سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

شنبه 16 فروردين 1404
    7 شوال 1446
      Saturday 5 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        زنان به خوبی مردان می توانند اسرار را حفظ كنند، ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند. داستایوسکی

        شنبه ۱۶ فروردين

        دلم شکست...

        شعری از

        فاطمه مستوفی

        از دفتر سکوت خیس نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۲ ۱۴:۰۰ شماره ثبت ۱۲۱۲۱
          بازدید : ۹۵۲   |    نظرات : ۲۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر فاطمه مستوفی
        آخرین اشعار ناب فاطمه مستوفی

        دلم شکست از اشتباه های تو
        و رسم جوانمردی
        آن روز برفی
        از آرواره هایت
        سقوط می کرد
        آهای مرد!
        به خودت بیا
        گذشته ام کف پیاده رو ها
        ریخت
        و عابران هرز
        تمام تکه های خاطراتم را
        دزدیدند
        و قلب کافه های مشکوک را
        با تکه های وجودم
        دود کردند
        آهای مرد!
        این سیگار تو نیست
        که بر انجماد و سکون پرهیاهوی من
        آتش انداخته؟
        کف اتوبوس را
        نگاه کردم
        به انقضای مشبک سیگار تو
        ایمان آوردم
        و بر تمام کافه های شلوغ هرزه
        فریاد کشیدم:
        "این رسم اش نبود آقایان محترم
        باید به قانون طبیعت احترام گذاشت"
        دلم شکست
        از تمام دودهایی که پس دادند
        و به من خندیدند
        و برای سلامتی تو
        تکه های خاطرات مرا
        درون مشروبشان ریختند
        و فکر کردند
        عشــــــــــــــــــــــــق، کرور پلشت
        و منقطع حیوانی ست
        که لاشه ی حجیمش را
        آفتاب به عشق بازی
        مفسد کرده است
        و نمی دانستند که عــــــــــــشــق
        همان تکه های کوچک و غریبی ست
        که ذره های فاسد سیگار تو
        به خاکستر می کشاند
        و هنگامی که مستی شان
        خدا را
        به تمسخر کشاند
        من دلم آرام شکست
        و به خود گفتم
        ستاره های شلوغ
        به کیهان سرنوشت من
        پرواز کنید
        و قطره های تکیده ی چشم های زیبای مرا
        به کهکشان ها
        بفروشید
        و کافه های هرزه ی شهرم را
        با سیگار ها و مشروب های گیلاسی اش
        بسوزانید
        من
        دارم هرزگی شهرم را
        آهسته آهسته
        می میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم....
                                                                            متولد:21/2/1392
        ۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        2