آشکار شدن... (در قالب مسمط مخمس)
...
بگو چه حادثهای بود ناگهان افتاد
بگو چه ولولهای بود در جهان افتاد
شهاب بود که بر موج بیکران افتاد
و حرف بود شعرواره بر زبان افتاد
که راز قصه همین بود؛ آشکار شدن
...
نهفته بود صدا پیش از آن درون خودش
نهفته بود بلوغ زمان درون خودش
چقدر گم شده و بینشان درون خودش
فشرده بود تن آسمان درون خودش
که اوج حادثه شد موج انفجار شدن
...
نه مثل بمب که در جنگ منفجر بشود
نه مثل کینه که از ننگ منفجر بشود
نه مثل بغض که در سنگ منفجر بشود
به شوق نور که در رنگ منتشر بشود
رسیده لحظهی گستردهی دچار شدن
...
دچارِ لحظهی با خویش روبهرو بودن
که با تمام جهان مست گفتگو بودن
و عاشقانه پر از نبض آرزو بودن
و در سکوت پر از درک های و هو بودن
که هر دقیقه شده وقت بیقرار شدن
...
نه بیقراری تلخی که جنس سرسام است
نه مثل غصه و آشوب بیسرانجام است
نه مثل آنکه اسیر است و خسته در دام است
نه مثل آنکه به ظاهر همیشه آرام است
که شوق و شور گذشت از غم مهار شدن
...
نمیشود که بماند همیشه پشت زمان
که مثل چشمهی خشکی بیفتد از جریان
نمیشود که بگندد بدون هر سیلان
نمیشود که بماند تلاطمش پنهان
که راز عشق همین است؛ آشکار شدن
...
شبنم حکیم هاشمی