سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 6 مهر 1400
    21 صفر 1443
      Tuesday 28 Sep 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        سه شنبه ۶ مهر

        عشق روباه

        شعری از

        حسن پاکزاد

        از دفتر شعرناب نوع شعر مثنوی

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳ ۱۳:۵۵ شماره ثبت ۳۱۴۵۸
          بازدید : ۴۶۸   |    نظرات : ۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر حسن پاکزاد
        آخرین اشعار ناب حسن پاکزاد

        یاد آن کل کل روبه بیرون از ده علیا
        سر قالب پنیری با کلاغی برگشته از ده سفلا
        شنیدستی که که آن قالب پنیر ، بانیرنگ و فریب
        افتاده است به دست روبه با ترفندی عجیب
        لیک ندانستیم آن پنیر از بهر که بود ؟
        آن کلاغ داستان آن پنیر را از که ربود ؟
        ساعتی چند نشستم دوش به دوش کلاغ پیر
        حکایت ها داشت ، حکایت ها از آن داستان پنیر
        گفتا آن روزی که روبه به من کرد پیله
        ربود از دست من آن پنیر با ترفند و حیله
        ز قبلش من ربودم از سر سفره ی فقیری
        که میکشید از دست این روزگار اسیری
        آن پنیر اجرت یک روز کاری اش بود
        صبح امیدش به آن پنیر و نان بازاری اش بود
        آن پنیری را که من ربودم از سر سفره وی
        وی گرفت از دست زرگر بابت مزد سی دی
        زرگر خرید آن پنیر از دست دست فروش محل
        آن جنس های فاسدش که روغن را میدهد جای عسل
        آن پنیر فاسد دست به دست گشت
        تا که عاقبت بر روی منقار من نشست
        آن پنیر را من نخوردم از حکمت روزگار
        تا که زنده مانم و بینم این من کلاغ گنهکار
        گر خواهی بدانی عاقبت آن پنیر و روبه
        چون من بر مزار آن روبه نگاهی بنگه
        بخوان آن سنگ نوشته ای که با دست خط خود اوست
        که چه زیبا نوشته است جانم فدای دوست
        بخوان که نوشته است است بهر نیرنگ و فریب آن زمان
        آن بوده است که می میرم برای تو ، تو زنده بمان
        حسنا گر خواهی بمانی چون روبه پاکزاد
        می دوستی بنوش و بمان با فروغ فرخزاد
        ۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0