سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

يکشنبه 6 خرداد 1403
    19 ذو القعدة 1445
      Sunday 26 May 2024
        به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

        يکشنبه ۶ خرداد

        چار چشمکی

        شعری از

        پژمان صالحی

        از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۳ ۲۱:۰۰ شماره ثبت ۲۹۷۴۶
          بازدید : ۳۵۶   |    نظرات : ۱۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر پژمان صالحی

        من چار چشم دارم
        ...نگاه اول، بهار
        او بینای
        تنگی ست که مرثیه ی مرگ ماهی های قرمز را فریاد میزند
        بینای، رایی که سالهاست پدر را پشیمان
        و من را دوازده زده
        بینای، سبزه های گره زده ی جهل دختران سرزمین من برای
        بختی که سالهاست لباسش کبودی و حقارت
        ...نگاه دوم، تابستان
        بینای، پخش زنده مسابقه ی دوی من و روزگار عشوه گر که
        مرا به تعقیبش
        میخواند...
        بینای، شتاب پر دردسر روز های من
        بینای، ورق پاره های من که
        شوقانه دل به سوختن می دهند
        بینای، قلمی که اسیر انگشتان من
        و دانای روز اعدام قلم من
        بینای، پا های خسته ی من از نوازش جاده ی خیال
        ...پاییز نگاه سوم
        او نیز بینای، پر بال خزان زده ی من
        من!!!
        پاییز را پشت ویترین مغازه ای گذراندم به
        اسم یک عدد دفتر نقاشی
        اما مردم
        چه رندانه رنگ میزدند،مرا...زرد، نارنجی و قرمز
        آسمان پاییز من،قرمز
        نگاهش، دلتنگی
        و من
        معبد را به شوق آمدن باران به سجده گرفتم
        سکانس آخر پاییز چه نوستالژیک باران آمد اما
        من خیس نشدم
        ...نگاه ته تاقاری من، زمستان
        اما گرم...
        من و زمستان تانگو را رقصانه به رخ جهان میکشیدیم
        شب یلدا به
        آغوش گرفتیم خنده را با رقص زومبا
        یادش بخیر...من و زمستان آدم برفی ساختیم اما
        نمی دانستیم روزی قرار است آدمک آرزو های ما، آب شود
        نوار پخش آزادی،
        بهمن وجودم!!!
        زمستان نخواست دلم را بشکند
        او می دانست که آن مرد با داس آمده است
        آری من چار چشم دارم
        نخ نگاهم را به طبیعت دوختم
        اما او
        چه بی ذوقانه، یک رنگ
        ۸
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0