سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1399
    9 شعبان 1441
      Thursday 2 Apr 2020
        یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        هبوط تنهایی

        شعری از

        باقر رمزی ( باصر )

        از دفتر دفترچه بغلی سیاه مشقهای من نوع شعر دلنوشته

        ارسال شده در تاریخ ۷ روز پیش شماره ثبت ۸۳۱۵۹
          بازدید : ۳۵   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

         
        نتیجه تصویری برای هبوط
         
        ***هبوط تنهایی****
         
         شمشیر تو
         
        با آه زخمهای من می‌رقصد .
         
        وقتی که تازیانه‌ات را
         
        به کبودی گونه‌ام می‌زنی
         
        به یاد نعره‌ی آلبالو-گیلاسهای
         
        تاریخی بد-مستان عرق سگی می‌افتم
         
        و صورتم گل می‌اندازد .
         
        من می‌دانم که زبان
         
        گل قرمزی من ،
         
        روزی خاکستر سبزینه‌ی سرم را
         
        بر باد خواهد داد .
         
        همه می‌گویند :
         
        مگر کله‌ات بوی قرمه‌سبزی می‌دهد ؟
         
        ولی باید گفت صحیفه‌ی مشیّت و حکمت ،
         
        حرف اول و آخر را زده‌ است.
         
        آیا قرن جاهلیت کذائی
         
        فکر می‌کند هر کسی ،
         
        هر جایی ،
         
        هر چیزی می‌تواند
         
        به تفکرات نابالغ جوانانمان
         
        تجاوز کند ؟
         
        ای گیاه‌کاران کرانه‌های آسیب !
         
        خون هزاران کودک و جوان
         
        در سر هر کوچه و خیابان
         
        از بوته‌ی کانابیس تَوَهّم
         
        و از هسته‌ی ماری‌جوانای مزرعه‌ی شما
         
        به زمین‌های غصبی و بی‌هدف می‌ریزد .
         
        ای راهپیمایان هزار و چهارصد ساله‌ی صفا و مروه !
         
        اکنون آفتاب مذاهب
         
        افول کرده است
         
        و در-راه-ماندگانِ بی‌خضر ،
         
        امیدشان را به فانوسهای غبارگرفته بسته‌اند
         
        و چشمانشان را برگهای پاییزی
         
        به شعاع آینه می‌برند .
         
        این خونابه‌ای که از دیدگان
         
        ما می‌ریزد از آلودگی
         
        محیط زیست خاتون ابتکار است
         
        و این زخمهای کهنه ،
         
        محصول لیسیدن کاردکهای
         
        حقه‌باز کشتزاران افیون
         
        که در هر سحرگاه
         
        در دشت خشخاش دیده می‌شوند .
         
        سحرآفرینا!
         
        به دستانم که پر است از
         
        ریگهای دشت وحشت نگاه کن !
         
        انگشت‌نگاران قرنطینه‌ی انفرادی
         
        نمی‌توانند مرا شناسایی کنند .
         
        ما از سلسله‌ی فروافتادگان فردوسیم
         
        که در هبوط تنهایی
         
        به چرای کوکا مشغول شده ایم .
         
        ببین چگونه فراعنه‌ی مدعی الوهیّت ،
         
        کمرگاه خواهران نابالغ ما را
         
        با ترازوی لامسه اندازه‌گیری می‌کنند
         
        و در بوسه و کنار شبهای چراغانی ،
         
        فرعونکهای مادگی خود را زنده‌ زنده
         
        با دستمالهای خونین
         
        به گورهای متروک می‌کشند ؟
         
        ما ندای درد در نقشینه‌ی سفالینه‌های اساطیری را
         
        دیده‌ایم و آن را با تعقّل و تفکّر و وجدان
         
        به تمام زبانهای مرده و زنده‌ی دنیا ترجمه کرده‌ایم .
         
        تاریخ تظلّم در هیچ لحظه‌ای
         
        بدون دادخواهی نبوده
         
        و در دادگاه‌های صحرایی ،
         
        اسطورهایمان را به دارهای آه و درد کشانده‌اند
         
        و با زخم و چِرک ،
         
        ملیّت مردمی را تهدید به آتش و دود کرده‌اند .
         
        ای سازه‌سازان آسمانخراش!
         
        اکنون گنجشکهایمان در جرز
         
        سقفهای قدیمی لانه دارند .
         
        شما را به اشتران خسته‌ی بیابانهای شور و خار
         
        سوگند می‌دهیم
         
        که با چوبِ بد مستی و خود خواهی خویش
         
        آنها را به مخروبه‌های انزوا
         
        تبعید نکنید .
         
        بگذارید مورّخان و مفسران تاریخ ،
         
        جیک جیک بیحالی و خستگی آنها را
         
        برای گربه‌های زیر شیروانی تفسیر کنند .
         
        باور داری که در دخمه‌های عمیق مدنیّت گرفتاریم ؟
         
        این افسانه نیست
         
        بلکه در آستانه‌ی یقین و ایمان قرار گرفتن است .
         
        سقف خانه‌هایمان از بی‌ پرستویی تَرَک برداشته
         
        و حتی بر روی طاقچه‌ی روحانیّت متروکمان ،
         
        صحیفه‌ی تحریف‌ شده‌ای نیست .
         
        من سیگار برگ پاییزی جیب تفاخرِ ،
         
        همراهِ فندک اتمی‌ام را
         
        به کدامین خاطره بسپارم ؟
         
        روزگاری در جزایر موهوم
         
        به دور آتش شبه‌زردشتی می‌گشتم
         
        و در انتها به ققنوسی بدل می‌شدم که باید
         
        دوباره متولد می‌شد .
         
        خِرخِره‌ی سینه‌ی من
         
        با زخمهای خنزیر گلوگاهم تبانی کرده‌اند
         
        و خمیازه‌ ها
         
        جلو تکلّم واژگان ستایشم را گرفته اند .
         
        در تکاپوی جاده‌های مه‌ گرفته سرفه‌های قدیمی‌ام
         
        که حاکی از شیمیایی حلبچه است
         
        پارازیت می‌دهند
         
        و حتی نوای آه مرا خدشه‌دار می‌کنند .
         
        به کدامین خدای غیرارگانیک پناه ببرم؟
         
        ریه‌هایم در محله‌ی فقیرنشین رامشگران
         
        زندانی اند.
         
        اکنون ای پیامبر نرگسها !
         
        بیش از پیش به رسوایی وحی
         
        و الهاماتت نیازمندیم ،
         
        ما را جرعه‌نوش
         
        «  إنّا أعطَیناکَ الکُوثَر  »
         
        گردان !
         
        هر چند که در طواف کعبه‌ی مجازی‌ات ،
         
        انجیل و توراتِ مقبولیّتت
         
        زیر بغل هایمان است.
         

        باقر رمزی باصر
        ۶
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۶ روز پیش
        بسیار زیبا و طولانی است خندانک خندانک
        ایمان اسماعیلی (راجی)
        ۶ روز پیش
        درود جناب رمزی
        به امید روزهایی برای انسانیت
        مانا باشید به مهر گرامی
        محمد باقر انصاری دزفولی
        ۶ روز پیش
        درودوسلام
        شاعر واستادگرامی
        در خور تحسین
        سرودی بود
        واقعا زیبا ودلنشین بود
        مرحبا برشما
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مسعود میناآباد  مسعود م
        ۵ روز پیش
        بسیار عالی
        درود بر شما ... خندانک خندانک
        خاك من گِل شود و گُل شُكفد از گِل من
        تا ابد مهــــــــــــــر تو بيرون نرود از دِل من
        -----------------------------------مولانا
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0