سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 5 مهر 1399
  • شكست حصر آبادان در عمليات ثامن الائمه عليه السلام، 1360 هـ ش
9 صفر 1442
    Saturday 26 Sep 2020
      دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

      شنبه ۵ مهر

      اینک ابراهیم

      شعری از

      مهرداد مانا

      از دفتر شعر مانا نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۷:۵۶ شماره ثبت ۸۸۴۳۸
        بازدید : ۱۲۸۵   |    نظرات : ۱۱۴

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر مهرداد مانا

      گیرم که مرکبت منجنیق و مقصدت آتش
      چه سود ؟؟؟
      دگربارت خواهد گفت :
      ای بنده ی بندی ام به بلایی دیگرت بیازمایم
      همسرت را ببر و در لخت ترین صحرای برهوت رها کن ....
      گیرم که خشت خشت خانه اش را هم ساختی و
      پرده از پیراهن جانت
      بر در و دیوار آویختی 
      گیرم که هزار صحف بی سرانجام هم سرودی و
      سنگ و سایه را نیز به گریه مومن کردی
      گیرم که از فرات افترای این جماعت گذشتی و
      به کنعان کلامش پناه بردی
      چه سود ؟؟
      باز به سرودی در خوابت خواهد گفت:
      فرزندت با فر و فربه و فریباست
      چاقوی بی چرا به چخماخ اجل تیز کن و
      بر گلویش بگذار ... !!!

      چه خدای دیوانه ای داری ابراهیم !!!
       
      دل خنک کن : کآنجا که عشق فرمان میدهد 
      پدر ، فرزند به قربانگاه میبرد و فرزند
      نعش آرزویش را به گورستان عدم !! 
       
      آه ابراهیم
      بت تراش عاصی که اصنام بابل هنوز
       از هیبت نامت به شب کابوس تبر می بینند .
      من ابلیس این سروده نیستم
      که به نکوداشت خدایت سنگم میزنی 
      مرا بشناااااس :
       اسماعیل نامرادم که در پیشگاه بهانه هایش گلویم را نشانه رفتی !!!
       آن پرنده ی بی پروایم که به اثبات ایمانت کشتی
      آه حیف از آن معجزه ی مرغان مرده ات 
      از آن رقص "شیوا" یت در شعله ها
      حیف شد آن "ترانه ی توحید" ی که در گوش شرک سرودی ..
       
      برگرد ابراهیم
      هوای دیده ی هاجر را به سحر ساره ابری نکن 
      باور کن پور عمران به عمران خانه ای کوشیدی
      که پس از مرگت بتخانه ی آل نسیان شد
      سودای کدام خدای خیالی ات را سر بر این سنگ سودا گذاشتی؟؟ 
      که مشهد شب بوها و
      مسلخ یاسها بوده ست ...؟؟
       
      آه ابراهیم ..
       
      کرمانشاه 26 بهمن 96
      ۲۳
      اشتراک گذاری این شعر
      ۷۸ شاعر این شعر را خوانده اند

      سید حاج احمدی زاده(ملحق)

      ،

      مانا جمشیدی ( مهرداد )

      ،

      سلمان مولایی

      ،

      علی مزینانی عسکری

      ،

      فردین صمدی

      ،

      طاهره حسین زاده (کوهواره)

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      شعله(م جلیلی)

      ،

      محمد قنبرپور(مازیار)

      ،

      محمد حسین اخباری

      ،

      مهرداد صالحی گل افشانی (مهراوی)

      ،

      علی ناصری(عین)

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      افسانه هادی(رخشانه)

      ،

      مریم رامجردی

      ،

      مدیر ویراستاری

      ،

      رضااشرفی فشی

      ،

      مسيحا الهیاری

      ،

      عسل اسدیان

      ،

      علیرضا بنایی

      ،

      صفدر قوی دل

      ،

      ابوالفضل زندیه شاهین

      ،

      محمد باقر انصاری دزفولی

      ،

      محمدرضا نیک نام

      ،

      غلامرضا مهدوی (مهدوی)

      ،

      ماهورا وثوقی

      ،

      مصطفی دهقانی

      ،

      سحر غزانی

      ،

      باقر رمزی ( باصر )

      ،

      ابراهیم هداوند

      ،

      مرضیه حسینی

      ،

      کیمیا طولابی

      ،

      معصومه خدابنده

      ،

      یدالله عوضپور آصف

      ،

      منیژه قشقایی

      ،

      گلاله ناصری

      ،

      فروغ فرشیدفر

      ،

      نجمه طوسی (تینا)

      ،

      اصغر ناظمی

      ،

      اميرحسين علاميان(اعتراض)

      ،

      الهام امریاس

      ،

      محمد حسین نیک طبع

      ،

      قربانعلی فتحی (تختی)

      ،

      مهدیه میرزایی

      ،

      رامینه خوشنام

      ،

      نسرین حسینی

      ،

      پارسا جمشیدی

      ،

      امیر مسعود شفیق

      ،

      فریبا غضنفری (آرام)

      ،

      آرزو عباسی ( پاییزه)

      ،

      فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)

      ،

      مرغ آمین

      ،

      محبوبه امیری

      ،

      دانیال شریفی ( دادار تکست )

      ،

      فرهاد فیض اللهی (کدخدای نیستی)

      ،

      فاطمه غیبی پور

      ،

      جمیله عجم(بانوی واژه ها)

      ،

      صبا اسکندری

      ،

      اکبرامرایی

      ،

      غلامحسین جمعی

      ،

      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

      ،

      مجید قلیچ خانی

      ،

      بهروز عسکرزاده

      ،

      سید اسلام سادات حسینی

      ،

      محمد امیری

      ،

      ایمان اسماعیلی (راجی)

      ،

      سیلویا اسفندیاری

      ،

      رضا عزیزی (رهگذر)

      ،

      یاسر رییسوند(پاییز)

      ،

      امید کیانی (امید)

      ،

      فاطمه خواجوی

      ،

      محمد راد

      ،

      محمد علی رضاپور

      ،

      موسی ظهوری آرام(آرام)

      ،

      حوریه دردانی حقیقی

      ،

      تورج شاه علی

      ،

      نیره ناصری نسب

      ،

      حامد صمیمی

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۴۲
      درود جناب جمشیدی گرامی
      بسیار زیبا و پر معنی است
      دستمریزاد
      موفق باشید خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۵:۰۴
      سلام
      البته اگر واقعیت امر را در نظر بگیریم کمیت و کیفیت اغلب رابطه ی معکوس دارند ـ یعنی وقتی پای همه ی شعرها میایید قطعا دقت لازم را برای خوانش دقیق اشعار ندارید . اما گاه لازمست برخی صفحات را باریکتر شوید . شعر مانا چه خوب و چه بد ، شعری غوغا سالار است و محرک بحث و نظر و نقد و گفتمان . بنابراین هم شما و هم دیگر اساتید فن را دعوت میکنم به واکاوی بیشتر برخی صفحات از جمله همین صفحه که مثنوی هزار حدیث هفتاد من است .
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۶:۱۸
      حقیقتش را بخوانی به در خانه معشوق رفته بودم تا دورش بگردم
      ابراز عشق کنم
      عشقبازی بنمایم
      اما حدود بیست سال بود که از دل ؤ پایم خون می چکید
      گفتم یآ صاحب حضرت عشق
      به خون دل که معتآد شده آم
      ولی با پای خونین چگونه دورت بگردم؟
      سآعتی نگذشت که خو نابه رخت بربست
      و تا کنون به سراغم نیامده
      و اکنون سالها از عشق بازیم با او میگذرد
      و حالا جنابعالی او مجنون و دیوانه میخوانی
      خودت بودی چه میكردی؟ خندانک
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۱۳
      خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۲۵
      خندانک
      ارسال پاسخ
      آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
      جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۳۹
      درود بر شما
      خوش حالم خواندم از قلم شما
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۵۱
      بر اولاد نازنین پیامبر سلام
      منم خوشحالم از تشریف فرمایی تان خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹ ۲۲:۳۲
      سلام

      و

      فارغ از این که شعر مانا چقدر می تواند زیبا باشد و دل و دین مخاطب اش را از هر قماشی باشد برباید و آتش در خرمن افکارش زند می خواهم در این مجال به موضوعی اشاره کنم که به گمان خودم می تواند در استفاده از اساطیر بسیار راهگشا باشد ؛
      اساطیر بی گمان در طول تاریخ دست مایه ی بسیاری از شاهکارهای ادبی بوده اند چرا که هر اسطوره آیینه تمام نمای آرزوهای ملتی ست که آن اسطوره را آفریده اند و در سینه حفظ کرده و همچون رنگ چشم و صورت به فرزندان خویش به ارث نهاده اند چرا که برای شکل گیری اسطوره تعدادی بسیار از آدم های بزرگ و دارای قدرتی نادر که مردم به چشم قهرمان در آن ها می نگرند با هم جمع شده و از هر کدام شان آن قدرت و ویژگی خاص گرفته شده و به اسطوره اضافه می شود تا در نهایت قهرمانی اَبَر انسان آفریده می شود ، قهرمانی که می تواند در هر بحرانی و مشکلی سرمشق مردم اش باشد اگر چه خود هیچ گاه وجود نداشته است ،
      اما در شعر امروز و به کار گیری اسطوره ها در آن نکته در این جاست که باید بدانیم اسطوره را چگونه و با چه روایتی از تاریخ و افسانه در شعر قرار دهیم ، اگر صورت مسموع و تکراری آن که همه در داستان های مادربزرگ شان شنیده اند حتی اگر کتابی در خصوص او نخوانده باشند ، به کار رود سرانجام شعر یا تقلید است و یا تکرار پس شاعر باید به زیرکی و بدان گونه که ذهن مخاطب را از بی احترامی به اسطوره اش برنیاشوبد بتواند تغییر ی در افسانه ی اساطیر ایجاد کند در همان گونه که از زاویه ای نو به هر چیز می نگرد این حا نیز باید از زاویه ای نو وارد شود و یا از ترکیب اسطوره ها تصویری جدید خلق کند و این درست اتفاقی ست که در نیمه ی دوم شعر مانا روی داده است آن جا زبان به گلایه از ابراهیم می گشاید و یا شرح حال دیکر اسطوره ها ی داستان سعی می کند از منظر خویش ابراهیم را در جایگاه متهم بنشاند و درست این جاست که شعر اتفاق می افتد ، شعر در معنای کامل که شامل ساختار نوین باشد و معنای نوین و گریز از هنجارهای مرسوم ...

      با سپاس بی شمار ...
      گلاله محمدیان
      گلاله محمدیان
      چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۲۳
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۲۱:۴۵
      سلام

      و

      سپاس که باب اشتراک درک و انتشار فهم را با این نظر خویش گشودید و افتخار ش نیز نصیب من شد ،
      اما برای کسانی که از دیدگاه مذهبی به این شخصیت ها می نگرند بی گمان ایشان وقایع تاریخی را شامل می شوند به تعریف و تحدید خودش و بر اساس باور غلط ولی رایج اسطوره ها افسانه های ساخته شده هستند در حالی که اولا اسطوره محیط بر تاریخ و افسانه است و می تواند هر دو نوع آدم تاریخی و داستانی را در بر بگیرد ثانیا برای کسانی که از دید یک منتقد ادبی فارغ از دین و آیین به ماجرا می نگرد تمامی پیامبران تاریخی و غیر از آن در زمره ی اساطیر قرار می گیرند و دقیقا استاد مهرداد بهار در اسطوره شناسی از پیامبران نام آشنای ما چون ابراهیم و ... تحت عنوان اسطوره های سامی یاد می کند که نسب شان به سام فرزند نوح باز می گردد و شامل پیامبران عبری و عربی نیز می شود ‌..
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۵:۰۸
      سلمان دانای دگراندیش شهراشوبم .... اینجا شهر رزن است و الان ساعت پنج صبح ، فرصتی ست تا پیش از اذان برخی کامنتهای عزیزان را پاسخ گویم . و راستی نگاه باریک بین شما به ذهن مانا انتظامی دگربار میدهد تا بر انچه که میفرستم نظارت بیشتری داشته باشم . چرا که میدانم این کلمات به غربال ریز سلمان میرسند
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ ۰۰:۰۴
      سلام دوست خوبم .. و البته نیمه اول شعر هم تفهیم اتهام بود و مقدمه ای برای ایجاد بستری مناسب که لب کلام را در نیمه دوم بگویم . و ازت ممنونم که به زوایای تاریک شعر مانا با چراغ درک ، نوری سلمانی میتابانی .. خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹ ۲۳:۰۸
      سلام خدمت اعضای سایت ناب
      فارغ ازین نکته که شعر مانا بر دل بنشیند یا ننشیند ، اما هرگز نبوده که بدون ارجاع لفظی یا معنایی از کلمه ای استفاده کنم . مثلا همینجا که نوشتم : " از فرات افترا گذشتی و به کنعان کلامش پناه بردی ،" فرات افترا و کنعان کلام هردو واج ارایی و هردو ترکیب تازه و هردو تلمیحند . چون ابراهیم نبی از رود فرات عبور کرده و به کنعان رفت به همین جهت به عبرانی یعنی عبور کرده مشهور شد و حتا دین و فرهنگ و خط اولاد بنی اسراییل به " عبری " مشهور است . یا مثلا رقص "شیوا" علاوه بر زیبایی و دلنشینی خود رقص به رقص ایینی هندوان که برای شیوا ( یکی از سه خدای هندو ) اشاره دارد .
      اما صحبت اینها نیست هرگز از هیچ شعری دفاع نکردم چرا که معتقدم شعر باید خود توان دفاع از حیثیت و شعریت خود را داشته باشد . و گارد شاعر باعث محرومیت او از سمع نظرات واقعی مخاطبان میگردد . و البته این روال منست و نسخه اجرا برای کسی نمیپیچم .
      در هرکجا که هستم عادتم ایجاد میزگرد و اشتراک دانسته هاست . چه در جمع فامیل و چه در میان همکاران و دوستان . در فضای مجازی هم چه در گروههای تلگرام و واتساپ و چه در سایت های ادبی ، هم همیشه به جای تبریک و استیکر و کپی متن های کوتاه پیش ساخته برای مثلا اعلام حضور و رفع تکلیف ، به سراغ ایجاد بحث رفتم اما ...
      درین سایت متوجه جریان ویترین کوچک نقد نشدم و اینکه نقد جدید ، باعث به محاق رفتن نقد قدیم میشود . من حتا وقتی متوجه شدم که نقدهامو نمایش میدن فکر میکردم مثلا قلمم برگزیده شده !!!!!!!! بعدش نیش و کنایه ها شروع شد و صفحه ام متاسفانه به حواشی ناخواسته کشیده شد . بعضی از عزیزان بی انکه به آنها توهینی کرده باشم بنده را مسدود کردند . و زانوی غم بغل گرفتند که وامصیبتا مانا امد و سایت الوده شد . ولی هیچکدام نیامدند در یک کامنت خصوصی بنده ی ساده لوح را توجیه کنند که اینچنین ملعون منابر و منفور مجالس نشوم .
      راستش را بخواهید کمی دلخورم ولی باز هم گردنم از مو باریکتر است . آنها که ناخواسته باعث رنج شان شدم مرا به سادگی کوهی ام ببخشند . مانا هرگز در دشمنی پیشدستی نکرده و همیشه طالب دوستی و تعامل بوده ست .


      اینهم گل نثار وجودتان خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۲۵
      آه ابراهیم
      این شعر هروله ی هاجری ست
      که به پایان نمیرسد ــ...
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۵:۱۰
      گهی بر درد بی درمان بگریم
      گهی بر حال بی سامان بخندم ....
      ارسال پاسخ
      رضااشرفی فشی
      شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۴۱
      درود جناب مانای عزیز سروده زیبایتان را خواندم جولان واژه ها بود در بزم طرب انگیز ساز قلم.در این چند سالی که عضوسایت هستم اولین باری است که اجازه نقد به خود می دهم .و اما بعد نمی خواهم شما یا کسی را مقایسه کنم اما چه تنهایند شاعران در میان ازدحام شاعران،چه تنهاست کسی که جماعتی را به فکر کردن وامی دارد. عزیزی از هنرمندان سایت نوشتند که شعرت با عقایدشان ناسازگار است ، اندیشیدم که چه سخت گذشت بر مولانا و حافظ و ... که خلاف موج به سمت سرچشمه شنا کردند.ما شاعریم و شعر ابزار بیان افکارمان و کنایات و استعاره ها ملات ساخت بناهای رفیعی برای تکان دادن اندیشه های بشری ، منِ کمترین، در سروده شما فقط عشق دیدم . که حضرت مولانا فرمود:دانه معنی بگیرد مرد عقل ....
      شاید هم از بیسوادی من است
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۲۶
      من اسپارتاکوس هفتاد قیام نافرجامم
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۵:۵۸
      سلام رضای دوس داشتنی
      مطمئن باشید این عشق که دریافت کردید ، پڙواک درون خودتان است . از اینکه شعر مانا باعث شده برای نخستین بار دوستان را به نقد و واکاوی مفتخر سازید به خود غره میشوم و الانست که اشتیاقم در این شهر کوچک کار دستم بدهد و شهر رزن را جمله بیدار کنم که

      نیست در جبه ام الا خدا
      چند جویید بر زمین و در سما ؟؟
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ ۲۱:۴۸
      سلام خندانک
      قطعا نمیشود از آشنازدایی عجیب و جسور مانا براحتی عبور کرد . همه جا تعابیر و تفاسیر تازه ممکنست دلچسب باشد اما وقتی مانا به سراغ تابوهای هزاران ساله میرود و نقشی جدید به آنها میدهد و انها را از عرش به فرش میاورد و در زمین نوازش و نکوهششان میکند باید توقع چنین بازتابهای دگم و رادیکالی را هم داشته باشد . مانا عادت دارد مثل اسلافش آب در لانه مورچه ها بریزه . و دست در لانه زنبور
      تا حالا ابراهیم قهرمان توحید بود اما مانا او را بخاطر تنها گذاشتن هاجر شماتت میکند . اشنازدایی به این شکل ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

      دیوانه گی خداوند در واقع در نقد عقل محض است دیوانه در معارف ما مقامی ست رفیع

      شعر در هجاها و معناهایش غرقست و شاعر با چربدستی از نتایج ازمونهای سخت ابراهیم اعلام نارۻایتی میکند چرا که خانه ای که ساخت بتخانه آل نسیان شد و مسلخ حاجیان و صد البته محلی برای کسب اعتبار بازاریان
      مانا ابراهیم را نقد نمیکند بلکه احوال حاجیان و متولیان و دولتمردان زمانه را زیر سوال میبرد . به در میزند تا دیوار بفهمد .

      و دو جناس شعر
      عمران ‌/ پدر ابراهیم و ابادانی
      سودا / حجرالاسود و خیال


      بعد سوم این سروده را فکر کنم الان کشف کردم اینجا که هوای دیده هاجر را ابری میکند خود ماناست که پشت ابراهیم پنهان شده

      ولی مانا اسطوره ها را براشفتی و از خواب هزاران ساله بیدار کردی ـ به کجا میخواهی برسی و چرا اینهمه درگیر ارکاییک هستی ؟ ایا نمیترسی از اسطوره شناسی به اسطوره زدگی برسی ؟
      محمد راد
      محمد راد
      يکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ ۲۱:۲۲
      فکر نمیکردم
      خانوم غزانی این همه معلوماتش بالا باشه
      و اینقدر زود دست به نقد بشه خندانک
      به هرحال آفرین سحر خانوم گرامی
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۶:۱۵
      افرين سحر جان
      با بخشي از صحبتات
      به شدت موافقم
      اين رسالت و خاصيت ماناست
      كه احتمالا عده اي دچار
      سوتفاهم شده اند
      دغدغه مند بودن يك بحثه و حواشي و جو
      سازي يك بحث خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۲۸
      نامم مانا بود
      و روزی به دماوند گفتم
      به بالای بلندت چه مینازی ؟
      شاخ آرزویم اینک سر به آسمان سوده ست ..
      ارسال پاسخ
      گلاله محمدیان
      گلاله محمدیان
      چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۲۴
      سلام سحر عزیزم خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۵:۲۳
      سحر همیشه مهربانم ، شک ندارم دلی غمگین داری و سری پرشور
      و روزی شرحی بر ناشعرهای مانا خواهی نوشت انگاه که مانا خود در میانه نیست تا میان بندد . حرفتان را میپذیرم اسطوره ها شعرم را به تصرف خود دراوردند ، اما گریز و گزیری برایم نبوده که از کودکی با فردوسی و سعدی و حافظ و مولوی و نظامی قد کشیدم . و البته در دلنوشته هایم چامک و شعرگفتار کم نیست ، ولی محتویات ارکاییک بیشتر طعم قلم مرا میدهند . و اغلب مقبولتر هستند . اینهم گل افتابگردان که همیشه دوست داری 🌻🌻🌻🌻
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل زندیه شاهین
      ابوالفضل زندیه شاهین
      شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ ۲۲:۳۲
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۴۶
      سلام
      دوست من نمیدانم پریشانی ذهن یا شتاب رسیدن و ...باعث شده اکثر حرفها را با چشم جسم بخوانی نظری که من برایت نوشتم بندی از شعر بود .نه محکوم کردن شما که مرا قطعه قطعه میکنی چرا اینقدر شتابزده ..... خود میدانی که به شعرم نیامدی هرگز جسارت دوباره گفتگو و ارتباط شعری نمیکردم و نمیخواهم به گذشته برگردم .فقط بدان نه تو نه هیچ کس دیگری نمی تواند فلسفه ادراکی خود را در یک شعر بگنجاند و انتظار داشته باشد همه مخاطبین حتی نانوشته های او راد پس زمین شعر درک کنند .گاه شعر قربانی فلسفه‌ای میشود که تفسیر خود شخص است .اینگونه دریافتم که یا باید آنقدر تبحر به خرج داد تا حریم کلمات و اسم و مقدسات را حفظ کرد یا یک کتاب فلسفه و عرفان را در یک بند شعر نگنجاند .بلاخره شاعر به شعرش سنجاق نمیشود تا هر لحظه آماده تفهیم خواننده گردد .حرف زیاد دارم خیلی زیاد اما انگار سکوت شیوه خداست .سکوت میکنم زیرا احساس میکنم زیاد خالصانه نیست فروتنی و قبول کردند نقد ها پس بگذار بماند .
      ........جام بلا بیشترش میدهند .به درود
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۳۰
      امروز داشتم به گلی فکر میکردم
      که دزدانه از درز دیوار روییده بود
      زندگی یعنی همین
      اینکه دزدانه بخندی
      دزدانه گریه کنی
      و دزدانه دوست بداری
      وگرنه هیچ هزار نغمه خوانی
      همزاد باران نمیشد
      ارسال پاسخ
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۰۳

      یائسه
      مُردَنَم دیر شده است
      اما می‌دانم برای چه چیزی مرا نگه داشته‌ای!
      من به وسعت وحی
      «بسم الله الرَحمن الرَحیم»‌ات
      ایمان دارم.
      من وجود ذی‌جودت
      را باور دارم.
      همه باید به حکمت تو یقین داشته باشند.
      چقدر بی‌انصاف ایم که
      حکمت، موهبت و رحمت تو را
      «شانس» می‌نامیم.
      رنگ‌آفرینا!
      به ما از سرّ الهی‌ات قطره‌ای فلسفه،
      جرعه‌ای عرفان
      و پیاله‌ای حکمت
      بنوشان تا از راه رودخانه‌ی فطرتت
      به ناوگان دریای الهیّاتت بپیوندیم
      و ابعاد آیینه‌کاری تفکر و تعمق و تفنن
      شناختِ اضلاع فرزانگیِ چهارده‌معصوم را
      در مصحف فاطمه‌ات جستجو کنیم!
      زیباآفرینا!
      تو به‌خاطر خلق و آفرینش جمله‌ی
      «به نام خداوند بخشنده و مهربان»
      محکوم به بخشیدن هستی.
      اگر سرشت تو وعده و وعید بود
      شکایت تو را به رسولت می‌کردیم.
      تو...
      تو...
      تو به میترای خودت قسم خورده‌ای
      و نام مریم و شمایل قلبهای عشّاق را
      بر روی درخت زیتون و انجیر
      به دست یوسف و زلیخایت
      کنده‌کاری کرده‌ای.

      باقر رمزی باصر
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۴۶
      سلام دوست دوست داشتنی ام
      وقتی داشتند مسجد اول مسلمین را میساختند عمار بیشتر از بقیه کار میکرد و چالاکی و فیزیک او باعث شده بود سنگهای بزرگ را بر دوش او بگذارند ـ به شوخی به پیامبر گفت یا رسول الله اینها مرا کشتند . پیامبر گفت عمارجان ترا گروه ظالمین خواهند کشت . ( بعدها عمار در جنگ صفین کشته شد ) ... منم من باب مزاح و البته پیش بینی مانایی بهت گفتم ..... وگرنه میدانستم مسیحا دارد بنده نوازی میکند . من ترا از اول به همین شدت و حدت دوست داشتم . نسبت مانا و مسیحا مثل اب و خاک است . مثل نان و نمک 🌺🌺🌺🌺🌺🌺
      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۴۳
      با احترام به ساحت بلند شعر و ادب ایران زمین
      "اینک ابراهیم" عنوان اثر جناب مانا جمشیدی(مهرداد) است که در این صفحه رقم خورده است.
      بخاطر ضیق وقت خیلی کوتاه و بطور خلاصه می نویسم.
      و
      حرف آخر را همین ابتدای عرایضم عرض میکنم؛ مفهوم اثر و یا جانمایه ی کلام بر ساختار اثر می چَربد!
      "اینک ابراهیم" از همان آغاز چنان به حروف متنوع واج آرایی شده که انتظار می رود چشم و گوش هر مخاطبی را تا انتها - به یک ساختار منسجم و یک ملودی گوش نواز، بنوازد. اما به زعم حقیر و مشخصا" در محدوده ی آغازینِ خود، گویی از ریتم می افتد و در امواج سپید و نیمایی و نثر سرگردان است و دست و پا می زند تا فرجام خود را خیلی زود در آغوش سپید بیابد!
      کلام با واج آرایی و آهنگی ملموس آغاز می شود اما بلادرنگ و در حالیکه مخاطب خیالِ سپید می پَزد؛ با عباراتی نظیر "دگر بارت خواهد گفت"- که هیچ اجباری برای نوشتنش با این فرم (آغاز عصر نیمایی سرایی) در کار نبوده - ذهنِ مخاطب را همسفر این امواج میکند.
      و در عبارتِ "ای بنده ی بندی ام به بلایی دیگرت بیازمایم" باز توجه مخاطب را به هنر واج آرایی و فرم نیماییِ عبارت معطوف میسازد تا عبارتی دیگر را داستان وار و به صورت نثر؛ که بی شباهت به عبارات و جملات عهد عتیق نیست، بنگارد:
      "همسرت را ببر و در لخت ترین صحرای برهوت رها کن ...."!!!
      گمان میرود در عبارت نثرگونه ی فوق شاعر سعی داشته تا بین "همسر" و "لخت ترین" و "صحرای برهوت" تضاد، یا تناسبی جذاب و یا مراعات نظیری خاص و یا تصویری بکر از داستان به نمایش بگذارد که امّا چنگی به دلی نزده و به نظر می رسد توجه بیش از حد به خلق آرایه های اثر داشته است.
      و اما رخصت تا در شرح ساختار اثر به همین مقدار بسنده کرده و بگذرم، چرا که آنچه بنده را به نوشتن وا داشت، ساختار اثر نه - که مفهوم و محتوای تامل و تعقل آمیزِ آن است که رندانه و جسورانه رقم خورده و البته در این خصوص نیز به دلایلی محدود و معذور و خلاصه می نویسد.
      شاعر تلمیحن، از مضامین عتیق و به عبارتی مضامین تاریخی وام میگیرد تا ایدئولوژی و جهان بینی خود را رقم زده و به تصویر بکشد که در این خصوص موفق عمل می کند.
      و به ضرس قاطع اوج تفکر و جهان بینی شاعر را می توان در عبارات چشم نواز و خوش ترکیب و بدیعِ "چاقوی بی چرا به چخماخ اجل تیز کردن" و نیز به تبع آن، در عبارتِ خوش نوا و تعجب آمیزِ "چه خدای دیوانه ای داری ابراهیم !!!... یافت.
      در نیمه ی دوم این اثر؛ به اشاره و رندانه، پای "ابلیس" و "اسماعیل" به میان می آید تا تصویرِ اِنگارگان شاعر در سایه بماند و مخاطب لُب مطلب را از زبان اسماعیل بشنود.
      که "ابراهیم" رمی جمره می کند و "ابلیس" می راند و "اسماعیل" ناکام نعش آرزوهایش را بدوش می کشد.
      "کشتن پرنده ی بی پروا"
      "معجزه ی مرغان مرده"
      "رقص شیوا در میان شعله"
      "سرودن ترانه ی توحید در گوش شرک"
      تصاویر تلمیحی- فانتزی و گویایی هستند که شاعر به طرح این تصاویر با تاسف و افسوس اثر را به پرده ی آخر می رساند و به ملامت و نصیحتِ شخصیت داستان می پردازد و قربانی کردن اسماعیل را در این اثر؛ به رغم آنچه که تا بحال دیده و شنیده ایم، رنگ و بوی درام می بخشد و با طرح پرسشی تامل آمیز، آن را به هر دلیلی بی ثمر و بی نتیجه برای اسماعیل و حتی ابراهیم میداند. فی الواقع واژه ی "قربانی" یک صفت و مشخصه ی بارز امّا ناخواسته و ناخوشایندیست که به اسماعیل ها تعلق می گیرد...!
      مع الاوصاف این اثر موجب شد تا بنده بیشتر با نوع نگرش صاحب اثر که به تعبیری آمیخته با رنگ و بوی خرد است، آشنا شده و از این بابت خرسندم.

      با احترام خندانک
      ابراهیم هداوند
      ۱۲مرداد۱۳۹۹
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۳۲
      ما همه مهاجران مدینه ی فضلیم
      به خدا
      که به هوای بوسیدن ماه
      از نردبام آرزو افتاده ایم
      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      ابراهیم هداوند
      دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۴۳
      حتما!
      با کمال اشتیاق دیگر آثارتان را میخوانم.
      ابراهیم هداوند
      ابراهیم هداوند
      دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۴۳
      ارادتمندم رفیق شفیق🌹
      امیر مسعود شفیق
      امیر مسعود شفیق
      دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۴:۰۳
      درود استاد هداوند عزیز . خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۵۲
      ششدر شدیم رفیق . همانطور که آب بر آتش تفوق دارد شعور شما هم بر شعر من چربیده و پرچم سفیدم هم اکنون بالاست ... کمتر کسی را متمنی میشوم که پای شعرم بیاید . اما رسما از شما این خواهش را دارم که به باقی کلمات مانا هم گوشه نظری بیندازید🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
      ارسال پاسخ
      گلاله محمدیان
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۰۲:۵۲
      سلام
      بنظرم مانا یک شاعر نظام ناپذیرست و در اکثر شعرهایی که از او دیدیم بشدت غیرمسکون و بی ثبات است . و در هیچ سبک و محتوا و تصویری قرار ندارد . در سبک سرودن نیمایی و سپید و شعرگفتار را همزمان ناخنک میزند و در محتوا ممکنست چندین بار و بدون خبر و اخطار قبلی پرده و تصویر را عوض کند . بهمین جهت توقع ثبات و قرار از ایشان نداشته باشید که مرد مسافر و همیشه آواره و در حال کوچ قطعا شعرش هم با یکجا نشینی و یکنواختی بیگانه است . البته در این شعر بزعم من که کمترین ادعایی در نقد و تحلیل ندارم ، اتفاقا موضوع یکنواخت است . و اتفاقات شعری هم زیاد افتاده مثل /هوای دیده ی هاجر را به سحر ساره ابری نکن / و تصاویر تلمیحی و استعاری فراوان ازیندست . برخلاف برداشتهای تکفیری کز شعر مانا میشود نگارنده معتقدست مانا شاعری دیندار و مومنست و شطحیات او را باید با دیده ایهام و استعاره و اشارات کنایی نگاه کرد . در هیچ خطی از کار او نمیتوان خللی مشاهده کرد و جملات او برغم تکثر و تعدد محتوا و ساختار ، جملاتی استوارند .
      با اینهمه اطناب کلام او هرچند که از پتانسیل و انرژی اش خبر میدهد ، ممکنست با حوصله ی برخی مخاطبان سازگار نباشد . ضمن پوزش از خوانندگان بابت زدن تیک نقد خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۳۴
      وقتی میگویم دوستت دارم
      دنبال دلیل و فلسفه نباش
      رواقیان همه بر دار سوالند و
      شکاکیون همه در زندان تردید :
      هنوز نشنیده ام هیچ فیلسوفی در جهان
      زنی را در آستانه ی اشتیاق بغل کرده باشد ..
      ارسال پاسخ
      افسانه هادی(رخشانه)
      شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۳۹
      جناب شاعر این اشعار با عقایدمان ناسازگار است و مودبانه از شما میخواهم که سعی در از بین بردن باورهای ما نداشته باشید چون این حرفها برروی بعضی مومنان ممکن است تاثیر گذار باشد
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۳۶
      خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۳۶
      خندانک
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۹

      یائسه
      مُردَنَم دیر شده است
      اما می‌دانم برای چه چیزی مرا نگه داشته‌ای!
      من به وسعت وحی
      «بسم الله الرَحمن الرَحیم»‌ات
      ایمان دارم.
      من وجود ذی‌جودت
      را باور دارم.
      همه باید به حکمت تو یقین داشته باشند.
      چقدر بی‌انصاف ایم که
      حکمت، موهبت و رحمت تو را
      «شانس» می‌نامیم.
      رنگ‌آفرینا!
      به ما از سرّ الهی‌ات قطره‌ای فلسفه،
      جرعه‌ای عرفان
      و پیاله‌ای حکمت
      بنوشان تا از راه رودخانه‌ی فطرتت
      به ناوگان دریای الهیّاتت بپیوندیم
      و ابعاد آیینه‌کاری تفکر و تعمق و تفنن
      شناختِ اضلاع فرزانگیِ چهارده‌معصوم را
      در مصحف فاطمه‌ات جستجو کنیم!
      زیباآفرینا!
      تو به‌خاطر خلق و آفرینش جمله‌ی
      «به نام خداوند بخشنده و مهربان»
      محکوم به بخشیدن هستی.
      اگر سرشت تو وعده و وعید بود
      شکایت تو را به رسولت می‌کردیم.
      تو...
      تو...
      تو به میترای خودت قسم خورده‌ای
      و نام مریم و شمایل قلبهای عشّاق را
      بر روی درخت زیتون و انجیر
      به دست یوسف و زلیخایت
      کنده‌کاری کرده‌ای.

      باقر رمزی باصر
      باقر رمزی ( باصر )
      باقر رمزی ( باصر )
      چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۴۶
      سلام و درود جناب مانا
      بنده نیز از دلنوشته اعتراضی شما متوجه شدم که در اینها نوعی شطحیات وجود دارد که مانند انالحق زدن منصور است و باید از تمام جوانب به این نوشته نگاه کرد من خودم شاید یک ئاتئیسم نباشم ولی تفکراتم گرایشی بسیار زیاد به این دارد که فقط وفقط خدا وخدا وخدا مطلق هستند و بقیه در نسبیت قرار دارند من خودم معتقدم که قرآن نیز در نسبیت است و اصلا در آن مطلق وجود ندارد حالا اگر افرادی برانگیخته میشوند را باید به حال خود گذاشت تا بیشتر در باره شطح منصور تحقیق کنند
      گلاله محمدیان
      گلاله محمدیان
      چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۲۶
      واقعا ماندم چی بگم . خوبست که مدیر سایت مثل شما فکر نمیکند . مگر هرچیزی با عقاید شما ناسازگار باشد باید مودبانه یا غیر مودبانه تهدید شود ؟
      ارسال پاسخ
      امیر مسعود شفیق
      امیر مسعود شفیق
      دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۴:۱۲
      کدام عقاید ؟؟؟
      اگرممکنه واضح تر بفرمایید بانوی معظم . خندانک
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۷:۴۶
      درود خواهرم
      من به شخصه نفهميدم
      كدام باور؟!
      چنين چيزي ادراك كرديد!!!
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۵:۳۱
      سلام
      همین حرف را اتفاقا سومریان به نوح و بابلیان به ابراهیم و فریسیان به مسیح و قبطیان به کلیم و مغان به زرتشت و مشرکان به پیامبر گفتند .. اما ......
      راستی بگویمت من همیشه از خوانش نظرات مخالف مشعوف میشوم . شما را به شعر قبلی ( به رسول رحمت ) ارجاع میدهم و اینکه همین مانای کافر نویسنده ی دو کتاب " ماجرای عاشورا " و " ادای دین به پسر عبدالله " ست که اگر دوست داشتید تا پاسخهای منطقی و عقل پسند مانا را به منتقدان ببینید . راستی میانه تان با شطحیات چگونه است ؟؟؟
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      سحر غزانی
      شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ ۲۱:۴۹
      درود عزیز
      نقد من را بخون
      شاید در درک شعر کمکت کند خندانک
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۸
      تبر را از روی دوشم بردا ر من خود فروریخته مرامت مولای من ........
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۵:۳۷
      گفتم مرا میشناسی ؟؟؟
      گفت شقیقه های سفیدت آشناست
      به گمانم یکبار
      مرا با کودکم در بادیه ی فاران تنها گذاشتی
      تا برای انقراض تشنگیم هفت سراب کور را تجربه کنم
      گفتم بیا از نو ببوسمت
      این داستان دیگر به دستان ما مربوط نیست ....

      مسیحا سلام
      من به تو تبر نمیزنم . ترا کسانی قطعه قطعه میکنند که به خون خورشید تشنه اند . و انروز خسوفی سروده های مرا تاریک میکند
      چرا حدیث ما
      افسانه ی یمن بود و رایحه ی بهشت ـ...
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۰۳
      عالی بود
      عالی
      عالی
      افرین دوست خوبم
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۵:۴۱
      سلام
      اگر یکی از این شهروندان کوی تکلیف و تعارف این عالی ها را مینوشت بی تردید به سراغ پاسخی بودم و ادای تکلیف متقابل ... اما وقتی شاهرخ مرا مشمول این عنایت شاهانه قرار داده نمیدانم از فرط اشتیاق به کدام ابر شیرجه بزنم ؟؟ چرا که شما از برگزیدکان کلمه اید و سوخته ی تنور ترانه ... زنده باشید و زندگی کنید 🌵🌵🌵🌺🌵🌺
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل زندیه شاهین
      شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۵۸
      درود مانای عزیز
      دوست خوبم شعر زیبای شما را از نظر قوت در شعر و ترکیبات بدیع و استعاره های زیبای آن و حتی احساسی که از دل برآمده بود بسیار دوست داشتم
      که هر چند شاید این احساس از دل برآمده که موضوعتان از آن سرچشمه گرفته باب دل خیلی ها نباشد، اما انتخاب موضوع حق مسلمِ یک شاعر است و این هم عقیده ها و طرفدارنِ افکار او هستند که باید لذت کافی را از شعر ببرند
      مثل همیشه زیبا سرودی مانای عزیز خندانک خندانک خندانک
      سحر غزانی
      سحر غزانی
      سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۴۱
      برادر خوبم خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۵:۴۴
      تو خیلی خوبی
      و من در تو جز فهم و فراست و رادمردی نمیبینم . بمان و بسرا و بنویس که شیربهای قلم را پرداخته باشی
      و میدانم که خواهی نوشت 🍀🍀🍀🍀
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ ۲۰:۵۶
      خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۵:۴۵
      امروز داشتم به گلی فکر میکردم
      که دزدانه از درز دیوار روییده بود ......
      ارسال پاسخ
      فردین صمدی
      شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ ۲۲:۰۹
      درود بر جناب جمشیدی
      خداوند در تعبیری عرفانی گاه جمع اضداد تعریف می شود اگر در این اثر از دو دیدگاه به خداوند می پرداختی قابل تامل بود خدای عاقل در برابر خدای دیوانه و .....
      اما سراسر شعر نا امیدی بود و آنجا که نوشتی من ابلیس این شعر نیستم من خواندم من ابلیس این شعرم که سراسر مقابل چشمان خلیل الله آمدم و تمام این واژه های مانا را سرودم شاید ذره ای ناامیدی در دل ابراهیم راه یابد و ناموفق بودم .
      شعر وسوسه های شیطان است که ناکام مانده و بر لب مانا جاری شده
      نظر بنده اینچنین است شاید هم مورد غضب اصحابت واقع شدم باکی نیست خندانک خندانک
      گلاله محمدیان
      گلاله محمدیان
      چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۲۷
      سلام . و این نوعی تکفیر است جناب

      مثل فتاوی که موجب مرگ حلاج و سهروردی شد
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۵:۵۰
      سلام
      و البته با شما نمیتوانم مخالفت کنم . بهرحال ما بدعت در عقیده را الهام ابلیس میدانیم چون به ما چنین تزریق کردند . هرچند در جهان بینی مانا شیطان تعریفی جز جهل ندارد و وقتی ابلیسان واقعی را دیدم چشمم باز شد و بر آن ملکه ی عاصی دلم سوخت . که رخشندگی اتش مادرش بود و فروغ آفتاب پدرش ..
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۰:۴۰
      درود بر همه همسرایان نازنین اهل ادب
      کماکان نظرات زیبای دوستان را میخوانم . اما چون تو جاده م و پشت رل فرصت پاسخگویی ندارم ـ. به امید خدا در اولین فرصت ... 🌺🌺🌺🌺
      معصومه خدابنده
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۱۳
      سلام واحترام
      درود بر شما
      🌹🌹
      سحر غزانی
      سحر غزانی
      سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۴۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۵:۵۰
      سلام از ماست
      پا بر دیده نهادید بانو
      ارسال پاسخ
      یدالله عوضپور    آصف
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۲۰
      درودبیکران بر مانای عزیز

      و اما خطاب به رخشانه خانم گرامی
      بانوی محترم ؛ نمی شود چشم را به روی واقعیات بست
      ای کاش دامنۀ افکارمان را گسترش می دادیم
      مگر می شود به باران گفت "نبار" چون چتر من سوراخ است و خیس میشوم.
      کافیست سری به سرگذشت ابراهیم بزنیدتا حقایق بیشتری دستگیرتان شود.
      باپوزش فراوان خندانک خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۴۷
      میشود چتر را بست زیر باران رفت ......ببخشید استاد
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۰۵:۵۴
      سلام
      بی شک از آصف جز این انتظار نمیرود که ترجمان پیام هدهد باشد . چرا که نام اعظم میداند ... درود بر فهم بیکرانتان


      راستی گاه اذان شد
      اینجا رزن در استان همدان ، و من گریان و دادخواه رو به میکده ...
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۷:۴۴
      سلام ياور
      يادش بخير اين شعر
      براي من بخصوص
      خاطره خوبي داره
      (روياي صادقه) ابراهيم
      و اين نگرش ازلي
      راز و رمز هاي عالم انساني با حضرت حق
      هميشه خواندني و شنيدني ست
      كسي نميداند حقيقت به كدام لباس است
      ولي چيزي كه من ميبينم
      بينش و نوع تفكر مانا در اين شعر بخصوص
      به وضوح به چشم ميخوره
      در همه ي اشعارت اين نوع نگرش موج ميزنه
      من فارغ از شعر
      به ديدگاهت افرين ميگويم خندانک خندانک
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۶:۲۰
      خندانک خندانک خندانک
      اي جانم حال دلمو خوب كردي
      حتما...باعث افتخاره
      ميدوني دوست دارم
      گلاله محمدیان
      گلاله محمدیان
      چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۲۸
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      سحر غزانی
      سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۴۰
      برادر مهربانم
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۹:۰۹
      سلام بر امیرحسین
      ابوذر سایت ... خداپرست سوسیال دوس داشتنی
      خوش امدی عشقم
      راستی کرجم و بزودی میبینمت 🌸🌸🌸🌸🌸
      ارسال پاسخ
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۱۹:۵۸
      سلام ودرود
      بسیار بسیار عالی
      زیبا ومتین خندانک خندانک خندانک خندانک
      سحر غزانی
      سحر غزانی
      سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۴۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۳۳
      ممنونم بزرگوار
      صفحه ما فرش گامهایتان باد 🌺🌺🌺🌺
      ارسال پاسخ
      مهدیه میرزایی
      يکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ۲۱:۲۹
      سلام مانا
      اینکه قلمت، کعبه ی دل می‌شود و بزرگترین مرتبه ی عشق را می‌رقصد..... درود بر قلم ات...
      گلاله محمدیان
      گلاله محمدیان
      چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۲۸
      سلام بانوی هنرمند خندانک
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      سحر غزانی
      سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۴۰
      مهدیه عزیزم خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۳۴
      درد بزرگیست که فقط یک مهدیه داریم
      ممنونم دوست نازنین فهمیده ام🌺🌺🌺🌺
      ارسال پاسخ
      امیر مسعود شفیق
      دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۴:۱۵
      درود بر شما گرامی .
      بسیار عالی .
      ایکاش با تصویر پروفال نیر مسرورترمان میفرمودید . خندانک خندانک خندانک
      سحر غزانی
      سحر غزانی
      سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۳۹
      خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۳۵
      سلام
      نمیدانم چرا عکسم حذف شده
      چشم پروفایل میذارم حتمن🍀🍀🍀🍀
      ارسال پاسخ
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۴۸
      درود بر شما شاعر گرانقدر خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۴۰
      سلام و درود متقابل و عرض هزاران خوشامد
      ارسال پاسخ
      گلاله محمدیان
      چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۳۶
      به من اقتدا کن
      من تنها پیامبری هستم
      که بر سجاده ی نسرین
      نماز عشق خوانده است .



      سلام . دعوت شما را لبیک میگویم . امده ام تا اقتدا کنم به قلمت که با قلبم پیوند دارد به قدمت قرون خندانک خندانک
      گلاله محمدیان
      گلاله محمدیان
      شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹ ۰۲:۰۶
      خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۲۹
      برای این پیامبر همین یه مقتدی مومنه ی صدیقه کافیست ... دلم به ایمان تو خوشست و این بالاترین ارامش است
      ارسال پاسخ
      مهرداد صالحی گل افشانی (مهراوی)
      چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ ۲۱:۴۲
      درود مانای عزیز خندانک
      بسیار زیباست 💐
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۲۹
      سلام همنام عزیزم .. صفا اوردی
      ارسال پاسخ
      اکبرامرایی
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۳۸
      درود خندانک
      واقعا عاشق شعرهاتون هستم خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۰۲
      سلامـ عزیز همتبار
      خوشحالم که اینو از شما میشنوم خندانک
      ارسال پاسخ
      غلامحسین جمعی
      پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۹:۰۰
      درود و سپاس مانا ی عزیز و بزرگوار

      دستمریزاد زیبا قابل تامل و دوست داشتنی است

      هم مضمون قابل بحث و تشکیک و چلنج آور است که بهترین نوع آشنازدایی

      مضمونی را به بار می آورد و باعث بحث و گفتگو و نقد عزیزان شده است که

      قابل تقدیر است و هم باور ها از کرختی بیرون می آورد و هم تصاویر و تعابیر

      بکار رفته زیبا و قابل تقدیرند

      دیگر زمان، زمان تکلیف صرف نیست و حقی را نیز در پی دارد و ای بسا که حق

      دارد بر تکلیف پیشی می گیرد و اگر در زمانی گفته می شد در ازای این تکالیف

      این حقوق ولو با وعده ی بهشت به شما تعلق می گیرد . در این عصر

      حق به میان آمده و میگویند در ازای این حقوق و اختیارات دارای این تکالیف و

      مسولیت ها هستید. و تا زمانی که باور ها فقط با باورهای ما کارداشته باشند

      مشکلی نداریم ولی وقتی قرار شد باور ها بخواهند در زندگی روز مره ما دخالت

      کنند باید نقد شوند و مورد بررسی قرار گیرند و این نقد می تواند در داشتان مقاله ویا شعر در انواع مختلف آن صورت گیرد، در این راستا کارخوبی را

      صورت دادید که ستایش بر انگیز است و دوست داشتنی .

      با مهرو ارادت فراوان

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک





      غلامحسین جمعی
      غلامحسین جمعی
      شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹ ۲۳:۵۴
      درود و سپاس عزیز بزرگوارم مانای وارسته و ارزنده

      این خرد نیز به خاطر اینکه دیگر سایت سابق

      با حال و حس و ذوق و خصلتهایم هماهنگی نداشت فعلا

      ترک کردم و درواقع به نوعی هجرت پناه آوردم . تا حداقل

      از نظر روحی کمتر دچار آزار گردم . در واقع از نوعی بت سازی

      نیز فرار کردم . وبعضی عمل و عکس العمل ها رنجم می داد

      ودیگر شده یک بنگاه معاملاتی و کاسه های داغ تر از آش

      مثلا همین عکس را که خیلی سال پیش هم در همان سایت بود

      اینک تاییدش نمی کردند .

      ا
      لذا فعلا عطایش را به لقایش ترجیح دادم .

      برایتان بهترین ها را آرزو دارم

      با مهرو ارادت خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۰۴
      سلام
      اما با همه این بحثها شما به گردن من حقی دارید و من در برابر شما تکلیفی که سایت سابقم اجازه نداد ادا کنم . خدا کند اینجا فرصت پیش بیاد و باز این شاگرد شما خجل ناتوانی و بی زمانی اش نگردد
      دستتو میبوسم استاد خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۴۲
      سلام
      به شهر شعرت خیلی وقت است رسیدم ولی روی کوه رو به شعرت چند وقتی مثل چوپان نزدیک به روستا دست به پیشانی از گزند آفتاب ایستاده بودم دنبال راهی برای رسیدن به روستا که نه گله ام پای بر مزرعه مردم بگذارند و ناسزا بشنوم نه دوباره گم بشوم
      حالا که اینجام گذشته ها گذشت
      صادقانه بی اغراق من در شعر هایت توهین ندیدم
      سراسر واژه نوازی ات بوده بر کرانه ذهن گستره دار خودت
      نه ستایشت میکنم که رنجیده شوند آنان که شعرت را دوست نداشتند نه ریا کارانه شمشیر میکشم بر واژه هایت
      نبابد به برف گفت نبار
      برف گرایش وسلیقه حکمت و قدرت خداست
      و سرما خوردن ضعف من
      قدرت واژه نوازی ات مثال زدنی است
      ولی ولی ولی بیشتر منتظر موعد عاشقانه سرودندهایت هستم
      و بی صبرانه خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      دوست نه چندان خوبن مازیار
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۴۰
      سلام دوست خوبم
      خوشحالم که قابل دانستید و سر زدید . و قول میدم اولین عاشقانه ای که در این سایت قرار دادم به شما تقدیم کنم خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۳۳
      بهترین هارا در شعر شما می خوانم
      لذت بردم
      زنده باشی
      هزاران درودتان باد
      خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹ ۱۷:۰۴
      سپاس فراوان و درود بسیار
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۰۶
      درود ،و جایگاهی در مقام شاعری هست که در آن سطح بنده خودم هرگز دنبال ایراد یا تشویق در آن نیستم‌چرا که این شاعر و شعرش را ورای این مسائل میبینم که اگر جز آن بود و هنوز از منیت خود که درس اول شاعرانگی بود (بشنو از نی)نگذشته بودی کنون نه شعر نه خودت به مقام‌ این نوشته نمیرسیدید،اما چیزی در این شعر بود که هیچ کس کما اینکه خود شاعر هم از آن بیخبر بود
      چیزی که اشاره ای به آن نشد،اختیار بود
      اختیار تنها تمیز کننده ی انسان از فرشتگان و حیوانات و غیره...بود و هست...و ما گلوی اسمائیل و خدا و ابراهیم را نشانه رفتیم و باری فکر نکردیم که گناهی مرتکب هیچ‌کدام نبود،خدایم اراده کرد و خلق نمود،ابراهیم اراده کرد و‌عاشقی کرد،و اسمائیل اراده کرد و بندگی کرد
      همه به اختیار بود و اراده،در این جریانات دنبال مقصر نیستم،بلکه تنها به تماشای سه انتخاب به اراده و اختیار مینشینم و جاودانگی سه لحظه را میبینم که هزارهاست کش می آیند و هفت شهر عشق را عطار گشت ،ما هنوز اندر خم مقصریم...نمیدانم چرا همیشه دنبال مقصر ها بودیم؟!
      از خوانش شعرت خرسندم و توانایی تصورات بسته به توانایی داده ها دارد،کمی خالی شو...آرام باش
      و از بیرون به نظاره ی این کنش ها و واکنش ها بنشین
      گاهی فقط نظاره و لذت کافیست...نمایش رودخانه ی زندگی تماشاچی جاری هم میخواهد خندانک هزار درود تقدیمت
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹ ۲۳:۰۶
      و چه حلاوتی بالاتر از اینکه وقتی میبینی کسانی هستند که از خود شاعر هم بیشتر شعر را مینوشند و مینوشانند . گاه ما همه دلتنگ دو گوشیم که بشنود و زبانی کز ما بگوید
      درود همه خورشیدها بر تو مجید جان
      ارسال پاسخ
      بهروز عسکرزاده
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۰۴

      سلام گرامی

      قلمتان همیشه نویسا.
      تندرست باشید و بیافرینید.
      خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۰۷:۲۹
      سلام خدمت شما عزیز گرامی
      پای شعرتان مطلبی نوشتم در پاسخ به بحث دوستانه ای که در صفحه بانو جمیله عجم پیش آمد . از اینکه به اینجا سر زدید ممنونم
      ارسال پاسخ
      ایمان اسماعیلی (راجی)
      سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۳۶
      سلام و درود
      اینک ابراهیم .....
      🌹🌹🌹
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۰۷:۳۳
      سلام و سپاس
      چه ساده میایی و چه ساده می نوازی ... مهرت بر شعرم مقدم است خندانک
      ارسال پاسخ
      فاطمه خواجوی
      جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۲:۴۶
      سلام و عرض ادب
      زیبا بود
      موفق باشید
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۴۶
      و این همه لطف و مهر و مرحمت است از جانب شما بر این شاعر که تشنه ی نوازش است ... هزار بار درودتان
      ارسال پاسخ
      محمد راد
      جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۳۰
      درود مانا جان
      امیدوارم مرا به خاطر داشته باشی
      خوشحالم دوباره شعری زیبا از قلمت خواندم
      خندانک
      محمد راد
      محمد راد
      يکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ ۲۱:۱۹
      درود مانا جان
      خوب کردی که به اینجا آمدی
      در آن جا فقط برایت تشنج اعصاب درست میکردند
      شعرهایت زیباست که بازدیدت تقریبا سه برابر آنجاست
      حقا که مانایی حقت است خندانک
      روزی قدر قلمت را خواهند دانست و حسرت میخورند

      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۲۸
      مگه میشه جوان خوش تیپ ساروی را فراموش کنم ؟؟
      شکر خدا که هرچقدر فشار آوردند بلکه مانا را منزوی کنند موفق نشدند . دوستان ثابت کردند که دنبال شعرند نه حرفهای خاله زنک

      سپاس محمد جان که آمدی
      ارسال پاسخ
      محمد علی رضاپور
      جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۵۴
      آن جا که عشق فرمان می دهد خندانک

      سلام و درود
      بر
      مانای عزیز خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۲۹
      سلام و صد سلام و دو صد بوسه
      به کلبه ی جدید مانا خوش آمدی
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0