سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 26 مهر 1400
  • روز تربيت بدني و ورزش
13 ربيع الأول 1443
    Monday 18 Oct 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      دوشنبه ۲۶ مهر

      حاکم خودخوانده

      شعری از

      ابراهیم نصیری(رفیع بیرجندی)

      از دفتر سکوت در ازدحام خیابانے که به انسانیت راه داشت نوع شعر آزاد

      ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ ۲۲:۵۴ شماره ثبت ۵۲۱۴۸
        بازدید : ۳۰۶   |    نظرات : ۶

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      آخرین اشعار ناب ابراهیم نصیری(رفیع بیرجندی)

       
      بشر ای نابغه و اشـــرف خودخوانده سلام
      بشر ای کوه غرور،حاکم خودخوانده سلام
      بشر ای عامل جنگ و مرز و کینه سلام
      بشر ای عاملِ درد و زخـم و پینه سلام
      بشر ای  مالکِ فخــر و عزت سلام
      بشر ای مالکِ بی چونِ قدرت سلام
      بشر ای هیچ به دنیای بی نام و نشان
      بشر ای پوچ مـیان صد هزار کهکشان
      بشر ای وارثِ خودخانده به خوابِ بصری
      بشر ای حادثِ جــامانده به شـــکلِ نظری
      بشر ای چشمِ نابینا و کور از غمِ فهم
      بشر ای خشمِ ناپیدای زور از کمِ شمع
      بشر ای تیر خلاص مانده به تـک تیرِ جهان
      بشر ای محرض و محکوم به رفتن ز جهان
      بشر ای آمده از جای بی جای و از حادثِ نور
      بشر ای حامـــله از فـــکرِ گریـــزْ از تن و گور
      بشر ای مجمع آبی به خشک زارِ خزان
      بشر ای مردهِ فــردا، بــه کار زارِ جهان
      بشر ای هوشِ حاذق به امیدِ سحری
      بشر ای فکــر فردا که جانـــت ببری
      بشر ای چشم سراینده اشعارِ زمان
      بشر ای پرده گشا،فاتح اسرارِ نهان
      بشر ای فقرِ به جا مانده ز افکارِ قدیم
      بشر ای چشــم خو کرده ز انوارِ قدیم
      بشر ای باعثِ تبعیضْ ز نژادی پدری
      بشر ای وارثِ شمشیر ز عصر هجری
      به کـــجا و به کــجا و به کـــجا سر نزدی
      به کدام دل به کدام راه به کدام در نزدی
      شده بودی هما جا پـخش،شده بودی همه جا روح
      شده بودش همه جا خون،شده بودش همه جا نوح
      به هوا راه گزیـدی، به دلِ ماه نشستی
      ز زمین جان گرفتی،به گلِ جان نرفتی
      به همان آن که پرستی،به همان جان که پرستی
      به هــزار فــرقه و دیــنت، ره بی راهــه سرشتی
      به کجا چنین شتابان، به خودت آی و حذر کن
      این تنِ شکـــسته از جنگ، جامه ننــگ بدَر کن
      چند نسلِ دیگرت که،خواندت چه ها کردی
      جان ملیــون ها کس را از وجود جدا کردی
      چند نسلِ دیـگرت که، به پسر چنین بگوید:
      بنویس دانه،نــهان کن، که به دانشت بروید
      تو به آن چه خواهیت گفت:جز که من خطا کردم
      تو به او چه خواهیت گفت، جـز که اشتباه کردم
      تو به آن چه خواهیت داد،جز زمین که گلگون است
      تو به آن چه خواهیت داد، جز جواب خون،خون است
      ۳
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ ۰۹:۳۰
      درود خندانک
      حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
      پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ ۰۴:۳۸
      درود بر شما برادرم خندانک
      باقر رمزی ( باصر )
      پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ ۰۷:۴۵
      بشر ای فقرِ به جا مانده ز افکارِ قدیم
      بشر ای چشــم خو کرده ز انوارِ قدیم
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      جواد مهدی پور
      پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ ۰۸:۳۲
      درود بر شما
      خندانک
      خندانک خندانک
      ابراهیم نصیری(رفیع بیرجندی)
      پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ ۱۰:۳۰
      درود استاد گرامی خندانک
      پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ ۲۰:۳۵
      درود بزرگوار
      قلمتان نویسا خندانک خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0