سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        اشعار دفتر شعرِ مهتاب شاعر محمد شمس باروق

        محمد شمس باروق

        یا حسین
        ۵۸۵ بازدید     ۸ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        اوست باقی، باقی بجز او فقط فناست زنهار، زود بقچه را ببند، وقت درنگ  نیست
        ۵۶۲ بازدید     ۳ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        به اجبار شاید ولی با دل مختار بر نمی گردد
        ۲۷۶ بازدید     ۸ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        عشق من کو
        ۲۶۱ بازدید     ۳ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        چادر گل دار مادرم
        ۲۶۳ بازدید     ۷ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        نومید نشد شمس زالطاف تو یارب. باید همه جا، کرد توکل به خدا رفت.
        ۲۵۳ بازدید     ۵ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        ما تا رسیدیم  نه چیده شدیم نه خورده، له شدیم از رویمان گذشتند راستی چرا شهرداری ما را جمع
        ۲۲۸ بازدید     ۴ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        محال است شبی بی تو مهمان شده باشم مست پاتیل بی تو هرگز خندان شده باشم مگر رشک ورزان  تو هم حا
        ۲۲۱ بازدید     ۳ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        عزیز تر از جان، در  این دنیای وانفسا بیشترین درد و غم برای بهترین انسان‌هاست خوبی حدی دارد
        ۶۱۵ بازدید     ۲ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        آرام بی صدا و همیشگی
        ۲۳۴ بازدید     ۶ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        پلیس قبض به دست راننده سر به هوا شاعری شوریده آشبزی دل سوخته
        ۲۲۱ بازدید     ۸ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        صبر کن زمین گیر شوم بعد برو
        ۲۹۵ بازدید     ۱۴ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        به امید دیدن آمده بودم نا امید رفتم به دل شوق دیدار داشتم ندید رفتم
        ۳۶۹ بازدید     ۳ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        من همانم که فلفور  زدی زیر آبش را هرگز نتوان یافت یاری چو جنابش را
        ۲۳۲ بازدید     ۱۰ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        داستان مبتلایان به عشق
        ۲۲۷ بازدید     ۲ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        پدر ای مونس روح و روانم
        ۳۲۵ بازدید     ۳ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        من غم یار دیدم ز جهان سیر شدم من به اندازه غم های دلم پیر شدم
        ۴۰۲ بازدید     ۴ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        من شدم رود تو سنگ شدی در راهم بی صدا ماندم و با درد تو تبخیر شدم
        ۲۷۷ بازدید     ۱ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        فصلی که خدا عاشق شد دلتنگ یارش شد نامش پاییز را گذاشت روی برگ زرد خزان نوشت پاییز فصل عاشقان
        ۳۶۵ بازدید     ۵ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        چادر مشکی
        ۵۴۱ بازدید     ۹ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        این همان ویروسی است که از فراقت گرفته ام
        ۶۲۱ بازدید     ۷ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        و این کاغذ کاهی سیبلی برای شلاق قلم شاعر مست کی رها می شود از این زندان تن
        ۴۵۶ بازدید     ۸ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        بگذر از عشق
        ۴۰۸ بازدید     ۴ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        شعر در فراق رومینا
        ۴۳۸ بازدید     ۵ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        نقش عشق چهره بزک کرده زمان از تو به داد آمدم به دادگر زمان شکایتی دارم
        ۶۳۷ بازدید     ۳ نظر

        ادامه شعر

        محمد شمس باروق

        قل قل درد هایم 
        ۴۸۹ بازدید     ۳ نظر

        ادامه شعر

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        4