱۴۰۰ ۲۰:۱۸
      درودها



      خندانک خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0