سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 21 ارديبهشت 1400
    1 شوال 1442
    • عيد سعيد فطر
    Tuesday 11 May 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      کانال رسمی شعرناب

      بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

      سه شنبه ۲۱ ارديبهشت

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      پوشالی
      ارسال شده توسط

      نسرین علی وردی زاده

      در تاریخ : ۲ هفته پیش
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۳ | نظرات : ۸

         رفتنش دور از باور بود. مثل فاجعه می‌ماند. بوی مرگ می‌داد. بوی درد! بوی ماتم! بوی گندِ نفرت! انگار که زندگی به ته رسیده بود. انگار که اشتیاق نم کشیده بود. انگار که پل‌های پشت سرم پوسیده بود. حسِ مات شدن، داشت خفه‌ام می‌کرد. غمِ ترک شدن ویرانه‌ام می‌کرد. من لال شده بودم. درد، لالم کرده بود.
         یادم می‌آمد روزهایی را که مرا می‌برد آنجا! می‌نشاند روی یک تکه سنگ! کنار صافیِ رود! یک جا زیر سقفِ آسمان! بعد خودش می‌نشست. کبریت می‌کشید. و آتش می‌انداخت به جانِ هیزم‌های خاموش شدهٔ هفتهٔ قبل! کتریِ سیاه شده‌ای را که سر راه از قهوه‌خانهٔ حاج علی گرفته بود، می‌گذاشت روی آن! و از پشت بخاری که به هوا می‌رفت، نگاهِ مردانه‌اش را نصیب من می‌کرد. نگاهی که یک عمر فقط فکر کرده بودم که مردانه است.
         مرد اگر بود، با یک خودکشیِ ساختگیِ دختر‌خاله‌ای که فقط ادعای دوست داشتنِ او را داشت، بی‌خیالِ دلدادگی‌هایش نمی‌شد. بی‌خیالِ وعده‌هایش! وعید‌هایش! بی‌خیالِ نامزدی که روزی زل می‌زد در چشم‌هایش و می‌گفت: «تو آرامش منی!»
         و من آرامش او بودم و نبودم. در قلب او بودم و نبودم. کنار او بودم و نبودم. بعد از آن بلوا، خودش نمی‌خواست. نمی‌خواست که باشم. که بمانم. که بجنگم. از ترسِ از دست رفتنِ دخترخاله‌اش، فقط می‌خواست طلاقم بدهد. و داد. و خودش را محکوم کرد و مرا محروم! و ای لعنت به بودن‌های پوشالی! لعنت به امیدهای واهی! و ای لعنت به تمامِ آمدن‌هایی که پای ماندنشان، لنگ می‌زند...!
       
      نسرین علی‌وردی
      ۱۴۰۰/۲/۴

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۱۲۰۹ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      مجتبی شهنی
      دوشنبه ۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۰:۵۴
      درود بانو
      بسیار
      غمگین
      بود خندانک
      نسرین علی وردی زاده
      نسرین علی وردی زاده
      سه شنبه ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۲:۰۱
      درود متقابل
      ممنون از نگاه شما
      و سپاس از وقتی که گذاشتید🙏🌹
      ارسال پاسخ
      نسرین علی وردی زاده
      🌺🌹
      ارسال پاسخ
      امید کیانی (امید)
      ۱۱ روز پیش
      درود
      قمتان نویسا
      امیدوارم کلک ادبی‌تان به شادی نویسا گردد...
      نسرین علی وردی زاده
      سپاسگزارم جناب کیانی
      ممنون از شما
      ارسال پاسخ
      طوبی آهنگران
      ۱۱ روز پیش
      دورود بر شما نازنین بانو
      نسرین علی وردی زاده
      ممنونم مهربانو🌹
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0