سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 19 آذر 1397
  • تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1363 هـ ش
3 ربيع الثاني 1440
    Monday 10 Dec 2018
      من تا آنجا كه می‌توان، حق‌شناسی می‌كنم، ولی چون پول ندارم، جز ستایش، كاری از دستم برنمی‌آید. سقراط

      دوشنبه ۱۹ آذر

      مجنون

      شعری از

      عظیم شفاعت

      از دفتر شعرناب نوع شعر مثنوی

      ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۶۸۶۴۱
        بازدید : ۴۱   |    نظرات : ۱۲

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر عظیم شفاعت
      آخرین اشعار ناب عظیم شفاعت

      دوش دیدم دُختری با مادرش           
      واله و شیدا شُدم اندر رهش  
      مَه به رویش گو خجالت میکشید 
      عطر گیسویش طراوت میکشید 
       رفتم اندر راه این دُخت بلا
      چشم بسته رفتم اندر ماجرا 
      گفتمش ای دُختر شیرین اَدا 
      بوسه ای خواهم زِ لبهایت بجا 
      با غضب ناگه نگه کردش مرا  
      یک قدم آمد همی چون سوی ما  
      لب گزید آن دُختر شیرین اَدا 
      آنچنان سیلی بزد بر گوش ما 
      چون بِزَد سیلی به گوشم پر صدا 
      شُد به چشمانم زمین اَندر هَوا 
      مادرش ناگه بیامد سوی ما 
      گفت بَر مَن ای جوان بی حیا 
      گو خجالت را چُنان بَلعیده ای 
      بی خرد دُختَم تو تنها دیده ای 
      گفتمش شرمنده ام اینک بجا
      چون که مَجنونش شُدم بی ِادعا
      چون خَرامان بَر رَهم پا بر گشود 
      مَحوِ زیبائی شُدم قلبم رُبود
      عشق را اندیشه خالی شُد عَجَب 
      عاشقان را کِی خِرَد باشد به لب 
      عشق را دیوانِگی باشد به لب 
      کی بُوَد دیوانه آگَه با خِرَد
      مادرش گُفتا که ای مَرد جوان 
      کی شود عاشق چُنین پُررو عیان 
      عشق را باشد خجالت در میان 
      کی بباشد عاشقی را اینچنان 
      یاد این سیلی بماند خود بدان 
      عاشقان را رَه نباشد اینچنان 
      گشتم آخر سر بزیر و نا توان 
      گُفتمَش شرمنده ام از این زبان 
      گُفتَمَش اینک مَرا از خود مَران 
      چون که مَجنونت شُدم بی امتهان 
      عاقبت رَحمَش بیامَد او مَرا 
      شاکِر خالق شُدم این قصه را  
      ۲
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بزرگوار خندانک
      امیر زرین فر
      حدود ۱ ماه پیش
      بسیار زیباست خندانک
      عظیم شفاعت
      عظیم شفاعت
      حدود ۱ ماه پیش
      با سپاس از شما جناب زرین فر عزیز خندانک
      ارسال پاسخ
      کبری یوسفی
      حدود ۱ ماه پیش
      احسنت
      درودهااا بر شما
      زیباست وجالب خندانک خندانک
      عظیم شفاعت
      عظیم شفاعت
      حدود ۱ ماه پیش
      با تشکر خانم یوسفی خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما گرامی
      احسنت بسیار عالی
      عظیم شفاعت
      عظیم شفاعت
      حدود ۱ ماه پیش
      سپاس از شما خانم بهارلویی خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      همایون طهماسبی (شوکران)
      حدود ۱ ماه پیش
      درودتان جناب شفاعت عزیز
      بسیار زیبا و نغز
      خندانک خندانک خندانک
      عظیم شفاعت
      عظیم شفاعت
      حدود ۱ ماه پیش
      سپاس جناب شوکران خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سعید چرخچی
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما
      بسیار عالی بود
      همیشه شاعر همیشه پایدار
      خندانک
      عظیم شفاعت
      ۲ هفته پیش
      سپاس از همراهیتان استاد خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.