سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 26 ارديبهشت 1400
    6 شوال 1442
      Sunday 16 May 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        يکشنبه ۲۶ ارديبهشت

        شعار شاعرانه

        شعری از

        مسيحا الهیاری

        از دفتر صليب رنج نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹ ۱۲:۱۷ شماره ثبت ۹۴۰۷۱
          بازدید : ۲۲۹   |    نظرات : ۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مسيحا الهیاری

         
        یکی بود یکی .....
        انگار همیشه نباید باشد 
        اصلا همه قصه‌ها یک چیزی کم دارند 
        درست مثل آدمها 
        مدتهاست از قصه ها متنفرم آغازش نبودن یکیست 
        پایانش بی خانمانی کلاغی بیچاره که هیچ وقت به خونه اش نمیرسد 
        آگه همه زندگی قصه‌ای سر در گم باشد چی
        فکر اینکه بودنت خیالی واهیست تمام سلولهای تنم را میسوزاند 
        از تکامل داروین و کرمها ی  دو سر اقیانوسهای گرم گرفته 
        تا سراپرده توهم هاوکینگز و شعار هگل گرفته
        تا هبوط پدرم را مرور میکنم
        حوا کجای این قصه به خواب سیب رفته 
        گندمها را درو کردن 
         راستی کسی به فکر گلها نیست کسی به فکر ماهیها نیست کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد که تن باغچه زیر گرمای آفتاب ورم کرده 
        در سراشیبی معادله دو مجهولی گیر می کنی
        بودن یا نبودن مصیبت این است 
        مسئله چیز دیگریست 
        بی آن که بدانیم ناگاه فرکانس تراکنشی سلولهایمان یخ میزند 
        و ما در شعاع صفر درجه فارنهایت 
        در گرگ و میش هوا ناگهان بال بودنمان از کار میافتد 
        خلبان مکانیزه در کار نیست 
        سقوط مقابل چشمانمان رژه میرودر
        ونمیدانیم بالا سقوط میکنیم یا پایین فلسفه این است 
        لطفا آرامش خود را حفظ کنید 
        پرنده تنها یک پرنده بود
        پرنده قرض نداشت 
        پرنده هر کجا دلش میخواست پرواز میکرد 
        راستی پرواز را به خاطر بسپار 
        گفتم پرنده 
        چیزی از میآن واژه ها پر کشید
        درست زمستان است 
        درست هوا بس ناجوانمردانه سرد است 
        صدای تو کلام تو گاه آخرین سمفونی نفس کشیدن کسیست که حتی نامش را نمیدانی 
        دلم گرفته دلم به اندازه حجم تنهایی یک کوچه گرفته. ..
        تار ام را به سینه میچسبانم 
        آهای کمک خلبان بقیه اش با تو موتور هارا چک کن فیلتر هوا را چک کن 
        بالانس چرخها 
        سنسور دما
        دیگر سفارش نکنم
        آی پا چایی آشتی دادشدی سیل سارانی گودی قاشدی 
        آپاردی سیللر سارامی
        بیر اوجا بویی بالامی. ......
         
        این ترانه فولکلر آذری بود که اون دوستمان مدام از من میخواست آهنگش را با تار بزنم و خودش زمزمه میکرد .
        همین دیگه. .....
        یا مفرد مذکر غایب. ...او
        ۷
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0