سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        زخمهای خاکستری

        شعری از

        سیده نسترن طالب زاده

        از دفتر "مرواریدهای باروک" نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸ ۱۰:۳۳ شماره ثبت ۷۷۸۵۲
          بازدید : ۸۶۱   |    نظرات : ۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه


        این سوی زمین همیشه جنگ است
        .- به حساب نفت میگذارمش!-
        .
        .
        .
        پیراهن آبی ملانژت را میپوشی
        برای الماسهای سیاه دست تکان میدهی
        دور میشوی

        گریبان شعرهایم پاره میشود ...

        روبروی تو مینشینم
        منتظرت میمانم
        گربه ی شرودینگر کنار شومینه به خواب رفته است!!
        کره ی جغرافیایی را میچرخانی
        عطرهای سرد زنانه
        از چشمهایت بیرون میریزد
        در دود سیگار
        پیراهن حریر کوتاهم
        لابلای درخواستهای مدنی جا مانده است!
        چمدانم را میبندم
        به سرزمینم برمیگردم
        پدرم را میبوسم
        آن سوی آبها دراز میکشم
        -و به صدای کلاغها گوش میدهم-
        روی شیشه های بخارگرفته قلب میکشم
        و نامت را ...

        -منشور حقوق بشر از پلکهایت آویزان میشود!-
        روی تمام سالها شراب میریزی
        شمعها را فوت میکنم
        و عکس پدربزرگم را
        .
        .
        .
        میبرم
        .
        .
        .

        کیک را

        دستم را ..

        میان آوازهای خونی بیتوته میکنم

        دکمه هایت پیراهنت را باز میکنی..
        برنزه میکنم...
        رژ گونه میزنم ...
        عاشق میشوم...

        این سوی آبها همیشه جنگ است...!
        اما من به زبان مادریم لالایی میدانم
        و سومین جهان در زخمهای خاکستریم خانه دارد ..
         
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1