سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 8 اسفند 1398
  • روز امور تربيتي و تربيت اسلامي
5 رجب 1441
    Thursday 27 Feb 2020
      هنگام نیكبختی است كه باید بیمناك بود؛ هیچ چیز تهدید آمیزتر از سعادت نیست. موریس مترلینگ

      پنجشنبه ۸ اسفند

      پارانتز باز

      شعری از

      مسيحا الهیاری

      از دفتر صليب رنج نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ شنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۸ ۲۰:۵۱ شماره ثبت ۷۷۲۵۳
        بازدید : ۳۲۵   |    نظرات : ۴۵

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر مسيحا الهیاری
      آخرین اشعار ناب مسيحا الهیاری

      نه از مردی که قرار بود در باران بیاید خبری شد 
      نه کبری آخرش تصمیمش را گرفت 
      پتروس انگشت به دهان سوار سیل گم شد 
       هنوز سارا انار دارد 
      حتی سالهاست اکرم خواهر امین است 
      تازه هیچ کلاغی فریب دم سیاهش را نمیخورد
      روباه ها فست فود نشخوار میکنند 
      و کلاغها سمفونی پاییز را به جشنواره مرگ هدیه میدهند 
      نه خبری از مادر نشد ...نه این مرد نانواست.باران هم که بند آمده یادش بخیر بابا تا هنوز نان میداد
      مادر تا غروب امارت مردم را برق نمی انداخت
      همه چیز خوب بود انگار 
      همه غصه من مشق فردا بود که آن هم خواهرم اکرم زحمتش را میکشید 
      چقدر غصه ها زودتر از ما بزرگ میشوند 
      انگار همین دیروز بود سوار شانه های پدر میشدیم
      نمیدانم کدام خمپاره جای ما را گرفت
      حالا روی سنگی رنگ و رو رفته داریم به گنجشکهای گرسنه روی قبر بابا دانه می پاشیم
      هیچ چیز سر جای خودش نیست 
      پروتز همسایه مان با اون زن شکم گنده بد اخلاق و شوهر تریاکی پولدارش اه اه اه
      غیبت نشه ولی مادرم این روزا زیاد سرفه میکنه
      شب ها تو خونه برا اضافه کاری لباسهای مردم را رفو میکنه
      چشماش همیشه سرخه 
      این نانواست 
      این داس است 
      این .این .این 
      اصلا چقدر دیگه باید صبر کنیم ریزعلی پیراهن اش را آتش بزند 
      هیچ قطار لعنتی هم در این ایستگاه توقف نمیکنه
      راستی کسی از قیمت بورس خبر داره
      خنده ره خصوصی سازی میکنند خوب بکنند ما که عمومیش هم نداریم 
      یه چیز دیگه بگم خیلی دلم یک شکم سیر فیبر نوری میخواد
      با یه لیوان کیک زرد 
      نوشابه نشد هم نشد 
      وای مادرم داره سرفه میکنه باز تازگی ها خون از دهانش میاد 
      من که میدونم اتفاق بدی میخواد بیافته
      اما خواهرم زود باوره تا مادر میگه چیزی نیست مال کار زیاده باور میکنه میره سراغ نقاشیش
       
      مادر مادر .....مادر .... م ا د ر 
      ۸
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
      دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ ۰۸:۵۸
      درود بر شما!

      مفهوم آفرین و زیبا!

      پر از درد و آه...
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ ۱۴:۲۴
      سلام استاد بانو افتخاریست برای من
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ ۲۰:۲۸
      درود بزرگوار
      بسیار زیبا و مبین مشکلات جامعه بود خندانک
      شعله(م جلیلی)
      دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ ۰۶:۳۵
      درود شاعر گرامی
      درنمایه ای تلخ و قابل تامل داشت
      حس تمام احساساتی که دور هم قلبهامان را فشرده میکند
      حس رنجهایی که زیر پوست شهرها میلولند.
      بسیار زیبا خلق کردید این پیوند نوستالژی ها و دغدغه ها را
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ ۱۴:۲۵
      ِزمان آبستن درد است یاران....کران تا بی کران سرد است یاران
      سلام و درود بر خواهر ارزشمندم ممنون
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ ۰۶:۵۱
      سلام
      از اون تراوشات مسیحا که من خیلی دوست دارم
      بیشترین شاخصه اش اجتماعی بودنش بود و کمی هم تم سیاسی از نوع بسیار دست به عصایش.
      افرین مسیحای عزیز.....
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ ۱۴:۲۷
      شاهرخ یعنی عشق ...هم تو هم شاهرخ خواننده با عروسک شکستنی که خونده عاشقشم تنها خواننده مرد
      ارسال پاسخ
      کبری یوسفی
      دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ ۱۰:۵۶
      سلام شاعربزرگوار
      درودخدا برشما خداقوت خانه ات آباد
      بسیار عالی وپرمحتوا ممنونم وخوشحالم مهمان شعرتون شدم
      درخت دانشتون پرثمر درپناه حق باشید آمین
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ ۱۴:۲۷
      سلام آبجی کبری شما نفستان مقدس است من میدانم التماس دعا
      منوچهر منوچهری (بیدل)
      دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ ۱۵:۴۰
      سلام بسیار زیبا درودتان باد دوست من خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۰۱:۲۵
      سلام استاد غنیمت است بودنتان
      ارسال پاسخ
      عبدالامیر الهی(مسکین)
      دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ ۱۸:۱۰
      درودی به زلالی اشک کودکی که بر دو اندوه خود هم زمان گریه میکند، بی مادری و گرسنگی
      با بغض خواندمش و لذتی بی کران بردم

      پاینده و پایدار باشید استادم
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۰۱:۲۴
      سلام مرد خوش وقار درود
      ارسال پاسخ
      عبدالامیر الهی(مسکین)
      دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸ ۱۸:۱۱
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      نسرین حسینی
      سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸ ۰۵:۲۱

      .
      اینجا پر است ..
      از دست هایی که خسته نمی شوند ..
      از نگه داشتن نقاب ...
      .
      .
      فریدون فرخزاد
      .
      ___________________
      .
      این جهان ..
      پر از صدای حرکت پاهای مردمی‌ست ..
      که همچنان که تو را می‌بوسند ..
      در ذهن خود طناب دار تو را می‌بافند ...
      .
      .
      فروغ فرخزاد

      بسیار. زیبا بود درودها برشما مسیحای عزیز قلمتون نویسا خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۰۱:۲۴
      سلام استادم این جا پر از یاد توست خندانک
      ارسال پاسخ
      مالک گرانمایه
      سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸ ۰۹:۳۷
      ما نسل روشنی که تا عمق خیابان سوخت ...
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۰۱:۲۳
      سلام بر مالک فاتح درود
      ارسال پاسخ
      رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
      سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸ ۱۷:۱۶
      درود بر شما شاعر گرانقدر
      سروده ایی با درونمایه اجتماعی سیاسی از شما خواندم بسیار عالی
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۰۱:۲۳
      سلام باغبان بهار خوش گلیب سون
      ارسال پاسخ
      سیماسلمانی (یامور)
      سه شنبه ۲ مهر ۱۳۹۸ ۲۱:۱۸
      سلام ودرودبرشما
      بسیار زیبا بود
      خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۰۱:۲۲
      سلام بر یامور الهه متانت
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۰۱:۲۸
      من از تکرار دوست دارم خسته ام من به اون کس کهرباید دل ببندم بسته ام ...... عشق همیشه وفادارم زنده یاد فروغ فرخزاد نه غر میزند نه شرطی دوست دارد نه تنهایم میگذارد همه میان خسته میشن میرن کس تاب نگه داری دیوانه ندارد اما فروغم هر لحظه تنهایم را میفهمد .... کاش بود نه کاش نبود .بود ها زود نبود میشوند
      نسرین حسینی
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۰۳:۲۲
      وقتی که دلم برای باران تنگ است
      آه دل من خوشـترين آهنگ اسـت

      ســهم دل من شـكستن اسـت انگارے
      آيـينه اگر شوے سزايت سـنگ اسـت
      نسرین حسینی
      خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۱۰:۴۸
      آی باران
      باران
      باران
      باران گرد و غبار شیشه ها را شست چه کسی یاددتو را از دل من خواهد شست
      ارسال پاسخ
      بتول رجائی علیشاهدانی(صنم)
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۱۱:۵۷
      درود بر شما استاد گرانقدر زیبا ، شیوا ، غمگین و حقیقتی تلخ بود احسنت بر اینهمه احساس زلال درودبی کرانتان باد موفق باشید
      مسيحا الهیاری
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۱۳:۵۳
      سلام بانو رجایی تایید آن هم از یک بانوی تمام عیار و استاد لطف خداست .ممنون خدا
      ولی اله بایبوردی
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۱۵:۳۲
      سلام و درودها
      استاد اللهیاری ارجمند
      یادی از دوران آموزش ابتدایی ....
      خوشحالم ...
      دستمریزاد

      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      تقدیمی را پذیرا باشید :

      خندانک سمفونی پاییز را یاد آورم خندانک

      زیر باران ،یاد مردی شد دلا
      عاقبت تصمیم کبری فهم لا

      گر چه انگشتی به ابهامی فکور ؟
      پتروسی را شد که گم در سیل ها

      یاد آن سارا ، اناری شد کنون
      یاد اکرم خواهر امین هر کجا

      یاد آن زاغک ، پنیری قالبی
      شد که با روباه مکری برملا

      سمفونی پاییز را ،یاد آورم
      هدیه با زاغی کلاغی همنوا
      .
      .
      .
      .

      ولی اله بایبوردی
      03 / 07 / 1398
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۶ مهر ۱۳۹۸ ۱۱:۰۱
      سلام همیشه استادم سپاس
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد ( مسعود م )
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۱۹:۳۱
      سلام :

      جای مهتاب به تاریکی شب‌ها تو بتاب
      من فدای تو به جای همه گل‌ها تو بخند
      تو بمان با من، تنها تو بمان!
      در دل ساغر هستی تو بجوش
      من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
      آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!
      ـــــــــــــــــــــــــــــ خندانک خندانک خندانک ـــــــــــــــــــــــــــــــ فریدون مشیری

      زیبا ،
      طعنه ـآمیز ،
      غم انگیز ،
      درودی مهر آمیز بر شما مسیحا .....
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۶ مهر ۱۳۹۸ ۱۱:۰۰
      من از این دنیادچی میخوام دو تا صندلیدچوبی
      کهومن و تو را بشونه واسه گفتن خوبی
      ارسال پاسخ
      علیرضاوالیزاده
      چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ ۲۱:۳۵
      نه خبر هست از آن روز که یارانی بود
      نه فداکاری پطروس ، ره آسانی بود
      ~~~~
      مشگل ما شده تصمیم ، هنوزم کبری
      ترس از ریزش یک قطره ی بارانی بود
      ~~~~
      سالها‏ ‏میگذرد‏ ‏باز ‏امین‏ ‏بی ساراست
      وصل عاشق بخدا اصل مسلمانی بود
      ~~~~
      من به بد‏ ‏ذات‏ی‏ ‏‏افکار‏ ‏کلاغ مشکوکم
      مکر روباه‏ ‏همین‏ هست ‏و‏میدانی بود‏ ‏
      ~~~~
      دست به ذاتش زده بودند همان درس نخست
      ما خبر دار که نه ، مکر نمایانی بود
      ~~~
      دلنوشته تون بسیار زیبا بود جناب الهیاری ممنون‏ ‏.

      یاعلی
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۶ مهر ۱۳۹۸ ۱۰:۵۹
      کس به میدان در نمیاید سواران را چه شد ... دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد .
      درود
      ارسال پاسخ
      اعظم قارلقی
      پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۹۸ ۱۱:۵۸
      خندانک
      با شوق و لذت دنبال کردم
      گرم و آرامبخش خندانک خندانک
      ممنون، عاااالی خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      شنبه ۶ مهر ۱۳۹۸ ۱۰:۵۹
      سلام سپاس بانو
      ارسال پاسخ
      علی معصومی
      جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸ ۱۰:۱۸
      درود ارادت
      مسیحای نازنین
      خیال کردم تصمیم کبری گرفته ای
      تا حکایت خاطره ها کنی...
      چه می دانستم که خوباب واژه هایت
      نگرانم میکند
      امان از سرفه های مادر...
      دلت وارسته از غمهای عالم باد.... خندانک

      مسيحا الهیاری
      شنبه ۶ مهر ۱۳۹۸ ۰۱:۱۶
      یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل به کلافیبفروشیم خریداری نیست
      یحیی بزرگی پور
      يکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸ ۰۳:۰۵
      خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0