سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 4 آذر 1399
    9 ربيع الثاني 1442
      Tuesday 24 Nov 2020
        شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

        سه شنبه ۴ آذر

        غذای کرمها

        شعری از

        مهدی ولی الهی

        از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۰:۰۹ شماره ثبت ۹۰۱۸۳
          بازدید : ۴۷   |    نظرات : ۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مهدی ولی الهی

        دارد دوباره شعر می بافد
        مردی که احساس خطر کرده
        ازکینه دشمن نمی ترسد
        الکل مگر دراو اثرکرده

        مردم شبیه سنگ می مانند
        شاعرشبیه تیزی میخ است
        این جنگ نافرجام و خون آلود
        فرزندنامشروع تاریخ است

        درنوع خود هرکس یهودایی ست
        نشناختم حواریونم را
        از آخرین شام مسیحانه
        تاریکتر هم می شود آیا؟

        گوشم بدهکار حقیقت نیست
        شاید دکانی در پی سودم
        بوی لباسم بوی کافور است
        من مرده شور واژه ها بودم

        باید مرا آرام بگذارید
        ازخط قرمزها گذر کردم
        دیگر امیدی به نجاتم نیست
        دنبال ناجی هم نمی گردم

        مانندیک انبار باروتم
        دوری همانجاهم بمان لطفا
        هرآینه نابود خواهم شد
        غمنامه هایم رابخوان لطفا

        احساس غربت دارم این ایام
        ازخانه ام شهری سفرکرده
        حالی شبیه مرده هادارم
        اندوه من شق القمرکرده

        دنیا اگر یک شعرهم باشد
        من ردی ازآن ضعف تالیفم
        حتی خداراخسته خواهدشد
        ازدست من بااین اراجیفم

        این زندگی بازی اگر باشد
        بازیگر مقتول خواهم شد
        میدانم اما باورش سخت است
        من سکه یک پول خواهم شد

        ازابتدای عشق می آیم
        ازراه بی برگشت برگشتم
        ای هم قطاران خوب می دانید
        گرگم ولی آهوی این دشتم

        این شعرسرشارازغم و خشمم
        روزی دوباره نرم خواهدشد
        ای قلب بی تابم تحمل کن
        ازشعر آبی گرم خواهد شد

        گل هایمان از دم پلاسیدند
        برسرزمین سایه ها لعنت
        گاهی چقدر ازشعربیزارم
        بر فرم وبر آرایه هالعنت

        راهی به غیراززنده ماندن نیست
        راهی مشقت باروطولانی
        چیزی شبیه خلسه می خواهم
        مانندیک خواب زمستانی

        سبزینه ها وقتی که غمگینند
        حتی کنار رود می خشکند
        مردی که دیگر خسته ازجنگ است
        ماهیچه هایش زود می خشکند

        ازشاخه های تک درخت پیر
        دیگر کلاغان بر نمی خیزند
        حال خوشی دارم زبانم لال
        هرچارفصلم خوب پاییزند

        لطفا سرجای خودش بگذار
        آرامشم را هرکه دزدیده
        باید بخوابد روح بیمارم
        این بینوا هرگز نخوابیده

        هرنقطه ام یک جور می سوزد
        چندین جهنم در تنم دارم
        عمری خودم هیزم کشی کردم
        پیوسته هم درحال انکارم

        میلادمن آغاز جنگم بود
        تاقاتل اسپرمها باشم
        پایانم اما خوب خواهدشد
        بایدغذای کرمها باشم

        دیگر به هرسازت نمی رقصم
        قبلا جوان بودم نفهمیدم
        ای زندگی دیگر رهایم کن
        برگور اجداد تو خندیدم
        ۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        جمعه ۲۸ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۲۰
        خندانک خندانک
        خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0