چهارشنبه ۸ اسفند
اشعار دفتر شعرِ پر شکسته شاعر فردین صمدی
|
|
تنی که خسته شده از منی که در آن است
منی که خسته شده از تنی که در آن است
|
|
|
|
|
دلم پا پس بکش دست از سرم بر دار می ترسم
از احساسی که دارد می شود تکرار می ترسم
|
|
|
|
|
در دلش افتاده ام اما نمی فهمد مرا
|
|
|
|
|
یکی می گفت از این عشق باید دست بردارم
نمی دانست آن لحظه پر از وصل است و بر دارم
|
|
|
|
|
خیره در خود می شوی و چشم ها تر می شود
خاطر آیینه با آهت مکدر می شود
|
|
|
|
|
یک سوال ساده از او داشتم ، من کیستی؟
ای لباس خضر را پوشیده بر تن کیستی ؟
|
|
|
|
|
ابتدای داستان شیرین و تلخی می رسد تا انتهایش
رو به روی آيینه با تو تکلم میکند بغض صدایش
|
|
|
|
|
صدایت می کنم از قعر این دنیای ظلمانی
اگر از دیده رفتی در دلم بی شک تو می مانی
|
|
|
|
|
شبیه مادری که دیده داغ نوجوانش را
وطن به غم نشسته و گرفته درد جانش را
|
|
|
|
|
بدون مقصدی عمری دویدن های تکراری
عذابم میدهد دل با تپیدن های تکراری
|
|
|
|
|
خیره در آیینه شد ، آیینه در آیینه دید
شوق دیدار تو را داشت که از خواب پرید
از خودش دور شده تا
|
|
|