سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 11 اسفند 1399
    18 رجب 1442
      Monday 1 Mar 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        دوشنبه ۱۱ اسفند

        زن

        شعری از

        رضا محمدی (شب افروز)

        از دفتر ناز نگاه نوع شعر قطعه

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۹۵۵۳۸
          بازدید : ۱۰۲   |    نظرات : ۱۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر رضا محمدی (شب افروز)

        زن اگر پشت مرد خود باشد
        قامت مرد خم نمی گردد
        یا که نه, شانه شانه اش باشد
        زندگی رنگ غم نمی گردد
        وای از آن دم که روبرو باشد
        دیگر او محترم نمی گردد
        شب افروز91/1/5
        ۶
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و بجا بود
        دستمریزاد خندانک
        رضا محمدی (شب افروز)
        دست بوس استاد خودم هستم خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        ۲ هفته پیش
        درود فراوان
        بسیار
        زیبا
        بود خندانک
        رضا محمدی (شب افروز)
        ممنون از حضور سبز شما
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک خندانک
        شعله(م جلیلی)
        ۲ هفته پیش
        درود جناب استاد شب افروز
        مرد و زن همیشه مکمل هم بوده هستند
        هر کدام بال نباشند وبالند
        زیبا سرودید خندانک خندانک
        رضا محمدی (شب افروز)
        سلام
        دقیقاً
        خداوند زن را برای تکامل مرد آفرید خندانک
        ارسال پاسخ
        رضا محمدی (شب افروز)
        ۲ هفته پیش
        بهترین افتخار زن بودن
        مهر مادر صفای همسری است
        هرکجا جلوه ای ز حق دیدم
        زن زیبا دلی به دلبری است
        دامن مهر مادرانه ی او
        علت بودن پیمبری است
        شب فروز این هنر نمی دانست
        آنچه داند ز عشق مادری است خندانک
        یدالله عوضپور    آصف
        ۲ هفته پیش
        درود وآفرین دوست دیرین
        خوشحالم از زیارتتان
        خندانک خندانک خندانک
        رضا محمدی (شب افروز)
        سلام و درود خدمت استاد عزیز
        منهم خوشحالم که در کنار شما عزیزان هستم
        ارسال پاسخ
        شقایق دانش آموز
        ۲ هفته پیش
        سلام بسیار عالی نوشتید موفق باشید 🌹
        رضا محمدی (شب افروز)
        چوخ ممنون
        قابل نداشت خندانک
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        ۲ هفته پیش
        دورود بر شما
        از نظریاتزیبای شما
        رضا محمدی (شب افروز)
        ممنونم خواهر خوبم
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        ۲ هفته پیش
        دقیقا درسته خندانک خندانک
        شعله(م جلیلی)
        ۴ روز پیش
        اﻭ ” ﻣــﺮﺩ ” ﺍﺳﺖ
        خوابش از تو کوتاهتر و خواب ابدیش از تو طولانی….
        آسایش برایش مفهومش آسایش توست پس صبح تا شب درپی آسایشی است که سهمش را ازعشق تو میجوید…اگر آنرا دریابی!!
        ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ…
        تاحال به دستهایش نگاه کرده ای ؟ هیچگاه بدون خراش و زخم دیده ای؟
        ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ…
        ﺟـﺎﻯﹺ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود…
        ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ…
        و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ می بوسد ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﺸﻮﻯ…
        به او سخت نگیر..!
        او را خراب نکن..!
        ﺍﻭ ﺭﺍ “ﻧﺎﻣــــﺮﺩ” ﻧﺨﻮﺍﻥ..!
        ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه گیری نکن..!
        کمی بوی تنش عرق آلود است طبیعتش اینست ؛حواسش به بو نیست؛ فکر نان شب است….
        ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ…
        انتظار یک فنجان چای تلخ توقع زیادی نیست!!!
        از هر مرد ونامردی هرچه شنیده و دیده در صندوقچه قلبش پنهان کرده و آمده .اگر کم حرف میزند نمیخواهد کام تورا تلخ کند.
        ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ…
        آن مردی که صحبتش را میکنم، خیلی تنهاتر از زن است..!
        ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید..!
        ﻣﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک شود..!
        ﻣﺮﺩ، ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند، فرو می ریزد در قلبی که به وسعت دریاست…
        آری یک مرد همیشه تنهاست چراکه سنگ صبور همه است و خودشانه ای ندارد که سرش را روی آن بگذارد…
        یک ﻭقت هایی،
        یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ،
        ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ:
        “میم” مثل ” مرد “
        شعله(م جلیلی)
        ۴ روز پیش
        درود استاد شب افروز گرانقدر
        روزتون مبارک باشه
        باشید و بسرایید خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0