پنجشنبه ۱۴ فروردين
چهار تلخ! شعری از
از دفتر غربت موهوم نوع شعر دوبیتی
ارسال شده در تاریخ جمعه ۳۰ فروردين ۱۳۹۲ ۱۷:۴۸ شماره ثبت ۱۱۳۲۹
بازدید : ۹۰۹ | نظرات : ۵۹
|
|
من، هر شب،
بر شاخِ شب،
که شب،
برایم شاخ کرده!
سینه ی شب،
گرفته ی مادر را
می مکم!
جز
زوزه ی روباه؛
نمی شِنَوَم!...
***
سوار
بر خرِ خود،
و جار...
که ای سوران!؟...
خرِ من،
جُو، می خورد اگر
از جوّ، زمین
می گذشت...
و جور شما را،
نمی کشیدم!
***
در آغوشم
دوش
آفتاب،
می گریست!
ستارگان،
تن به تن به خاک
می افتادند!
نگاه در نگاه،
خون می شد!
و آه،
از چشم ماه،
بر، رودی گرسنه
می نمید؛
- رود - اما
به دریا،
نمی رسید!
***
می خواهم،
قلمم را خفه؛
و چربی ی زبانم را
با هیزمِ سکوت،
بسوزانم!
که مباد سَِرم
بر باد شود!...
***
- پژواره -
___________________
سلام
تقدیم به اعضا، به ویژه دوستانِ قدیمی که گاه جویای احوالم می شوند....
قبلا از حضورتان صمیمانه سپاس گزارم.
|
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.