سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 16 تير 1401
  • روز ماليات
9 ذو الحجة 1443
  • روز عرفه - روز نيايش
Thursday 7 Jul 2022

    بیشترین مخاطب

    کانال تلگرام شعرناب

    بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

    پنجشنبه ۱۶ تير

    پست های وبلاگ

    شعرناب
    روشن رامی
    ارسال شده توسط

    لیلا طیبی (رها)

    در تاریخ : يکشنبه ۷ فروردين ۱۴۰۱ ۱۲:۰۰
    موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۶۲ | نظرات : ۱

    زنده‌نام "روشن رامی" فرزند بهرام، از شاعران نوپرداز معاصر اصفهان. در ۷ اسفند ماه  ۱۳۱۵ خورشیدی، در نظامیه‌ی محلی در اطراف اهواز دیده به جهان گشود.
    تحصیلات ابتدایی را در اندیمشک و متوسطه را در اهواز طی کرد. سپس به اصفهان رفت و در تربیت معلم درس خواند و از سال ۱۳۴۰، به تدریس پرداخت.
    در نوجوانی به سرودن شعر پرداخت و در سال ۱۳۳۸، نخستین شعرش در مجلّه «امید ایران» چاپ شد. در اصفهان مدّتی در انجمن کمال حاضر می شد امّا کمی بعد با دوستان نویسنده و شاعر جوان خود انجمن صائب را تأسیس کردند. اعضای انجمن صائب، در سال ۱۳۴۴ نخستین شمارهٔ جنگ اصفهان را منتشر کردند.
    در سال‌های تدریس، رامی توسط ساواک دستگیر می‌شود و به زندان می‌افتد و این به گفته‌ی خودش «آغاز درگیری با آموزش و پرورش» بوده است که حتی بعد از سال ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸  هم ادامه می‌یابد و به اخراج او از آموزش و پرورش می‌انجامد. 
    پس از این، وی تا پایان عمر با وجود تنهایی و فقر به سرودن شعر می‌پرداخت و حاصل آن سال‌ها چاپ چند دفتر شعر از آثارش است. 
    روشن رامی در ۷ فروردین ۱۳۵۸، درگذشت و در قطعه ۲۵ باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد.
    ▪︎کتاب‌شناسی:
    - اُبَی‌یَ، اصفهان: کتابفروشی بابک، بی‌تا، ۱۳۷۵.
    - آوازهای از یاد رفته، اصفهان: نشر فردا، ۱۳۷۷.
    - ایستگاه‌های اندوه، اصفهان؛ نشر فردا، ۱۳۷۸.
    - طعم آفتاب: سرگذشت یک شعر، اصفهان: نقش خورشید، ۱۳۸۲.
    - ف‍ری‍ادی‌ ب‍رای‌ ن‍ف‍س‌ ک‍ش‍ی‍دن‌، ۱۳۸۰.
    ▪︎نمونه شعر:
    (۱)
    پیوسته به کاسه ‌های مسی کوفتیم 
    ماه!
    می­‌خواهی چای برایت دم کنم؟
    و چاله‌ای پُرِ آتش؟
    ماه!
    با پهلوی شکافته 
    افتاده بود در کنار آتش 
    دختر 
    چه پنهان می‌کنی در چشمانت؟
    دریایی اشک؟
    مرد
    چه پنهان می­‌کنی در قلبت؟
    خاموشی؟
    دیگر هیچ پنجره‌ای
    آوازت را نخواهد شنید.
    (۲)
    باران
    با چه زبانی سخن می‌گوید 
    که هر گیاه
    سراپا گوش است؟!
    (۳)
    نه سایه درختی 
    نه مشک آبی 
    گنجشک 
    در ماسه‌زار
    تا
    بیکرانه‌ها می‌سوزد.
     
    (۴)
    تنم 
    ...تمام راه‌هاست 
            --طلوع كن!

    (۵)
    تكّه 
    تكّه‌های 
    ...رؤياهايم را
    با سريشم 
    به هم می‌چسبانم 
    بادبادكی
    بر فراز آسمان.

    (۶)
    كنار پاييز 
    با برگ‌های نارنجی
    ...........حرفی دارم
    درخت تنهاست.
    (۷)
    سهره
    در دو بال لرزان
    ........از دريا می‌گذرد.
    (۸)
    با بادها 
    ......نگفتيد؟
    «اين ريشه در تمام زمين ايستاده است»
    (۹)
    آری
    .....به راستی اينگونه بود
    كه 
    ....درخت 
    آشيانه‌ای شد
    ......برای پرنده
    و پرنده
    .........پروازی
    ............برای درخت.

    (۱۰)
    هميشه 
    ............بر اين رود
    گرداب‌هايی هست 
    كه 
    ............آينه‌های جاری را می‌بلعد 
    پر از شكوفه
    پر از آفتاب.

    (۱۱)
    انبوه گيسوان سبز بلندش
    از دست می‌گريزد
    اين رود.
    (۱۲)
    بازارهای سرپوشيده
    كوجه‌های سرپوشيده
    اين خانه 
    يك تكه آسمان ندارد.
    (۱۳)
    اينجا 
    حتا 
    آينه‌ای نيست 
    تا گاهی
    ........تنهايی‌اش را ببيند.
    (۱۴)
    يا نيست 
    يا زير ابر پنهان است 
    پلنگ 
    ......همچنان
    ..............از صخره‌ها
    .........................بالا
    ....................می‌رود.
    (۱۵)
    نه... هيچ‌ يك 
    لب به سخن نگشود
    نه در
    نه پنجره
    نه ديوار
    ***
    تنها پارچه‌هاي سياه
    بر نيزه‌هاي بلند 
    خيس از باران.
    (۱۶)
    اندوه
    بيگانه می‌نشيند 
    آنگه 
    ......كه 
    ..........رنگ 
    در رنگ‌ها يگانه‌ترين رقص می‌شود
    برخيز 
    رنگين‌كمان
    در بال‌های نور
    ...............دايره می‌بندد.
    (۱۷)
    تنواره‌ای از چوب
    كتی بر تن 
    كلاهی بر سر 
    ***
    كلاغی بر كلاه می‌نشيند و
    ........................می‌ريند.

    (۱۸)
    هر پنجره را می‌گشايد 
    رو به تاريكی است 
    هر چه چشم‌ چشم می‌كند 
    ستاره‌ای پيدا نيست.

    (۱۹)
    به كجا رسيده است 
    كه از
    ......افتادن
    .............برگی 
    اندوهی به دل راه نمی‌دهد.

    (۲۰)
    از كلاغ بياموز
    در خاك پنهانش كن 
    و برای هميشه 
    ........فراموشش كن.
     
    گردآوری و نگارش:
    #لیلا_طیبی (رها) 
     

    ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
    این پست با شماره ۱۲۰۱۳ در تاریخ يکشنبه ۷ فروردين ۱۴۰۱ ۱۲:۰۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

    نقدها و نظرات
    بتول رجائی علیشاهدانی(صنم)
    جمعه ۱۹ فروردين ۱۴۰۱ ۲۳:۴۳
    درود و عرض ادب محضر شما ادیب گرانقدر خانم طیبی بزرگوار
    چقدر این مطلب در مورد زنده یاد روشن رامی زیبا و روشنگر بود
    دستان پر مهرتان را می بوسم واقعا چقدر گمنامند برخی از این شاعران زیبا قلم زمانی که من هنوز به دنیا نیامده بودم ایشان انجمن صائب را در محلی که من از دوسال پیش به جای آن به نام اهل قلم در آن حضور داشتم را تاسیس کرده اند و این باعث افتخار اصفهان است
    روحشان شاد حیف که بیشتر ستاره های ادبیات ما بعد از مرگ شناخته می شوند
    روحشان شاد و در ارامش باد 🙏🌹
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



    ارسال پیام خصوصی

    نقد و آموزش

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0