سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 14 آذر 1400
    2 جمادى الأولى 1443
      Sunday 5 Dec 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        يکشنبه ۱۴ آذر

        من خدا را دیدم

        شعری از

        مصطفی فخاری

        از دفتر شعر طیّب نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۸ خرداد ۱۳۹۵ ۰۷:۵۲ شماره ثبت ۴۷۹۳۷
          بازدید : ۱۴۶۳   |    نظرات : ۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مصطفی فخاری

        آنکه ، جان می دهد!    جان می گیرد نمی میرد
        آنکه بنیاد رنگ هاست ، از عمق تا ژرف هاست                                                                                                                                                    آنکه عشق است و ما مشتاق
        هوشیاراست و بیدار،
        آنکه حکمتُ فضلش بخششُ کمالش بی انتهاست
        معرفتش ، نور زیبایش ، جمالش بی همتاست 
        سد راه کافران است
        امید دل مومنان است
        اوست آورنده  بی مثال
        نامش کردگار، برهمه ماندگار
        ساده بگویم خدا ی رستگار ....
        من خدا را دیدم
        با سبدی پُر ز رنج
        در دستان کهنه زنی
        که با زمزمه اش
        مهرِخدا می طلبید
        من خدا را دیدم
        در چشمان بارانی کودکی
        که کاسه چکنم او ترک خورده بود
        دیدم در خاک ،دیدم درآب ، میانه کوه
        مرغی که لب شط نماز گر بود   ، دیدم !
        در ریتم موسیقی زنبورها
        ودستان بلندخشکیده  درخت  
        بخاطر اشک آسمان ضجه می زد
        خدا را در گفتار
        صداقت  ، رشادت ،  رفتار
        در قلب پاک شقایق ها
        در بیدار ی فانوس دریا دیدم 
         وقتی غنچه گل باغ
        دهان باز می کرد
        سرود تولد می خواند
        وشهدش را حراج می کرد
        من خدا را دیدم
        به گریه تازه ترین نَفَس در آغوش یک مادر
        من درذهن، روییدن در بیابان ، روییدن نان و دندان
        من خدا را دیدم
        در مهر گرما بخش در باد سرما بخش 
        پای بوته سبز قشنگ
        رفتن ، اوج گرفتن پروانه رنگارنگ
        خلع درون موج
        بر بلندای شاخ و برگ یک کاج
        خدا را جمیل دیدم
        تا وقت پیدا شدن سراب به تابش خورشید
        تا سیاه گون شدن سما
        من لم یزلی  ، من خدارا دیدم
        قسم به نون والقلم
        قسم به ذات لم یزل
        قسم به نور هویدا در ظُلم
        من ذات کبریا
        آنجا در بهشت
        در آفرینش سرشت
        در نقطه عشق و صفا
        در کلام شیرین مولا
        در مهریه بی بی دو سرا
         در برِ دو گل خاتم الانبیا
        از روز ازل
        تا روشنی شعر و غزل
        خدا را دیدم
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        محمد علی شیردل
        شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ ۰۷:۰۳
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ ۱۲:۰۱
        درودبرشما خندانک خندانک خندانک
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        يکشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۵ ۰۸:۲۶
        خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0