سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 8 خرداد 1399
    6 شوال 1441
      Thursday 28 May 2020

        ورود به کارگاهها

        یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

        پنجشنبه ۸ خرداد

        مثنوی

        شعری از

        مهدی واحدی

        از دفتر شعرناب نوع شعر مثنوی

        ارسال شده در تاریخ ۱۰ روز پیش شماره ثبت ۸۵۴۷۳
          بازدید : ۵۳   |    نظرات : ۱۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مهدی واحدی
        آخرین اشعار ناب مهدی واحدی

        آخرین برگ به جا مانده‌ی پائیز منم
        از تو و وسوسه‌ی سیب تو لبریز منم
         
        بی تو غمگین‌ترم از گرگِ به بالان مانده
        بی کس‌ و‌ کار تر از سنگر بی فرمانده
         
        شهرِ ویران شده روی گسل زلزله‌ها
        کودکی گم شده در بین شلوغی تنها
         
        ابرِ بی بار که از حسرت باران لبریز
        کوچه‌ای تار که از شوق خیابان لبریز
         
        هر طرف رفتم از این خانه کسی در را بست
        شب به من میرسد از هر طرف از هر بن بست
         
        ما همان قصه‌ی تلخی که به آخر نرسید
        رفت و هی رفت ولی بچه به مادر نرسید
         
        عشق ما شعله‌ی کبریت که خاموش نشد
        حسرتی بود که یک لحظه فراموش نشد
         
        لحظه در لحظه فقط ثانیه‌ها کم میشد
        گره فاصله‌ها محکم و محکم میشد
         
        محو میشد وسط پیرهنت کل جهان
        جنگ در جنگ میان لب و آغوش و دهان
         
        ماه بودی و تو را از شب ما دزدیدند
        خنده بودی و تو را از لب ما دزدیدند
         
        و خدایی که خدا بود ولی ساکت ماند
        آخرین حربه دعا بود ولی ساکت ماند
         
        گریه کردیم برای من و دلواپسی‌ ام
        گریه کردیم به جای همه‌ی بی‌کسی ام
         
        گریه کردیم برای غم در سینه‌ی تو
        گریه کردیم برای دل بی کینه‌ی تو
         
        باید امشب من از این شعر به پائین بپرم
        نعش خود را من از این مهلکه بیرون ببرم
         
        مرده شوی تو و این شهر که جز درد نبود
        همه هی لاف زدند و احدی مرد نبود
         
        (مهدی واحدی)
         
         
         
         
        ۶
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۹ روز پیش
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و جالب بود خندانک
        جلیل میاحی
        ۹ روز پیش
        درود شاعر گرامی 🌹
        بسیار زیبا و عاااالی🌹
        فردین صمدی
        ۹ روز پیش
        درود عزیز قلمت نویسا
        خندانک خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        ۹ روز پیش
        باسلام فراوان
        خواندم ولذت بردم
        شاعر بزرگوار
        قلمتان همیشه جاودان بادا
        شاعر بزرگوار
        خندانک خندانک خندانک
        مجید آبسالان
        ۹ روز پیش
        درود بر شما شاعر گرانقدر
        بسیار زیبا
        خندانک
        خندانک
        مهدی فروزنده
        ۹ روز پیش
        درود بر شما
        بسیار زیبا
        🌹🌹🌹
        مهدی شهبازی
        ۹ روز پیش
        درود بر شما بسیار زیبا سرودید خندانک خندانک
        حسین شریفی
        ۹ روز پیش
        خیلی زیبا بود خندانک خندانک خندانک
        احسنت خندانک خندانک خندانک
        محمد علی سلیمانی مقدم
        ۹ روز پیش
        درود بر شما
        بسیار زیباست
        دست مریزاد
        👏🌷👏
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        ۸ روز پیش
        درود بر شما خندانک خندانک
        زینب بویری (خزان)
        ۸ روز پیش
        درودبرشاعرگرامی خندانک
        بسیارزیباست خندانک خندانک خندانک
        شادوبرقرارباشید خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        گفتگوی کارگاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0