سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

پنجشنبه ۲۵ تير

پست های وبلاگ

شعرناب
مهر مهوچ ۱۰
ارسال شده توسط

طوبی آهنگران

در تاریخ : پنجشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۳:۵۱
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۰۵ | نظرات : ۲

چو خورشید به عالم نذری اندازد 
نوری دیگر به هر دیده بتازد 
که بلبل صبح گاه صوتی نوازد 
که شبنم تر کند چشمان نسرین 
زآن سوسن که عاشق بود 
بی تمنا میدهد بوسه به شبنم 
بعد از سخنان افراسیاب هر دو به استراحت پرداختیم فردا من به سر برکه آب آمدم دلم گرفته بود می خواستم با آب درد دل کنم که پری دوست از پشت به شانه من زد گفت دوست عزیز انگار باز تنهایی گفتم بله ولی تفکر مرا رها نمی کند به پری گفتم قرار بود که شما هم از سر گذشتی صحبت کنید پری گفت من امروز آمادگی ندارم من اسرار کردم بعد پری گفت بسم الله من دختری از پری ذاد بودم که از زیبایی زبانزد طایفه جند بودم در طایهفه خودم به هور مشهور بودم 
چون هور بودم مورد احترام بودم تمام جوانان تایفه آرزؤی ازدواج با من را داشت روزی در هوای گرگ و میش کنای برکه ابی قدم می زدم که چشمم را جوانی بسیار خوش اندام و با سیمای مردانه به خودش جزب کرد چون من نا مرعی بودم ساعتی او را تماشا کردم تا او در سر برکه بود من هم ماندم و او را تماشا کردم به محل زندگی که رفتم نتوانستم دوری او را تحمل کنم باز چند باری به دیدن او رفتم تاکه فهمیمد قست ازدواج دارد دیگر حسادت زنانه قوی تر از حجاب شد خودم را به او نشان دادم چندی او را به حرف گرفتم او هم آن قدر محو زیبای من بود که هر چه من حرف می زدم نمی فهمید من خودم را از دیده او پنهان کردم دیدم همه چشم است به اتراف نگاه می کند چند بار هم دیگر را ملاقات کردم 
به که دیگر خیلی به هم نزدیک شدیم که دوری یک لحظه هم محال بود بعد که گفت با خانواده به خواستگاری بیاییم گفتم نه گفت نه گفتم بله چند روز دنبالم را گرفت تا که علت را گفتم وقتی فهمید که من از پری زاد هستم ناراحت شو خودش را عقب کشید گفت این اشکال دارد من ترس وجودم را گرفته است ازش خواستم هر گز به کسی این راز را فاش نکند ما باهم ازدواج کردیم یک سال با هم بودیم تا که خانوادهاش شکهایی کرده بودند و هم خانواده من پدر و مادرش او را مجبو کردند تا که به آنها می گوید آنها همه نارحت می شوند با جن ازدواج کردی ما می ترسیم باید از این شهر بروی او را رها کنی من که فهمیدم خیلی ناراحت شدم گفتم از من هم دیگر خبری نیست ولی من نمی توانستم از او دل یکشم پدر و مادر من هم که فهمیدند قضب کردند فهمیدم که بیایی سر او می آورند گفتم فردا می روم به خطر را خبر می دهم فرا که به دیدن او رفتم دیدم او دیوانه است در یک کناری گاهی گریه می کند گاهی می خندید مرا هم نشناخنفهمیدم که کار پدرم بوده است مرا هم از تایفه اخراج کردندهروقت که به دیدن او می روم خودم را سر زنش می کنم که آن جوان نگون بخت را به این روز انداخته ام عذاب وجدان گرفته ام که از درد آوارگی بدتر انگار پدر و مادر ها بچه ها را خریده اند حق زنگی از من و آن جوان گرفته اند این ها با خدا چه می کنند ادامه دارد

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۹۹۱۷ در تاریخ پنجشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۳:۵۱ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
جلیل میاحی
جمعه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۱:۰۲
درود مهربانو گرامی 🌹
احسنت بر شما
لذت بردیم🙏🌹
طوبی آهنگران
جمعه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۹:۱۴
دورود بر شما جناب میاحی
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

شاهزاده خانوم

ه باز هم جنوب ااا جایی که خاک تفتیده اش بیش از آنکه به باران بهار تشنه باشد به خون جوانانی تشنه است که در مسلخ بی تدبیری سر بریده می شوند ااا هر سربازی که در گمنامی سنگرها به خاک می افتد تنها یک تن نیست تکه ای از جان این سرزمین است که زیر چرخ دنده های بی مسئولیتی مسئولان له می شود ااا آنچه این داغ را به سوگی بی پایان بدل کرده است نه فقط مرگ که قباحت سکوت متولیانی است که در تالارهای عافیت نشسته اند و مرگ جوانان را با واژه ی مصلحت معامله می کنند ااا دیگر پنهان نمی توان کرد ااا این خستگی ملی حاصل زخمی است که هر روز به بهانه ای تازه سر باز می کند ااا وقتی جان انسان در قاموس حاکمان ارزان تر از نان و اعتبار صندلی هایشان باشد دیگر از اعتماد چیزی باقی نمی ماند ااا این نه یک سوگواری ساده که طغیان وجدان های بیدار است علیه کسانی که اقتدار را در بی تفاوت بودن به خون فرزندان این خاک معنا کرده اند ااا نرگس زند
میکائیل نجفی(سراب )

تیر کینه در چله ی شیطان و قلب انسان هدف ااآه ه ه از این غفلت که پی در پی شکاریم اا بداهه
بِه آفرید

در همه عالم کسی نیست که راه مهر را نداند لیکن نیکی به مردم کار مردان خداست
طاهره حسین زاده (کوهواره)

فخرِ عوالِم که به اِذنِ خدا ااا موقعِ زیبایِ ظهورش رسد ااا یارَبم از منتظرانش بدان ااا جان و دلم تا به حضورش رسد ااا بداهه د
سید موسوی (نوریان)

نه نمیاد داداش اا نه مسیح رستاخیز داره و نه امام زمان اا پشت این حکمت خداست و می دونم درکش ممکن نیست اا سوره انبیاء آیه صد و پنج اا سوره قصص آیه پنج اا سوره ابراهیم آیه پنج اا سوره هود آیه هشت اا هیچ جای قران گفته نشده اا اصلا چرا بخواد بیاد تو این دنیای کثیف
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0