سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

يکشنبه 17 فروردين 1404
    8 شوال 1446
      Sunday 6 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        زنان به خوبی مردان می توانند اسرار را حفظ كنند، ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند. داستایوسکی

        يکشنبه ۱۷ فروردين

        نام او ...

        شعری از

        فریبا غضنفری (آرام)

        از دفتر فار نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ ۱۵:۱۲ شماره ثبت ۳۹۳۲۹
          بازدید : ۳۷۹   |    نظرات : ۴۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر فریبا غضنفری (آرام)
        آخرین اشعار ناب فریبا غضنفری (آرام)

        نام او...


        به زانو افکند
        بی شک مرا
        بازی رنگ بوم نقاشی
        به بوسه غرق می سازم
        دو دست هر هنرمندی
        مرا تعظیم الزام است
        برای صاحب
        اندیشه و دانش

        در این دنیا
        تو گویی
        هر کسی
        باشد،
        خدایی،
        برای خلق دنیایی

        جهانی که
        درون سینه ی خود
        بهر هر روحی
        بسازد قایقی
        چونان که
        در دریای دنیایی
        بود یکتا خداوندی
        که هر یک خالقند
        از بهر مخلوقی
        سراسر قابل تمجید

        کنون بر عرصه ی دنیا
        سوار چرخه ای بر دور افلاک
        نگاه و فکر و هوشم
        گیج می چرخند
        حواسم با تکانی
        سوی دیگر
        پیچ پیچان
        به روی سبزفامی
        نرم و اندک خیس
        می غلطد
        هزاران سبزه ی یکدست
        با رنگی نشاط آور
        به سان کوک های سست پیراهن
        که با دستان خیاطی
        به جبر قیچی بی رحم
        جدا گشته چنان پیوند
        که در بین زمین و آسمان
        گردیده اند حیران
        به روی خاک
        رد انداخته
        تا با گل و ریحان
        دل خاکی
        به قلب نیلگون خانه خورشید
        بدوزند محکم و مانا

        حواسم
        عقل را
        با هاون چشمم
        چنان کوبید
        که خود از خستگی
        بیهوش و شیدا شد

        کنون درمانده ام
        دیگر،
        نمی دانم
        چه نامم نام سازنده
        عروسی که ز هر بندش
        بریزد
        یک نه بلکه
        یک جهانی را
        هنرهای برازنده
        اگر ما هم خدا باشیم
        برای تک هنرمندی
        چه باید خواند نام او
        که حتی لغزش جوهر
        ز دستانش
        بسازد خال زیبایی
        به روی سرخی یاقوتی
        پرهای پروانه
        چه باید خواند نامش را
        هنرهایش فزون و
        تک به تک بی تا
        حقیر و کوچک‌ است
        حتی خدایی از برای او
        که
        باید واژه ای یابیم
        دراندازه و حق و مقام او
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1