سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 12 آذر 1399
  • تصويب قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، 1358 هـ ش
18 ربيع الثاني 1442
    Wednesday 2 Dec 2020
      شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

      چهارشنبه ۱۲ آذر

      ظهور

      شعری از

      مهرداد مانا

      از دفتر شعر مانا نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۰۰:۰۶ شماره ثبت ۸۷۶۷۸
        بازدید : ۱۴۵۰   |    نظرات : ۱۲۱

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر مهرداد مانا
      آخرین اشعار ناب مهرداد مانا

      دعای فرج نخوان عشقم
      هزار آدینه ست که در آیینه ی آسمان
      اندوه تو را رصد میکنم
      اتفاقا میخواستم ظهور کنم
      دیدم قحط بر سفره ی ویارتان میهمان است
      دیدم سر غریو را میبرند و
      بر دروازه ی سکوت میآویزند
      دیدم در کمرگاه هر خوشه داسی ست
      در سق هر ماهی قلابی
      خون خورشید را در پیاله ی شب میریزند
      دیدم فرانک سر زا رفته است و
      آن زنی که زرتشت را به هوای هامون کشاند ،
      سترون شد
      ..
      اتفاقا میخواستم ظهور کنم
      و بگویم آرامتر آقااااااااااا .....
      آیینه ی آرزوی انسان را سنگ نزن
      مگر تو ولی هستی یا والی
      که یساولانت ،
      نوای نفس آدمی را در نیزار نشنیدند ؟؟
      ما همه مهاجران مدینه ی فضلیم بخدا
      که به هوای بوسیدن ماه
      از نردبام آرزو افتاده ایم !!!

      اتفاقا میخواستم ظهور کنم
      پیراهن پرهیز بر چوبه ی ابلیس بود
      سر بریده ی فانوس بر نیزه ی شب
      غنچه ی غریو ، پامال هیس
      دختران دق حجاب از چهره برداشتند و
      روسپیان سکوت در حوالی حنجره رقصیدند
      کسی به من گفت : " یا ایها المدثر "
      نخل نوپایی را سر بریدند
      مگر غیرتت از قندیل است که خونت از بیداد تبر به جوش نمیآید ؟؟

      اتفاقا میخواستم ظهور کنم
      در آدینه ی از آبان
      تیری به پایم زدن
      تیری به خیالم
      و اینک نمیدانم این نمورستان تاریک
      جمکرانست یا کهریزک ؟؟
       
      بندرعباس 12 بهمن 1398
       
      و بازهم تقدیم به شعور سلمان مولایی عزیزم تا مگر اندوه این دوسال ندیدنش را به این ناشعرهای معوجم تسکین بخشم ... من اخراج شده ی هزار انجمن نالوتی ام . مرا بخاطر این هذیانسراییهایم عفو کنید . 
      ۲۶
      اشتراک گذاری این شعر
      ۷۸ شاعر این شعر را خوانده اند

      زهرا جمالی

      ،

      مانا جمشیدی ( مهرداد )

      ،

      بهرام معینی (داریان)

      ،

      محمد قنبرپور(مازیار)

      ،

      گلاله ناصری

      ،

      محمد باقر انصاری دزفولی

      ،

      اصغر ناظمی

      ،

      رضااشرفی فشی

      ،

      فریبا غضنفری (آرام)

      ،

      عسل اسدیان

      ،

      سحر غزانی

      ،

      اميرحسين علاميان(اعتراض)

      ،

      مهرداد صالحی گل افشانی (مهراوی)

      ،

      محمد علی سلیمانی مقدم

      ،

      شعله(م جلیلی)

      ،

      مهدیه میرزایی

      ،

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      نسرین حسینی

      ،

      قربانعلی فتحی (تختی)

      ،

      فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)

      ،

      دانیال شریفی ( دادار تکست )

      ،

      اعظم قارلقی

      ،

      سید حاج احمدی زاده(ملحق)

      ،

      محمد حسین اخباری

      ،

      برین بهار

      ،

      حدیث عبدلی (یارا)

      ،

      ابوالفضل زندیه شاهین

      ،

      فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

      ،

      مرضیه حسینی

      ،

      مجتبی شفیعی (شاهرخ)

      ،

      فردین صمدی

      ،

      فاطمه غیبی پور

      ،

      فاطمه خواجوی

      ،

      سامره حاجیان(مهربانی)

      ،

      منیژه قشقایی

      ،

      کیمیا طولابی

      ،

      فاطمه الله مرادی

      ،

      سلمان مولایی

      ،

      مریم رامجردی

      ،

      سمیرا_خوشرو

      ،

      شهرام مودب

      ،

      همایون ویسی شیخ رباط

      ،

      مدیر ویراستاری

      ،

      علی غلامی تخلص وفا

      ،

      زهرا شرفی تابان

      ،

      سید اسلام سادات حسینی

      ،

      سجاد کل بیاتی

      ،

      زینب بویری (خزان)

      ،

      حمید رفیعی راد (کوروش)

      ،

      صبا اسکندری

      ،

      رامینه خوشنام

      ،

      محمد مختاری

      ،

      نگین پورپشنگ

      ،

      بینام و نشان (سیندخت)

      ،

      علی مزینانی عسکری

      ،

      فرزانه زمانپور

      ،

      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

      ،

      مسيحا الهیاری

      ،

      علی سلطانی نژاد

      ،

      حسن لطفی

      ،

      مجید فکری

      ،

      نازگل ستاری(آه)

      ،

      ایمان اسماعیلی (راجی)

      ،

      بابک قدمی و اریانی (ققنوس)

      ،

      علی اصغر اقتداری (حرمان)

      ،

      مصطفی مشهدی بی نشان

      ،

      ابراهیم حاج محمدی

      ،

      سامان سولقانی

      ،

      باقر رمزی ( باصر )

      ،

      طاهره حسین زاده (کوهواره)

      ،

      مهدیس رحمانی

      ،

      صفدر قوی دل

      ،

      نجمه طوسی (تینا)

      ،

      م فریاد(محمدرضا زارع)

      ،

      حوریه دردانی حقیقی

      ،

      امیررضا خانلاری (وکیل الشعرا)

      ،

      بهمن چرخ باز

      ،

      آرمان پرناک

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۰:۱۷
      خندانک خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۲۰:۳۲
      بی معنی و زیباست خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹ ۲۳:۵۵
      مدیریت سایت نمیتونن کامنتهای سلیس این بوفالو رو پاک کنند؟؟ یا باید حتمن به شکل خجسته تری برخورد کنم،؟؟
        صفدر قوی دل
      صفدر قوی دل
      چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹ ۱۷:۱۵
      مهرداد شاطر ما حالا شاعر شده ولی بی معنی نمیگه آفرین خندانک خندانک خندانک
      کاک مهرداد کانا باشی خندانک خندانک
      راست میه ظهور چیه میخورنش
      یعنی ماهم آدم میشیم میخوام سبیلم بزنم کت بپوشمبرم اربیل کلاس داره شاعر بشم چرت میگم بالاخره یه چیز می شه خندانک خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۰۵:۵۵
      سلام ... بی نهایت از صراحت شما سپاسگذارم . و به داشتن خوانندگان جسوری چون جنابعالی نیازمندم که انگشت بر ترمینالهای عصبی این سروده بگذارند تا بحث شکل بگیرد . با انکه شیعه و در کل مسلمان هم نبودم و در منطقه ی ما مکتب اهلحق که شاخه ای از میترای قدیم است رواج دارد . اما در مدح پیامبر و اهل بیتش کم از شاعران شیعه نسروده ام . چرا که جدای از بحث ایدیولوژی به آن بزرگواران علاقه ی شخصی دارم . در اینجا هم به پشتوانه ی پتانسیل انقلابی " مهدویت " و مکتب اعتراض ، از آنچه که مردم خواستند و برایش خون دادند حمایت کردم . چرا که معلمم " حسین " نیز اینگونه در برابر دگماتیسم زمانه اش قرار گرفت .
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۲۰:۴۷
      توهین و یا تحریک احساسات مذهبی کاربران
      کار پسندیده و قابل توجیه نیست خندانک
        صفدر قوی دل
      صفدر قوی دل
      چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹ ۱۷:۱۷
      آفرین یکی بیاد منو تحریک کنه من که با این چیا تحریک نم شم البته شما رو نمی دونم قشنگم خندانک
      نازگل ستاری(آه)
      نازگل ستاری(آه)
      دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۰۵
      توهین تعجب آور تر
      اینقدر انسان نیستیم ادب رو رعایت کنیم
      فرزانه زمانپور
      فرزانه زمانپور
      شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۷:۳۳
      !!!!!!!!!!!!!!!! این شکل از برداشت خیلی تعجب آوره
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      سحر غزانی
      چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۱۳:۲۲
      درود اگر تحریک احساسات مذهبی کار خوبی نیست . پس همه انقلابهای دینی و همه مصلحان مذهبی هم راه خطا رفتند و کتابهای شریعتی که پدستال نظری انقلاب پنجاه و هفت محسوب میشود باید سوزانده شوند . حتی پیامبران که مذهب رایج جامعه را برنتافته و مذهبی نو ارایه دادند هم به خطا رفتند . ضمن اینکه در این شعر هیچ توهینی صورت نگرفته و شاعر با تکیه بر اعتقادش به انتظار ، اعتراضش را بیان کرده است خندانک
      ارسال پاسخ
      مهدیه میرزایی
      مهدیه میرزایی
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۲۱:۱۷
      بفرمایید به چه چیزی توهین شده و کدام احساس مذهبی تحریک شده که قابل توجیه از نظر جناب نیست... یا ایها المدثر... اگر کسی اشاره بر کسانی کرد که لباس شب بر سرش کشید و هلهله ی سکوت بر گلو انداختتند چه چیزی بالاتر و نشان دار تر از خود آیه کریم قرآن.... آن چه که در پرده های زیبای خون رسم شده و چشم ما یارای دیدنش نیست چرا ندیده و نسنجیده و نیافته شاعری را می‌کوبید....

      در والاترین مقام به زبان آمده... کسی نمی‌تواند مدینه را رد کند و منجی را... درون خودمان بنگریم.... آجرهای مدینه در دست تک تک است.....
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۵۷
      سلام

      و

      مانای نازنین من
      باکی نیست بگذار گویندگان شب سر از تخم حسرت در آورده ، بادی در گلوی گول شان انباشته ، داد شعر و شاعری سر بدهند که این جماعت خناس را همین سرایندگان خاص تیر خلاص بر پیشانی خواهند نشاند ...
      من و تو از این بادها و بیدها کم ندیده ایم هم نبرد من ،
      بگذار تا بگویم ات که هوای نام آشنایی و سری در بین سرسرا در آوردن است که این نوباوگان را انگیزه ی قلم گرفتن و خط بر آبروی خویش کشیدن ، در دماغ بی داغ شان افکنده است و گر نه اسلاف تا خلف اینان هم هرگز جرأت جار زدن جیک جیک های شان را در صحن و سرای سیمرغان نداشتند چه برسد به این جیرجیرکان ...

      خبرت هست که دزدان بغداد را انگیزه بردن مال و اندوختن جیفه ی بی وفای دنیا نبود بل که دل در گروی این داشتند که در پناه نام بزرگان و نام آوردان یادی از هم از ایشان در تاریخ بماند حتی اگر به لعن و نفرین باشد ...

      اما شعر

      خود گویای احوال خویش است و بازنمای پر جلوه ی این روزگار زار و از قضا آن چنان هم گویا ست که گویی شمشیر هاتوری هانزو را بر گلوی اعوان و انصار بیل بزرگ نهادی که این گونه جز و جار می زنند و بی مایه گی خویش را مایه ی انکارت که اگر این انکارها نبود هرگز باورت نمی کردم که اگر اینان به تایید ما قلم بردارند همان روز باید سنگ بر گور خود نهاده سر بر خاک گذاریم و عاقبت به خیر شویم ...

      مانای من

      تا فردا می توانم از این درد و داغ بنویسم اما وقت تنگ است و سلمان کم حوصله شاید باز بیایم و باز هم بنوازم نوازش خواهندگان بی نوا را ...
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ ۲۰:۵۹
      سلام
      و اینک شمشیر شعر سلمان ....


      هم اینان که روزی
      پیاله بر پیاله و بوسه بر پایمان میزدند
      روز دگر
      ساق شکستند و ساقی را به مسلخ بردند ....
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۳۱
      سلام دوباره

      و

      یه گمان ام به یاذ داری که شعری نوشته بودم در سایت نو برای نام آوران آن دیار مکار که انگار این قطار ابدی است و داستان در تسلسل و تکرار ...


      ادبیات تمثیلی ...

      استتار ببر سکوت
      در گلوگاه جنگل بان پیر
      نشانه ی نامیمون هرزه خوانی غوکان است
      بر فراز منابر مرداب

      ابروکشیده در هم وُ
      نیش تملق تا بناگوش،رهانیده
      ابوعطای مدح‌ کرم شبْ خواب
      در آستان آفتاب
      نشخوار می‌کنند

      جماعت دم جنبان‌
      نواله ی اعتبار وُ
      استخوان پاره ی نام
      بر دکان قصابان کلام
      می‌جویند وُ
      درد جهالت
      به لاییدن و دندان به رخ کشیدن
      تسکین می دهند

      پوزه های دراز
      بسته بر ضریح بی معجز اولیای نیاز
      چشم احول
      بر شفای گلوهای اخته
      در تخم کفتر های کاغذی می دارند

      دستارهای نیم دار
      حلقه بر حقارت گردن کفتار
      خیال خام جلوه ی حلاج می پزند
      بر بلندای دستْ نا رسِ دار
      .
      .
      .
      استتار ببر سکوت
      در گلوگاه جنگل بان پیر ...
      چه سود می رسانَدَم این تقریر ؟
      که استران را گوش به ارزیز وُ
      قاطران را
      چشم به چرمینه ای بر دوخته اند
      تنها خروش انکرالاصواتِ مَن منِ شان
      در صحن باد ، رها
      آری
      حکایت هم از آغاز
      تلخ بود و دامن گیر
      مرا زبان اما
      عصیانی سرخ نوشته آمد
      در داستان تقدیر
      که بر نمی تافت خاموشی را
      در بزن...گاه شمشیر

      ۱ خرداد ۱۳۹۶


      ابراهیم حاج محمدی
      دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۲۳:۴۷
      درود و سلام
      بر خلاف نظر حضرت دوست جناب استکی عزیز بر این باورم که این سروده در نهایت استواری و اسطقس داری و زیبایی و فاخریت است.و شاعر در کمال متانت و ادب این اثر را آفریده و کوچکترین اهانتی در این سروده مشاهده نمی شود . خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۱۶:۲۲
      بی نهایت دستبوس
      بی نهایت سپاسگزار
      و بی نهایت منت دار حضورتان هستم
      ارسال پاسخ
      ابراهیم حاج محمدی
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۳۹
      حضرت دوست جناب استکی عزیز سلام بر شما
      اولا : بعد از حضور چندین و چند سال در این سایت هنوز نام فامیلی مرا نمی دانید ؟
      ثانیا دوست عزیز و بزرگوارم هیچ جای نگرانی نیست . چرا که هیچ اسائه ی ادبی صورت نپذیرفته است در هیچ کجای این سروده. در برداشتشان تجدید نظر کنید . این توصیه ی امام شیعیان حضرت مولی الموحدین امیر المومنین علی علیه السّلام به من و شماست:《 وَلا تَظُنَّنَّ بِکلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ اخیک سُوءً وَانْتَ تَجِدُ لَها فی الْخَیرِ مَحْمَلًا》
      یعنی:
      《 به سخنی که از برادرت صادر می شود بد گمان مباش در حالی که می توانی محمل نیکی برای آن بیابی》
      محمد قنبرپور(مازیار)
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۴۷
      میشه یه شعر رو اینقدر تیک نقد نزنید اینهمه شعر اینهمه شاعر زحمت میکشند شعر میگن و با ذوق و شوق توی سایت قرار میدن چرا غیر از خودتون و شعراتون کسی رو نمی‌بینید بیخیال تورو خدا فضای سایت خیلی آلوده شده خواهشاً برین کنار هوایی تازه بشه
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹ ۲۳:۵۷
      این معیار تشخیص حق از باطل شما قاتل شد
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۵۵
      خانم زمانپور لطفا اگر بحثی هست در اینجا مطرح نفرمایید . ضمنا این دوست عزیزمان اگر اطلاعاتی بود اولا لو نمیدهد . دوما جیره خوری حاکمانی که غیر از دروغ و تزویر و گرانی و قحطی و کشتار ماحصل دیگری نداشتند ، افتخار نیست بلکه ننگ است
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۵۷
      تا اسم واقعی تو نگفتم کمتر چرت و پرت بگو خندانک
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۴۶
      همه از شما و چرندیات شما خسته شدن من سال ها در سازمان اطلاعات زیستم و در کنارشان بودم شما میم بگویید میفهمم منظورتان مرغ است یا مرغابی پس بقیه را سرکارنگذارید من شغلم سرک کشیدن به پروفایل همه هست
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۴۵
      من شمارو میشناسم و می‌دونم کی هستی خانم مثلا فرزانه زمان پور خندانک
      الکی خودتو خراب نکن ارزش نداره خندانک
      فرزانه زمانپور
      فرزانه زمانپور
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۳۸
      راست میگه این عاقا
      باید کنار همتون تا ایشون بمونه و با خیال راحت پروفایل خانمها رو چک کنه
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۶:۵۰
      درود جناب قنبر پور عزیز
      حق با شماست
      به همین لحاظ کمترین تا همینجا بسنده میکند خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۲۰
      سلام
      قصد دفاع از شعرم را ندارم . برخی از دوستان آنرا نقد مهدویت میدانستند که بنده برعکس معتقدم که شعر دقیقا تایید مهدویت است . چرا که اصولا اعتقاد هزاره گرایی و منجی باوری از اعتقاد به اتوپیا ( آرمانشهر و مدینه فاضله ) سرچشمه میگیرد . و انتظار منجی در واقع نارضایتی از شرایط کنونی ست . و بهمین جهت یک منتظر واقعی در واقع یک معترض است . بنده چنین عنوان کردم که شهیدان آبان منتظران واقعی بودند ( مهاجران مدینه ی فضل ) و خود آقا هم که شعر از زبان حضرتش است در میان معترضین بود که .... و آرمانشهر مانا جایی ست که شهروندانش یا همه سلمان مولایی اند یا دوستدار او . چرا که آگاهی کالای نادره ایست . و انتشار آگاهی رفتاری نادر . و این دو همه در سرود سلمان مستتر است . تا که کشفش کند و تا که از ذوق این اکتشاف مومن مزامیر مانا شود .. اگر جواب کامنتها را کج و معوج میدهم باری بخاطر اینست تازه به این سایت آمدم . مرا با همه نقصان و کوتاهی و شلوغ بازی ام در این خلوت تمیز ببخشید . که " سرخوش آمد ساقی و جامی کنار طاق بود " خندانک
      زهرا جمالی
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۲۳

      سلام
      خشم و بصیرت را توامان کمتر می توان دید. در این دو شعر که از شما خواندم، می توانم بگویم که شعر شما از جمله جاهایی است که این دو به خوبی با هم جمع می شوند و اغلب اوقات شعر تولید می کنند ( و نه شعار). اغلب را از این جهت گفتم که کلی گویی نکرده باشم چه که گاهی شاعر دوست دارد و باید فریاد هم بزند، شعار هم بدهد و ...

      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۷:۴۹
      سلام زهرا خانم . امید که خوب و سر دماغ باشید . راستش بنده شاعر قاتلی هستم که میکشم . اما زیبا میکشم . و این شیوه را چشمان او به من یاد داد . که شاعرانه میکشت ..... منتها او شاعران را میکشت و من ستمگران تاریخ را در سرودم سلاخی میکنم .
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۲۶
      و یک مورد دیگر ..... چرا همدیگر را لایک نمیکنید؟؟ چه از شعری خوشم بیاد چه نیاد دگمه ی لایک را خواهم فشرد . چرا که دوست دارم شاعر را سر ذوق آورم . و بگویم دوستش دارم . و بگویم ادامه بده . .. الان به صفحات کاربران اینجا رفتم به زحمت تعداد لایک شعرها به دو رقم میرسید . بزن لایک رو هموطن . من شما را دوست دارم . شما هم منو .... مگه جز اینه ؟؟
      بهرام معینی (داریان)
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۳۹
      درود فراوان مهرداد عزیز ادیب فاضل وبزرگوار 🌷
      چون همیشه سروده هایت دلنشين ونغز وپراز نقد ومحتواست 🌹
      وبدون پايان 🌷
      شادکام ومستدام در پناه حق 🌷
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۷:۵۱
      و داییم که خوش تیپ ترین دایی دنیاست . حالا اگر فاضلم به شما رفتم و اگر نیستم باید در تبار خود به تردید بنگرم . که اگر حلالزاده ام بایستی مث دایی ام باشم . و این همه اعترافهاست
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۰۹:۰۲
      با سلام مجدد
      درود بر شما زیبا سرودید
      شعورتان ستودنی است بدون کوچک ترین اهانتی بزرگترین انتقاد به برخی اعتقادات و شاید هم تاکید بر اعتقاد
      اینکه از برخی واژگان ناملموس استفاده میکنید هم خوب هم بکر هم سخت و هم از حوصله خارج میشود
      کماکان شعر های تان باب میل است و می‌خوانیم باشد که راضی باشید
      در مورد لایک باید بگویم بنظرم خودتان هم علاقه ای به شعر دیگر شاعران ندارید و نمی‌خوانید😃💟
      خلاصه دوستتان دارم و آفرین خندانک خندانک خندانک خندانک
      محمد قنبرپور(مازیار)
      محمد قنبرپور(مازیار)
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۲۱:۵۷
      خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۷:۵۳
      مازیار نازنین درود بی دریغ مانا را بپذیر .. کمی فضای سایت برایم مبهم است که بزودگی مردمک قلمم عادت کرده و با سر به خدمت دوستان خواهم رسید . و مانا از وعده اش برنمیگردد ....
      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۰۹:۳۴
      هزاران درود
      با این سروده های زیبایت
      واقعا دلنشین بود
      خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۰۱
      سلام بر خواجه ی خوبان این دیار ... چه مبارک است تحسین و سپاس و تبسم تان بر این مرد آواره که جغرافیا خسته ی قدمهای اوست و تاریخ خجل از چشمانش ... چرا که سطری به من نداد که از خون عزیزی سرخ نباشد .
      ارسال پاسخ
      رضااشرفی فشی
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۱:۱۸
      مانا باشید مانای عزیزم .چقدر دلم تنگ شده بود برای سپید سراهای دیارم ، سرزمین عشق و تیشه و کوه .خوشحالم که به شعرناب امدی شیرین سخن.
      واما درباره شعر،حقیر بجز ایمان و عرفان چیزی ندیدم
      کاش گاهی شجاعت این را داشته باشیم که ورای خودمان ورای ترس و فراتر از ایدولوژی های اکتسابی بیندیشیم کاش شجاعت این را داشته باشیم فقط یک بار،فقط یک بار خودمان را نقد کنیم که فرمودند انچه را که برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند.
      شاید فراموش کردیم که حکیم توس فرمود:
      فریدون فرخ فرشته نبود
      ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
      به داد و دهش یافت ان نیکویی
      تو داد و دهش کن فریدون تویی
      گوییا حضرت فردوسی می خواهد به ما بیاموزد که این خود هستیم که وظیفه ابادانی را باید به دوش بکشیم نه فریدون دیگری، که همانا ما خود فریدونیم ما خود عدلیم اگر عادل باشیم و خود بخششیم اگر بخشنده . قرار نیست کسی همه چیز را شسته رفته تحویل ما بدهد.باید بیاموزیم که دیگر بزرگ شده ایم روزهای راحت و زیبای کودکی گذشت باید مسولیت هر تصمیم را به عهده گرفت.مدینه فاضله اینچنین بدست می اید نه با گریه و لابه با تلاش تلاش وباز هم تلاش ، با عادل بودن و بخشندگی . انگاه خواهیم دید که معشوق خواهد امد.
      زیاده گویی بنده را ببخشید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۲۱
      سلام همدیار . خوشحالم که گویا و متکلم یافتمت . که گویایی خبر از پویایی میدهد . و این همه انرژی شما به من نیز سرایت کرد که ذکر حبیبی گفته و به پاسخ دوستان شتاب کنم که تکریم ارباب رجوع شایسته ترین کار دیوانهاست . و اما فریدون را چه خوش گفتی هم خاک عزیز :

      اما هنوز امیدی هست
      میگویند فرانک از آبتین پسری زاییده
      که پیراهن جمشید برازنده ی قامت اوست
      ما هم بنشینیم و لبی تر کنیم به یاد باران
      به گمانمان این حوض و حوری در تقدیر ما نبود
      اگر پیشانی تو ارثیه ی لبهای من بود
      برای این قصه ی غریب
      دست به دامان آیه و آسماننپ نمیشدیم
      انگار همین دیروز بود
      کز زبان برگ بی جانی شنیدم که :
      ما تمام این بیگاهان
      مویه سرایان مزار بوده ایم ......
      ارسال پاسخ
      عسل اسدیان
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۱:۲۵
      سلام ودرود استاد فرهیخته وعزیزم همیشه جان کلام را بیان می فرمایید لذت بردم پدرو راهنمای دلسوزم ،روزگارتان به شیرینی نبات.پایدار باشی مانا جان خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۲۶
      خدا منو قربون عسل بابایی کن ... عزیزترین خوشحالم که همیشه زنان گیسو به داس داده ی دیار میترا و سوشیانت مرا چون پدر و برادر دانستند . و چه زیباست وصلتی که با نسب ناممکن مینمود با سبب میسر شد . و چه زیباتر که سبب ساز این برکت سروده ی ماناست .... دختر گلم در احساس من حبه ی قندی ست که در دهان تو خاطره خواهد شد ...
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۱:۳۵
      سلام آقای مانای عزیز خندانک خندانک
      شعری معترض به شرایط نابه سامان زمین بود
      که هنوز امام زمانمان آسمانیست
      خیلی دوسش داشتم
      و خیلی زیبا بود
      قلم توانمندتان مانگار خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۳۰
      سلام
      نیاکان میگفتند سحرخیز باش تا به کام برسی . چرا که دیدن سحر نیکوترین کامهاست . حالا زمین و آسمان را درین سروده به هم دوخته ام که اینبار سحر به دیدن مانا بیاید که شبزدگان را صلت آفتاب بباید که بر پای مانند .. خوش آمدی به این تاریکستان بی تردید .
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۱:۵۲
      سلام بر مانا و مانوي ها
      خوب من قبلا نظرم را دادم راجب اين شعر
      و مثل قبل بايد بگم دقيقا در پايان
      اونجا كه شعر تموم ميشه
      تازه در واقع شروع ميشه
      داستان تموم نميشه...!!!!
      ادامه اين شعر(ان مرد با اسب خواهد امد)
      درود خوب و ابن الللوقت بود شعرت خندانک
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۵۷
      اختيار داري عزيزي
      منم دوست دارم
      خخخخ اره اقا كروناست
      قدمت سر چشم سالار خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۴۳
      سلام . چه آن مرد با اسب بیاید چه پیاده و چه اصلا نیاید یا فقط اسبش بیاید ، ما مخلص امیرحسین دوس داشتنی و خوشتیپ هستیم ... راستی بزودی کرج میبینمت ولی التماس نکن کز سلفی خبری نیس خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد صالحی گل افشانی (مهراوی)
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۲:۳۸
      خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      مهرداد صالحی گل افشانی (مهراوی)
      مهرداد صالحی گل افشانی (مهراوی)
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۲۰:۲۰
      سپاس از لطفت خندانک
      در شعرم اگر نقدی هست حتما بفرمایید
      چون تازه سه گانی رو شروع کردم و در نوشتنش آماتور هستم
      بازم لطفت ممنونم
      در ضمن یاد آوری خوبی بود لایک هم کردم⁦👍🏼⁩
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۴۴
      سلام . میگم ازین بهتر چیه که مهردادی به مهرداد دیگه اینهمه انرژی بده ؟؟ خندانک
      ارسال پاسخ
      شعله(م جلیلی)
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۳:۳۲
      نازگل ستاری(آه)
      نازگل ستاری(آه)
      دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۵۹
      خودتون اول ظلم هستید که توهین می کنید متاسفم از این همه درنده خویی
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۰۰:۲۰
      شعله ی شوقت پایدار شعله ی عزیز ... به امید آنروز و محض تشنگی طالبان این طریق ، مانا تا زنده است ، هر از گاهی با سبوی سرودش از راه میرسد .
      ارسال پاسخ
      فریبا غضنفری  (آرام)
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۰۷
      واوووو
      عالی
      واژه پردازیها، محتوا ... همه چی تاثیر گذار و تامل برانگیز

      درود بر شما و قلمتان 🌹🌹🌹
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۰۰:۲۱
      سلام .. نمیدانم آرام وصلتی ست یا کنایتی در هر صورت نامت گواراست و حضورت شیرین . ثمرت کال این سروده تقدیمتان
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۴۷
      شعله ی شوقت پایدار شعله ی عزیز ... به امید آنروز و محض تشنگی طالبان این طریق ، مانا تا زنده است ، هر از گاهی با سبوی سرودش از راه میرسد . خندانک
      مهدیه میرزایی
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۹:۳۴
      سلام مانای بزرگوار
      مبارک جناب سلمان بزرگ باشد....

      در چشمم طلوع کرده ای.. فهمیده بودی دیده ام تارتر خواهد شد
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۲۱:۵۱
      مهدیه تو موجود دوس داشتنی هستی .. کسی تا بحال اینو بهت گفته یا افتخار این کلام موزون به مانا میرسه ؟؟ به محمد جلایی هم همینو گفتم دوسش داشتم و بهش گفتم .. اون خوشحال شد و من از این حالت او شوقیدم . تو هم خوشحال شو تا شکوفه دهم
      ارسال پاسخ
      نسرین حسینی
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۲۱:۳۰
      درود مانای عزیز
      مثل همیشه بی ادعا قلم زدی
      چقدر زیبا بود روح وروان‌را جلا میدهد
      قلمت ماندگار

      غزلی تقدیم‌ میکنم‌ به شما تا ناسپاسی نکرده باشم
      تا حدودی به احساس وشعرت نزدیک است
      سکوت
      از سکوتت می شنیدم نینوایی بیشتر
      اهل خاموشی ندارد ادعایی بیشتر

      بر جنون دشت صحرای کویر خسته ام
      تاختی با اسب خودبردست و پایی بیشتر

      همچنان من سوختم در آتش بی مهری ات
      در کنار بغض خود دارم صدایی بیشتر

      حرف ها دارد قلم با بیت بیت این غزل
      میزنم در شعر خود هردم نوایی بیشتر

      آن کسی دارد درون خود چنین اندیشه ای
      بر دل زارم کند هر دم جفایی بیشتر

      ای که دربازیچه ی احساس آتش میزنی
      مانده در من ناله های غم گزایی بیشتر

      حال "نسرین "از دل دیوانه اش گوید سخن
      بغض خاموش تو دارد، ماجرایی بیشتر

      #نسرین_حسینی
      1/12/98
      بامهر وارادت خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۰۰:۲۳
      سلام بانو
      همه احترامات و ارادتها و سلامها و سپاسها با دو صد درود نثارتان ... بزرگواری نمودید و بنده نوازی به جای آوردید
      ارسال پاسخ
      محمد قنبرپور(مازیار)
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۲۱:۵۹
      دوستان بنده را میشناسند
      گاهی مزاح میکنم از باب دوست داشتن
      برخی به دل میگیرند برخی دلشان دریاست
      گویا از اقیانوسیانی
      خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۰۰:۲۵
      در واقع موجی از اقیانوسم بزرگوار
      دریا در نگاه مهربان شماست خندانک
      ارسال پاسخ
      دانیال شریفی ( دادار تکست )
      چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۰۲:۵۰
      خندانک خندانک تصویرسازی عالی خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۰۵:۵۹
      سلام و معلومست که در کشف تصاویر تخصص داری . و این پوئن مثبتی ست کز درک عمیق تان سرچشمه میگیرد . ممنون و متشکر از التفات تان .
      ارسال پاسخ
      اعظم قارلقی
      چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۰۳:۳۶
      درود خداوند سزاوار شماست استاد

      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۰۶:۰۳
      سلام ... هاروت و ماروت و ناهید و دیگر خاصان و اساطیر ، پی اسم " اعظم " بودند و با اتصال معنوی به این نام معجزه ها نمودند . حالا اعظم ثناگوی این سروده هاست . چگونه به معجزت مزامیر مانا مومن نگردم که کلماتش هم کریم ند وگرنه من کجا و صلت درود خداوند از زبان شما کجا ؟؟ ... مقدمتان گلباران خندانک
      ارسال پاسخ
      حدیث عبدلی (یارا)
      چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۱۳:۵۶
      درود مانا جان فوق العاده بی نظیرید همیشه مانا باشید خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۱۰
      رفیق خوبم به سایت شعر ناب خوش امدی . هرچند خودم هم اینجا حق آب و گل ندارم . اما میان عزیزان این سایت راحتم و دوستشان دارم ... و روزی این صفحه هم مث غرفه ام در آنجا شلوغترین و پرترین خواهد شد خندانک
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل زندیه شاهین
      پنجشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۹ ۰۲:۰۳
      سلام بر مانای خوش قلب
      شعرتان بسیار بسیار بسیار زیبا بود
      و اتفاقا که بجز حرف دل امام زمان هم نبود
      و واقعیتی تلخ را به زیباترین شکل به تصویر کشیدید
      من که واقعا لذت بردم برادر
      پایدار باشید بزرگوار خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۹ ۰۶:۱۹
      سلام ابوالفضل عزیز
      خوشحالم که مکنونات پنهان شعر مانا از دیدگان تیزبین و فهیم و کشاف شما پنهان نمانده .... این نشان از بلوغ فکر و خرد ناب شماست .
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل زندیه شاهین
      پنجشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۹ ۰۲:۰۸
      اتفاقا میخواستم ظهور کنم
      در آدینه ی از آبان
      تیری به پایم زدن
      تیری به خیالم
      و اینک نمیدانم این نمورستان تاریک
      جمکرانست یا کهریزک ؟؟

      خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۹ ۰۶:۲۱
      کسی به من گفت : " یا ایها المدثر "
      نخل نوپایی را سر بریدند .
      مگر غیرتت از قندیل است
      که خونت از بیداد تبر به جوش نمیاید ؟؟
      ارسال پاسخ
      فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)
      پنجشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۹ ۰۴:۳۲
      درود بر شما بزرگوار
      بسیار زیباست و قلمتان نویسا
      برقرار باشید گرانقدر
      🌷🌷🌷
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      پنجشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۹ ۰۹:۳۰
      درود بسیار من هم بر شما که آمدید و بنده نوازی نمودید .. حضورتان را ارج مینهم
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      پنجشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۴۲
      سلام
      افرین .....زیبا بود و پرمعنی......شاید اگر من بودم بیشتر هزار تو برای این شعر طراحی میکردم
      ولی افرین گیرا بود
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۱۳:۵۲
      سلام دوست عزیز . متاسفانه گوشی ام بحدی تار و تاریک است که به زحمت و نکبت میتوانم جواب کامنت عزیزان را بنویسم . اندسته از نقدها و نظرات هم که نوشتم . قبلا پاکنویس و در اینجا کپی شده اند . به هر روی از دیدارت درین صفحه خرسندم .
      ارسال پاسخ
      فردین صمدی
      پنجشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۹ ۲۳:۱۱
      درود بر شما اگر مانند دوستان جانتان که نامشان رابردید
      بلاکم نکنید و سپس لب به ناسزا نگشایید
      بنده شعری نخواندم
      این دیدن ها را همه دیده اند تفاوت شاعر در زاویه ی دید اوست آنهم از این دیدگاه بلند بر سر قله نشسته ای چشم ها را بسته ای به مرحله نقد نرسید که نقدش کنم خندانک
      شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ ۲۱:۰۴
      ای کاش می آموختیم قبل از هر چیز خود را نقد کنیم، اینکه چقدر در لفظ و گفتار ادب داریم؟ اینکه چقدر تواضع داریم؟؟ و اینکه چقدر احترام بزرگتر و داناتر از خود را نگه می داریم....

      و به خود نگاه کنیم شاید خودمان نقد بیشتری لازم داشته باشیم....
      ارسال پاسخ
      فردین صمدی
      فردین صمدی
      جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۱۹:۳۳
      خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۱۷:۵۵
      درود دوست عزیزو شاعرم
      آنچه از مانا تابه حال شناخته ام نه ناسزاگویی بوده ونه بلاک کردن .انسانی بسیارمهربان و یک رو . خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۱۳:۵۷
      سلام بزرگوار :

      اگر دشنام گویی وگر نفرین دعا گویم
      جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را



      هرگز یادم نمیاد از شعرم دفاع کرده باشم . چون احساس میکنم اینکار باعث محرومیتم از شنیدن نظر واقعی خوانندگان میشود . دوستان جانی که فرمودید فقط از ناحیه ی قدرت قلم دوستشان دارم . ولی ممکنست موافق تعاملات آنها نباشم . به هر شکل از صراحت کلامتان سپاسگذارم و امیدوارم بزودی درین صفحه شعر ببینید . تلاشم را خواهم کرد . خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سامره حاجیان(مهربانی)
      جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۱۲:۲۵
      همیشه نقد ها هستند که مارا به جلو میکشانند تا بتوانیم
      هرآنچه ضعف هست را در آغوش قلم به سجده در آوریم
      شعر شما نیاز به تفکر دارد نمیشود نقدش کرد نمیتوان ضعف قلم را به رخ
      شاعر کشانید
      ...فقط میتوان گفت احساس شاعرانه شما محکم میباشد ...همین محکم بودن شما باعث میشود در اشعارتان زبان صادق را بیان کنید
      خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۱۴:۰۰
      سلام و عرض خوشامد و نثار درودهای بی دریغ .... زیبایی کار در اختلافات و انشعابات فکری و سلیقه ایست . خوشحال شدم که تشریف آوردید و خوشحالتر خواهم شد اگر باز هم این صفحه را مزین حضورتان نمایید .
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۱۷:۵۲
      درود برمانا شاعر
      که هم شعرهاش دوست داشتنی
      هم نقدهای زیباش ، سپیدسرایی که با فنون کلاسیک بسیارآشناست و تحلیلهایش همه ناب . زنده باشی به عشق ومهر دوست خوبم . خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۲۱:۰۲
      همه ی آرزوهای خوب و دعاهای مومنانه و درودهای ناب برای شما منیژه ی عزیز
      ارسال پاسخ
      کیمیا طولابی
      جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۲۰:۵۶
      بسیارعالی
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۲۱:۰۳
      خیر مقدم خدمت شما دخترعموی دوس داشتنی ام ...
      ارسال پاسخ
      همایون ویسی شیخ رباط
      شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ ۱۷:۲۶
      سلام‌
      شعری فوق العاده زیبا و پر معنا درود بر شما استاد مانا مانا باشید که با این اشعار هستید قطعاً خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ ۲۱:۰۳
      سلام .. باور کنید مانا چیزی ندارد
      مگر انعکاس و بازتاب انرژی و توان و توشه ای کز از شما عزیزان به جان بی مقدارش میرسد .

      خورشید وجودتان فروزان ...
      ارسال پاسخ
      علی  غلامی  تخلص وفا
      شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ ۱۹:۴۸
      درود استاد و سپاس از این شعر زیبا اشعار شما دایره المعارفی از کلمات قصار است که در یک سمفونی زیبا به رقص و پایکوبی می نشینند این حقیر بسیار لذت میبرم از خواندن اینهمه زیبایی و کلماتی که ادمی را به تفکر و کاووش وامیدارد خندانک خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ ۲۱:۰۶
      سلام بر شما که اینهمه مهربان و بنده نواز و خطاپوشید . باور بفرمایید مرا گنجایش اینهمه سخاوت و مهر و نوازش دوستان نیست . چه آنکه اگرچه کلماتم قصار است باری خود قاصرم از جبران این حجم از محبت ... ماه وجودتان منیر ..
      ارسال پاسخ
      صبا اسکندری
      دوشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۹ ۰۰:۳۸
      درود به قول آنتونی هاپکینز احترام به عقاید بعضی ها توهین به شعور خودمان است! شعر ناب کم دارد از این عقاید لطفا بیشتر بسرایید بگذارید بدانند همیشه باد موافق نمی وزد همیشه اقلیت مجبور نیستند فدای اکثریت بشوند. شما حرف دل خیلی ها رو زدید که از نوشتنشان عاجزند از جمله خودم خندانک سپاس
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      دوشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۹ ۱۱:۴۵
      سلام . صبا همیشه حامل خبر خوب بوده از قدیم . صبا خانم قدمتان گل باران ...
      ارسال پاسخ
      رامینه خوشنام
      دوشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۴۲
      سپید زیبایی را خواندم درود🌹🌹🌹
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۳۱ تير ۱۳۹۹ ۰۱:۲۹
      سلام . زیبا یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال .. ممنونم از تعبیرت رامینه ی عزیز
      ارسال پاسخ
      فاطمه رضایی برما(آینه عدم)
      شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۳:۱۹
      شعرتون غریب واز نژاد سپید رو هاست .خیلی بیشتر از سلیقه من قشنگه .مثل لباس جدید پادشاهه .ولی شاید دیگران اینبار بترسون انگ غریبه پرستی و نژاد پرستی .
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۵۹
      سپاس و هزاران درود و نماز تقدیمتان
      ارسال پاسخ
      فرزانه زمانپور
      شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۷:۳۵
      سلام
      تمام خشم و جهان بینی و شعر و شعار و شعور و زیبایی و آرزو و آرمان و خلاصه همه چی در این شعر جمع بود خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۵۹
      سلام . و این خود بداهه ی بی غایتی ست
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۴۰
      سلام ببخشید کاملا با نظر شما مخالفم این شعر آش نبود از هر سبزی این شعر تنها یک چیز داشت
      و اینکه هیچ چیز نداشت جز آهی که له میشود در گلو
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۴۱
      مانا ظهور نکن بیا و طلوع کن عمری ایست دارم برایت غروب میکنم. ...........
      بیا مرگ سواری چطوره
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۹:۰۰
      عزیز دلم ... لطف آنچ تو اندیشی
      حکم آنچه تو فرمایی
      ارسال پاسخ
      سامان سولقانی
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۱:۱۴
      بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد
      دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد

      بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
      که روزگار، بسی فتنه زیر سر دارد

      تو در هجوم حوادث، صبور باش، صبور
      که صبر میوه ی شیرین تر از ظفر دارد

      در آستان ولا، جای ناامیدی نیست
      بهشت پاک اجابت هزار در دارد

      دل شکسته بیاور، که با شکسته دلان
      نسیم مهر خدا، لطف بیشتر دارد

      بخوان دعای فرج را، که صبح نزدیک است
      که شام خسته دلان مژده ی سحر دارد

      صفا بده دل و جان را به شوق روز وصال
      مسافر دل ما، نیّت سفر دارد

      زمین چو پر شود از عدل، آسمان ها را
      شمیم غنچه ی نرگس، ز جای بردارد

      بخوان دعای فرج را، زِ پشت پرده ی اشک
      که یار، چشم عنایت به چشم تر دارد

      دهند مژده به ما از کنار خیمه ی سبز
      که آخرین گل سرخ از شما خبر دارد

      مراقبت بکن از دل، که یوسف زهرا
      زِ پشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد

      برآر دست دعایی، که دست مهر خدا
      حجاب غیبت از آن ماهروی بردارد

      غروب و دامنه ی نور آفتاب و شفق
      بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد

      محمدجواد غفورزاده
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۵۷
      ممنونم از شعر زیباتون خندانک
      ارسال پاسخ
      مصطفی مشهدی بی نشان
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۳:۱۵
      بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد
      دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد

      بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
      که روزگار، بسی فتنه زیر سر دارد

      تو در هجوم حوادث، صبور باش، صبور
      که صبر میوه ی شیرین تر از ظفر دارد

      در آستان ولا، جای ناامیدی نیست
      بهشت پاک اجابت هزار در دارد

      دل شکسته بیاور، که با شکسته دلان
      نسیم مهر خدا، لطف بیشتر دارد

      بخوان دعای فرج را، که صبح نزدیک است
      که شام خسته دلان مژده ی سحر دارد

      صفا بده دل و جان را به شوق روز وصال
      مسافر دل ما، نیّت سفر دارد

      زمین چو پر شود از عدل، آسمان ها را
      شمیم غنچه ی نرگس، ز جای بردارد

      بخوان دعای فرج را، زِ پشت پرده ی اشک
      که یار، چشم عنایت به چشم تر دارد

      دهند مژده به ما از کنار خیمه ی سبز
      که آخرین گل سرخ از شما خبر دارد

      مراقبت بکن از دل، که یوسف زهرا
      زِ پشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد

      برآر دست دعایی، که دست مهر خدا
      حجاب غیبت از آن ماهروی بردارد

      غروب و دامنه ی نور آفتاب و شفق
      بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد

      محمدجواد غفورزاده
      اللهم عجل الولیک الفرج و لعن الله مخالفیه الذین الحمقا و الجهال
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۵۸
      گلی نثار جمالتان خندانک
      ارسال پاسخ
      مصطفی مشهدی بی نشان
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۳:۲۰
      بـِســمِ رَبِّ المَـهـدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

      با کس نگویم این همه آلام و درد را
      با کس نگویم این همه اندوه سرد را


      هردم خیال بودن تو می وزد چو باد
      آن لحظه اى که یاد رخت نیست، نیست باد


      گر پرتویی ز نور رخت بیند آفتاب
      از خجلتش به روی خودش می زند نقاب


      این تیرگی بخت من و چرخ کج مدار
      بی روی دوست رفته زدست دلم قرار


      باری نگر خزان دلم بی بهار گشت
      سهم من از تمامی تو انتظار گشت


      برگو چگونه شرح کنم قصه فراق
      ماهِ شبِ چهاردهِ رفته در محاق



      بربام تو نشسته دلم چون کبوتری
      دارم امید تا که کنی ذره پروری

      عاجز قلم شدست از این شرح حال من
      دائم به سیر آسمان تو ابر خیال من

      🌤أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌤

      شعر از فاطمه الله مرادی از شاعران سایت شعر ناب

      اللهم عجل الولیک الفرج و اللعن اعدائه و مخالفیه الذین الحمقا و الجهال
        صفدر قوی دل
      صفدر قوی دل
      چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹ ۱۷:۲۳
      کاک مهرداد خون نجستو کثیف نکن خندانک اینا نمی فمن تف به شرف بنی امیه ای خ تف خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۱۹:۰۰
      ممنون از شعر قشنگتان . ولی مث اهالی منبر مردمان را لعنت نفرمایید . این لعن و سب یادگار بنی امیه است
      ارسال پاسخ
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۰۴
      سلام شاعر اندیشمند و توانا خندانک
      شعری خوندم که علاوه بر بنیان شعری محکم، آزاداندیشی و صداقت درش موج می زد
      شاید اگه بخوام مفهوم کلی شعرتون رو در یک سطر بنویسم این بشه:
      ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم
      گرچه دعا و نیایش از سنتهای الهیه، و بخشی از قوانین آفرینشه (قل ما یعبوا بکم ربی لولا دعآئکم)ولی به تنهایی کافی نیست
      بله نیایش لازمه اما کافی نیست
      پیش نیاز نیایش، حرکت و تلاش و مجاهده ست.
      یه مردی مدتها دعا و نیایش و استغاثه میکرد به درگاه خدا که خدایا! یه بچه بهم بده!
      خدا جبرئیل رو صدا زد گفت: برو به این بنده ی من بگو: اول برو زن بگیر بعد بیا دعا کن که بهت بچه بدم! خندانک
      حالا حکایت ما و دعای ظهور موعود مث همین شده، نه تلاشی برای خودسازی، نه حرکتی برای اصلاح باورهای غلط و خرافات روزافزونی که در طی قرون و اعصار به خوردمون دادن... بعد میایم هی زیارتگاه تاسیس میکنیم و حسینیه و کلیسا و مسجد و خانقاه و کنشت و معبد میسازیم و جلسات دعا برگزار میکنیم!
      و تازه خیلی وقتا همین اماکن بظاهر مقدس رو هسته ظلم و بی عدالتی می کنیم و لباس حق بر باطل می پوشونیم...
      فرض کنید اون انسان موعود، مهدی، امام زمان، سوشیانت، مسیح یا هرچی که میخواین اسمشو بذارین بیاد، چقدر میذاریم زنده بمونه؟ اگه زنده بمونه، بدون هیچ یار و یاوری چقدر میتونه اصلاح کنه دنیا رو؟ اصلا کاری از دستش میاد دست تنها؟

      دلم خون است از دست کسی که
      تبر در آستینش ناپدید است

      دلش تسلیم شیطان رجیم و
      زبانش غرق قرآن مجید است

      به دست کودکی امّید بستم
      که پرپر گشته ی بادی شدید است

      بکِش بر بوم غمگین خیالت
      گلی زیبا که پیشاهنگ عید است

      گلی از باغهای آسمانی
      که برگش سرخ و گلبرگش سپید است

      بگو نامش عدالت باشد این گل
      که آوندش پُر از خون شهید است...
      (غزل عدالت_ م. فریاد)

      ما خلوص و تقوا کم داریم، خودسازی نکردیم بخاطر همین وقتی پرتوی از حقیقت بر احساس و اندیشه مون میشینه، با جهل درونمون مخلوطش میکنیم و باطلی جدید و باور نادرست و خرافاتی تازه خلق میکنیم. مثل مرحوم سید علی محمد باب که مرد شریفی بود، یه مصلح اجتماعی بود و باورهای غلط و خرافات رو دیده بود، ولی خودش هم در مسیر مبارزه با باورهای غلط و خرافات، تولید باورهای غلط و خرافات جدیدی کرد.
      مثل مزدک، مثل مارکس مثل سید احمد کسروی مثل خیلی از گروههای مذهبی و سیاسی و مصلحین اجتماعی که باطل بودنِ پدیده ها رو درک میکنن ولی خودشون به باطل جدیدی لغزش میکنن
      مثل طالبان، داعش، انواع شیعه و سنی، انواع مسیحیت، انواع نظامهای اقتصادی مثل نظامهای کمونیستی، نظامهای سرمایه داری و...
      بقول حافظ عزیز:
      جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
      چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

      بله حقیقت یکیه و باطل بی شمار
      اما از اونطرف انسانی مثل پیغمبر میاد و در اون محیط وحشتناک با جهل و خرافات مبارزه میکنه و پیروز میشه، چرا؟ چون خالصه چون تقوا داره چون چهل سال خودسازی کرده، چون حقیقت رو فدای مصلحت و پیشرفت کارهاش نمیکنه.
      وقتی پسر شش ماهه ی پیغمبر فوت کرد، از قضا همون روز خورشیدگرفتگی شد. مردم گفتن بخاطر فوت ابراهیم_پسر پیغمبر_ خورشید گرفتگی شده. پیغمبر مردمو توی مسجد جمع کرد و گفت این حرفها چیه میزنید؟ خورشیدگرفتگی هیچ ربطی به فوت پسر من نداره...
      ببینید پیغمبر چه سوءاستفاده ها میتونست از جهل مردم بکنه و نکرد... مقایسه کنید با رفتار سران مدعی تدین در زمانه ی خودمون...

      شعر اندیشمندانه ی شما در واقع اعتراضی شاعرانه و آمیخته با آرمانگرایی بود به باورهای غلط و خرافات، و نامطلوبهای جهان... و چه خوب از پس این اعتراض شاعرانه بر اومده بودید
      هنر یعنی اعتراض زیبا به نامطلوبها
      راستی آیا اگه جهان ایده آل انسان بود هنر بوجود میومد؟
      درود و آفرین به شما
      ممنونم بخاطر شعر تفکربرانگیزتون
      زنده باشید خندانک
      حوریه دردانی حقیقی
      حوریه دردانی حقیقی
      سه شنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۲۳
      اون انسان موعود، مهدی، امام زمان، سوشیانت، مسیح یا هرچی که میخواین اسمشو بذارین بیاد، چقدر میذاریم زنده بمونه؟ خندانک خندانک
      چقدر قشنگ بیان کردید استاد عزیزم
      حقیقتا منم خیلی وقتا به این موضوع فکر می‌کنم ... و همیشه می‌ترسم از روزی که امام زمانم ظهور کنه و انکارش کنن
      خدای نکرده دست به کشتار بزنن
      گرچه قطعا خدا حامی مهدی موعوده اما واقعا ما چقد تلاش کردیم برای ظهور 😔
      یا اصلا به قول شما دست تنها چکار کنه ؟ 😔🖤
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۷:۳۸
      سلام
      به برکت همین مزامیر است اگر مانا شدم
      اگر به نیمه ام متصل شدم
      و اگر با اهل فضل و ادب چون حضرتعالی همکاسه گشتم
      خدا را هزار بار بر این نعمت شاکرم امید که این بستان دل انگیز رفاقت هرگز رنگ خزان نگیرد و امید که مرا همچنان در ظل مرحمت خویش نگهدارید .
      ارسال پاسخ
      بهمن چرخ باز
      دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۵۷
      جناب مانای عزیز درود بر شما
      بسیار لذت بردم و حظ کردم🌹🌹🌹
      دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۳۷
      سلام و عرض ادب خدمت مانای عزیزمان
      با کسب اجازه، دیدم که حیف است این نقد اینجا نباشد:

      در ابتدا اشاره به کلمات اصلی شعر که دو به دو به هم مربوطند :
      قحط در برابر ویار
      غریو مقابل سکوت
      داس و قلاب
      خون خورشید و پیاله شب
      خون برای پیاله . خودشید برای شب

      زن و زرتشت و هامون اشاره به جریان سوشیانت که منجی زرتشتی هاست

      پیراهن پرهیز و چوبه ابلیس
      غریو و هیس
      دختران و حجاب
      سکوت و حنجره
      روسپی و رقص
      نخل و تبر


      استفاده ی به جا از آرایه ها:
      پیراهن بر چوبه ( تلمیح از داستان عثمان )
      فرانک ( داستان زادن فریدون که منجی ایران بود و مادرش فرانک نام داشت . فریدون ایران را از چنگ ضحاک در اورد )

      سر بریده بر نیزه ( برداشت از روایت کربلا )


      جمکران و کهریزک ( اولی چاه امام زمانه و دومی بازداشتگاه معروف جمهوری اسلامی )

      تضمین آیه ی : " یا ایهالمدثر

      یعنی ای کسی پتو پیچیدی دور خودت

      خطاب به پیامبر بوده که بلند شو و مردمو نصیحت کن : " قم فانذر "


      شاعر این ایه را خطاب به خود نوشته که چرا خوابیدی مگر غیرت نداری که سر نخل رو بریدند ولی تو علیه تبر خونت به جوش نمیاد ( جوش در برابر قندیل )

      آرایه واج آرایی :

      آدینه و آیینه و آسمان و اندوه
      خون خورشید
      زن و زرتشت
      آیینه ی آرزوی انسان
      ولی و والی و یساولان
      نوا و نفس و نیزار و نشنیدن
      ما و مهاجران و مدینه و ماه
      پیراهن و پرهیز
      نخل نوپا
      غیرت و قندیل
      آدینه و آبان

      فلسفه ی اتوپیا که به آرای افلاطون برمیگردد ( آرمانشهر یا مدینه فاضله ) که تلاش انسان را برای ساخت جامعه ی ایده ال توجیه میکنه . منجی باوری هم از نوع اتوپیسم است .

      در اینجا اشاره شده ما همه اتوپیست بودیم ( یعنی برای ساخت مدینه ی فاضله و جامعه ی آرمانی تلاش کردیم ) اما شکست خوردیم .


      ما همه مهاجران مدینه فضلیم به خدا
      کز به هوای بوسیدن ماه
      از نردبان ارزو افتاده ایم





      ترکیبهای تشبیهی دست اول :

      سفره ی ویار
      دروازه ی سکوت
      پیاله ی شب
      مهاجران مدینه ی فضل
      پیراهن پرهیز
      نیزه ی شب
      غنچه ی غریو
      دختران دق
      روسپیان سکوت
      نردبام آرزو


      و مانا اعتراض را ناشی از ایمان میداند و انتظار را ناشی از عدم رضایت از وضعیت فعلی

      بهمین جهت اعتراض بخشی از مکتب انتظار است.

      بنابراین طرفداران راستین مهدویت همان معترضین هستند.
      دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۵۴
      درود بر شما
      شما که برای سایت متاسفید، آیا متاسف نیستید برای خودتان که بدون اینکه نقدی بر اثر داشته باشید، گزینه نقد را تیک میزنید و کاملا خارج از رسم ادب کامنت مینویسید؟؟؟
      لطفا برای ادعایتان دلیل از روی دانش بیاورید، دقیقا کدام جمله یا کدام بیت یا کدام معنی و مفهوم توهین است؟
      آیا این اثر غرض ورزی ست یا کامنتهای هیجان مدار و بدور از ادب کاربران؟؟
      کامنتهای دیگرتان هم که در ستون نقد آورده اید و گزینه نقد را تیک زده اید، هبچ کدام نقد محسوب نمی شود ، صرفا نظر می باشد ، آنهم که مشخص است با چه نیت.
      سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۰:۱۲
      خندانک خندانک خندانک
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۵۸
      سلام
      لطفا آرام باش گلاله جان
      نسبت من با تو به روشنی خورشید است
      چه باک از تاریکی افترا دارم ؟؟
      ارسال پاسخ
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۰۹:۳۵
      سلام استاد عزیز خندانک خندانک خندانک
      ((چقدر توصیف استاد بهرام معینی را راجع به شما دوست داشتم: ادیب فاضل و بزرگوار...)) خندانک

      و اینکه این ها شعر نیستند فراترند از شعر...
      روح زندگی اند...
      محکی برای تفکر...
      مقیاسی برای سنجش حیات انسانی...

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۱۰
      اگر چه عمر بوسه هایمان به کوتاهی تراویدن شبنم است
      وگرچه از هراس غیر
      بر عصای احتیاط تکیه میزنیم
      اما خدا را شکر که هستی ..
      مگر من چه هستم
      جز پاره خطی خسته میان دو نقطه ی ناگزیر :
      میان شتاب و شکیب تو ؟؟
      مگر من چه هستم جز
      خسی سوار بر خیزابه های خنده و اخم تو ؟؟
      ارسال پاسخ
      يکشنبه ۲۹ تير ۱۳۹۹ ۱۷:۳۸
      برادرجان خیلی بسیار شور انگیز بود
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      دوشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۹ ۱۱:۴۴
      سلام . شورانگیز حضور پر انرژی شماست سجاد عزیز
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0