سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 14 اسفند 1399
  • روز احسان و نيكوكاري
21 رجب 1442
    Thursday 4 Mar 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

      پنجشنبه ۱۴ اسفند

      عصیان

      شعری از

      مهدی ولی الهی

      از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۴۳ شماره ثبت ۹۲۷۵۰
        بازدید : ۶۱   |    نظرات : ۴

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر مهدی ولی الهی

      قلم ازنو سترون شعرست
      که بتازد دوباره از عصیان
      یاد آن روزهای رفته بخیر
      به شقایق سلام من برسان*

      بی تعارف ،بدون حرف و حدیث
      اززمین وزمان دلم خون است
      خفه ام کرده اند قاعده ها
      گوربابای هرچه قانون است

      دستم ازپادرازترشده است
      کاسب بدبیار بازارم
      آخرین روزهای پاییز است
      جوجه هارا چگونه بشمارم؟

      یک که نه ،چند تخته کم دارم
      از جنونم کسی نمی کاهد
      منطقم هی بهانه می گیرد
      تخته دارد،شلنگ می خواهد

      دم دستم نمان که ویرانم
      خام دست نوازشم نشوی
      هستی ام را به بادخواهم داد
      آخرین تیر ترکشم نشوی

      واژه ها را کلافه خواهم کرد
      هزل و لاطائلات می بافم
      "نرود میخ آهنین در سنگ"
      گفته بودم که اهل اسرافم

      آرزوهای مضحکی دارم
      آرزوهای رنگ و رو رفته
      نان ندارم به فکر خربزه ام
      لای زخم استخوان فرو رفته

      توی خواب وخیال بایدمرد
      انتزاعی شدن چه شیرین است
      می سپاری به خود خیالت را
      راه در رفتنت فقط این است

      زندگی چیست جزتوالیِ مرگ
      زنده ماندن به زیرمشت ولگد
      جبرجغرافیای انسانی
      انتخاب از میان بدتر وبد

      خواب وبیدار ،دائما کابوس
      ابن سیرین کجای کاری تو
      دورمجنون گذشت و نوبت ماست*
      فال حافظ چه غمگساری تو

      من که ام؟استعاره‌ای از هیچ
      چشم بازار را درآوردم
      بلدم راه بی مخاطره را
      عامدا اشتباه می‌کردم

      تو که هستی؟ الهه ای مغرور
      پا به پای سپیده ، زیبایی
      آسمان قبضه‌ی شوالیه هاست
      قرص ماهی که دیر می آیی

      ای مسیحای مانده روی صلیب
      خانه ات بین آدمکها نیست
      می فروشد تورا به سی سکه
      قاتلت کمتر از یهودا نیست

      چشم هایت دروغ می گویند
      پشتشان آسمانی از ابر است
      ناامید از سحر اگر شده ای
      چاره اش اندکی فقط صبر است

      یک نفردرمصاف یک لشکر
      در جوانی چقدر تا شده ای
      تو همان کودک درون منی
      مثل آدم بزرگ ها شده ای

      زنده ماندن به شوق ساحل امن
      زندگی در کنار اختاپوس
      هرگز ازخاطرم نخواهد رفت
      مزه‌ی تلخ آب اقیانوس

      روزگارم شبیه لیوان است
      نیمه خالیش به جای خودش
      نیمه پر چه حرف سنگینی ست
      هرکه خودداندوخدای خودش*

      آدم اصلا چرا زمینی شد
      ممکن است ازتبارهم باشند
      نکند درد مشترک داریم
      کوهها غده های غم باشند

      طالع بد به معنی کلمه
      زینِ افتاده تا ابد بر پشت
      گاومان جز بلا نمی زاید
      مرغ همسایه غازمان را کشت

      بر خلاف تمام آدم ها
      آخرشاهنامه ام بد شد
      مادرم رفته توی خواب عمیق
      من وجن های خیره روی کمد

      بدنم وقف الکل‌ و سیگار
      کرمها توی مغز می لولند
      آهنم زیر دست آهنگر
      کارگرها به مرگ مشغولند

      واقعیت به شکل تلخش را
      درحقیقت کسی نمی خواهد
      می فروشم بساط کارم را
      زیر قیمت کسی نمیخواهد

      زادگاهی برای دفنم نیست
      مثل بادم که بی‌وطن بوده
      آخرین لحظه هم نفهمیدم
      چه کسی قهرمان من بوده... 
      ۳
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۵۰
      درود بزرگوار
      چهار پاره بسیار زیبا و دلنشین بود
      موثر و پر معنی
      دستمریزاد خندانک
      محمد باقر انصاری دزفولی
      يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۲۹
      می آموزیم از تراوش قلمتان
      قوالعاده زیبا بود
      درپناه خدا
      درود برشما
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      مریم کاسیانی
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۲۰
      بی نهایت زیباست،آفرین بر شما شاعر گرامی🌹
      يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۵۴
      ای مسیحای مانده روی صلیب
      خانه ات بین آدمکها نیست
      می فروشد تورا به سی سکه
      قاتلت کمتر از یهودا نیست


      درود بی نهایت به شما زیبا بود و پرمحتوا

      و لذت بردم از خواندن شعر شما

      بسرایید به مهر و قلمتان ماندگار باشد🦋🌹
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0