سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 21 فروردين 1399
  • شهادت امير سپهبد علي صياد شيرازي، 1378 هـ ش
  • تأسيس بنياد مسكن انقلاب اسلامي و افتتاح حساب شمارة 100 به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1358 هـ‌.ش
16 شعبان 1441
    Thursday 9 Apr 2020
      یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

      پنجشنبه ۲۱ فروردين

      برای تو

      شعری از

      علی چناری

      از دفتر افق نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۸ ۲۲:۲۲ شماره ثبت ۷۶۸۲۰
        بازدید : ۸۵   |    نظرات : ۲

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر علی چناری
      آخرین اشعار ناب علی چناری

      آماده ام...
      هر چند هُرمِ نفس هایم در گردشِ این روزگار به شمارش و بانگ تپش های قلب بر سینه ام فقیر
      هر چند قدم های من کوتاه باشد و جاده رسیدن به تو ناهموار
      من و نگاه عاشقم هم عهد میشویم در این برهوت لم یزرعِ عشق
      در این خشکسالیِ عاشقانه ها
      تا تو را از دلِ سراب ها بیرون نکشیم دل به هیچ آبادی و هیچ چشمه ساری نخواهیم داد .
      ما هم مسیر میشویم حتی اگر کویر وجودمان در حسرت جرعه آبی عطش را فریاد کشد تشنگی را آواز ، ابرِ چشمانِ آسمانیت را هیچگاه به بارانی آشنا نخواهیم داشت .

      روزها رویای تو را دارم شب ها رویای تو...
      نه نور خورشیدی یاد تابش نگاهت را از صفحه چشمم طاهر ، نه وجود ظلمتی بر پیکره درخشانت در قلب من تاریک
      تو ، حسرت ستاره ها را معلوم داشتی افسوس ماه را مشهود
      و دریغا به حال آسمانی که معرفت نور را نداشت
      داشت اگر
      چون تویی را
      به زمینیان وانمیگزارد

      زمین گوهرش واضح شد ، وجود تو ظاهر...
      تو کجای این سرزمینِ پر از خاک و دود پنهان بودی که لطافت عطر بهاریت به مشامِ نوروز تبارم نمیرسید
      تو خورشیدِ کدام منظومه ایی که سیاره تنهای وجودم از پرتو پاک نگاهت محروم بود .

      و خدایم عجیب بخشنده است...
      نَه شب بود نَه روز
      نه نور آنچنان تا افق ها دیده شود
      نه ظلمتی که چشم ، چشم را نبیند
      هر چه بود ، کمی قبل از سَحر ، آنجا که پیامدارِ آسمان سرودِ نیایش را آواز داد
      بازیِ نور بود ، در بازتاب عشق و بندگی ، شفقی نگاهم را نشانه داشت ، عجیب...
      چشمانم مست شد...
      از این طلوع فجر
      از این صبح صادق
      از این حضور نور در ظلمت
      دستانم به آسمان بلند شد و دعای بنده ایی به گوش عرشیان رسید
      از موجِ بلند این نیایش تبسمی به لبان مقربین نشست
      و همهمه ایی بالادستیان را فرا گرفت
      ناگهان بانگِ عاشقی از درگاه معرفتِ خدای عالمیان ، گوش عرشیان را خوش داشت و فرمود :
      " عطا شد آنچه باید "

      علی چناری
       
       
      ۱
      اشتراک گذاری این شعر
      ۲ شاعر این شعر را خوانده اند

      عباسعلی استکی(چشمه)

      ،

      همایون طهماسبی (شوکران)

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      پنجشنبه ۱۴ شهريور ۱۳۹۸ ۱۶:۰۳
      درود بزرگوار
      بسیار زیبا و جالب بود خندانک
      همایون طهماسبی (شوکران)
      جمعه ۱۵ شهريور ۱۳۹۸ ۱۴:۰۱
      درودتان
      خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0