سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 1 مرداد 1398
    22 ذو القعدة 1440
      Tuesday 23 Jul 2019
        هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

        سه شنبه ۱ مرداد

        قلقلی توو مدرسه، بچه ای شد نمونه

        شعری از

        اعظم قارلقی

        از دفتر کودک نوع شعر ادبیات کودک

        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۰۰:۰۰ شماره ثبت ۷۳۴۵۵
          بازدید : ۸۱   |    نظرات : ۱۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر اعظم قارلقی

        گروهِ سنی ب
         
        چَن ماهی بود قلقلی، بود کلاسِ اوّلی
        ولی چه فایده کارش، تنبلی بود تنبلی
        مامان هر روز صبحِ زود، با یه صدای کلفت
        با غصه و دعوا و، با داد و فریاد می گفت؛
        دیر شده و دیر شده، ساعت شده هفت و نیم
        پاشو پاشو که دیره، پاشو که زودتر بریم
        باز دوباره دیرت شد، بچه ها رفتن همه
        فقط تو موندی خونه، رفتن همه مدرسه!
        مثِ همیشه بازم، دیر می رسی قلقلی
        زود باش دیگه بچه جون، بسّه دیگه تنبلی!
        قلقلی با خستگی، لَحافِش و کنار زد
        خمیازه ای کشید و
                               خواهش و باز شروع کرد...
         -مامان دارم پا می شم، خودم می دونم دیره
        بذا یه کم بخوابم، فقط یه کمی دیگه...
        - فقط یه کمی دیگه، ساعت داره هشت می شه
        اگه که باز دیر کنی، قلقلی آبروت می ره...!
        قلقلی  طبقِ  معمول، دیر رسیدش مدرسه
        از سوراخِ در دیدش، خانوم داره درس میده
        • مثلِ همیشه در زد...
        تَق و تق و تق، تق و تق
                                     خانوم منم قلقلی
        خانوم با دعوا گفتش، 
                                    کردی بازم تنبلی...
        قلقلی با خواهش و با التماس یکسره
        می گفت خانوم ببخشید، این دفه ی آخره...
        خانوم معلم دیگه، قلقلی رو راه نداد
        قلقلی رو تحویلِ، دفترِ مدرسه داد
                          ☆☆☆
        مدیر با اَخم دستشو، به زیرِ چونه گذاشت
        تصمیمِ جدی واسه، اخراجِ قلقلی داشت
        ناظم یه بار زیرِ چشم، قلقلی رو نِگا کرد
        با تلفن زنگِ واسه، مادرِ قلقلی زد!
        توی دلِ قلقلی، غوغا بود و وِلوِله
        خدا خدا می کرد که، حل بشه این غائله
        ☆☆☆
        صدای زنگِ تفریح، از توو حیاط بلند شد
        ناظم یه پرونده رو، پیشِ میزِ مدیر بُرد
        انگار واسه قلقلی، اصلاً نمی گذشت وقت
        پیشِ همه توو دفتر، آبروی قلقلی رفت...
        توی همین گیر و دار، مادرش از راه رسید
        خیلی شدش ناراحت، قلقلی رو وقتی دید!
        قلقلی گریه اُفتاد، زار می زد و زار می زد
        فِک نمی کرد که باشه، یه روزی بچه ی بد
        خلاصه با خواهش و، با التماسِ همه
        قرار شد از مدرسه، این دفه اخراج نشه
        قلقلی قول دیگه، عالی باشه همیشه
        شبا زودتر بخوابه، تا صُبِ زود بیدار شه
        قلقلی توو مدرسه، بچه ای شد نمونه
        فهمید که نظم و ترتیب، راحته و آسونه
        دیگه از اون روز به بعد، به زیرِ چرخِ کبود
        قلقلیِ قصه مون، هیچ موقع تنبل نبود.
                                                            ۱۳۸۲/۴/۱۴
                                                                       ۱:۴شب
         
        ۵
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۹:۳۳
        درود بانو
        بسیار زیبا بود ند خندانک
         موسی عباسی مقدم
        دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۰۹:۵۷
        شعر خوبی بود فقط صدای مادرا کلفت نیست یک فکری برای صدا کلفت مادر بکنید خوبتر میشهزنها اصولا صداهاشون بم نیست خندانک خندانک خندانک
        اعظم قارلقی
        اعظم قارلقی
        دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۴:۴۱
        سلام عرض می کنم
        باور بفرمایین صدای همه ی مادرا وقتی عصبانی میشن، کلفت میشه خندانک خندانک
        ممنون از عنایتِ حضرتعالی بابت نقدتون خندانک
        سر بلند باشید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        م فریاد(محمدرضا زارع)
        دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۲:۰۳
        درود شاعربانو خندانک
        آموزنده و شیرین خندانک خندانک خندانک
        فک کنم منظورتون از صدای کلفت خشن کردن عمدی صدا توسط مادر بوده که هیبت بیشتری داشته باشه و اون واژه ی (یه) قبل از (صدای) اون کلفت کردن صدا به عمد رو القا میکنه خندانک
        ممنون بخاطر زحمتی که کشیدید برای این شعر خوب خندانک
        روزگارتون بهاری خندانک
        ایمان اسماعیلی( راجی )
        دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۳:۰۶
        درودها خانم قارلقی بسیار هم عالی
        احسنت به طبع لطیفتان
        صدای کلفت مادر و تغییر بدین بهتر هم خواهد شد
        مانا باشید گرامی
        خندانک خندانک خندانک
        هدیه جعفری(هدیه)
        دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۵:۰۷
        خندانک خندانک
        کبری یوسفی
        دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۶:۱۸
        سلام مهربانوی عزیزم
        درودتان بسیار زیبا وعالی بود آفرینش شما
        مرحبا درپناه خدای مهربان دلت شاد
        غمت برباد خندانک خندانک خندانک
        همایون طهماسبی (شوکران)
        دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۶:۱۹
        درودتان
        زیباااا
        خندانک خندانک خندانک
        رسول رشیدی راد(مجتبی)
        سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۷:۴۸
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        رحیم نیکوفر   ( آیمان )
        چهارشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۲:۰۳
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        درود برشما گرامی
        زیبا سرودید
        ولی اون قصه ی جنگل که سروده بودید یه چیز دیگه ای بود خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0