سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 5 آذر 1399
  • روز بسيج مستضعفين، تشكيل بسيج مستضعفين به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1358 هـ ش
10 ربيع الثاني 1442
  • وفات حضرت معصومه سلام الله عليها، 201 هـ ق
Wednesday 25 Nov 2020
    شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

    چهارشنبه ۵ آذر

    بَرده

    شعری از

    بهمن بیدقی

    از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

    ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۹۱۹۱۲
      بازدید : ۳۳   |    نظرات : ۶

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر بهمن بیدقی

    بَرده
     
    هجومِ وحشیانِ سفیدپوست
    برای او چیزی نداشت بجز داغ
    مظلومیتِ تلخِ یک بَرده
     
    گرچه سفید همیشه محو میشد ،
    به تاش های سیاه
    درون تابلوهای رنگ و روغن
    ولیکن این عقده
    درید حرمت را
    همان که بود میانشان ،
    بسانِ یک پرده
     
    بَرده درونِ ذهنش
    حس کرده بود که دیگر
    ازهمه دنیا و تعلقاتش
    تا دمِ مرگ ، طرده
     
    یک لا قبا جرأت هم نمی‌کرد
    از شلاق های بی رحم
    بگوید که لااقل ،
    مردان و، زنانِ ناحسابی
    اینجا چقدر سرده
     
    جرأتِ اظهارنظرنداشت
    درمقابل همان خباثتی که ،
    او را به ظلم ، بَرده کرده
     
    میان آن زنجیر
    پاهای خونین
    زخمی و برهنه
    اندیشه می رفت تا کجاها
    میان گُل ها
    ماجرای قشنگ وشیرینی، بسانِ عسل
    ماجرای زنبورها و گلهای خوشبو و،
    پخش شدنِ یکعالمه گَرده
     
    یاد همه خوبیهای ، پدربزرگ و پدر
    یادِ پشت گرمی و دلاوری هایشان
    نشانی از، یک قشون مَرده
    اندیشه بازمی گشت ،
    ولیکن اینجا ، میان اینهمه سفیدها
    یکعالمه نامرده
     
    دندان به هم می فشرد
    آیا توان داشت که بِبَرَد ، درون این بازی
    ظاهراً اینجا دیگر
    صحنه ی کشت و کشتاری واقعی
    براساسِ سناریوی شطرنج ، بازیِ تخته نرده
     
    زین پس ، به سرحد مرگ
    بردگی است و بردگی ، که خیلی پُر درده
     
    بنظرش میرسید که دیگر بهاری نیست
    برگهای عمر به پائیزی بی بهار
    تک تکشان بحالِ سقوط ، مُچاله و زرده
     
    چند سال گذشت
    فقط یک بار،
    آنهم ، بطورِ پنهانی
    غذایی خوشمزه خورد
    آنهم به لطف آن زن
    یک تکه نان بود و، کمی هم شیره ارده
     
    پیر شده بود برده
    تن اش پُر از آثار شلاق
    روح اش پُر از توهین
    چشمانش پر از کینه
    لبها ترک خورده بود ، گرسنه بود و تشنه
    تنها ماند، با سفید
    درآن اتاق، خنجری بود و برده داری و، برده
    دستِ غیورش دلاورانه درید
    تمام آنچه را که ،
    او را بَرده کرده            
     
    بهمن بیدقی 8/7/99
    ۱
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    عباسعلی استکی(چشمه)
    ۲ هفته پیش
    درود استاد عزیز
    بسیار زیبا و بجا بود
    متاسفانه برداری نوین هنوز پا بر جاست خندانک
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    ۲ هفته پیش
    باسلام وعرض ادب استاد بزرگوار
    تشکر میکنم از محبت بیکرانتان
    درپناه خدا
    ارسال پاسخ
    بهرام معینی (داریان)
    ۲ هفته پیش
    درود فراوان ادیب گرانقدر جناب بیدقی عزیز وارجمند🌷
    بسیار زیبا وپر محتوا بتصویر کشیده اید برده گان جسم ‌وبرده گان ذهنی را 🌷
    دستمریزاد 🌷
    در پناه حق 🌷
    شادکام وتندرست 🌷
    ایام بکام🌷
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    ۲ هفته پیش
    باسلام وعرض ادب استاد بزرگوار
    تشکر میکنم از محبت بیکرانتان
    درپناه خدا
    ارسال پاسخ
    قربانعلی فتحی  (تختی)
    ۲ هفته پیش
    سلام و درود استاد بیدقی عزیز و بزرگوار
    بسیار عالی وزیبا
    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    ۲ هفته پیش
    باسلام وعرض ارادت بزرگوار
    سپاسگزارم از لطف و محبت بیکرانتان
    ارسال پاسخ
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    ارسال پیام خصوصی

    نقد و تحلیل شعر شاعران

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0