سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 18 آذر 1400
  • معرفي عراق به عنوان مسؤول و آغازگر جنگ از سوي سازمان ملل، 1370 هـ ش
6 جمادى الأولى 1443
    Thursday 9 Dec 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      پنجشنبه ۱۸ آذر

      ایستگاهِ افسردگی

      شعری از

      نوید خوشنام

      از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۳ فروردين ۱۳۹۹ ۰۵:۳۱ شماره ثبت ۸۳۹۶۷
        بازدید : ۲۷۸   |    نظرات : ۵

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر نوید خوشنام

      پرسه میزنم در خیالات
      خود را
      به جرعه‌ای شعر -جرعه‌ای مرگ-
      میهمان می­کنم
      در انبوهِ دردِ حفره‌هایی
      که پر باید می‌بودند و نیستند
      خودم را به جامی شعر دعوت می­کنم
      و چشـم‌هایم
      گاه تار می‌شوند از اشک
      تار می‌نوازند با اشک
      می‌نویسم
      عاشقانه می‌نویسم و
      نوشته‌هام شعر نیستند
      شورش قلبم‌اند
      که شبانه هجوم می‌آورند به نبضِ عواطفم
      همیشه از تو نوشته‌ام
      مـن
      از تـو ننوشتن را نیاموخته‌ام!
      که میانِ عاشـقانه‌های ما دردی نهفته است
      که ما را به خموش‌ماندن و
      از چیزی دم نزدن وا می‌دارد
      از چشم‌هات می‌نویسم
      و تسبیح گرفته ام
      به ذکری که پدر یادم داد
      "بدبخت‌ترینِ آدم‌ها شـاعرانند"
      می­گفت:
      هرشب قلم تا پرتگاهِ مرگ می‌کشاندشان و
      صبح نشده با دردِ همیشگی‌شان برمی‌گردند!
      نفس برنمی‌آید این اواخر
      از این لبخندهای مصنوعی
      آن جنینی که دیروز در من مرده است
      گاهی سر از گرد و خاک ذهنم بیرون می‌آورد
      و خَـنج می­کشد به زخم‌هایی که جایشان
      این روزها برای فرار
      بت‌ها و لذت‌ها و شیرینی‌های ابلهانه‌ای کاشته‌ام و من
      از تو می‌نویسم!
      من
      از تو ننوشتن را نیاموخته‌ام
      و تو
      نیستی
      نیستی و حرفی نمی‌ماند برای نوشتن جز افسوس
      و افسوس
      صندلیِ ایستگاهِ افسردگی‌ست
      که باید در آن منتظر بنشینم
      تا قطار از راه برسد
      و پیش از طلوع خورشید
      من را
      ببـرد به آنجا
      که افسردگان را دفن می­کنند
       
      نوید خوشنام جمعه 17 دی 95
      ۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      يکشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۹۹ ۱۶:۵۰
      غمگین و زیبا بود خندانک
      ابراهیم آروین
      يکشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۹۹ ۰۴:۴۵
      درودها
      احسنت زیباست
      مانا‌‌باشید
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      علیرضا بنایی
      يکشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۹۹ ۱۳:۰۰
      سلام و درود
      زیبا بود
      خندانک خندانک
      محمد باقر انصاری دزفولی
      يکشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۹۹ ۱۳:۱۳
      با یک دنیا ارادت وسلام
      از شاعر بزرگوار خواندم
      لذت بردم
      دستمریزا
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      فروغ فرشیدفر
      يکشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۹۹ ۱۷:۱۰
      درود برشما جناب خوشنام گرامی🌹
      سپید بسیار زیبایی بود.
      " نیستی و حرفی نمی‌ماند برای نوشتن جز افسوس
      و افسوس
      صندلیِ ایستگاهِ افسردگی‌ست
      که باید در آن منتظر بنشینم
      تا قطار از راه برسد....👌👌👌👌
      🌹🌹🌹🌹
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0