سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید |
|
||||||||||||
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است. |
به لبخندش، خیالی بسته بودیم
همیشه لحظه بودن نبودیم
فقط اندازه ی گفتن شنودیم
حضور ما همیشه غایب از او
قصور از ما که دنیا غایب از او
در این دنیا همیشه بی صفت ما
حضور بی حضوری غایب از او
سراغ او نرفته پا کشیدیم
به وقت گریه شیون ها شنیدیم
کسی دستی به روی شانه نگذاشت
چه از بی مهر ی خود ما کشیدیم
نیامد، رفت. ماندیم؛ تشنه بی آب
نفس بسته هوایش نیست ارباب
گناه اول آدم همین بود
نگفت یارب مرا تنها تو دریاب
گناه اول و آخر همین بود
که سیب حسرت و نخوت فرو داد
بهشت یک خانه ی امن و امان بود
در این غمخانه ی نا امن افتاد
در این دنیا هزاران سیب خوردیم
نه خود از قید و زنجیری رهاندیم
خدا آمد همینجا سفره انداخت
به مهر سیبی؛ به سرخی دل انداخت
دل و دل کرده و پا پس کشیدیم
خدا را بعد از این دیگر ندیدیم
اگرچه سیبها را می ربودیم
از آن سفره هزاران لقمه بردیم
ولی نه شاکر از لطف و کرامت
که چید صد سفره رنگین نبودیم
*** خدا آمد ولی من چشم بستم
و لبخند پر از مهرش ندیدم
دلش شاید گرفت اما چه سودم
که مغرور و تهی مغز مرده بودم