سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 8 بهمن 1399
    14 جمادى الثانية 1442
      Wednesday 27 Jan 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        پیشامدهای باور نكردنی و بحرانهای بزرگ به ما نشان می دهند كه سرچشمه های زندگی ما از آنچه می پنداشتیم باشكوه ترند. ویلیام جیمز

        چهارشنبه ۸ بهمن

        اینسان

        شعری از

        سینا خواجه زاده

        از دفتر هجرت نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۴:۵۱ شماره ثبت ۹۲۸۶۶
          بازدید : ۳۱۱   |    نظرات : ۴۳

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر سینا خواجه زاده

         
         
         
        دریغا در هیاهوی زمستان
        میانِ زخمه های تیغِ باران
         
        دهانم خونی از شلّاقِ بوران
        گرفت از گردنم دنیا گریبان
         
        جُدایَم کرده دَردا بادِ نِسیان
        ز شاخِ خُشکِ مویِ جانِ جانان
         
        ندانم او گذشت؟... من نماندم؟
        من از او... یا که او از من گریزان؟،
         
        من از او خواهشی کردم؟ وَ یا او
        گُمان بُردَ ست... قصدم بوده عُصیان؟
         
        ولی خلق استْ شاهد، جمله گویان
        که می‌مانم به جانم پایِ پیمان
         
        محبّت را رهانیدم ز کتمان
        نگهبان، بَرده ای، از کُنجِ زندان
         
        رها کردم وجود از کِبر و رُجحان
        برایش قصّه می‌گفتم فراوان
         
        میانِ درد های بیشمارم...
        دروغ است... اَر نگویم بودْ درمان
         
        ندانم او گذشت؟... من نماندم؟
        خودم... یا او بِگشتم رویْ گردان؟،
         
        من از گُل گفته ام، نازک تَرَش... یا
        گُمان کرد او... که شاید گفته ام آن؟
         
        ولی خلق است شاهد، جمله گویان
        که جانان را بدارم بهتر از جان
         
        بُدم گرگی شُدم چون گوسپندی
        که آهویی شُدَش یکباره چوپان
         
        فرو بردم غرورم را به جایی...
        که فیل از آن گُریزد سوی فنجان
         
        به فرمانش بُدَم... اما گناه است...
        نگویم لذّتِ... اِجرای فرمان
         
        ندانم او گذشت؟... من نماندم؟...
        خدا داند...، چه ها آید ز انسان!
         
        خدا... خوب است، وقتی مهربانی
        ولی با مردم آزاران...، نه چندان
         
        مگر نَشنیده ای گریان و خندان
        قَسم هایی که می‌خورد او به قرآن؟
         
        ستم هایش اگر پُر کرده اَنبان
        خدایا ظُلمْ کاران را مرنجان!
         
        برایم ارجمندی هر که باشی
        اگر جویی پیام از این سُخندان
         
        کمی احساسِ مانده گِردِ این خوان
        برایت گُسترانیدم بدین سان
         
        نشانْ این پندِ کوچک را به قندان
        که با هر جرعه چایِ دبشِ سوزان
         
        به کامت نغز گردد تلخیِ چای
        چو پندیْ تلخ ترْ بینی نمایان
         
        زبان را بی‌نوایَش کُن، بترسان
        مبادا رازِ دلْ آورده عُریان
         
        که دستِ روزگارَت می فشارد
        زبان را تا اَبد بر زیر دندان
         
        یقیناً گفتن از این قصّه ها اَست
        به سانِ زیره بردن سوی کرمان
         
        ولی ارزش بیابد روزِ قحطی
        که انبارش کنند اربابِ دُکّان
         
        زمانی خواجه را، این پیرِ فرزان،
        که امروزش بیابی خوار و اَرزان،
         
        فرو می‌ریخت دیوار از صدایش
        صدایش می زدند آقا، ایشان
         
        نِوِشت اَر کودکی نامَم به میدان
        نبود آن سو تَنی کمتر ز گُردان
         
        خیابان درْ فغان از کِرده هایم
        که بُد شهنامه از کِردارِ دَستان
         
        به من می‌گفتند اُستادِ شیطان
        که شیطان نزدِ من میگشت حیران
         
        هراسان از نگاهم هرچه انسان
        ستم‌ها دیده از من جمله حیوان
         
         
         
        شبی از شاخه سار دورِ بُستان
        که همچون دست من بودند لرزان
         
        پناهیدم شباهنگی غزلخوان
        پریشانْ خاطر از یغمای طوفان
         
        مرا آشُفته کرد او خواند نالان
        جهانم را ربود از من گروگان
         
        گَلاویز از صلیب سینه ام گشت
        هم او آموخت من را دین و ایمان
         
        و او خود عاقبت بُتخانه ای شد
        که جان می دادمش هر عیدِ قربان
         
        نبودم چون سیاوش کوهِ وجدان
        و بیش از او کنون اَستَم پشیمان
         
        شِنَم چون شِفته ای در حوض سیمان
        بِغَلتانیده در گِردابِ بُهتان
         
        نمی دانم که او من را فروریخت؟
        غرورم کوفت او را کَرد ویران؟
         
        مگر کافر بِدید آمد به غزوه؟
        چرا ذبحم نمود آن نا مسلمان؟
         
        دمی بَرهم نشاندم چشمِ گُرزان
        گرفتار آمدم در چاهِ فقدان
         
        خدا داند کجای ست او گرازان،
        که می لرزد زمینِ چشمِ گریان!
         
        خدا داند کجا رفت آنکه روزی
        بگفت هرگز نخواهد رفتْ آسان!
         
        اگر باید بسوزم زین گنا­­هان
        به قعرِ شعله ی داغی فروزان،
         
        نشانیدم به شمعی نزدِ رِندان
        که سوزان تر بُوَد از شمس تابان
         
        برایم جُرعه ای مِی پیشِ یاران
        بِه از صدها برابر دور و پنهان
         
         
         
         
        ۱۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۱۵
        خندانک
        درودبرشما خندانک
        زیبا قلم زدید خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۵۷
        درود بیکران بر شما شاعر بزرگوار
        بانوی ارجمند، مهربانو عجم
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بسیار سپاسگزارم دیدگاه لطیف و
        بیان مهرآمیزتان.
        با آرزوی شادابی و تندرستی.
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۵۳
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و دلنشین بود
        دستمریزاد خندانک
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۵۸
        درود بیکران محضرتان استاد بزرگوارم
        شاعر ارجمند، جناب استکی
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بسیار سپاسگزارم برای نظر مهرآمیزتان.
        قدردانِ مهرتانم.
        شادکام و کامروا باشید
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۰۳
        ندانم (کِی) گذشت (او) ؟... من نماندم؟

        من از او... یا که او از من گریزان؟



        سلام و درود برشما
        سربلندباشید درسلامتی مستدام
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۰۳
        درود بیکران و سلامی بلند به محضرتان
        بانوی بزرگوار مهربانو حسین زاده
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ندانم (کِی) گذشت (او) ؟... من نماندم؟

        من از او... یا که او از من گریزان؟

        نمی دانم او چه زمانی از من گذشت؟
        یا آیا من بودم که نماندم و رهایش کردم و ...
        خیلی زیباست پیشنهادتان.
        بسیار سپاسگزارم برای اصلاحاتِ پیشنهادی تان که کاملاً درست و از سویی جالب هم هستند.
        بنده نیز هنگامِ نوشتنِ این بیت، به چاره هایی برای دقیق بودنِ وزن
        رسیدم، اما در نهایت، خواستم که یک هجای کوتاه را خالی بگذارم تا
        با کشیدنِ حرفِ ((ذ)) در واژه ی ((گذشت)) به یک توقف و سکوتِ دلنشین
        میانِ اینهمه همهمه ی واژه ها برسیم تا نهنگِ ذهنِ خواننده در این میان به روی آب آمده و نفسی بگیرد برای شیرجه به ادامه ی نوشتار.
        همچنین شاید اگر روزی، آوازخوانی تصمیم به خواندنِ این سروده داشت(پس از ویرایش ها البته، این متن نیاز به ویرایش دارد)، احساس می کنم با رسیدن به این بیت، بنده را دعای خیر می کند. چون آواز خوان برای رساندنِ سوالی بودنِ این عبارت ها، کمی به فضای خالی نیز نیاز دارد تا نوای خیزانِ سوالی را ادا نماید و با پُر کردنِ این فضا، واژه ی ((او)) پس از ((گذشت)) فضایِ پایین رفتنِ صدای خواننده پس از تلفظِ ((گذشت)) و به منظور خیز گرفتن برای ((من نماندم)) را اِشغال می کند.

        خواهشمندم قدردانی بنده را برای این محبتتان پذیرا باشید.

        سپاسگزارم برای نیکخواهی‌تان، بنده نیز برایتان
        شادی و تندرستی می نمایم.
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۵:۴۱
        چه شعر زیبا و بلند بالایی هزاران درود بر شما سینای شعر ناب
        چه شگرف و باور نکردی چنین دایره واژگانی
        دست مریزاد دست مریزاد خندانک
        عالی بود موزون اهنگین و پر معنا
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۵۶
        درود بیکران بر شما شاعر ارجمند
        دوست و برادر بزرگوارم، جناب قنبرپور
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        هزاران درود بنده بر وجود مهرانگیزتان.
        مهربانید، ممنونم.
        بینهایت سپاسگزارم برای اینهمه محبتتان.
        خاکسارم.
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۵:۴۱
        خندانک خندانک
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۰۰
        ممنونم، شما نیز
        در قلب بنده جای دارید. خندانک
        ارسال پاسخ
        درویش حسین ندری
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۰۶:۲۶
        عرض ادب
        دوست گرامی
        از خواندن شعر ناب شما
        لذت بردم احسنت
        🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۰۱
        درود بیکران بر شما شاعر ارجمند
        دوست بزرگوارم جناب حسین ندری
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بسیار سپاسگزارم، لطف کردید و
        نوشتار بنده را خواندید.
        نظر مهرآمیزتان را می ستایم و
        شادمانم که پسند می فرمایید.
        ارسال پاسخ
        مهدی پاشائی ( صهبا )
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۰۴
        سلامی پرحرارت بر خواجه‌زاده عزیز
        باور کن شعرت خیلی محکم و درست است.
        وزنش صحیح، قافیه‌ها مطابق با قواعد، دارای صنایع ادبی درخور البته به صورت جسته و گریخته، مضمونش که گلایه از یار است کمی کلیشه‌ایست البته من نیز دچار این کلیشه‌ها هستم ولی....
        نمی‌دانم چرا تا این حد اصرار بر این است که طبع روان و سلیست را ببری قرن هفتم و هشتم و با زبان محتشم کاشانی و وحشی بافقی و .... شعر بسرایی. یقین داشته باشید با کمی چکش‌خواری می‌توانید نوترین‌ها را مهمانمان کنید.
        مانا باشید و پایدار
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۱۹
        درود بیکران بر شما استاد ارجمند
        شاعر گرامی
        دوست بزرگوارم، جناب پاشایی
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بینهایت سپاسگزارم که نوشتار بنده را خوانده اید.
        احساس می کنم که بخاطرِ کمبود زمان، به ایراد آشکارِ این
        نوشتار توجه نفرموده اید. و البته بنده آن را به حضورتان عرض نخواهم نمود. چون دریافته ام که در حضورِ استادان فرد نباید در جایگاه منتقد خود حاضر شود.
        موافقتم با شما در این زمینه را
        با این بداهه عرض می‌کنم:
        خواهی اگرت یارِ جفا پیشه بسوزد
        شعری بسرا بهر عزیزانِ وفادار

        هوشیار بمان شعر خودت را نپذیری
        یادت نرود نیست کسی مونس و غمخوار

        البته، گفتن از جفا و وفا، هرچند کلیشه ایست، اما پرطرفدار است چون
        هر دو کم و بیش در جامعه رخ می دهند.

        برادرم بنده چکش خوار و چکش پذیرم. اما براستی اصراری ندارم که روی جریان فکری خود، تأثیری بجز آزاد گذاشتنش بگذارم.
        بنده تنها یک شعرِ وحشیِ بافقی را خوانده ام، دوستان شرح پریشانی من گوش کنید، که به واقع شاهکار است.
        بنده شعرِ شاعران بسیاری را نخوانده ام و در واقع با آنکه دلم می خواست، اما دوست نداشتم که تا ده بیست سال دیگر دست به نوشتن بشوم، اتفاقی شد، و با هر نوشتاری که منتشر می کنم، بیشتر به نیاز به اصلاح خودم پی می برم.
        البته نه از طریقِ محدود کردن و هدایت نمودن مصنوعی خودم.

        مسلماً در این محفل، واژه های پابرهنه ی بنده مهمان و دیده گانِ درویش نواز و دوست مدارِ شما میزبان اند. قدردانِ مهر و معرفتتانم.

        شاداب و تندرست بمانید.
        ارسال پاسخ
        مهدی پاشائی ( صهبا )
        مهدی پاشائی ( صهبا )
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۴۴
        سلام و سپاس از شما
        مطمئنم که شما رفته رفته شعرهایتان جزو مدرن‌ترین‌ها خواهد شد. شما فوق‌العاده در شعر کلاسیک قدرتمند هستید و حتما زبان شعریتان دگرگون خوهاد شد.
        مانا باشید و برقرار
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۳۶
        درود دگربار بر شما

        امیدوارم آنگونه شود تا بتوانم رضایت و خُرسندی شما دوست نیکخواه را بدست بیاورم.
        نسرین علی وردی زاده
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۱۷
        با سلام و درود فراوان خدمت شما شاعر گرامی!
        ابتدا لازم می‌دانم بگویم که شعرتان قصیده هست تا غزل! چرا که دارای ۴۸ بیت است. ولی احتمال می‌دهم دلیلی داشته‌اید که در گروه غزل قرارش داده‌اید.
        گذشته‌ از این مورد که تأثیری در اصل شعر، معنا، آهنگ، و صد البته مفهومِ تأثیرگذارِ آن ندارد، این سرودهٔ‌تان نیز، همانند آثار گذشتهٔ‌تان عجیب به دل می‌نشیند.
        باز هم در بازی با کلمات، سنگ تمام گذاشته‌اید جناب خواجه‌زاده! خصوصا آنجایی که گفته‌اید:
        ولی خلق استْ شاهد، جمله گویان
        که می‌مانم به جانم پایِ پیمان
        بیشتر به دلم نشست!

        ضمنا اشعارتان به گونه‌ای است که مخاطب را به دنبال فرهنگ لغت می‌گرداند. برخی کلماتی که گاه در میان ابیات‌تان تعبیه می‌کنید، دایرهٔ لغات مخاطب را گسترش می‌دهد. گرچه اشعار ساده و روان که متشکل از کلمات روزمره هستند، به آسانی خوانده می‌شوند اما نباید ناگفته بماند که سروده‌هایی چون اشعار شما لطافت‌ها و ظرافت‌های خاص خود را دارند.

        و در آخر باید بگویم که شعرتان به واقع، ناب است.
        لذت بردم جناب! قلمتان همواره نویسا! اشعارتان پیوسته لطیف!زنده‌ باشید و پایدار!🌺🌹
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۳۵
        درود بیکران بر شما شاعر گرامی
        بانوی ارجمند، مهربانو علی وردی زاده
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بینهایت سپاسگزارم برای حضورتان.
        بنده هنگامیکه به اطلاعتان رسانده بودم، سروده را در سایت گذاشته بودم اما فرآیند تأیید آن طولانی شد. البته بنده ویرایش های بسیاری انجام دادم و گمان می کنم بزرگواری که تأیید نمودن را برعهده دارد از دست بنده کلافه شده باشد.

        به هر روی پوزش بسیار می طلبم که در منتشر شدنِ آن تأخیر افتاد.
        قصیده از نظرِ موضوع با غزل فرق دارد از اینرو این نوشتار را، اگر شعر بودنش را بپذیریم می توانیم غزلی طولانی در نظر بگیریم.

        سپاسگزارم که خواندید و شادمانم که دلپسندتان افتاده است. و شرمنده ی بنده نوازیتانم.

        بسیار نیک است که آن بیت را می پسندید. بنده نیز این بیت را بسیار دوست دارم، بخاطر حضورِ واژه ی ((پیمان))، که به باورِ بنده خیلی شبیه ((پای+مان)) است. انگار در فرآیندی طولانی و طبیعی، این دو واژه ی ((پای)) و ((ماندن)) ترکیب شده اند تا یک واژه ی خوش آوا با معنایی ارزشمند را شکل دهند. بنده نیز تلاش کردم که از آن دو واژه به همراه فرزندشان((پیمان)) در بیت استفاده کنم.

        عذر می خواهم که این کار را انجام می دهم. بنده وقتی در جایگاهِ خواننده ی شعر هستم، و شعری می خوانم که همه ی واژه هایش رایج یا محاوره ای اند، گاهی در دلم به شاعر می گویم: من اگر حرفهایی شبیه حرفهای خودم می خواستم که سراغِ تو نمی آمدم...
        برای منظورم اینست که از نظرِ من خواننده ی ((شعر)) بدنبالِ خواندنِ متنی که فقط زمانش را شیرین کند نیامده است...

        بینهایت سپاسگزارم برای دیدگاه های مهرآمیزتان
        و مفتخرم به حضورِ شما شاعر بزرگوار.

        مهرتان پایدار، درخششتان استوار.
        ارسال پاسخ
        نسرین علی وردی زاده
        نسرین علی وردی زاده
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۱۰
        درود مجدد جناب خواجه‌زاده!
        بله سرودهٔ‌تان عاشقانه است. پس همان غزل مناسب‌تر است.

        تعبیرتان در مورد پیمان بسیار جالب و ستودنی است. تا کنون از این منظر به این واژه نگاه نکرده بودم. نگاه تیزبینی دارید. از این لحاظ واژه دلنشین‌تر از قبل می‌نماید و مفهوم مقدس‌تری به خود می‌گیرد.

        بله بنده نیز اشاره کرده بودم که شعرتان، چیزی را به مخاطب اضافه می‌کند.

        ضمنا گاهی پیش می‌آید که اشعار دیر با تایید می‌رسند و این مورد برای بنده هم پیش آمده است. پس نیازی به پوزش نیست جناب! شرمسارم نفرمایید. این انتظار برای بنده افتخار بود.

        مجددا از شما و الطافتان متشکرم! سرافراز باشید.🌺🌷🌺🌷

        آرمان پرناک
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۵۶
        درود و احسنت بر شما و قلم توانمندتان
        تا آخرین بیت دنبال کردم. چه سروده زیبایی خندانک
        عالی هستید خندانک
        نقدها و پیشنهادهایتان پای اشعار را هم که گاهی قسمت میشود بخوانم واقعا برایم جالب و آموزنده است.
        قلمتان استوار
        خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک



        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۴۵
        درود بیکران بر شما شاعر ارجمند
        دوست بزرگوارم جناب پرناک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        لطف بیکرانی کرده اید، و بنده بسیار سپاسگزارم.
        ممنونم دوست خوبم، مهر و محببتان عالی است.

        مایه ی مباهات بنده ست که نظراتم را در دیده اید و می پسندید.
        بنده نوازی میکنید، قدردانم.
        بهمچنین برای شما
        شاد و تندرست بمانید.
        ارسال پاسخ
        فرهاد شریف
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۲
        درودها
        خندانک خندانک خندانک
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۴۶
        درود بیکران محضرتان شاعر بزرگوار
        دوست ارجمندم جناب شریف
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بسیار سپاسگزار و شادمانم برای حضور مهرآفرینتان.
        شادکام و شاداب باشید.
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۰۴:۲۸
        سلام و عرض ادب
        دوست بزرگوارم
        شاهد قلم زدن ماهرانه ات بودم
        حال که سنجیده شد در غزل ماهر هستی
        پیشنهاد میکنم سوژه هایت را درخور انتخاب کن
        تا از نعمت خدادادی به نحو احسن استفاده کنی خندانک
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۱
        درود سلام بسیار بر شما
        شاعر و دوست گرامی ام، جناب صادقی
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بسیار سپاسگزارم برای دیدگاه مهرآمیزتان.
        لطف کردید که نوشتار بنده را خواندید.
        ممنونم که اینگونه درباره بنده و غزل می اندیشید.
        به روی چشم دوست خوبم.

        شادمان و تندرست بمانید.
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۰۱
        میانِ درد های بیشمارم...
        دروغ است... اَر نگویم بودْ درمان

        ندانم او گذشت؟... من نماندم؟
        خودم... یا او بِگشتم رویْ گردان؟،

        من از گُل گفته ام، نازک تَرَش... یا
        گُمان کرد او... که شاید گفته ام آن؟

        ولی خلق است شاهد، جمله گویان
        که جانان را بدارم بهتر از جان


        درود بر شما جناب خواجه زاده گرامی خندانک
        دوست داشتم این غزل زیبا
        براستی که قافیه هارو به بند کشیدی
        قلم توانمندی داری موفق باشی و پرنشاط خندانک
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۹
        درود بیکران بر شما شاعر گرامی
        بانوی ارجمند، مهربانو کاسیانی
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        میانِ درد های بیشمارم...
        دروغ است... اَر نگویم بودْ درمان...
        بسیار شادمانم که این بخشهای درد و دلی پسندتان آمد.
        و بینهایت سپاسگزارم که دیدگاهتان مهربانانه تان را بیان می فرمایید.
        بنده نیز همواره از خواندن سروده های زیبای شما لذت می برم و می آموزم.

        سپاسگزارم برای نیکخواهی تان، بنده نیز برایتان بهترین روز ها و لحظات را آرزومندم.
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۰۱
        سلام جناب خاجه زاده از شعر شما واقعا لذت بردم
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۴۱
        درود بسیار بر شما شاعر گرامی
        بانوی بزرگوار، مهربانو آهنگران
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بسیار سپاسگزارم برای حضور و توجه تان.
        و همچنین بسیار شادمانم که از نوشتار بنده لذت بردید.

        شاد و تندرست بمانید.
        ارسال پاسخ
        بهروز عسکرزاده
        جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۴۹
        سلام
        کلکتان از خرامانی بازنماند؛ سپاس.

        «ندانم او گذشت؟... من نماندم؟»
        که دوبار در شعر آمده است، یک هجا پیش از «من» کم دارد.
        و در این مصراع: «زبان را تا ابد بر زیر دندان»، به گمانم «در» بجای «بر» مناسب‌تر باشد.
        در بیت «فرو می‌ریخت...»، «ت» یک هجای کوتاه اضافی تحمیل کرده و در مصراع بعدش، میان «آقا» و «ایشان» یک هجای کوتاه کم آمده است؛ این کمی به آن زیادی در! خندانک
        (شوخی بود آقا! جدی نگیرید گرنه میان «آقا» و «ایشان» هرچه فاصله بیشتر، بهتر!) خندانک
        موفق باشید.
        خندانک خندانک
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۴۶
        درود بیکران محضرتان استاد گرامی
        شاعر ارجمند جناب عسکرزاده
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        نظر لطفتان است استاد بزرگوارم. خیلی ممنونم.
        استاد بنده هنگامِ نوشتن این سروده، دستم در این بیت ها خیلی باز بود
        و چینش های گوناگونی از واژه ها در ذهن داشتم که همگی مطابقِ وزن بودند، اما از میانِ آنها آنچه ملاحظه می فرمایید را برگزیدم.
        نمی دانم اینکه آیا در دایره ی اختیاراتِ شاعری هستند یا نه، اما از دید بنده بسیار زیبا تر اند از راهِ حلهای منطبق بر وزن.

        با این وجود فرمایش شما به روی چشم، یک ویرایش جداگانه با چیدمان واژگانی کاملاً منطبق بر وزن هم به همین صفحه در پایینِ سروده ی بالا خواهم افزود تا سروده دارای دو شکل برای جلبِ رضایتِ سلیقه ها و پاسخگوی انتظاراتِ بیشتر باشد.
        سپاسگزارم برای راهنمایی تان.

        شاد و تندرست و تابنده بمانید.
        ارسال پاسخ
        بهروز عسکرزاده
        بهروز عسکرزاده
        يکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۸
        باز سلام شاعر عزیز

        نه؛ آن نقص شمرده می‌شود از حیث عروض؛ و اما گاهی هم بد نیست که شاعری در خود قدرتی ببیند و به خود بگوید من از عروض برترم؛ چنانکه نیما یوشیج چنین کرد. این را من نمی‌گویم؛ استاد کدکنی می‌گوید: «ابوالعتاهیه، شاعر دورۀ اول عباسی (748 تا 828)، شعرهایی می‌گفت که در اوزان عروض سنتی عرب نمی‌گنجید و به‌لحاظ زبان و فکر هم تازگی داشت. وقتی به او اعتراض کردند، گفت: "انا اکبر من العروض" [من بسی بزرگ‌تر از عروض هستم.] در عصر ما نیما [یوشیج] متوجه شد که خودِ او بزرگ‌تر از عروض است.» (دکتر کدکنی، ادوار شعر فارسی ص 120 زیرنویس 1).

        اگر می‌خواهید شعر کهن (کلاسیک) یا نیمایی بسرایید، همین‌که چندان از عروض بدانید که از نظر وزن نیازتان را برطرف کند، کافی است و بیشتر گردِ عروض گشتن سرگردانی می‌آورد. اصل شعر است و فرمها پوششی برای عرضۀ آن. البته هرچه بیشتر بدانید، و هرچه بیشتر با واژه‌ها خوگر باشید، بهتر است و هرگز از دانستنِ بیشتر ضرر نمی‌کنید و بکوشید ترکیبهای نو بسازید ولو اشتباه! اگر در سال یک ترکیب نو هم بسازید بعد به خود افتخار می‌کنید؛ دیگران هم چنین می‌کنند و تاریخ هم... اما بیشتر بر روی آنچه می‌خواهید بگویید و اینکه چگونه همان را بهتر بگویید تمرکز کنید. و علاوه بر اینکه بکوشید درونمایه‌های بالابلند را در صورتهای فشرده عرضه کنید ـ مگر داستانی و... ـ حتماً از دو چیز پرهیز کنید: 1ـ از حاشیه‌ها 2ـ بازهم از حاشیه‌ها بپرهیزید!
        موفق‌تر باشید. خندانک
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۷
        درود دگربار بر شما استاد بزرگوارم

        سپاسگزارم، راهنمایی های بسیار ارزشمندی را به بنده ارائه فرمودید.
        به روی چشم، در نخستین فرصت، اصلاح خواهد شد.
        ارسال پاسخ
        سیدحسن خزایی
        شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ۰۳:۱۸
        سلام و درووود سروده زیبایی بود که قالب غزل و وقطعه و قصیده رو یکجا در نوردیده روایتی از یک دلدادگی و دلتنگی. قلمت سبز برادر فقط ای کاش آنجا که گفتید: ندانم او گذشت.....من نماندم بجای .... حرف یا قرار میدادید روانتر و وزن درست تر میشد
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۴۸
        درود بیکران بر شما شاعر گرامی
        دوست بزرگوارم جناب خزایی
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بسیار سپاسگزارم برای توجه تان و از اینکه
        نوشتار بنده پسندتان است، بسیار شادمانم.
        ممنونم برای دیدگاه لطف آمیزتان.
        از راهنمایی تان بسیار سپاسگزارم، به روی چشم.
        همانطور که خدمت جناب استاد عسکرزاده نیز عرض نمودم،
        ویرایشی که انتظاراتِ بیشتری را برآورده سازد نیز در همین صفحه
        و به همین سروده خواهم افزود.

        شاد و تندرست باشید.
        ارسال پاسخ
        سهیل خواجوند مانی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۲۸
        درود اقا سینا
        بسیار زیبا سرودید
        دستمریزاد
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۸
        درود بسیار بر شما شاعر گرامی
        دوست بزرگوارم جناب خواجوند مانی
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بینهایت سپاسگزارم برای توجه تان
        و ضمن تشکر از تشویق و دلگرمی تان،
        قدردان نظر مهرآمیزتانم.
        ارسال پاسخ
        شهین عمرانی
        سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۰
        درود بر شاعر بزرگوار


        شعرتان بسیار زیباست شعر سرودن با این همه ابیات استعداد

        وهنرمند بودن شما را گواه هست بس.
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۹
        درود بسیار بر شما شاعر گرامی
        بانوی ارجمند، مهربانو عمرانی
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بسیار سپاسگزارم برای حضور مهراَنگیزتان.
        و همینطور قدردانِ دیدگاه لطف آمیزتانم.
        سپاسگزارم برای بنده نوازیتان.
        شاد و تندرست بمانید.
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        ۷ روز پیش
        درود فراوان
        بر شما
        بسیار بسیار
        عاااااالی

        قلمتان توانا
        سینا خواجه زاده
        ممنونم دوست و شاعر گرامی، جناب شهنی
        ارسال پاسخ
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۴۰
        سلام
        عالی خندانک
        مخصوصا پایانش خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        خدا داند کجا رفت آنکه روزی
        بگفت هرگز نخواهد رفتْ آسان!

        اگر باید بسوزم زین گنا­­هان
        به قعرِ شعله ی داغی فروزان،

        نشانیدم به شمعی نزدِ رِندان
        که سوزان تر بُوَد از شمس تابان

        برایم جُرعه ای مِی پیشِ یاران
        بِه از صدها برابر دور و پنهان

        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۵
        درود بسیار بر شما شاعر گرامی
        بانوی بزرگوار مهربانو شیخ محمدی
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بسیار سپاسگزارم برای دیدگاه مهربانانه تان.
        همشعر خوبم، در واقع این بخش که شما پسند فرمودید یک ایراد دارد که
        به باور بنده به این سروده آسیب رسانده است و باید برطرف نمایمش.
        اینکه بیتِ آخر آویزان است، یعنی هیچ تکیه گاه و مکملی ندارد.
        یا به عبارتی، این سروده با این وضعیت، خوب تمام نشده است. خیلی بد تمام شده است.
        اگر شما دیدگاهی درباره ی این مورد دارید، بنده شادمان و سپاسگزار خواهم شد از دریافتِ آن.

        شاد و تندرست باشید.
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0