سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 11 مرداد 1400
  • شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوري، 1288 هـ ش
24 ذو الحجة 1442
  • روز مباهله پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، 10 هـ ق
Monday 2 Aug 2021

    بیشترین مخاطب

    کانال تلگرام شعرناب

    چنانچه دروغ می گوئید لطفا آن را زیبا بگوئید.! شاید وجدان حقیقت دلش به رحم آید.احمدی زاده(ملحق)

    دوشنبه ۱۱ مرداد

    کش+مکش

    شعری از

    حسن رسولی

    از دفتر رسولی در حسن نوع شعر سپید

    ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۰۰۷۳۱
      بازدید : ۸۸   |    نظرات : ۶

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر حسن رسولی

    کش+مکش
    در این کشا+کش
    مکش
    تو هم بکش
    دست به زیر سایه‌ات
    که بدانی برده‌اند
    چه سایه‌ای
    فقط پشم مانده است!
    خاکی نیست
    که سایه‌ای مانده باشد
    جز پشم
    چیزی نیست!
    از شیری 
    که تاکسیدرمی شده است
    و حتی خاکی نیست
    که سایه‌ای مانده باشد
    از شیر
    همه‌اش پشم است و قیر...
    دست بکش به زیر سایه‌ات
    تا ببینی چیزی نیست
    جز پشم
    نه سایه مانده است و نه خاک
    نه درخت
    نه یار
    سایه رفته است
    باقی‌اش همه وهم است
    خورشیدی نیست
    که سایه مانده باشد
    ای کاش قیر نبود
    تا چنین بریزند در شکم و حلقمان
    و تاکسیدرمی‌مان کنند
    برای نمایش
    در موزه‌ها
    که چنین پول در می‌آورند
    صاحبان سیرک...
    و آه که شیر
    فقط یک نمایش است
    برای تماشاگران...
    من آن شیر بی‌سایه‌ام
    یا تماشاگری وامانده‌ام...!
    ۲
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    سلمان مولایی
    ۲ هفته پیش


    سلام

    و

    درست همان گونه که شاعر از جا به جایی اصوات( یا همان فتحه و ضمه و کسره) در کش مکش و کش آ کش و بکش سود جسته است و در همان آغاز شعر مخاطب را در حیرانی فروبرده است ، از اکثر کلیدواژه های شعر نیز معانی دوم یا سومی را هم اراده کرده است که با توجه به اتمسفر شعر همه ی معانی می توانند صادق باشند.
    حیرانی خواننده همین گونه که گفته شد از ابتدای شعر آغاز می شود و شاعر تا اواسط شعر آن را نه تنها ادامه می دهد بلکه با تکرار و تاکید و تکرار این ماجرا را بسیار پررنگ تر می کند .
    کش+مکش
    در این کشا+کش
    مکش
    تو هم بکش
    دست به زیر سایه‌ات
    که بدانی برده‌اند
    چه سایه‌ای
    فقط پشم مانده است!
    خاکی نیست
    که سایه‌ای مانده باشد
    جز پشم
    چیزی نیست!
    از شیری
    که تاکسیدرمی شده است
    و حتی خاکی نیست
    که سایه‌ای مانده باشد
    از شیر
    همه‌اش پشم است و قیر...
    دست بکش به زیر سایه‌ات
    تا ببینی چیزی نیست
    جز پشم
    نه سایه مانده است و نه خاک ...
    همان‌گونه که می بینید در این قسمت از شعر تکرارهایی داریم که نه تنها سبب دلسردی مخاطب از ادامه دادن شعر نمی شود بلکه او را بیشتر به خواندن تهییج می کند چرا که در مرتبه ی اولین او را حیران و سرگردان کرده است و در نتیجه مخاطب برای خروج از حیرانی به دنبال جوابی ست که آن را در ادامه ی شعر می جوید پس تا انتها با ولع شعر را همراهی می کند .
    کش و ترکیبات مشابه : ۷ بار
    سایه : ۶ بار
    پشم : ۳ بار
    خاک : ۳ بار
    مانده : ۴ بار
    و ...
    به روشنی مشخص است که عمدی بسیار آگاهانه در این تکرارها نهفته است و شاعر هدفی را در آن ها دنبال می کند که از دید من به هدف خویش می رسد و وقتی که خودش نیز پی می برد به هدف رسیده است فاز بعدی شعر را بنا می نهد.
    جایی که شروع به دادن نشانه ها و قراین می کند تا استعاره ها و نمادها ی پیشین را مخاطب درک کند و بیابد و با در کنار هم چیدن شان علاوه بر لذت کشف و شهودی دلچسب ، نوعی آگاهی غم انگیز نیز به دست آورد .
    به عنوان مثال برای ادراک مقصود شعر از کلمه ی شیر چه نشانه هایی وجود دارد ؟؟
    همان ابتدا با ایهام تبادر بکُش که از تخصص های شیر است معنای اول را ارایه می کند .
    تاکسیدرمی دیگر نشانه ای است که وجود شیر را صحه می نهد ولی این بار نه به عنوان شکارگر بلکه به عنوان شکارشده.
    خورشید واژه ی دیگری ست که با شیر روشنی را دلالت می کنند و در برابرشان قیر قرار دارد که تاریکی ست.
    قیر علاوه بر جناس با شیر ، معنای دیگر شیر لبنی را متبادر می کند به دلیل تضاد سیاهی و سفیدی و مایع بودن هر دو .
    سیرک ، نمایش ، تماشاگر ؛ این کلمه ها نیز هر کدام تاثیری به سزا در رسیدن مخاطب به معانی مختلف و پنهان شده دارند.
    همان گونه که دیدیم با سایر کلمات نیز می توان بدین روال پیش رفت و با بررسی هر کدام شان زیبایی ها ی شعری بیشتر و البته آگاهی های غمگین را روشن تر درک می کند.
    در این میان اما دو واژه ی پشم و سایه نقش های بسیار مهمی را ایفا می کنند که هر کدام بسته به هم نشینی به کلمات پسین و پیشین خود قابل تعبیر هستند مثلاً سایه ای مانده باشد ؛ که به تکرار نیز به کار رفته است بلافاصله بند پایانی شعر و واماندگی را به ذهن متبادر می کند و آن جا که سخن از خورشید می شود سیاهی چیره را می توان تصور کرد که اجازه دیده شدن سایه را که او هم هستی از سیاهی دارد ، نمی دهد و شب را به یاد می آورد .
    اما بند پایانی این شعر درست همانند رباعی های بزرگان شعر توانسته است معنای بسیار را در کلامی اندک بگنجاند و مقصود شعر را به اختصار بیان کند .
    سوالی که شاعر مطرح می کند این پاسخ را در ذهن بارور می کند که اصلا آیا توفیری میان شیر بی سایه و تماشاگر وامانده وجود دارد ؟؟ نکند هم شیر بی سایه باشد و هم تماشاگر وامانده ؟؟
    در نیمه ی دوم شعر کلمات نمایش ، سیرک ، تماشاگر هستند که کلیدواژه های شعر می شوند و با دریافت معانی ثانوی آن ها می شود شعر را هر بار به صورتی دیگر باز نمود ؛
    اولین صورت که همیشه واقعی ترین صورت و وضع موجود است و نقدی ست بر نحوه ی کنش انسان با طبیعت و دیگر جانداران .
    اما صورت دیگر وقتی معنا پیدا می کند که سیرک را نماد بدانیم ، نمادی از این جهان که آدمیان شیرهای این سیرک هستند و این تشبیه از شیری که سلطان حیوانات است و اشرف مخلوقات بودن انسان به دست می آید و به خوبی نیز در طبیعت کلام جای می گیرد .
    معانی مختلف کلیدواژه های این شعر با توجه به زیرکی و بهتر بگوییم رندی شاعر در تمامی حالات موجود و مطلوب برآورنده ی نیاز خواننده در راه اکتساب فهم هستند و رندی شاعر آن جا رخ می‌نماید که برای کشف این معانی که بعضی از آن ها هنجارهای ادبی هستند و تکراری نشانه هایی تعبیه کرده است و با این نشانه ها طراوتی تازه به هنجارهای دیرین می بخشد و هم این که معنای مورد نظر را آشکار می سازد .
    نکته ی دیگری که در این شعر بسیار اهمیت دارد آن است که زبان روان و ساده ی شاعر و روایت بی تکلف او این فرصت را آفریده است که هر گونه ای از مخاطبین بتوانند با شعر ارتباط برقرار کنند به این معنا که سلیقه ها و ادراکات عام و خاص هر یک بسته به دیدگاه و معارف خویش از دری وارد این شعر می شود که وقتی نگاه می کنیم این ورودی بسیار درست است و این در حالی ست که وردی های دیگر نیز بسیار درست اند و این همان رندی است و ظرفیت بالایی که شاعر به شعر خویش داده است آن هم با کلماتی که نه تنها هیچ نشانی از فضل فروشی های ناشاعران پر ادا ندارد بلکه سادگی بسیارشان سهل و ممتنع می نمایند .
    برای نوشتن از این شعر اشتیاقی خاص دارم ولی چه حیف که اسیر دست نامراد زمان ام پس به ناچار بر همین مرقومه ی فوری بسنده می کنم ولی بسیار امیدوارم که دوستان شاعر و منتقد و اساتید این فن بیشتر در مورد این هنرنمایی محض بنویسند.

    گلاله ناصری
    گلاله ناصری
    ۲ هفته پیش
    سلام و عرض ادب و احترام خندانک
    به راستی، گوارایی اینچنین شعری، مضاعف می شود وقتی آراسته به کلام سلمان محبوب گشته.
    سپاس فراوان از بذل دانش شما و سپاس از شاعر گرامی خندانک
    ارسال پاسخ
    عباسعلی استکی(چشمه)
    ۲ هفته پیش
    درود بزرگوار
    جالب و زیبا بود خندانک
    محسن ابراهیمی ( غریب )
    ۲ هفته پیش
    درود بر شما خندانک خندانک خندانک
    بهنود کیمیائی
    ۲ هفته پیش
    درودها





    🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
    اصغر ناظمی
    ۲ هفته پیش
    سلام
    ودرودها خندانک خندانک
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
    ارسال پیام خصوصی

    آخرین نقدهای شاعران سایت

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0