سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 10 اسفند 1399
    17 رجب 1442
      Sunday 28 Feb 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        يکشنبه ۱۰ اسفند

        شبِ خوبِ خزان

        شعری از

        نسرین علی وردی زاده

        از دفتر نگاه نوع شعر مثنوی

        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۲۳ شماره ثبت ۹۳۴۱۸
          بازدید : ۶۰۵   |    نظرات : ۳۹

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر نسرین علی وردی زاده
        آخرین اشعار ناب نسرین علی وردی زاده

        به نام حضرت حق
        با سلام!
        بنده از دوستان عزیز و اساتید گرامی که منت می‌گذارند و این سروده را می‌خوانند، خواهش دارم که لطفا اگر ایرادی بود و زحمتی هم نبود، گوشزد بفرمایید. چرا که این شعر را برای اجرای برنامه‌ای در نظر گرفته‌ام که برایم ارزشمند است و خواهان این هستم که تا حد امکان عیب و نقصی اگر دارد، برطرف شود. لذا خواهشمندم که اگر موردی بود، قید بفرمایید. سپاسگزار لطف بی پایان همهٔ شما، شاعران ناب هستم. متشکر از همراهی گرمتان!
         
         
        قلمم دل بده که محوِ تماشای تواَم
        واله و در به درِ گفتهٔ مانای تواَم
         
        تو بگو! واژه بچین! حوصله کردن با من
        به صدای نفست گوش سپردن با من
         
        گفته‌هایت همه از جانِ غزل می‌آید
        تلخیِ کامِ مرا شعر، بَدَل می‌آید
         
        شبِ سردی شده و تیرگی‌اش رنگین است
        غصه کِز کرده و اندوه بسی غمگین است
         
        امشب انگار که مَه، رفته به مهمانیِ شب
        شده روشن انگار، چهرهٔ طولانیِ شب
         
        آذر آنجا، تهِ این کوچه، پَکَر اِستاده
        دیِ ما دل به شبِ خوبِ خزانم داده
         
        بَه! چه دل می‌برد این سرخیِ هندانهٔ ما
        نرمیِ پشمک و خندان لبیِ پستهٔ ما
         
        امشب انگار که پرسیده ز من آقاجان:
        دخترم خوانده‌ای آیا غزلِ این دیوان؟!
         
        پدرم باز تفأل زده است حالِ مرا
        مادرم رشته به هم رج به رج احوالِ مرا
         
        جملگی دورِ همیم، نامِ شبِ ما یلداست
        شب بلند است ولی اولِ دی هم پیداست
         
        ۹۹/۹/۲۴
        مجدد از نگاه ارزشمند همگی سپاسگزارم!
        ۱۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۰۴
        خندانک
        درودبرشما
        زیبا بود خندانک خندانک
        جناب لاهیجی ومانای عزیزهم
        به نکات خوبی اشاره داشتند... خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۹
        درود متقابل بانو عجم عزیز!
        از همراهی شما صمیمانه متشکرم! پاینده باشید🌹🌹🌹
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۱۵
        درود بانو
        بسیار زیبا و جالب بود
        مزین به نقد نافذ جناب لاهیجی و مانا گرامی
        خندانک
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۹
        متشکرم استاد استکی عزیز!
        حضور گرمتان برایم بسی ارزشمند است.
        متشکر از نگاه شما🌷
        ارسال پاسخ
        سید محمدرضا لاهیجی
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۱۰
        سلام
        چون امر فرمودید عرض می کنم، درست که شعر مرقوم شما متعهد به یک سوژه است اما بذری که درآن کشت فرمودید جریانی روان و در امان ندارد و محصور در حصار چندزبانی ست، انگار چندنفر این اثر را سروده اند، گاهی اثر به مدنیت زبان امروز قدم می گذارد و گاهی دیگر با عقب گرد کهن می گردد و گه گاه سرگردان که به کدام راه رود، نمی دانم سطح محیط یا انجمن و یا... در چه حدست اما اثر از نظر کیفی مسئله دارد و اشتهای خوبی ندارد و از آن دست آثاری ست که دست زدن به آن نه اینکه بهترش نمی کند بلکه لاجان ترش می کند، صدالبته پوشیده نماند که کلا سوژه با سبک و قالب و وزن اثر در تضاد است، و ایضا باید عرض کنم بدلیل همان چندزبانی بودن اثر مفهوم نیز با اشکال مواجه و صور خیال و نقاشی ها ناقصند و متاسفانه قیافه ی حق به جانب وزن هم مخدوش است.

        عفو بفرمایید صراحت لحن حقیر را
        بنا بردرخواست خودتان عرض شد

        شاعر باشید و شاعر بمانید

        سیدمحمدرضالاهیجی
        ساکوتی.هند
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۳۲
        خندانک خندانک
        ممنون از اینکه هستید و زحمت میکشید خندانک
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۰۲
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۳۴
        با سلام خدمت شما جناب لاهیجی!
        ابتدا از شما به خاطر بنده پروری‌ و نقدی که کردید، نهایت سپاس و قدردانی را دارم. و صد البته به سبب وقتی که گذاشتید و سرودهٔ بنده را، هر چند لایق دیدهٔ‌تان نیست، خواندید.
        در ادامه عارض می‌شوم که توصیه‌های‌تان را در نظر خواهم داشت. حال چه در ویرایش این شعر باشد چه در اشعار دیگرم!

        از این موارد گذشته بنده بارها ذکر نموده‌ام که شاید شایستهٔ به دست گرفتن قلم در مقولهٔ شعر نیستم. گفته‌ام که در مورد شعر تجربه و توانایی چندانی ندارم. یعنی اصلا تجربه ندارم. ادعایی هم ندارم. اما فکر می‌کنم بالاخره هر کسی که قلم به دست می‌گیرد و بر صفحهٔ کاغذ می‌نشاند، چیزی را می‌نگارد که شده حتی برای یک بار هم ارزش خواندن دارد. شده حتی یک بند، بیت، مصرع یا حتی یک واژه‌اش ارزشمند است.
        غرض از سخن پایانی‌ام این نیست که توصیه‌ها و راهنمایی‌های ارزشمند شما را خدایی ناکرده زیر سؤال برده باشم. خیر! بلکه میخواهم بگویم با قسمتی که فرموده‌اید "دست زدن به آن نه اینکه بهترش نمی کند بلکه لاجان ترش می کند" موافق نیستم.

        امیدوارم که جسارت بنده را ببخشید.
        مجددا از نگاه‌تان سپاسگزارم. ممنون🌺🌹
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۳۱
        سلام ...

        قالب شعر شما تقریبا مثنوی ست ، یعنی در هر بیت دو مصرع مقفی مقابل هم ایستاده اند . اما برای اینکه مثنوی تان کامل شود و زیباتر چند پیشنهاد دارم :

        اول اینکه وزن شعرتان را درست کنید . در مثنوی اگر بحث حماسی باشد بایسته و شایسته تر آنست از وزن رایج " فعولن فعولن فعولن فعل " استفاده شود و اگر بحث عشق و عاشقی باشد استفاده از وزن " مفاعیلن مفاعیلن فعولن " معمولا بهتر جواب میدهد . البته چند وزن دیگر هم هست ، که حتمن بروید یاد بگیرید . چون نمیشود شعر کلاسیک را از وزن تهی کرد . یا وزن نامناسب با محتوا میتواند آسیب بزند .


        دوم بحث مقفی نمودن مصاریع در شعر کهن که در واقع قافیه را به هیچ عنوان نمیتوان بی خیال شد و بر اساس قالبی که برای سرایش انتخاب کرده ایم ، قافیه چینی میکنیم . در شعر شما به این مورد هم دستکم یکبار بی توجهی شده : ( پسته و هندانه )

        سومین مورد توالی ست . بخصوص در مثنوی چون معمولا موضوع واحد است ، بحث توالی پیش میاید که همه ابیات پیرو یک محتوا و در ادامه ی هم باشند ، این مورد را هم بایستی در نظر بگیرید . مثلا در گوگل سرچ کنید و شعر " سگی پای صحرا نشینی گزید / به خشمی که زهرش ز دندان چکید " را از بوستان شیخ سعدی بخوانید . تا برسید به بیت آخر همه اش در توالی همند و ادامه ی داستان :

        توان است با ناکسان بد رگی
        ولی نشاید ز مردم سگی !! ( و چقدر این شعر الگوی اخلاقی ام بوده که با هرکسی ممکنست دوست شوم اما با هرکسی دشمنی نمیکنم )

        بحث بعدی ، صناعات ادبی ست . مثل تشبیه / استعاره / تلمیح / لف و نشر / واج آرایی / مراعات نظیر و ....

        مثلا در آنجا که گفتید " چهره ی طولانی شب " هرچند دست و پا شکسته است چون بین چهره و طولانی نمیتوان تجسمی قائل شد . اما بهرحال این یک نوع آرایه است که به کار گرفتید . یا در این عبارت " رج به رج احوال مرا " کمی کارتان قشنگتر و پخته تر شده است و از اینرو میتوان به ادامه ی کار تشویق و ترغیبتان کرد چون پتانسیل دارید . و مهمتر از همه با تمام ایراداتی که گرفتم نمیتوانم از پایان بندی خوبتان ذوق زده نشوم . کار را عالی تمام کردید :


        جملگی دورِ همیم، نامِ شبِ ما یلداست
        شب بلند است ولی اولِ دی هم پیداست


        مانا
        شیراز . ۲۷ آذر ۹۹
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۰۲
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۵۴
        درود متقابل جناب مانا!
        از لطفی که در حقم نموده و منتی که گذاشتید و سرودهٔ حقیرم را نقد نمودید سپاسگزارم.
        می‌توانم به جرئت بگویم کمک بزرگی به بنده کردید. نقدتان به قدری به جاست که تا همین جا، چهار بار مطالعه‌اش نمودم. و مهم‌تر از همه اعتماد به نفسم را زیر سؤال نبردید. و این برایم بسی ارزشمند است و دارای اهمیت!
        وزن‌هایی که برایم معرفی نمودید، قوافی که به نقصشان و ناهماهنگی‌شان اشاره نمودید، شعر شیخ سعدی که برایم پیشنهاد کردید، آرایه‌هایی که عارض شدید و صد البته تعاریفی که گاه گاه از سروده‌ام نمودید، همه و همه را با جان و دل خواندم و تمام سعی خود را در به‌ کارگیری توصیه‌هایتان به کار خواهم بست.

        مجددا از وقت ارزشمندی که هم برای مطالعهٔ شعر و هم برای نقد، گذاشتید، ممنون و سپاسگزارم. پاینده باشید و جاودان🌺🌹
        ارسال پاسخ
        فردین صمدی
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۰
        درود بر شما گفتنی ها را اساتید گفتند طبع شعر خوبی دارید و با قواعد شعر و وزن نیز تا حدودی آشنایی دارید فرمودید شعر برایتان مهم است سعی کردم با کمترین تغییر و جا به جایی ابیات شعر را اصلاح کنم تا مواردی که دوستان فرمودند رو در شعر ببینید به امید خواندن اشعار جدیدتان خندانک خندانک

        قلمم دل بده که محوِ تماشای تواَم
        مست آن جوهر خونین دل گیرای توام

        تو بگو! واژه بچین! حوصله کردن با من
        به صدای نفست گوش سپردن با من

        مثنوی باز پر از حس غزل می جوشد
        باز از چشمه ی خشکیده عسل می جوشد

        باز خورشید درخشیده به مهمانیِ شب
        ماه مجلس شده در چهرهٔ طولانیِ شب

        هندوانه شده دلخون غم خانه ی ما
        می چکد عشق از این خلوت مستانه ی ما

        پدرم شعر بلندی است پر از احساس است
        حافظ شعر من او بود که این دیوان هست

        پدرم باز تفأل زده شب حالِ مرا
        مادرم رشته به هم رج به رج احوالِ مرا


        شب پر از تیر گی و تیرگی‌اش رنگین است
        کرونا آمده یلدای همه غمگین است

        می رود آذر و پاییز به پایان نرسید
        دی‌ رسیده‌است ولی باز زمستان نرسید

        جملگی دورِ همیم و شبِ ما هم یلداست
        شب بلند است ولی اولِ دی هم پیداست خندانک
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۵۸
        با سلام و درود!
        جناب صمدی، از لطفتان هر چقدر بگویم کم گفته‌ام. همین که بزرگواری نموده و وقت گرانقدرتان را صرف اصلاح شعرم کرده‌اید، بسی برایم ارزشمند است.
        ممنونِ نگاه ظریف‌نگرتان هستم. جاودان و پایدار باشید.🌹🌹🌹
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        آذر مهتدی
        شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۱۱
        👏👏👏👏چقدر زیبا
        ارسال پاسخ
        فردین صمدی
        فردین صمدی
        يکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۴
        خندانک خندانک خندانک
        فردین صمدی
        فردین صمدی
        يکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۴
        خندانک خندانک خندانک
        سینا خواجه زاده
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۵:۱۵
        درود بر شما شاعر گرامی
        بانوی بزرگوار، مهربانو علی وردی‌زاده

        نخست اینکه، مطمئنم همزمان با این سروده ی مهربانو علی وردی زاده، بیشمار سروده ی زیبای دیگر نیز در این انجمن انتشار یافته است. پس ضمن عذرخواهی از شاعرانِ بزرگوار که به زیارتِ سروده هایشان نرفته ام، بنده چندی ست کفِ این گود ارجمند را بدرود گفته ام. پس اکنون دست به کاری خارق العاده در دستگاهِ رفتاریِ خودم می زنم و برای بیانِ این مطلب که نمی توانم از آن بگذرم، خودم را شرمنده ی خودم و عزیزانِ این محفل می نمایم.(و با پیشانی خیس عرق، عرض می کنم، آخرین بار است)

        در آغاز، با توجه به اینکه اشاره فرمودید تصمیم دارید سروده تان را در محفلی بخوانید. بنده عرض می کنم، همین سروده ای که نگاشته اید را، اگر از قلمِ بنده تراوش نموده بود، با افتخار در جدی ترین شب شعرها می خواندم! و همچنین، بسیار خرسندم و امیدوار که جوانی می بینم با این ذوق و قریحه.
        چرا که جدا از زیبایی هایی که با خواندنِ این مرواریدِ پنهانِ در دلِ صدف دیده ام، در همین شکل کنونی آن نیز نوآوری های زیبایی به گمانم آشکار است.
        زاویه ای که شاعر برای برخورد با موضوع یلدا برگزیده است، از دید بنده بسیار نوآورانه و همزمان شورانگیز است. مشخص است، در کانونِ عواطفِ شاعر توده ای از احساس درست و پخته درباره ی یلدا جمع آمده، و او به قلم خویش روی آورده است و در گفتوگو با این دوستِ صمیمی خود، از او کمک می خواهد تا این حرف دلها را بر روی کاغذ بریزد.
        در ادامه پس از آغازِ گفتوگو با قلم، شاعر به خوبی تمرکز موضوع گفتوگوی خود با قلمش را جابجا می کند و ذهنِ قلم را به سمتِ یلدا می برد، و می بینم که قلم هم با او همراهی کرده است. حتی بنده دوست داشتم فکر کنم عبارتی شبیهِ به بیت سوم را قلم در پاسخ به شاعر می گوید.
        گاهی در سروده هایی که روایتی را به تصویر می کشند، لازم است همه ی بیت ها بطورِ پی در پی به یکدیگر از نظر معنایی دارای اتصالی هموار و پیوسته باشند. اما گاهی بویژه در سروده هایی که روایتی را توصیف نکرده بلکه به یک موضوعِ محوری می پردازند، زیبا و هوشمندانه است که شاعر در هر بیت و یا در هر دو بیت، از ناحیه ای نو و با زاویه ای نو به موضوع یورش ببرد. (البته برای سروده های کلی تر و طولانی تر، ترکیبِ این دو شکلِ برخورد و روایت، پیکره ی سروده ها را زیباتر و متنوع تر می نماید)
        و در این سروده، که از نوعِ دوم است و شاعر راوی نیست، بلکه تنها می خواهد که مخاطب بیننده ی گفت و شنودِ شاعر با قلمِ خویش درباره ی یک موضوعِ محوری باشد، و در این گفتوگو، بیشتر شاعر است که سخن می گوید و قلم نیز مانند مخاطب، در جایگاهِ شنونده است، تغییرات و ناپیوستگی های موجود میانِ بیتها، بسیار زیبا و بسیار دلی اند.
        شاعر به چندین موضوعِ مهم درباره ی عید یلدا می پردازد، از غم ها می گوید تا بی وفایی به بخشِ غمزده ی روح اجتماعیِ مشترکمان نکرده باشد و در آخر شادی را یادآور می شود. آن هم در همین چند بیتِ کوتاه!
        روی هم رفته آنچه سراینده ی این سروده در برخورد با یلدا انجام داده است خیلی زیباست و پرطراوت. نه که ادعا کنم مانند آن نیست، بنده ندیده ام تا کنون.

        و در اینجا، آنچه بنده را به این خودشکنی واداشت،
        اینست که در کمالِ احترام، به نقدِ هر سه بزرگوارْ درجاتی از نقد را دارم!
        بخشهایی از آن را که احساس میکنم فراگیر است و سخن درباره ی آن متعلق به عام، عرض می کنم.
        فرمایش جناب مانای گرامی درباره ی وزنِ این سروده را وارد نمی دانم. روزی شاید شاعری با فعولن فعولن فعولن فعل چنان لیلی و مجنون را بازسرایی کند که خود نظامی هم به ارزش آن اذعان کند. منظور بنده اینست که ریز شدن در مقوله ی ارتباطِ وزن با محتوای سروده، دنیایی از احتمالات و شایدها را بدنبال دارد، و در این دنیا، نه قوانینِ نانوشته، بلکه تنها شهسوارِ قریحه است که حکمفرمایی می کند.
        درباره ی پیوستگی معنایی، که کم و بیش جناب مانا و جناب لاهوتی به آن پرداخته اند، بنده بالاتر دیدگاهم را در رد فرمایشاتشان نسبت به این سروده ی خاص عرض کرده ام.

        درباره ی فرمایشِ جناب لاهوتی گرامی نیز، جدای از آنکه، هر چه بالاتر در ستایشِ سروده تان نوشته ام، دیدگاه کاملاً مخالف بنده درباره ی نقد ایشان را اعلام کرده است، اکنون مایلم نقدِ خود به سروده ی شما را هم عرض کنم تا آن نیز در تضاد با بخشِ پایانیِ نقدِ جناب لاهوتی گرامی باشد:

        یادآور میشود که بله بنده چنین سروده ای را در هر شبِ شعری با صدای بلند می خوانم. و تردید ندارم استادانی واقعی که جنابِ لاهوتی نیز در پیامِ دومشان بخوبی به توصیف ایشان فائق آمدند، در آن محفل نشسته و از سطح و ژرفای این سروده لذت می برند...
        اما بنا به درخواست شما توصیه ی بنده به شما شاعر ارجمند اینست که دست از بروز رسانی و بهبود این شعرِ زیبا برندارید، حتی پس از آنکه آنرا در حضورِ بزرگان خواندید. آنچه شعر شما را ماندگار می کند، هر چه باشد، تأییدِ این بزرگوار و آن استاد نیست. بلکه تغییراتی ست که شما رفته رفته در راستای بهتر ساختنِ سروده های گذشته، و سروده های نیامده ی تان ایجاد می کنید.
        نقداً مطمئنم شما با تلاش بیشتر و به اصطلاح دست زدن به اثرِ جوان و جاندارتان، می توانید آنگونه اش کنید که بزرگواران، از اینکه در چنین وزنی چنین موضوعی را گنجانده اید متحیر و شادمان شوند.

        وزنهای بعضی از بیت ها نیاز به پُر شدن دارند، که کم و بیش با تلاش بیشتر برایتان دست یافتنی ست.
        شاید با افزوده شدنِ دو یا سه بیت که توضیح عمیق تری درباره ی بعضی بیت ها می دهند، نیازِ خواننده برای حدس زدنِ بعضی منظورها کمتر شود و دایره ی احتمالات در ذهن او کوچکتر گردد، که این برای خواننده بسیار خوشایند و نوازشگرِ گوش شنونده نیز خواهد بود.
        تکرارِ واژه ی ((غزل)) در بیتِ مربوط به ((آقاجان)) به نظر بنده، به خوبی رخ نداده است، می توان آن را بهبود بخشید و یا اینکه واژه ای دیگر شبیهِ ((غزل))، جایگزینِ آن شود. چه بهتر اگر این واژه، یک آرایه ی ادبی، مثلاً واج آرایی ... برای آن مصرع به ارمغان بیاورد...

        از نظرِ معنایی، این شعر را آنگونه در دستانِ شاعر می بینم
        که دُمِ کوچکِ نهنگی بزرگ را که از آب بیرون آمده، در دستانِ صیادی

        صیادِ با پشتکار از خیر شکاری که هر روز نیست و به قلابِ هر کسی گیر نمی کند، نمی گذرد.
        و مطمئنم سراینده ی این سروده ی زیبا نیز با گذر زمان و چاشنیِ پشتکار بطور تمام و کمال شعر کم مانند خود را از آب در می آورد.
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۳۸
        سلام و درود متقابل جناب خواجه‌زاده!
        از لطف بی حد شما متشکرم! و البته از انتقاد به جا و راهگشایی که ارزانی‌ام نمودید.
        نمی‌توان الطاف شما را جبران نمودید. چه اینکه از زاویهٔ ویژه‌ای به سروده‌ام نگریسته‌اید و چه اینکه وقت گذاشته و تا این اندازه شفاف، مطالب را برایم روشن کرده‌اید. در واقع می‌توان گفت راه و چاه را نشانم داده‌اید.
        مطمئن باشید که موارد را در نظر خواهم داشت.
        مججدا از نگاه گرانقدر شما سپاسگزارم و قدردان حضور گرمتان هستم.
        پاینده باشید و جاویدان🌹🌹🌹
        ارسال پاسخ
        سید محمدرضا لاهیجی
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۵:۳۲
        سلام
        عرض ادب
        آدینه نکو
        با عرض معذرت حقیر اصلاً و ابدا این سخن شما را قبول ندارم که فرمودید لایق قلم و... اولاً برای نقد اصولی هرگز یک شعر کافی و بس نیست، و حقیر اگر از قبل سرودهٔ عزیزی را نخوانده باشم و آشنایی با قلمش نداشته باشم حتّی شده تند و فی‌الفور پنج اثر قبلش را می‌خوانم بعد نظر می‌دهم چون فردی شاید در اکثر مواقع لقمه‌های دندان‌گیری در دهان قلم و ورق بگذارد و گذاشته باشد اما گاهی نمی شود که نمی شود، یا سوژه خوش نیست یا حالِ خودِ شاعر ناخوش است یا اثر دچار به تکلّفِ تکلیفی‌ست یا هزار و یک اما و اگر دیگر، پس تنها با یک شعر حتّی شده پُراز اشکال و حتّی با تعددِ ضعف تألیف و ضعف وزن و چه و چه نمی‌شود دهان را پُر کرد و به ضعیف بودن یک شاعر رأی داد، از طرفی شعر وحیِ مُنزل نیست (والا با خطی خطیای حقیر یک سیر بال مگس هم نمی‌دهند) مته به خشاش بگذاریم جناب حافظ هم در اشعارش اشکالاتی هست حتّی قافیه اشتباه، بنابراین نفرمایید لایق نیستید و از این دست حرف‌ها نزنید، ثانیاً این را به‌عنوان خواهش مطرح می‌کنم کسی را حداقل در مجازآباد استاد ندانید که فردا پشیمان شوید چراکه در جریانات مسموم مجازی که در دو دههٔ اخیر به دایره و بدنهٔ حقیقی و انجمن‌ها و نشریات نیز متأسفانه رسوخ کرده عصطاد زیاد شده، هرکسی با دوخط نوشته‌ٔ لب و لوچه‌‌ای و یارکشی اسمش را عصطاد گذاشته (بیچاره چه می‌کشد ادبیات از دستِ عصطادالأعصاطیدهایِ قلابی شیک فیک پُر از خیک بادِهوا) مطمئن باشید در دنیایی که سایت‌های رنگارنگ زرشکی و زرد و مشکی با پول شعر را در قفس از نفس انداخته‌اند نه داشتن کتاب، نه مخاطب داشتن، نه چه و چه و چه کسی را شاعر نمی‌کند، شعار زیاد است مرد عمل مثل عباس خوش‌عمل کاشانی کو؟ با یقین عرض می‌کنم آدم حسابی‌هایِ شهرِ شعر چه در مجازی و چه در حقیقی نه خموده و در رکود بلکه بسیار ساکتند و گزیده و به‌گزین حرف صادقانه صرف می‌کنند، و دهانشان خورجین نیست! نه دنبال بَه بَه و چهچه مخاطبند و نه برای چیزی و کسی و خسی و جمع کردن مخاطب چیزی می‌نویسند، وَ نه اهل سر وصدا و خودسانسوری و خودفریبی و عوام‌فریبی و دیگرفریبی و من اینم و آن هستند، حقیر که به نوبهٔ خود حتّی یک کامنت و حرف این‌طوری چه در مجازی و چه در حقیقی از فردی ببینم کلاً نمی‌خوانمش، چون کسی که اداب‌دان شعر نیست حتّی دانش ادبیات هم داشته باشد باز هم از نظر حقیر بهترین اثرش روده‌درازی‌ست، ثالثاً همه سر سفرهٔ ادبیات نشستیم و هرکس به قدر توان دلی از عزا و قضا درمی‌آورد، پس مجدد عرض می‌کنم نفرمایید لایق نیستید که شعر دختری زودرنج‌ست فی‌الفور قهر می‌کند، حرفِ آخر به خودم، شما و هرکس دیگر و غیرِ دوستدار شعر پیشنهاد می‌کنم اگر بوطیقا را نخواندیم حتماً مطالعه و با پیامبران شعر، سعدی جان و پروین جانِ اعتصامیِ عزیز و نیما جان مهربان دوست‌تر شویم و شوید!


        سیدمحمدرضالاهیجی
        ساکوتی.هند
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۵۰
        سلام!
        مجددا از نگاه و توجه شما سپاسگزارم! چه از این جهت که عزمِ برگرداندن اعتماد به نفسم را نموده‌اید و چه از جهتی که شاعران بلند آوازه معرفی نمودید.
        و اینکه اطمینان داشته باشید، از این پس در مقولهٔ شعر دقت بسیاری به خرج خواهم داد.

        سپاس از شما جناب لاهیجی گرامی
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۲۱
        سلام شاعر گرامی با توجه به درخواست شما جسارتا با اجازه شما و بزرگان سایت کمی تغییر ایجاد کردم البته پیشاپیش عرض کنم حتما حتما شعرتون وشعرای بعدیتون رو خارج دید نویسنده و شاعر اثر چندین و چند بار بخونید تا متوجه وزن پر فراز و فرود شعرتون بشین و در چند بیت کارتون عالی بود و جذاب یجاهایی وزن نامناسب که انشالله روز به روز اشعار بهتری از شما شاهد باشیم
        قلمم دل بده (چون) محوِ تماشای تواَم
        واله و در به درِ گفتهٔ مانای تواَم

        تو بگو! واژه بچین! حوصله کردن با من
        به صدای نفست گوش سپردن با من

        گفته‌هایت همه از جانِ غزل می‌آید
        تلخیِ کامِ مرا شعر، بَدَل می‌آید

        شبِ سردی شده (از) تیرگی‌اش سنگین است
        (ماه) کِز کرده و اندوه بسی غمگین است

        امشب انگار که (دل)، رفته به مهمانیِ شب
        (شده مهمان لب و چهره ه ی نورانیِ) شب

        بیت ششم وزن خوبی نداشت من هم هرچه تلاش کردم نشد تغییرش بدم بنطرم حذفش خللی در شعر ایجاد نشه


        بَه! چه دل می‌برد این سرخیِ هندانهٔ ما
        (نرمیِ پشمک و شعر و لب خندانهٔ ما)

        امشب انگار که پرسیده ز من آقاجان:
        دخترم خوانده‌ای آیا غزلِ این دیوان؟!

        پدرم باز (تفالی) زده این حالِ مرا
        مادرم رشته به هم رج به رج احوالِ مرا

        جملگی دورِ همیم، نامِ شبِ ما یلداست
        شب بلند است ولی اولِ دی هم پیداست
        ببخشید قصد دخل و تصرفی نداشتم زیبا بود با سلیقه خودم کمی تغییر دادم
        یاحق
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۶
        سلام جناب قنبرپور!
        واقعا نمی‌دانم چه باید بگویم. چه در مورد لطف شما که زحمت کشیده و سروده‌ام را ویرایش کرده‌اید و چه از دیگر عزیزان که به یاری‌ام شتافته‌اند. در حال متشکر همهٔ شما هستم.

        به مواردی که اشاره فرمودید توجه خواهم نمود و سعی خواهم کرد که از عهده برآیم.
        مجددا از شما و لطف بی حدتان ممنونم.
        دست حق به همراهتان! پایدار باشید و مانا!🌹🌹🌹🌹
        ارسال پاسخ
        طاهر بهادرانی
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۴۴
        درود برشما بانوی ارجمند🌹
        شاد وپیروز باشید🌹
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۵۹
        سپاسگزارم جناب بهادرانی!
        پاینده باشید و مانا
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۰۶
        درود بر اندیشه ناب شما
        هنرمندوشاعر ارجمند
        همواره تابان
        جوشان وخروشان باشید
        خندانک خندانک خندانک
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۵۰
        سپاسگزارم جناب دزفولی!
        شرمسارم می‌کنید. سپاس از همراهی گرم شما🌺🌹
        ارسال پاسخ
        دانیال شریفی ( دادار تکست )
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۱:۰۱
        خندانک خندانک زیبا بود دوست عزیز موفق باشید خندانک خندانک

        لایک👍🌹
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۶
        سپاسگزارم جناب شریفی گرامی!
        ممنون از نگاه شما🌺🌹
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۵۶
        قلمم دل بده (چون) محوِ تماشای تواَم
        واله و در به درِ گفتهٔ مانای تواَم

        تو بگو! واژه بچین! حوصله کردن با من
        به صدای نفست گوش سپردن با من

        گفته‌هایت همه از جانِ غزل می‌آید
        تلخیِ کامِ مرا شعر، بَدَل می‌آید

        شبِ سردی شده (از) تیرگی‌اش سنگین است
        (ماه) کِز کرده و اندوه بسی غمگین است

        امشب انگار که (دل)، رفته به مهمانیِ شب
        (شده مهمان لب و چهره ه ی نورانیِ) شب

        بیت ششم وزن خوبی نداشت من هم هرچه تلاش کردم نشد تغییرش بدم بنطرم حذفش خللی در شعر ایجاد نشه


        بَه! چه دل می‌برد این سرخیِ هندانهٔ ما
        (نرمیِ پشمک و شعر و لب خندانهٔ ما)

        امشب انگار که پرسیده ز من آقاجان:
        دخترم خوانده‌ای آیا غزلِ این دیوان؟!

        پدرم باز (تفالی) زده این حالِ مرا
        مادرم رشته به هم رج به رج احوالِ مرا

        جملگی دورِ همیم، نامِ شبِ ما یلداست
        شب بلند است ولی اولِ دی هم پیداست
        ببخشید قصد دخل و تصرفی نداشتم زیبا بود با سلیقه خودم کمی تغییر دادم
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۷
        🙏🙏🙏🌺🌹
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۳۹
        اقای لاهیجی عزیز با این نقد مخرب و ناامید کننده شما اصلا موافق نیستم
        اینگونه نقد کردن ها بیشتر شاعر را سرخورده مینماید ّ
        بسا در بیشتر شعر ها نقد نافذ و خوب شما را دیدم و خواندم
        باور کنید سایت شعر ناب نه مسابقه عصر جدید است نه اعجوبه ها نه مسابقه بهترین شاعر دنیا
        شاعر شعرش زیبا بود فقط در بیشتر مصاریع از وزن خارج میشد و اهنگ شعر مختل میشد
        احساس دایره واژگان و استعداد شاعر پوشیده نیست و با ممارست و تلاش و اموختن از بزرگانی چون شما و دیگر دوستان حتما اشعار این شاعر عزیز و امثال من که تشنه ی یادگیری هستیم بهتر خواهد شد
        دوستتان دارم خندانک
        آذر مهتدی
        شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۰۱
        درود خواهرم
        موفق و قلمتان نویسا
        با ویرایش جناب مازیار عالی شد بسیار زیبا .
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        يکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۱۸
        ممنون بانو مهتدی عزیزم!
        نظر لطفتان است. سپاسگزار حضور گرمتان هستم
        🌹🌹🌹
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل احمدی
        سه شنبه ۲ دی ۱۳۹۹ ۲۲:۵۴
        سلام شاعر بزرگ و ادیب گرامی خانم علی وردی زاده ، شعر شما رو خوندم و مثل همیشه عالی🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۹ ۰۰:۳۱
        بسیار ممنونم جناب احمدی
        سپاس🌺🌹
        ارسال پاسخ
        حسن  مصطفایی دهنوی
        شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹ ۰۸:۰۲
        سلام و درود بانو
        بسیار زیبا است
        سربلند و پاینده باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۹ ۰۰:۳۲
        متشکرم از شما شاعر بزرگوار
        لطف دارید🌹🌹🌹
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ ۰۱:۱۲
        درررود
        بسیار
        زیبا
        و
        عاااااااالی


        *_꧂🌸☘️჻*
        🌸 🌿 *꧁꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭🌸_____*
        ☘️჻🌸🌿
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        حدود ۱ ماه پیش
        سپاسگزارم
        لطف دارید🌺🌹🌺🌹🌺🌹
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0