سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 30 مهر 1400
    17 ربيع الأول 1443
    • ميلاد حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله، 53 سال قبل از هجرت، روز اخلاق و مهرورزي - ميلاد حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام مؤسس مذهب جعفري، 83 هـ ق
    Friday 22 Oct 2021

      بیشترین مخاطب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      جمعه ۳۰ مهر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      زندگی زیسته و نزیسته ی عزیزیان
      ارسال شده توسط

      مهرداد عزیزیان بی تخلص

      در تاریخ : يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۰۵:۰۵
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۱۰ | نظرات : ۲۴

      فصل یک
      صداش مثه مجریای رادیو بود.اونا که میخوان ساعتِ هفتِ صبحو رویایی ترین لحظه ی زندگیت نشون بدن! از بالا هنجرشونو پاره میکننو ....
      میدونین که ؟!!
      _بگین حمیدخان،انقدر حاشیه نرید لطفا
      هیچی ،یه نگاهِ بیمار کُشی بمن انداختُ گفت: " اینا میتونه نشان دهنده ی آسیب های دوران کودکیتون باشه ولی نیاز به بررسی بیشتر و عمیق تری داره"
      عجیبه! اگه بچگی اینقدر به آدما آسیب میزنه چرا همه دلشون پر میکشه واسش؟!
      نکته ی تاریکی تو بچگیه من نیست.من بچه ی خوشحالی بودم.خونه ی بزرگی داشتیم،دو تا حیاط داشت .حیاط اصلی که یه باغچه ی مشتیِ مربعی داشت.بعد از ظهرا که مامان و خواهر بزرگمو و داداش کوچیکه خواب بودن تازه اول کارِ حمید بود.تند و فرز بیلچه ی فلزی قرمز بابامو که همه جاشو با بی احتیاطی خش خشی کرده بودم از کیفِ باغبونیش تو انباریِ حیاط پشتی بر میداشتم میومدم کنار باغچه.با دقت بچگونه یه گوشه ی زمینو گود میکردم،بعد توش آب میریختم.کنار باغچه شیر آب بود،دوتا دست خاکیمو میگرفتم زیر شیر بعد بدو بدو میومدم میریختم تو گودال.تا برسم نصف آبا از لابلای انگشتام ریخته بود رو زمین.
      (الان که بهش فکر میکنم خندم میگیره.چرا با همون بیلچه آب نمیاوردم؟یا با لیوانی ظرفی سطلی! آخه من دزد ماهری بودم که بعد از ظهرا کارشو شروع میکرد،تموم سوراخ سمبه های خونه رو بلد بودم.حتی میدونستم مامانم شیر خشکای وحیدُ کجا قایم میکنه! بعد از ظهرا یکی دیگه از پروژه هام دزدیدنِ شیر خشک بود! پاور چین پاور چین،کابینت سومی طبقه ی بالاش!
      بیچاره مامانم حتما فکر میکرد طبقه دوم جاشون امنه! دستمو میگرفتم به لبه ی کابینت خودمو میکشیدم بالا.شیر خشک کوپنی،قوطیِ زرد،یه قاشق پلاستیکی زردم توش بود.تا جایی که میشد قاشقو پر میکردمو فشارمیدادم،شیر خشکای عزیز محکم بشینید ،مقصد بعدی دهنِ حمید کوچولو! شیر خشکا آروم آروم تو دهنم آب میشد ،نمیذاشتم تموم بشه،یکی دیگه.
      قوطی رو تکون میدادم که معلوم نشه ازش برداشتم.بعضی وقتا یه قاشقم میریختم کف دستم.مشت میکردم و بدو بدو بر میگشتم توی حیاط.انقدر استرس میگرفتم که شیر خشکا همیشه با عرقِ کف دستم خمیر میشدن.برام مهم نبود ،میخوردمشون)
      خلاصه اونقد آب میریختم که گودال کوچیکم پرِ آب میشد،خاک به میزان لازم،ملات شما آمادس!
      گل بازی و خونه سازی .میساختمو میذاشتم آفتاب خشک بشه ولی اونقدر بی حوصله و کم طاقت بودم قبل خشک شدن دوباره همه رو خمیر میکردم میریختم تو گودال و روشونو با خاک میپوشوندم که معلوم نباشه!
      خیلی خرفه ای بودم یا فک میکردم هستم،چون همیشه عصر که میشد از نگاه مامان میفهمیدم  انگار یه چیزایی میدونه و حرفی نمیزنه.البته بعضی وقتام سیستم ندید گرفتنو ریست میکرد و روشای دیگه رو امتحان میکرد مثه پس گردنی یا نشکون! نشکون میدونی چیه آقا؟!
      _ادامه بدین لطفا
      مثلا اون روزی که داشتم روی گاز پولکی آب میکردمو دونه دونه میچسبوندمشون به یه چوب کبریت اگه سیستم نادیده گرفتنو پیش میگرفت چه آبنباتی ساخته بودم!
      خلاصه یه نگاهی به ساعتم کردم،نزدیکِ یه ساعت از جلسه گذشته بودوُ این اولین جمله ی مهمِ خانم مشاور بود!
      فک کردم اگه بخوام چارتا جمله ی دیگه ازش بشنوم باید حقوق یه ماهمو بدم پولِ مشاوره.آخر عاقبت کسیکه فرق روان پزشک و مشاورو ندونه همینه! به خیال خودم رفته بودم چنتا قرص بگیرم .
      فک کنم اونم داشت به همینا فکر میکرد چون اون خودکاری که یه ساعت تو دستش به پونزده تا روش چرخونده بودوُ رو میزش گذاشت و گفت: واسه امروز کافیه دیگه آقای....؟
      گفتم: عزیزیانم دکتر!
      اومدم بیرون.دیدم هیچی جز یه نخ سیگار بعد یه جلسه ی سنگین با خانم دکتر نمیچسبه!
      پایان فصل یک

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۱۴۰۶ در تاریخ يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۰۵:۰۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      بهنود کیمیائی
      يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۰۸:۳۶
      درود
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۱۹:۱۱
      سپاس🙏🙏🙏
      ارسال پاسخ
      سجاد جم
      سجاد جم
      سه شنبه ۲۲ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۲۹
      خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد علی رضاپور
      يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۱۴:۵۶
      سلام و درود
      پیروز و بهروز باشید در پناه خدا خندانک
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۱۹:۱۲
      سپاسگزارم🙏🙏🙏
      ارسال پاسخ
      سجاد جم
      سجاد جم
      سه شنبه ۲۲ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۳۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۱۴:۵۹
      درود برشما
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۱۹:۱۲
      سپاسگزارم🙏🙏🙏
      ارسال پاسخ
      سجاد جم
      سجاد جم
      سه شنبه ۲۲ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۳۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مسعود آزادبخت
      يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۱۴:۵۹
      سلام و احترام
      شیرین بود
      اما من نفهمیدم چرا جلسه سنگین بود؟اول جمله تون گفتید که بچگی شادی داشتی و طبیعتا مرور خاطرات خوب به ادم حس خوشایندی میده ،و جلسه با روانشناس یا مشاور معمولا ادم رو سبک میکنه ،
      دوم اینکه کلمه (ریست) بنظرم با ادبیاتی که به کار بردی هم خونی نداره
      و کلمه ی نکته تاریکی بنظرم نقطه تاریک بشه بهتره
      البته جسارت بنده رو ببخشید این صرفا نظربنده هستش و جنبه استنادی نداره خندانک خندانک خندانک

      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۱۹:۲۰
      سلام بر جناب آزاد بخت عزیز ،دوست دور آشنا🌺🌺
      کاش همه این نظر را بخوانند
      بنده هیچ و هیچ و هیچ ادعایی در داستان نویسی ندارم و صرفا برای تفنن در این مقال وارد شدم.و قصد کردم روایت شخصیت اول داستان(حمید) کاملا محاوره و خیابانی باشد.استفاده از ریست هم پیرو همین روایت است.بحث سنگین روانشناسی در واقع به سخره گرفتن جلسات مشاوره ی بی مغز و فایده است که توسط شخصیت اول به طنز گفته میشود جلسه ی سنگین مشاوره،چنانچه میبینید اول فصل هم حمید لحن و صدای مشاور را به سخره میگیرد و آنرا به صدای مجری رادیو تشبیه میکند.البته اینها عقاید حمید است که در داستان بیان میشود و در ادامه خواهید دید اصولا حمید با اینکه شخص اول داستان است ولی شخصیتی قهرمان و عالم و آگاه ندارد ،فقط کمی باهوش است و احتمالا بامزه!
      در واقع وقتی مشاور دلیل مشکلات کنونی حمید را به دوران کودکیش نسبت میدهد باز هم حمید آنرا به سخره میگیرد و برای اثبات ادعایش از خاطرات خوش کودکیش برای شخصیتی که دارد با او صحبت میکند نقل قول میکند.
      در مورد نقطه ی تاریک حق با شماست،قشنگ تر است🙏
      ارسال پاسخ
      مسعود آزادبخت
      مسعود آزادبخت
      جمعه ۱۸ تير ۱۴۰۰ ۱۷:۱۵
      درود متقابل
      ادامه بدید مشتاق ادامه داستانتون هستم ،البته و صد البته بنده از غافلگیری،مثال آوردن،تغییر مسیر داستان و پند آموز بودن آن بسیار لذت میبرم ......
      سجاد جم
      سجاد جم
      سه شنبه ۲۲ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۳۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      ایمان اسماعیلی (راجی)
      يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۰۴
      درود بر مهرداد عزیز
      منتظر فصل دوم هستم خندانک
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۱۹:۲۱
      با موبایل خیلی سخته😁😁
      سعی میکنم هفته ای یک فصل بزارم
      ممنون از حضورت🌺🌺🌺🌺🌺
      ارسال پاسخ
      سجاد جم
      سجاد جم
      سه شنبه ۲۲ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۳۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجتبی شهنی
      يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۲۱:۲۵
      درود





      💐💐💐💐💐💐
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      سه شنبه ۱۵ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۰۹
      سپاس جناب شهنی🌺🙏
      ارسال پاسخ
      سجاد جم
      سجاد جم
      سه شنبه ۲۲ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۳۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سجاد جم
      يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۲۱:۳۶
      👏👏👏👏👏👏
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      سه شنبه ۱۵ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۱۰
      سپاسگزارم🌺🙏
      ارسال پاسخ
      بهنود کیمیائی
      يکشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۰ ۲۱:۴۰
      درودها




      ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
      مهرداد عزیزیان  بی تخلص
      مهرداد عزیزیان بی تخلص
      سه شنبه ۱۵ تير ۱۴۰۰ ۱۵:۱۰
      متشکرم🌺🙏
      ارسال پاسخ
      سجاد جم
      سجاد جم
      سه شنبه ۲۲ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۳۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0