سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 11 اسفند 1399
    18 رجب 1442
      Monday 1 Mar 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        دوشنبه ۱۱ اسفند

        ی پلاری زعشق تارف کن

        شعری از

        فاطمه کیانی(میترا)

        از دفتر کاهگل خانه نوع شعر ترانه

        ارسال شده در تاریخ ۱۱ روز پیش شماره ثبت ۹۵۷۸۶
          بازدید : ۸۳   |    نظرات : ۲۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        به نهنگم نیو سوالینم
        فنج تش وندیه به بالینم
        مهلمک هشکه ،گل به شونس نی
        چه کنم حرف دل بگوشس نی
        یه پلاری زعشق تارف کن
        مهروونیته بی تکلف کن 
        جفت آستارمون که تک منده
        گل افتو زفالمون ونده
        ز مو بهتر به کوه قاف نبید
        آئینه جور مو که صاف نبید
        مثل مو کی به پات پیچسته
        حرس کی ریشه هاته خیسسته
        ای تمندر ،شون سوز پل اسپید
        جاریه ازتو جویبار امید
        تو بیو و دواره دعوت کن
        سی مونو دل مجاله خلوت کن
        آسمونت بلند و بخت طلا
        دیر با از تو دست هر چه بلا
        #میتراکیانی
        نزدیکم نیا که مانند سوالم(خار و پوست درخت که زود آتش بگیرد)
        جرقه آتش بجانم انداخته ای
        مهلمک خشک شده ،گل بر شانه اش نمیروید
        و حرف دل بگوشش نمیرود 
        ای تمندر ی خوشه از عشق تعارف کن 
        و برای مهربانیت سختگیر نباش
        ما دوتا ستاره ی مان جدا افتاده 
        دیگر روشنایی آفتاب به طالعمان نمیتابد
        از من بهتر حتی در کوه قاف نبوده
        آیینه به صافی من نیست
        چه کسی مثل من به پایت پیچیده
        اشک چه کسی ریشه هایت را خیسانده
        ای تمندر شانه سبز موی سفید 
        از تو جویبار امید جاریست
        تو بیا و دوباره دعوت کن
         و جایگاه را برای من ودل خلوت کن 
        آسمانت بلند است وبختت طلا 
        هر چه بلا هست از تو دور باشد
        ۷
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱۰ روز پیش
        درود بانو
        بسیار زیبا و دلنشین بود خندانک
        فاطمه کیانی(میترا)
        نگاهتون زیباست عزیز
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        ۱۱ روز پیش
        سلام بانو جانم
        تراته ی دوست داشتنی
        سروده ادی
        دورود بر شما
        فاطمه کیانی(میترا)
        لطف داری عزیز
        ارسال پاسخ
        بهرام معینی (داریان)
        ۱۱ روز پیش
        درود فراوان سر کار خانم کیانی ادیب فاضل وفرزانه
        بسیار شیوا ودلنشین وزیبا وسرشار از سادگی وصفا
        کامیاب ومستدام
        درپناه حق
        ایام بکام
        🌷🌷🌷🌷
        فاطمه کیانی(میترا)
        عزیزم نگاهتون
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        ۱۱ روز پیش
        سلام و هزاران درود بر استاد بانو کیانی
        مثل همیشه
        بسیار
        زییا
        بود خندانک
        مجتبی شهنی
        ۱۱ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        فاطمه کیانی(میترا)
        ممنون
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        ۱۱ روز پیش
        بداهه ای تقدیم شما شاعر بزرگوار
        تودانی شعرهایت برچه ماند
        بسان عنبروچون مشک سارا
        شما استادهستی خیلی هنرمند
        تمام شعر تو باشد دل آسا
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        فاطمه کیانی(میترا)
        زیبا بود عزیز
        ارسال پاسخ
        بهروز عسکرزاده
        ۱۰ روز پیش
        سلام
        روشنی روشن‌تر از آیینه بود...

        سپاس از قلم و احساستان.
        خندانک خندانک
        فاطمه کیانی(میترا)
        چون زلال آبها آیینه بود
        ارسال پاسخ
        سارا رحیمی
        ۱۰ روز پیش
        درود بر بانو کیانی عزیز
        بسیار زیبا بود ودلنشین دستمریزاد
        ماندگار وپیروز باشید خندانک خندانک
        فاطمه کیانی(میترا)
        جان مــن را هـــــم ببر ٬  حتمـــاً بدردت میخورد           
        نازکی ٬ سیمــین بدن ٬  آهـــن بدردت میخــورد     
        چــشمـهـایم را بـیــــا بـردار  هـــردو مـــــال تـو          

        در بـلای آسـمـــان جـوشـــن  بـدردت میـخــورد       
        نــازنـیــنــــا ٬  یـاد مـــن را ذره ای  همـــراه دار           
        در سفــر یـک دانــه ي سوزن  بـدردت میـخـورد         
        در خیــــالـت ذره ای از  خــاطـــــراتـم جــای ده         
        گــاه گــاهی  دانــه ای ارزن  بــدردت میــخــورد        
        میـروی حـالا که از ایـن خـانه  قـدری صبــر کــن         
        " ان یکـاد "  چشـم زخـم مـن  بـدردت میـخـورد  
        برچسب‌ها: جواد مزنگی
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        ۱۰ روز پیش
        سلام ودرود بینهایت بانوی ارجمند کیانی .میترا.

        عالی بود وبسیار زیبا
        خوش اهنگ ودلنشین
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        فاطمه کیانی(میترا)
        قصه نیستم که بگویی

        نغمه نیستم که بخوانی

        صدا نیستم که بشنوی

        یا چیزی چنان که ببینی

        یا چیزی چنان که بدانی…

        من دردِ مشترکم

        مرا فریاد کن.

        درخت با جنگل سخن می‌گوید

        علف با صحرا

        ستاره با کهکشان

        و من با تو سخن می‌گویم

        نامت را به من بگو

        دستت را به من بده

        حرفت را به من بگو

        قلبت را به من بده

        من ریشه‌های تو را دریافته‌ام

        با لبانت برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام

        و دست‌هایت با دستانِ من آشناست.

        در خلوتِ روشن با تو گریسته‌ام

        برایِ خاطرِ زندگان،

        و در گورستانِ تاریک با تو خوانده‌ام

        زیباترینِ سرودها را

        زیرا که مردگانِ این سال

        عاشق‌ترینِ زندگان بوده‌اند.

        دستت را به من بده

        دست‌های تو با من آشناست

        ای دیریافته با تو سخن می‌گویم

        به‌سانِ ابر که با توفان

        به‌سانِ علف که با صحرا

        به‌سانِ باران که با دریا

        به‌سانِ پرنده که با بهار

        به‌سانِ درخت که با جنگل سخن می‌گوید

        زیرا که من

        ریشه‌های تو را دریافته‌ام

        زیرا که صدای من

        با صدای تو آشناست.

        1334

        احمد شاملو
        ارسال پاسخ
        پریسا مصلح
        ۱۰ روز پیش
        درود مهربانوی عزیزم
        خندانک خندانک خندانک
        فاطمه کیانی(میترا)
        با اینکه شدت تازیانه باد را برشانه های درخت می شنیدم
        ولی ایمان داشتم که موریانه درختان را بی صدا نابود می کند
        #میتراکیانی
        ارسال پاسخ
        محمد رضا خوشرو
        ۹ روز پیش
        دورود بر شما بانو خندانک خندانک خندانک
        فاطمه کیانی(میترا)
        به سیل اشکها بغضم جا نمی ماند،
        عزیزم دوستت دارم
        درون من یکی پیوسته میخواند،
        عزیزم دوستت دارم
        تو می دانی ،خدا می داند و برگ برگ خط خطیهایم
        که نامت بندبندم را بلرزاند،
        عزیزم دوستت دارم
        به دریایی ز اشکم ،مژه پارو زد،کجایی،با که ای؟
        هجران ریشه ی جانم بخشکاند ،
        عزیزم دوستت دارم
        خیالت عطر آگین میکند ،آغوش خوابم را
        نمیخواهم سیاهی راز عشقم را بپوشاند،
        عزیزم دوستت دارم
        زبان الکن ،قلم عاجز،واژه ها در بند ابهامند
        کدامین شعر گویا می رساند ،
        عزیزم دوستت دارم
        #میتراکیانی
        @mitrakiani1352
        @shaeranehmk
        #شعرعاشقانه #حافظ #وطن #لر #شعراجتماعی
        ارسال پاسخ
        تاراناصری راد  تخلص خاطره
        ۳ روز پیش
        درود بانو جان چه زیبا میسرایی دستمریزاد 🌹🌹🌹🌹
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0