سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 31 فروردين 1400
    9 رمضان 1442
      Tuesday 20 Apr 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        سه شنبه ۳۱ فروردين

        مردی در سرما!

        شعری از

        سید حاج احمدی زاده(ملحق)

        از دفتر عاشقانه های افراغ اندیشه نوع شعر افراغ اندیشه

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۱۳:۳۶ شماره ثبت ۴۶۸۲۲
          بازدید : ۴۴۱۰   |    نظرات : ۵۰۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

         
        • هر مردی روزی سردش می شود !
        • وقتی از نگاه زنی می اُفتد. بداهه
        ۵۲
        اشتراک گذاری این شعر
        ۱۳۸ شاعر این شعر را خوانده اند

        زهرا ضیایی(روح الغزل)

        ،

        سید حاج فکری احمدی زاده(ملحق)

        ،

        صفیه پاپی(مدیر)

        ،

        امیر جلالی( ا م دی )(مدیر)

        ،

        نجمه طوسی (تینا)

        ،

        جمیله عجم(بانوی واژه ها)(مدیر)

        ،

        نیره ناصری

        ،

        مجنون ملایری

        ،

        محمدعلی جعفریان(عاشق)

        ،

        سيده فاطمه سيدپور (سپيده)

        ،

        ابوالحسن انصاری (الف رها)

        ،

        مجتبی شفیعی (شاهرخ)

        ،

        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

        ،

        یونسی(یونس)

        ،

        ادرینا(سمانه هروی)

        ،

        وحید کاظمی

        ،

        فرخ لقا فتحی

        ،

        معفر صید محمدی (هاوار)

        ،

        قانع دستجردی

        ،

        خه بات

        ،

        موسی ظهوری آرام(آرام)

        ،

        منوچهر مجاهدنیا(مدیر)

        ،

        لیلا باباخانی

        ،

        علیرضا کاشی پور محمدی

        ،

        محمد مير سليمانی بافقی (باران)مدیر

        ،

        سیدعلمدارابوطالبی نژاد

        ،

        عباس وطن دوست

        ،

        حدیث تاجمیری

        ،

        مهدی صادقی مود

        ،

        علی غلامی(مدیر)

        ،

        نجمیه مرادی

        ،

        محمد علی سلیمانی مقدم

        ،

        مینو غفوری

        ،

        امینی

        ،

        سعيدکنگي

        ،

        سیدظریف چشتی (مودودی)

        ،

        فریبا غضنفری (آرام)

        ،

        گشسبانو

        ،

        عليرضا حكيم(مدیر)

        ،

        حسین زاده

        ،

        احمد رشیدی مقدم (گمنام)

        ،

        آزاده بازوبند

        ،

        جلال پورسلیمانی

        ،

        بابک شریعت

        ،

        بابک فغفوری (پور)

        ،

        طاها محبی (حزین)

        ،

        علی صادقی(صادق)

        ،

        اکرم ابراهیمی

        ،

        الهه نصیری زاده

        ،

        همایون فتاح متخلص به رند

        ،

        مریم رستم زاده

        ،

        عباسعلی استکی(چشمه)(مدیر)

        ،

        هوشنگ زاهدی

        ،

        پرنی آن

        ،

        مهدی حریفی

        ،

        یاسر

        ،

        آرمین اسدزاد (الف)

        ،

        نادر ابراهیمیان

        ،

        حبیب رضایی رازلیقی

        ،

        مژگان روحانی

        ،

        طيارغيبعلي زاده

        ،

        محمد هادی(سورنا)

        ،

        مریم حسینی

        ،

        محمد (هوداد)

        ،

        منیژه قشقایی

        ،

        محمد رضا خوشرو

        ،

        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)

        ،

        محبوبه امیری

        ،

        آرمان پرناک

        ،

        فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

        ،

        سارا رحیمی

        ،

        طوبی آهنگران

        ،

        آرزو عباسی ( پاییزه)

        ،

        مجتبی شهنی

        ،

        محمد قنبرپور(مازیار)

        ،

        بهنود کیمیائی

        ،

        سیدحسن خزایی

        ،

        بهروز عسکرزاده

        ،

        طاهره حسین زاده (کوهواره)

        ،

        منوچهربابایی

        ،

        عیسی نصراللهی

        ،

        مدیر ویراستاری

        ،

        قربانعلی فتحی (تختی)

        ،

        تاراناصری راد تخلص خاطره

        ،

        یوسف همایون

        ،

        مینا فتحی (آفاق)

        ،

        محمد حسین اخباری

        ،

        حسام ساموئل

        ،

        معصومه خدابنده

        ،

        امیر میری

        ،

        آذر مهتدی

        ،

        محمد امیری

        ،

        ابوالفضل گیلانی

        ،

        محمد فاضلی نژاد

        ،

        محمدکریمی (پویا)

        ،

        بهرام معینی (داریان)

        ،

        سینا خواجه زاده

        ،

        اصغر ناظمی

        ،

        محمد جواد عطاالهی

        ،

        سهیل خواجوند مانی

        ،

        جواد مهدی پور

        ،

        مهدیس رحمانی

        ،

        بهمن بیدقی

        ،

        محمد حسین نیک طبع

        ،

        صادق کیانی (صادق)

        ،

        مسعود میناآباد مسعود م

        ،

        فروغ فرشیدفر

        ،

        امیر علی علیزاده ( الف سکوت)

        ،

        حمید غرب

        ،

        مهرداد مانا

        ،

        بابک قدمی و اریانی (ققنوس)

        ،

        فرهاد شریف

        ،

        مجید کریمی پرنیان(صبا)

        ،

        حوری نظرپاک

        ،

        زهرا مهدوی راد(گل یخ)

        ،

        نیلوفر راستگویان

        ،

        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

        ،

        ابوالفضل احمدی

        ،

        عرشیا خوشرو

        ،

        قشنگ اصفهانی

        ،

        حسن مصطفایی دهنوی

        ،

        ولی اله بایبوردی

        ،

        آرمن فرناد

        ،

        محمدجلال ژاله(پری افسرده)

        ،

        کیمیا طولابی

        ،

        محسن نارویی (بی نشان)

        ،

        منوچهر فتیان پور (راد)

        ،

        مریم شجاعی متخلص ب شهیرا

        ،

        ندا آزاد

        ،

        آرمین پرهیزکار

        ،

        حمیدرضا نصرآبادی(طوفان)

        ،

        مریم، شیرین ناز (ساغر دل)

        ،

        علیرضا صفری عاهد

        ،

        حسین رضایی

        ،

        علی برهانی(ودود)

        ،

        پریسا مصلح

        ،

        احمد ترکمان

        ،

        حسین قائدی

        نقدها و نظرات
        سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۸:۲۴
        جناب امیر میری نظردهی شما مسدو د گردید!!
        هدف شما کاملا مشخص است تخریب شخصیت استاد عزیزمان جناب استکی گرانقدر است و ما در مدیریت سایت همچنین اجازه ای به شما و امثال شما نمی دهیم خندانک
        چند سطر اول کامنت شما تخریب و سطرهای بعدی کپی از ایده و افکار دیگران بدون هیچ گونه فعالیت ادبی از قبل در سایت شعرناب و حتی خارج از ان ما سراغ نداریم. مسدودید تمام خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۰۳
        از عمر و عاص پرسیدند چرا پشت سر علی نماز میخوانی و شام به محضر معاویه مشرف میشوی
        گفت:علی نماز بسیار زیبا و با احساسی میخواند اما غذای معاویه هم خوشمزه است
        شما خواهر بزگوار که متولد هزار و سیصد هستید!
        اگر مشهدی هستید و کرد کرمانج با شما کردی صحبت کنم
        تکلیفتان را معلوم کنید که ادیب هستید یا دور از جانتان بی ادب؟! خندانک
        مدیر ویراستاری
        مدیر ویراستاری
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۴۳
        جناب آقای بدری
        فکر نکنم سن و هویت و فرهنگ و عشیره ادب و عقل بیاورد. الان بحث ما چه ربطی به معاویه و عمر وعاص و فلان ابن فلان دارد . بحث این است که این بی ادبی است که در سایت آقای احمدی زاده جایی که ایشان با هزار خون دل به وجود آورده است و محفلی برای انس با ادیبان سراسر دنیاست هجمه ای به ایشان وارد بشود .آقا شعر بد است نخوان حق نداری کمر به قتل آن ببندی . مطمئن باشید با رفتن و آمدن شما از نور خورشید کم نمی شود .خدا نگهدار
        همگان روند و آیند و تو همچنان که هستی . خندانک

        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۰:۰۴
        بله خداحافظی کردم اما میبینم دوباره ملت بدری بدریند
        سکوت کنید و با زبانتان نیش به تن نحیفمان نزنید
        تا صاحبخانه تشریف فرما شوند بانوی بزرگوار و مدیر محترم ویراستاری
        من در صفحه جناب ملحق هستم نه در صفحه شما
        بفرمایید لطفا
        بنده از ایشان نقد کرده ام و در زیر سید بزرگوار از بنده جواب خواسته اند
        بفرمایید خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۰:۱۰
        دم از انسانیت میزنید و دیگران را به نادانی متهم کرده و نادان خطابشان میکنید؟
        خجالت بکشید از سن و سالتان
        برگردید و دوباره کل کامنتهای خودتان را بخوانید بانوی بزرگوار خندانک
        طوبی آهنگران
        طوبی آهنگران
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۹:۳۲
        جناب متن شما اگر چه کوتا است
        ولی معنی روشن فکر شما را می دهد
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۲۳
        درود استاد احمدی زاده عزیز و گرامی
        تشکر از بذل محبت حضرتعالی
        ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
        🎉دل رمیده ما را انیس و مونس شد
        🎉نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
        🎉به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد

        🎊سالروز بعثت سراسر سعادت حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم (ص) مبارک باد. خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        مجتبی شهنی
        حدود ۱ ماه پیش
        درود استاد بانو آهنگران خندانک
        سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۹:۱۹
        سلام و درود دارم جناب بدری عزیز و دلسوز خندانک
        اما بعد..
        ما هنوز جواب سوالمان را از شما نگرفتیم که چرا باید دو سطر نوشته ما که هیچ گونه خدای ناکرده ابتذال کلامی و غیر اخلاقی و هر گونه بازتاب بد وبد اموزی داشته باشد ندارد را باید حذف کنیم!؟
        شعری در وصف مولایمان علی ع مرقوم نمودید و در انتها در خواست حذف این دو سطر ما را داشتید واقعا چرا!!؟؟
        شما بهتر از ما می دانید مولایمان امیر المومنین علی ع حتی انهایی که حقش را در روز روشن خوردند و ان همه اذیت و ازار ازشان دیدند نه تنها حذف فیزیکی نکردند در اوج قدرت شان حتی حذف کلامی هم نکردند!
        اقایمان علی ع حتی در کشور گشایی هایشان هیج منبر و تریبون دینی و اخلاقی را از دیگر ادیان حذف و تخریب نکردند چه برسد به تخریب امکان مقد سشان اینهارا عرض کردم که واقعا بدانم چه دلیل و منطقی شمارا وا داشت که از ما چنین در خواستی کنید که دوسطر نوشته ما که هیچ گونه پیامم بد و غیر اخلاقی نداشته و ندارد را حذف کنیم واقعا چرااا!؟؟ که در نهایت باعث این همه حاشیه و جدال در سایت مابین اعضا گردد و عده ای بخواهند از اب گل الود ماهی بگیرند و شما در نهایت نوشته هایتانرا حذف کنید.
        دوستان عزیز خوب دقت کنید چه عرض می کنم!
        سایت ادبی شعر ناب پایگاهی عمومی و آزاد برای همه عزیزان اهل دل و تشنه اموزش و مکانی برای اساتیدی مخلص و بزرگوار که بی منت و با عشق ،اموزش به دیگران را وظیفه می دانند می باشد...
        به دین معنا که هر قلمی در هر مستوا از علم و ادب باشد می تواند قلمسرایی کند و این دقیقا به معنای ازادی کامل برای هر صاحب اندیشه در هر توانایی و استعدادی که دارد است.
        لذا همین باعث شده که سایت ادبی شعرناب در محبوبیت و خدمتگزاری در سطح کشور و حتی خارج از کشور در میان پارسی زبانان و شاعران در رتبه اول نباشد دوم هم نیست.
        تمنا داریم کسر درکتان از معنای ازادی را چکش نکنید بر فضای زیبای سایت شعرناب خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۰:۲۱
        مردی که همسرش به ملائک ملیکه بود
        باید خدا شوی که بفهمی علی که بود
        جز او برای فاطمه همسر نیامده
        از کعبه جز علی احدی درنیامده
        یعنی کسی به پاکی حیدر نیامده
        ...
        سلام سید بزرگوار خندانک
        در مورد مولا بحثی نداریم بزرگوار
        و اما در مورد بداهه ی شما
        حقیر نظرم را در مورد بداهه ی شما بی تعارف عرض کردم
        و درخواستم را نیز حقیرانه عنوان کردم
        جنابعالی مدیر این سایت محترم هستید و از جنابعالی انتظار بسیار بسیار بیشتری در مورد نوشتن ارزشها میرود به عنوان مدیر و شاعر و استاد
        مرد سرد شد از چشم زن افتاد
        خب مرد بلانسبت احمق وقتی پایبند به اصول باشد و درکش از ازدواج و زندگی درست و به حق باشد چرا باید کاری کند که از چشم زن بیفتد؟!
        این از بی عرضه گی مرد بوده و سرما که هیچ بلکه باید بمیرد
        اینکه بزرگواری چون شما چنین مطلبی را عنوان میکنید بعید و غیر منطقیست از نظر حقیر
        اینجور حرفها برای شاعران و دلدادگان نو پا و خام شاید حرف بزرگی باشد
        منظورم این است که از درون آنان چنین بداهه ای تراوش کند
        بنده ی حقیر کلامی بسیار استوارتر و ماندگارتر از شما انتظار دارم
        و اینکه جناب استکی بزرگوار چنین رفتاری با بنده داشتند ناراحت نیستم و ایشان را از بدو ورود به این سایت دوست دارم چون نسبت به حقیر و اشعار دست و پا شکسته ی بنده لطف داشتند و مشوق بنده بودند خندانک
        بر من حجت در این سایت تمام شده و از حضورتان مرخص میشوم
        اما اینکه خودتان از این سایت تعریف و تمجید کنید هم مناسب نیست
        سربلند باشید و پیروز و همچون درختی پر بار و پر ثمر افتاده و سر به زیر خندانک



        ارسال پاسخ
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۰:۵۹
        سلام
        چقدر خوشحالم از اینکه جناب استاد فکری بدون ناراحتی جواب کامنت ها یتان را میدهند
        چون من اگر بودم این کار را نمیکردم
        و برام کاملن جای سئوال است برداشتان از این شعر ولی در حقیقت به من مربوط نمیشود و شرمنده از حضورتان بابت نوشته هایم
        اما دوست من اثر ضعیف یا قوی ایا شما میتوانید درخواست حذفش را کنید ؟
        کمی در خواستتان خود خواهانه نیست
        پس من که مثلن چند یال پیش از ایت سعر تعریف کردم ایا از نظر درک شعر با شما خیلی متفاوت هستم و تقریبا پوچم.
        رفتنتان کسی را اذیت نمیکند همانطور که بودنتان.
        البته قبول ندارم کسی جای شاعر صحبت کتد ولی من هم میگویم که سایت خوبیست و خوب اداره میشود و فنی است.
        به هر صورت بودنتان بار منفی در من که خواننده این سایت هستم ایجاد میکند، پس به دوستان گروه رحم کنید و مثبت حرف بزنید و بخندید .


        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۱:۱۴
        میشود در شعر نقد نوشت ولی اینکه پاکش کنید و اینطوری بنویسید
        چیز جالبی است ده سالی است که نقد میخوانم و شعر مینویسم تا حالا ندیدم . اما چه اشکالی دارد این طور هم میشود درخواست کرد و اشکال از اینجاست که جای شاعر نباید جواب داد چون بحث به راه غلط میرود
        .....
        سپید
        یعنی
        کوتاه
        پر از استعارات
        چند معنی
        قراین فراوان
        کمی با طعم پست مدرن......البته اصلا منظورم یاوه گویی و دین گریزی نیست.
        ........
        سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۱:۵۸
        ما هم قسم شدیم که جلویِ بَه بَه و چه چه های الکی را بگیریم!پایان اقتباس از اقای عیسی نصراللهی <
        شماها کیا هستید و چه کسانی به شما اجازه دادند که دخالت در توانایی ها افراد در کارهای روزانه شان کنید؟ شما ها چه کسانی هستید که به خود اجازه دادید که همه را استاد به زور کنید و برای دیگران تعیین وتکلیف میکنید و قسم برایش می خورید؟؟؟ که در سایت باید تشویق دست و گل و به به چه چه نباشد!! وقتی ما در مدیریت و زیر کامنت های عادی و تیک نقد ایکون و ایموجی های مختلف با ازادی اختیار برای همه گذاشتیم !!؟؟؟
        دقیقا رفتار بعضی ها مانند ویروس کرونا و حواشی ان می باشد
        مثل این می ماند که در استادیوم بدون تماشاچی و تشویق باشید...
        یا استادی شاگردی را پای تخته بیاورد و خوب و عالی هم جواب بدهد و دیگران دست هایشان بریده باشد از حسادت برایش دست نزنند و استاد لالمونی گرفته باشد از ترس که مبادا روزی از او بهتر شود و نگوید به شاگردانش او را تشویق کنند..
        یاداوری!!**
        این افراغ اندیشه به نام مردی در سرما در تاریخشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ سروده شده است
        یعنی ۵ سال از تاریخ تولد این افراغ اندیشه می گذرد و ما باز نشرش کردیم به مناسبت روز زن خندانک
        چرا باید از دیدن این همه کامنت و تیک نقد و به به و چه چه به قول عده ای براشفته شوند وانرا به حساب چاپلوسی و بادمچان دور بشقاب چین حساب کنند!؟
        ان هم در زمانی که بیشتر شاعران وقتشان درسایت ها می گذارند تا فضاهای مجازی دیگر..

        ملاحضه!!
        چنانچه افراغ اندیشه دوسطری ما بی محتوا و دلنوشته بود این دوسطر باعث این همه نقد و برسی و وحواشی نمیشد خندانک

        و در پایان مدیران افتخاری سایت تاج سرند من از اکثر انها راضی هستم خدا هم از انها راضی باشد چون بدون منت و دریافت هیچ گونه مزایایی الا اینکه کامنت هایشان به پاس زحماتشان صدر نشین است دریافت نمی کنند و همیشه راهنما و مشوق اعضا بودند درود خدا بر همه شما خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        عیسی نصراللهی
        عیسی نصراللهی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۲:۱۲
        سیدجان
        به خانم عجم هم گفتم... بر اساس عدالت و دغدغه و دلسوزی متنها را مینویسم. حتی نقدها را.
        اگر غیر از این چیزی در مخیله ام بیاید یا خدای نکرده عمدی باشد، جزا و مکافاتش را طبیعت به من بازمیگرداند.

        من از نظراتم بر نمیگردم چون پشتواره و پشته شان تفکر و تأمل و دلسوزیست

        یاحق
        ارسال پاسخ
        عیسی نصراللهی
        عیسی نصراللهی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۲:۴۵
        خُب آقا سید

        بیا جلوی این توهین و توهین ها را بگیر

        منتظریم

        پاسخش را نمیدهم چون بزرگ میشود

        ولی آقا سید... ورود کن و به عدالت نظم برقرار کن
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        يکشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۸:۲۶

        هر مردی روزی سردش می شود !

        وقتی از نگاه زنی می اُفتد!!
        بازهم ازآن جملات قصار زیبای افراغ اندیشه
        که به ظاهرو درنگاه اول فقط دوجمله بیش نیست اما اگر
        واقعن خوب فکرکنیم روش می بینم همین دو جمله به ظاهر کوتاه بسیارزیبا وعمیق بیان شده ویک کتاب حرف پشتش نهفته است
        هم درلفظ زیباست وهم درمعنا در ابتدا شاعر وقتی می گوید هر مردی روزی سردش می شود ! کلمه ی سرد دارای ایهام زیبایی است که ذهن مخاطب را بسیار عالی درگیر بقیه ی بداهه می کند ودرواقع از آرایه ی ایهام درشعر به زیبایی بهره برده شده
        سرد می تواند یا به معنی خنک بودن باشد یا به معنای بی مهری که باتوجه به تصویر زیبا وپرمفهومی که استاداحمدی زاده از ان بهره گرفته اندابتدامخاطب به همان سرما ویخ وزمستان فکر می کند اما درواقع معناش همان بی مهری است
        در دومین جمله هم ایهام وجود دارد وقتی شاعر می گوید وقتی از نگاه زنی می اُفتد!!
        ازنگاه کسی افتادن هم دومعنا دارد ودارای ایهامی زیباست این ازنگاه افتادن یا می تواند به معنای بی اعتمادی باشد ویاهم به معنای بی تفاوتی وبی علاقگی وکم توجهی
        مسئله ای که برای همه ی ما درطول زندگی پیش آمده وپیش می آید وقتی یک مرد ازسوی زنی که دوستش دارد مورد بی توجهی قرار می گیرد ویا حس می کند زن که حال می تواند همسرش باشد ویا هرکسی دیگری که مورد علاقه اش هست
        بی اعتماد است به او دچار سردی وبی میلی وبی مهری می شود واین بی مهری روز به روز بیشتر وبدتر میشود وروابط روبه سردی بیشتری می گراید وحتی تبدیل به بدبینی وناامیدی هم می شود که حال این دلسردیها وبی مهریها دلایل زیادی می تواند داشته باشد که بی اعتمادی وبی تفاوتی زن به مرد هم خود ازاین عوامل هستند که اگر اینگونه چیزی مابین دو طرف اتفاق بیفتد باعث میشود که این رابطه روزبه روز رو به بی ثباتی وسقوط برود
        وبراستی که چه زیبا بیان شده دراین بداهه ی استاد این موضوع که هم جنبه ی شخصی می تواند داشته باشد وهم دراجتماع ازاین گونه موارد بسیاربیش می اید که یکی از عومل جداییها وسقوط خانواده هاست
        که البته اگربخواهیم بیشترازاین بازش کنیم باید از جهات زیادی مورد بررسی قراربگیره وچندین صفحه باید دراین مورد نوشت که ازحوصله ی دوستان خارجه وفقط از انجایی که خودم دراولین نگاه به شعر خیلی راحت ازکنارش رد شدم ولی بعد که شعر راچند بارخواندم بیشتروبیشتر به عمق وزیبایی اندیشه ی پشتش پی بردم .بد ندیدم به نکات کوتاهی اشاره کنم
        بازهم افرین به این اندیشه ی پویا ومحکم استاد بزرگوارم احمدی زاده که همیشه با افراغ اندیشه های پرمعنا وتاثیرگذارشان مخاطب رابه تفکر وکندوکاو وا می دارند
        موفق باشید استادخوبم خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۱:۴۸
        درود خدمت استاد احمدی زاده عزیز و گرامی
        مطلبی که تقدیم میکنم
        از آموزه هایی است که از حضرت عالی دارم
        در واقع درس پس می دهم
        میدانیم که اندیشه و احساس از عناصر اصلی شعرهستند که شاعر آنها رابر بال عنصر خیال نشانده و به مخاطب منتقل می نماید
        افراغ اندیشه حدنهایت این انتقال را دربر میگیرد تا جایی که در اثر آن اندیشه مخاطب بر امواج خیال نشسته تا دوردستها و اوج احساس پرواز مینماید
        در حقیقت افراغ اندیشه احساس و تفکر را بیش از هر قالب دیگر تحت تاثیرقرار میدهد
        و توان ذهنی و وسعت دید مخاطب نیز در پذیرش این گستردگی شرط است
        مخاطب با ذهنی حسود، مشوش ومفلوک قادر به درک زوایا و عمق افراغ اندیشه نیست
        لذا هر از گاهی پاره ای از کاربران قادر به درک این قالب وسیع وگسترده نیستند و با کمال بی ادبی و بی منتقی به آن میتازند
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۱:۵۵
        این اولین باری نیست که افراغ اندیشه مورد هجمه دشمنان قرار میگیرد
        این شاعر نما های سست عنصر که از سر حسادت
        یا کینه و عداوت
        به دشمنی با این قالب تحسین برانگیز می پردازند
        در حقیقت دشمن و بد خواه سایت وزین شعر ناب و مدیر مدبر آن
        سید جلیل القدر استاد احمدی زاده عزیز و گرامی هستند
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۰۲
        تجربهرنشان داده که در واقع این شاعر نما ها سروده های استاد عزیزم را آماج تیر های کینه و حسادت قرار میدهند
        تا روحیه کاربران را تضعیف نمایند ودر حقیقت در پی ضربه زدن به سایت هستند
        به همین جهت از مدیر محترم ویراستاری تقاضای حذف این دشمنی که در قالب نقد نوشته شده وانسداد موقت نظر دهی نویسنده آنرا دارم
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۵۱
        به گمان کمترین این سروده حد اعلای بسط وگسترش خیال است
        نهایت قرب به رب جلیل همان عشق است
        در هنگامه زندگی چنانچه کانون خانواده ای سرد شد
        حضرت عشق بارسفر می بندد
        و روابط خانوادگی سرد و منجمد میشود
        و در واقع جریان زندگی متوقف میشود
        و در این صورت افراد سست عنصر به دام طلاق، اعتیاد، پول پرستی،
        شهرت، دنیا طلبی و غیره می افتند
        و آه زیبا این افراغ اندیشه کوتاه به شرح و بیان این پدیده اجتماعی
        می پردازد
        (هنگامی که در زندگی اجاق کاشانه ای خاموش میگردد
        و زندگی سرد میشود)
        چه کنیم که تعدادی اصلا زندکی و کاشانه ای ندارند که سرد شود
        اصلا یارو یاوری ندارند که از چشمش بیفتند
        اصلا احساسی ندارند
        که عشق را بندگی کنند
        دلشان را به تصویر سازی های الکی خوش نموده اند
        وفکر میکنند شاعرند خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۰۶
        نظردوستان شعر ناب رغ هم بخوانید:

        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۴:۲۷
        به نظر این بنده حقیر ، این بداهه نبود بلکه یک کشف بود. تا خواندم مات و مبهوت به گذشته رفتم...
        استاد عزیز و دوست بسیار خوبم این کوتاه یک کشف به ثبت رسیده است . من یقین دارم به این گفته و می دانم که عین واقعیت و عین حقیقت است.
        تحسین می کنم اندیشه و کلام و قلم شما و باز هم از محضرتان آموختم ...نکته ای ارزشمند و ماندگار را... برقرار باشید و سربلند و دور از گزند نیز... درود بر شما
        ...................
        من صحبتهای دوست و استادم اقای جلالی را کپی کردم چون به نظرم کاملا درست و کامل بود
        افرین استادم و کم اوردم
        هرجور حساب میکنم عمرا اگه سید ما از چشم زنی بیوفته!
        درودها و خط تولید ارادتم تقدیم به سید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        پ.ن:
        همین الان بی هوا چند خطی زد به سرم در وصف دوست
        به همین زودی ها مینوسیمش و تقدیم میکنم به مشتی ترین سید دنیا


        یاسر رییسوند(پاییز)
        جمعه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۶:۰۹
        حضرت استاد و شاعرم خندانک ملحق خندانک
        بداهه های شما را دوست میدارم ازیراکه چون از دل برآیند ،ناگزیر دل را میهمانند،.مقصود صرفا سرد شدن نیست،گاهی عاشق یا معشوق، از تب ،سرد شان میشود ،مهم این سخن التهاب است که بستگی دارد به توان جسم.البته مفهوم سخن نگارنده درباره ی فراق است بحکم روزگاران نه از لحاظ افتادن زن یا مرد از نگاه،.چون عشق ،افتادن ندارد همه اش زیباییست چه تب باشد چه لرز و سرما...با ارادت


        زهرا ضیایی(روح الغزل)
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۳:۲۲
        سلام و درود و عرض ارادت
        عجب عاشقانه ی زیبا و با اقتداری
        هر مردی روزی سردش می شود وقتی از نگاه زنی می افتد
        دقیقا خندانک

        زنها آتش می گیرند وقتی از نگاه مردشان می افتد واین شاید بزرگترین تفاوت خلقت زن ومرد است


        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۱۴
        شاید از سال ۹۵ تا کنون دنیا تغییر بسیار کرده داشته
        و موجب تغییر نگاه ها شده باشد
        نظر این اساتید و همکاران با کمترین هماهنگی کامل دارد
        به گمانم کسانی که سروده را درک نکردند همان عناصر مفلوکی هستند
        که هیچگاه حضرت عشق رادرآغوش نگرفته و تنها تسلیم غصه ها شده
        و دچار بیماری و افسردکی شدهداند
        و همیشه از نومیدی و پوچی میسرایند
        و کاهی عشق نداشته را بهانهدسروده هایشان مینمایند
        شاعری که تنها با واژه ها بازی میکند
        چگونه به بیان عشق حقیقی دست یابد؟ خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۷:۵۲
        متاسفانه دوستان نقاد درک درستی از سروده ندارند
        یا نمیخواهند اعجاز کلماتش را بیان نمایند
        یعنی مغرض اند
        نقاد مقرض قلمش شکسته و کج است
        این سروده سرشار از احساس است
        چرا به آن اشاره نشده
        این سروده حکمت آمیز است
        چرا در نقد ها فراموش شده
        این سروده آموزنده است
        شما که بر اساس احساستان نقد میکنید
        به جز غرض ورزی و حسادت چه معنی دارد؟ خندانک خندانک
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۰۴
        درود استاد
        متاسفم که بعضی از نظرات در اینجا برازنده صفحه ارزشمند استاد بزرگوارمان نیست و اینکه با چه نیتی نوشته شده و یا توسط چه افرادی،،،سایت ناب خانه دوم منست ، کسانی که محیط ارام وامن اینجا با مزاجشان سازگار نیست یا نمی توانند طبق قوانین سایت عمل کنند ضرورت ندارد تا حرمت قلم را زیر سوال برده یا به تمسخر بگیرند ،اجباری نیست تا شعری را که دوست ندارند بخوانند یا نقدبا غرض بفرمایند ،
        این محفل دوستانه پابرجاست و هرکسی هدفی غیراز شعر وادبیات داشته باشد ،در این خانه جایگاهی ندارد ،،،
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۱:۲۷
        من براین کوتاه یه نقدبلندبالا نوشتم چون به نظرمن
        قشنگ وبامعنا بود خندانک خندانک خندانک
        هرکسی نگاه ونظروسلیقه ی متفاوتی داره
        من نـوشتم زیباست دوست عزیزم
        شما بنویس بده خندانک
        نظرهرکسی محترمه وشماهم مثل من نظرتو زیرشعربنویس دیگه چیکاردارید که کی چی نوشته وچرانوشته خوبه یاچرانوشته بده؟!
        چرابه بقیه ی مخاطبان این شعرکه نظرمثبت داشته اند توهین میکنی وشعورشان رازیرسوال می بری!
        مگرغیراازاینه که خودت رابرتراز بقیه میدانی!!!
        ملاک برتری اشخاص میزان تقواشونه وگرنه چهارتاشعرارزشی نداره که بخوای سرش باهم کشتی بگیریم
        من ازلباس فلان رنگ خوشم نمیادتو خوشت میاد
        خب دیگه چیکارداری به من مگه شما وکیل وصی مردمی که تعیین تکلیف می کنید!
        من ازاین سایت وآدماش خوشم میادتوبدت میاد
        خب نمی تونی بمونی وتحملشون کنی نکن
        ازمحیط اینجا خوشتان نمی آید وقصدرفتن ازاین سایت رادارید بی سروصدابروید دنبال بهانه جویی و آشوب وحاشیه اید چرا!؟
        چرابقیه راتخریب می کنید
        اگرهم دنبال جلب توجه هستید این راهش نیست که دعوارابندازید
        اصلا این سایت بدترین سایت دنیا آخه اینجا چیکارمیکنید که اینقد موش میدوانید واذیت می کنید
        من اصلا شاعرنیستم استادهم نیستم
        عصطادم شعرامم بدردنخوره به توچه ربطی داره!؟
        فلانی شعراش اصلا بدرنمخوره خب نخـوره مگه نون تورومخوره مگه تمام دنیاروتومخوای درست کنی!
        بشین توخونه ات شعربخون تنها کسی که مجبورت نکرده اینجا اذیت شی!!
        برادرم خواهرم تو حق نداری به خاطریه شعر به شخصیت من نوعی یاهرکس دیگه ای توهین کنی
        ادمایی که اینجا میان همه شاعرودلشکسته اند همه هم نمیتونن مثل هم باشن همه نمی تونن حافظ وسعدی باشن اما همه انسانن وقابل احترام
        لطفا احترام همدیگرانگه داریم
        آدمهای امروزاینقدردردورنج وگرفتاری دارنددردنیای واقعی دارند که نیازنیست شمادرمجازی نمک به زخمشان بپاشید
        ادمهاهرکدام درجبهه ی زندگی خودشان درحال جنگند
        باهمدیگرمهربان باشیم!
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۱:۲۹
        سلام خواهر بزرگوار
        چشم
        ببخشید خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۱:۳۲
        حقیر رفع زحمت کرده بودم اما چون دیدم سید بزرگوار از حقیر سوال دارند خواستم جوابشان را بدهم
        قول میدهم که دیگر مزاحم عزیزان نشوم
        خدا پشت و پناهتون خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۱:۳۵
        بی زحمت حساب کاربری حقیر را مسدود کنید سید بزرگوار
        که دیگر نه حرفی به سمت بنده پرتاب شود و نه بتوانم جوابی ارسال کنم
        یا علی خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۱:۳۶
        به چشم ای برادر به جان و به سر
        به امر مطاعت ببندم کمر خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۱:۴۲
        قاصد روزان ابری داروگ!
        کی میرسد باران؟! خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۲۳
        جناب دلسوز
        روی حرف من فقط باشما نبودخیلیا دنبال حاشیه اند
        معلومه که ذاتا آدم بدی نیستید فقط کمی جوگیرشدید وناخواسته اینجوری شد.
        امیدوارم که کدورتهاراازدلتان پاک کنیدو ازحضورتان بهره مندشیم خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۴۸
        سرکار خانم عجم گرامی
        سلام امیدوارم از حرف دوستان نرنجیده باشید
        اگر هم رنجیدین ببخشید و گذشت کنید
        بی اغراق می‌گویم در این مدت
        حضورم در سایت صداقت و مهربانی و بی ریایی خانم عجم چه در شعر خودشان و چه در کامنت ها و نقد ها زده شد
        بنظرم کمی بحث بی جهت تند شد و اصلا نوشته پنج سال پیش نیازی به نقد نیست
        ناخواسته اینگونه شد و شما به دل نگیرید
        جناب بدری هم منظورشان شما نبوده قطعا
        🌺🌺🌺🌺🌺
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۲۱
        جناب بدری از دیشب صد بار خدافظی کردی و باز اومدی و نوشتی واقعا شماهم شورش را در آوردی بیخیال شو خدایی
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۲:۱۲
        جناب قنبر پور
        سلام
        خدمت شما عرض کنم که این شما هستید که شورش رو درآوروید ولی خیلی هم بی مزه هستید
        شما هم تکلیف خودتون رو با خودتون و نفس خودتون معلوم کنید و کاسه داغتر از آش سرد نباشید خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۷:۳۷
        شما بسیار جوان هستی
        زود قضاوت میکنی
        عداوت دشمنان قسم خورده سایت
        ریشه دیرینه دارد
        ندانسته همراهیشان نکن خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۱:۱۳
        ممنونم ازشما برادرخوبم مازیار خندانک خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۰:۵۹
        عیسی نصراللهی
        عیسی نصراللهی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۱:۲۵
        خانم عجم.
        نظر من کُلی بود و پا را از عدالت بیرون نگذاشتم. این حرف خیلیها شاید بوده باشد.
        چقدر هم مظلوم نمایی کردید... چقدر هم ترورِ شخصیتی من و امثال من.
        در هر روی... نظر من همانست که دیشب گفتم و اَبدا، هرگز و اصلا از نظرم بر نمیگردم ( نظری صریح، از درون خواسته و منصف بود) حتی فحش هم به من بدهید یا بیشتر شلوغترش نمایید، از نظراتم بر نمیگردم چون عین حقیقت و واقعیت هستند.
        میگویم، شخصی را مطلا نکنید، تقدیس نکنید، ایراداتش را بگویید، کجای این حرف بد است؟ یکبار دیگر این متن دیشبم را بخوان
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۲:۱۱


        خواندم چندین بار
        من مظلوم نمایی نکردم ازحقم دفاع کردم
        ترورشخصیتی راشما اول شروع کردید
        من خیلی سعی کردم جواب ندم اما دیگه واقعا بی انصافیه که متهم شم به کم کاری یا اینکه چون مدیرافتخاری ام مدح مدیریت سایتو کردم!!!
        شما نه تنهابه من بلکه به همه راحت توهین می کنید!
        بعدشم میگید دنبال حق وحقیقتم ودلسوزم!
        ضمنا هیچ کسی رابه زور نمی شه نه کوچیک کردونه بزرگ مگراینکه خدابخواهد
        گرنگهدارمن آن است که من میدانم
        شیشه رادربغل سنگ نگه میدارد!
        تمام خندانک
        عیسی نصراللهی
        عیسی نصراللهی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۲:۵۱
        پاسخت را نمیدهم چون بزرگ میشوی و هول بَرِت میداره.

        ضمنا توهین به نژاد کورد و غیره فکر نکنم کار خوبی باشد

        آقای احمدی زاده حتما ورود خواهند کرد
        منتظریم
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۴:۴۶
        سلام بانو طوسی بزرگوار
        یک جمله با توضیح خدمتتان عرض میکنم که بارها و بارها در طی صد سال عمری که از خداوند گرفته اید شنیده اید
        این را از حقیر به یادگار داشته باشید
        (جواب ابلهان خاموشیست)
        توضیح الف:در مقابل ابلهان خاموش باشید و سکوت کنید!
        توضیح ب:ابلهان چون جوابی ندارند خاموش و ساکت میمانند!
        ضمنا بال بال زدن شما مرا یاد این جمله می اندازد:
        به قصد پرواز تجربه کردم سقوط را!
        خداوند دویست و اندی سال عمر با عزت به شما عطا فرماید خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۶:۰۱
        سلام
        در واقع پس از مدتها سلام
        ایشالا که همگی برقرارید
        ...
        من هم با دوستانی که با شعریت اثر مشکل داشتند موافقم . هرچند با توضیحاتی که یکی از دوستان در ارتباط مرد و سرد نوشتند ، تا حدودی قانع شدم . اما اعتقاد شخصی ام بر اینست که باید اجزای شعر با هم ارتباط دو سویه داشته باشند . حالا هر نوع شعری که باشد . مثلا بین افتادن و سرد شدن ، یافتن پل ارتباطی بسیار سخت است . هر مردی روزی سردش میشود اگر از اتش یا گرما یا تنور نگاه زنی دور شود ( من باب مثال عرض کردم ) که بالاخره تقابل گرما و سرما برای خواننده مشخص شده و کشف و التذاذ روی دهد . و اثری که درین صفحه دیدم فاقد این پارامتر است . اما قبلن که اینجا فعال بودم بارها به منتقدان عزیز عارض شده بودم که در نقد بایستی به شخصیت و جنسیت طرف توجه شود تا بتواند با نقدی که بر اثرش مینویسیم همراهی کند و سوءبرداشت نکند . مثلا بنده برای جناب سبحان شاکر و یا دوشیزه حدیث عبدلی ، از زبان ملایمتری استفاده میکردم در حالیکه برای منیژه قشقایی و پژمان بدری یا سلمان مولایی زبانم قاطع تر بود . و اگر دوستان یادشان باشد ، کمتر کسی از نقد و نظرات حقیر دلخور میشد و این برای ادامه ی ارتباط بخصوص با قشر زودرنج و حساس شاعر لازمتر بود . من هم با آنچه جناب نصرالهی و جناب خزایی و دوست عزیزمان مهدی بدری عنوان کردند تلویحا تواق دارم . اما اشتباه دوستان در لحن شان بود . بی شک خود جناب بدری هم موافق نیستند که بی هیچ توضیحی بهش تشر بزنند که این شعرت را حذف کن . خانم عجم شما هم انسانی دلسوز و فعال بودید و من زمان کوتاه و پرآشوبی که عضو این مجموعه بودم ، قدردان دلسوزیهای شما بوده و هستم و خوب اختلاف نظر همه جا هست .. هم آقای نصرالهی و هم آقای بدری هردو مشخصا باسواد و فهمیده هستند و من یقین دارم میان شما دوستان دلخوری کوتاه مدت و گذراست . همچنان که بنده برغم اینکه بارها سلاخی ام کردند ولی زمانی که رفتم هیچ کینه و کدورتی در دلم نبود . و فقط صلاح را درین دیدم که نباشم شاید به قول برخی دوستان آرامش برگردد که البته اینطور هم نشد . چون بازار نقد همیشه بازاری شلوغ و جنجالی ست و ظاهرا باید این حقیقت را پذیرفت .
        و اینکه اینجا ترمینال کاشان است و من منتظر اتوبوس کرمانشاه که برگردم و اتفاقی گذرم افتاد و حتا شعری هم ارسال کردم . و فرصتی شد تا همه را به آرامش دعوت کرده و سال نو را سالی پر از برکت برای اعضای این مجموعه که همگی از دوستان هستند را آرزو کنم


        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        حدود ۱ ماه پیش
        به نام او که نیروی اندیشیدن بخشید و سرایش آموخت.

        درود سید بزرگوار خندانک

        عید مبعث مبارک خندانک

        سپاس از بازنشر افراغ اندیشه‌ی نابتان خندانک

        سپاس که آزاد گذاشته‌اید تا در سایت ادبی شعر ناب هرکس به هر قالبی ذوق و استعداد دارد، اشعارش را به اشتراک بگذارد و ادبیات پارسی روز به روز شکوفا و شکوفاتر گردد.

        به رسم ادب و احترام و برای سپاسگزاری از تمام زحماتتان، اجازه می‌خواهم که نتیجه‌ی پست وبلاگ سایت ادبی شعر ناب را با شماره ثبت ۱۰۴۴۳ مورخ ۵ آبان‌ماه ۱۳۹۹ تحت عنوان افراغ اندیشه، در این صفحه‌ی ناب و پربازدید به اشتراک بگذارم.
        امید که کابران ادبی بدون حب و بغض اعمال نظر بفرمایند و واقعیات را آن‌گونه که هست ببینند. خندانک

        🍃🌸🍃


        ۱_ حاج سید احمدی‌زاده (ملحق)، ارائه‌ی معانی مختلف واژه‌ی «افراغ»، از فرهنگهای گوناگون؛ از جمله:
        افراغ . [ اِ ] (ع مص ) ریختن . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) (تاج المصادر بیهقی ) (تفلیسی ). تهی کردن . خالی کردن . فروریختن . بریختن . (یادداشت دهخدا). ریختن آب . (از اقرب الموارد). || ریختن خون . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || آب ریختن برخود. (آنندراج ). || آب پر کردن درون چیزی . (آنندراج ). || ریختن طلا و نقره ٔ آب شده در قالب ، چنانکه ریخته گر بریزد. در قالب ریختن طلا و نقره ٔ ذوب شده . (از اقرب الموارد).

        ۲_ عباسعلی استکی (چشمه):
        * افراغ اندیشه، عنصر خیال را به اوج می‌رساند و شعاع تفکر شاعر را تا قلب و روح مخاطب می‌گستراند.
        * اندیشه‌ی حاکم بر هر سروده، بهترین معیار جهت برآورد اثربخشی آن است و افراغ اندیشه به‌خوبی این کار مهم را انجام می‌دهد.
        * هر سروده‌ای مشخصاتی دارد؛ مثلا در یکی آهنگ و در دیگری احساس و گاهی هم آرایه‌های ادبی بسیار باعث شاخص شدن سروده‌ای می‌شوند. هنگامی که تفکر و اندیشه حاکم بر شعری، بر سایر جنبه‌ها غلبه داشته باشد، افراغ اندیشه متولد می‌شود.
        * جای آن دارد که شعرای سایت؛ مخصوصا جوان‌ها، افراغ اندیشه بسرایند و دامنه‌ی تفکّر خود و مخاطبین را گسترش دهند.

        ۳_ سیده لاله رحیم زاده (آلاله سرخ):
        افراغ اندیشه می‌تواند جرقه‌های کوتاه کلام معنادار باشد با مضمون و عمق عشق، مسایل اجتماعی، زن، تمایلات و خواسته‌های قلبی، رویاها، و احساسات و عواطف انسانی و...
        این اندیشه‌ها بسیار دلی هست و لحظه‌ای.
        به نظرم به گونه‌ای که حتّی به ویرایش بعدی نیاز ندارد.
        لطیف و دل‌ربا و ملایم و گاه هم تند و تیز و برنده.
        امّا نکته‌ی اصلی این نوع سرایش مهارت و کار بلدی می‌خواهد؛ طوری که بتوان از چند واژه مفهوم اصلی را دریافت.

        ۴_ جناب مهرداد جمشیدی (مانا):
        با هیچ نوع شعری مشکل ندارم... این سبک هم قطعا حرفهایی برای گفتن دارد. تنها مشکلم با این سبک، فقط نام آن است که من نمی‌پسندم و با سلیقه‌ام جور نیست.

        ۵_ مهدی محمدی:
        افراغ اندیشه یک قالب شعری نیست؛ یک سبک شعری است که با مشاهده‌ی پدیده‌ها برداشت عینی شفاهی ارائه می‌دهد.
        مانند هر شعر دیگری، کیفیت شعر در عمق معنا، کشف و نگاه نو و شاعرانگی اثر می‌باشد...
        یک نکته‌ی دیگر: این سبک شعری، قالب گریز هست و شاعر خودش را از هر قید و بندی آزاد می‌کند.
        به نظر می‌رسد استاد حاج احمدی‌زاده عزیز در نظر دارند این شعر، خودش مبین خودش باشد. برای همین ما کمتر در مورد ویژگی‌های این سبک شعری می‌خوانیم و بیشتر این ویژگی‌ها را در نمونه اشعار این سبک مشاهده می‌کنیم.

        ۶_ اصغر ناظمی، ذیل نقد افراغ اندیشه‌ی زیر:
        «درسکوت
        آرامشی ست
        که در فریاد نیست»
        اگر جدای از همه‌ی قضاوت و پیشداوری‌های معمول در درون خود خیره شده و به کاوش در خود بپردازیم به آرامشی بیکران دست می‌یابیم که آن سهم و حق ما از هستی‌ست و این نفس آرامش ماست که هنوز اغلب از آن بی‌خبریم و در جنجال و هیاهو و روزمرگی به دنبال آن می‌گردیم.

        ۷_ سحر غزانی:
        خیلی سبک جالبیه؛ انگار هیچ چیز مانع احساساتت توی این سبک نمیشه و این برای یک شاعر خیلی قشنگه.

        ۸_ شریف شریفیان:
        (با توجه به بیان معانی واژه‌ی «افراغ»، که استاد احمدی‌زاده بیان کردند): بیشتر موافقم که ای‌کاش به‌جای «افراغ»، که به فرموده‌ی سید گرامی معناهای متفاوت دارد، فروغ اندیشه را انتخاب می‌کردند که ریشه در نور دارد.

        ۹_ حکیمی بافقی (الهه‌ی احساس):
        با توجّه به معانی «افراغ»، که استاد احمدی‌زاده زحمت ارسالش را کشیدند، حس می‌کنم ترکیبِ «افراغِ اندیشه»، استعاره‌ی مکنیه باشد.
        اندیشه به آبی تشبیه شده که تراوش دارد؛ می‌ریزد. در هر صورت «افراغِ اندیشه»، ترکیب معناسازی است؛ همانگونه که اشعار افراغ اندیشه‌ای چنین ویژگی را دارند.
        چه زیباست که «افراغ»، به معنی ریختن طلا و نقره‌ی آب شده در قالب نیز هست و چه طلایی ناب‌تر از اندیشه‌ی انسان که از حس مکنونش می‌تراود، می‌تواند باشد؟

        ۱۰_ رحیم نیکوفر (آیمان):
        واقعا تک تک اشعار فوق العاده زیبا هستند؛ حالا به هر سبکی که نامگذاری شده باشند. البته استاد سبکشان را هم خیلی هوشمندانه انتخاب کرده‌اند.

        ۱۱_ سارا شیخ محمّدی (دیانا):
        من شعرخورشیدم از افراغ اندیشه‌ی استاد رو خیلی دوست دارم:
        دراُفق نگاهم غروبی نمی‌بینم..
        خورشید سایه‌ای برای خود نمی‌گیرد.
        زندگی آواز قشنگی‌ست،
        که در لب‌های تو جاری‌ست...

        ۱۲_ سعید صادقی (بیدل):
        شاعرانی که تراوش را درگیر کوشش می‌کنند و محصول نهایی خود با واسطه‌های کوشش‌مندی به آرایه‌های ادبی وابسته می‌سازند، کمتر به منظور این سبک از شعر نزدیک می‌شوند؛ مگر آنکه آنقدر تسلط در آرایه‌ها پیدا کنند که سرنوشتشان مستقیما در قاب آرایه توصیف شود.

        ۱۳_ مریم کاسیانی:
        اشعاری که انتخاب کرده بودید، لذتبخش بود برایم و سپاسگزارم برای ارسال نظرات دیگر بزرگان که از نوشته‌هایشان درس گرفتم و چقدر زیبا بود اشاره‌ی جناب شریفیان به فروغ اندیشه.

        ۱۴_ طوبی آهنگران:
        سلام خدمت سروران گرامی و مدیر محترم سایت شعر ناب.
        بنده چیزی که ارزش این پست را دارا باشد نیافتم؛ شعری از فردوسی تقدیم می‌کنم:
        به نام خداوند جان خرد
        کزین برتر اندیشه بر نگذرد

        ۱۵_ مسعود مینا آباد (م مسعود):
        چه قدر زیباست این سروده:
        چشمانت
        به تنهایی
        جوابگو ی رنگ آمیزی
        پايیز
        خواهد بود!
        اندیشه و احساس در هیچ سبک و قالبی محصور نمی‌ماند و مانند سونامی تمام سدها را می‌شکند تا بیداری عشق و شوریدگی.

        🍃🌸🍃

        در پایان، توفیقِ روزافزانِ تمامِ اندیشمندان ارجمند را از درگاهِ یگانه‌ی دانا خواهانم.
        پیشاپیش نوروز باستانی مبارکخندانک
        انشالله در سال جدید حال دل همگی خوب باشد.
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سلام خواهر بزرگوار
        بانو حکیمی بافقی
        خوش آمدید خندانک
        حقیر تسلیمم و نظری ندارم خندانک
        ارسال پاسخ
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        خندانک
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۵:۳۵
        خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        درود استادعزیزو بزرگوارم
        کوتاهی زیبا وعمیق بود خندانک خندانک خندانک
        با تصویری زیباوتفکربرانگیز
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        هرمردی سردش می شود وقتی
        ازچشمان زنی می افتد !!
        و هرزنی می میرد وقتی ازچشمان مردی می افتد!
        زور زور سپاس خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۰۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۴:۵۴
        هر زنی صدبار می میرد
        وقتی از نگاه مردش می افتد...عذر خواهم برای این بداهه که از نزدیک دیدم ...البته زنی که عاشق مردش بود ............

        زیبااااااااااااست استاد عزیز.......... خندانک خندانک خندانک

        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۰۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        پنجشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۶:۵۹
        درود استاد احمدی زاده عزیز و گرامی
        تک بیت زیبا و پر معنی
        عالی
        دستمریزاد
        شاد باشید خندانک خندانک
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۳:۵۳
        ⚘⚘⚘⚘⚘بایاد و نام یگانه هستی بخش⚘⚘⚘⚘⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِ عَلَى مٌحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد عَدَد كَلِمَاتِكَ وَ أَسْمائِك ⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِّ عَلَى مٌحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّد عَدَدآياتِكَ وَ أَسْرارِك ⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِ عَلَى مٌحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد عَدَد أَنْبيائِكَ وَ أَوْليائِك⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِّ عَلَى مٌحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدعَدَدنِعَمِكَ وَ أَفْضالِك⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِّ عَلَى مٌحَمَّدٍوَآلِ مُحَمَّد عَدَد دَقات القُلُوب لخَلقْكَ⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِّ عَلَى مٌحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدعَدَد الأُمَمِ وَ الشعُوب⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِّ عَلَى مٌحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد عَدَد الْأَيام وَ الْشُهُور⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِّ عَلَى مٌحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد عَدَد الْسنِين وَ الدهُور ⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِّ عَلَى مٌحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد عَدَدالْسَمَوات وَ مَا أَظَلَت ⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِّ عَلَى مٌحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد عَدَدالْأَرَضيّن و َمَا أَقَلَت ⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِّ عَلَى مٌحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد عَدَد مَنْ دَبَّ و َمَشى⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِّ عَلَى مٌحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد عَدَد دَبيب الْذَرّ ⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِّ عَلَى مٌحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد عَدَد مَثاقِيل الْجِبَال⚘


        ⚘أَللهـُّمَ صَلِّ عَلَى مُحمَّدوآلِ مُحمَّد وَ عَجّل فرجهم⚘


        ⚘سلام استادعزیز سیّد بزرگوار مدیرارجمندسایت
        باتقدیم احترام و ارادت ازلی تا ابدی حضور دل مُصفّاتان :

        کهکشان تا کهکشان از این خبر زیبا شده
        نامه ی آقاییِ آقای ما امضا شده

        خاکیان ، افلاکیان در شوق و آوازند چون
        جشنِ مبعث در زمین و آسمان برپا شده


        ⚘⚘⚘⚘⚘ عید مبعث بر همگان مبارک ⚘⚘⚘⚘⚘
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۴:۵۷
        استاد احمدی زاده عزیز و گرامی
        جناب پروفسور میگوید که چند نفر تلفنی از او خواسته اندکه به سایت برگردد و این کارهایی را که میکند انجام بدهد
        راه افتاده است و نظر های ساده و معمولی را بجای نقد تیک میزند
        دست وروفسور بالتازار را از پشت بسته
        با اجازه شما تیک نقد میزنم
        اگر صلاح دانستید حذفش کنید خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۵:۰۱

        استاد احمدی زاده عزیز و گرامی
        با عرض پوزش و معذرت
        جناب پروفسور میگوید که چند نفر تلفنی از او خواسته اندکه به سایت برگردد و این کارهایی را که میکند انجام بدهد
        راه افتاده است و نظر های ساده و معمولی را بجای نقد تیک میزند
        دست پروفسور بالتازار را از پشت بسته
        با اجازه شما تیک نقد میزنم ولی
        اگر صلاح دانستید حذفش کنید خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۵:۰۴
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۱ دقیقه پیش
        استاد احمدی زاده عزیز و گرامی
        جناب پروفسور میگوید که چند نفر تلفنی از او خواسته اندکه به سایت برگردد و این کارهایی را که میکند انجام بدهد
        راه افتاده است و نظر های ساده و معمولی را بجای نقد تیک میزند
        دست پروفسور بالتازار را از پشت بسته
        با اجازه شما تیک نقد میزنم ولی چنانچه
        اگر صلاح دانستید حذفش کنید خندانک
        سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
        سید حاج احمدی زاده(ملحق)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۵:۰۹
        سلام استاد استکی عزیز باید به اینها خندید همین خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۵:۲۹
        من خنده زنم بر دل،دل خنده زند بر من
        اینجاست که میخندد دیوانه به دیوانه!
        من خنده زنم بر غم،غم خنده زند بر من
        اینجاست که میخندد بیگانه به دیوانه!
        من خنده کنم بر عقل،او خنده کند بر من
        اینجاست که میخندد ویرانه به دیوانه!
        من خنده کنم بر تو،تو خنده کنی بر من
        اینجاست که میخندیم هر دو چو دو دیوانه!!
        من خنده کنم بر او،او خنده کند بر من
        دیگر به چه میخندم،دل رفت از این خانه!!!(کمال الدین وحشی بافقی) خندانک
        سیدحسن خزایی
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۰:۰۳
        سلام و درود به همگی:
        هر مردی روزی سردش شد که میشود یا لباس گرم میپوشد و یا به جای گرمی میرود.
        افتادن از چشم زن چه تناسبی با گرما و سرما دارد نمیدانم. حال اگر از آغوش زنی جدا میشد باز جای تامل داشت.
        اینکه جناب احمدی مطلق بقول خودشان بداهه ای را در صفحه شخصیشون قرار دادند جای تعجب نیست
        از این همه کامنت عجیب و غریب حقیقتا سر درد گرفتم.
        از یک سری از دوستان واقعا توقع نمیرفت.
        برای قلم و اندیشه و شعر حرمت قائل شویم.
        چقدر یاد مثل معروف بشقاب و بادمجان افتادم.
        بگذریم
        سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
        سید حاج احمدی زاده(ملحق)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۰:۳۴
        سلام ممنون و سپاسگزار از دیدگاه و نظرتون و اما بعد ...
        با اجازتون کامنت تان را تبدیل به تیک نقد می کنم تا شما و باقی شاعران بدانند و اگاه باشید ما در کسوت خادمی و مدیریت سایت از هرگونه نقد و دیدگاهی که در چهار چوب ادب باشد! استقبال می کنیم . و هیچ گونه هراس و دلواپسی برای شخصیت مان از نقد دیگران نداریم بدون شرح بیشتر!
        ارسال پاسخ
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۰:۵۴
        سلام سید جان
        داداش فک کنم تند رفتی رفیق خودت ک میدونی من هیچ وقت تو سایت کسی رو با خودم نکشیدم دنبال خودم یا رانت و باند و گروه و اکیپ دنبال کسی هم نرفتن از کامنتای پای شعرام باید متوجه بشی ک خیلیا پای نوشته هام نمیان
        اینو مقدمه گفتم که شاید احساس کنی بادمجون برداشتم دارم میچینم اصلا نمیخوام باهات مخالفت کنم در مورد اغراق تو برخی کامنت ها باهات موافقم
        خوب جمله کوتاه و ساده بود البته با معنا و با مفهوم کسی منکرش نیست ولی خوب اغراق هم بود
        اما در مورد نقد کوتاهت اصلا موافق نیستم اینکه پتو هست نمیتونه جواب کوبنده ای باشه به کامنت ها داداش شما و خیلی از دوستان هم توی شعراشون از این استعاره ها و تشبیهات و تمثیل ها دارند واقعا از حوصله خارجه که دونه دونه مثال بیارم
        شما عنوان کردی اگر از آغوش جدا میشد منطقی تر بود
        ولی این که می‌شد ابتذال و یه حس جسمانی بدون روح
        و دیگه اصلا معنا نداشت و کلیشه ای و پیش پا افتاده بود
        داداش منم سردم میشه و سردمه خیلی وقته این سرد بودن اون چیزی که شما فک میکنی با پتو و لحاف و بخاری بشه جبرانش کرد نیست
        این سردی همون تنهایی کسی رو تداشتن و اینکه بودن یک زن چقدر میتونه دل آدم رو گرم کنه و یارو یاورش باشه و این جایگاه زن و بزرگی زن رو نشود میده در عین کوتاهی و خلاصه بودنش
        همین
        یوقت ازم دلخور نشی صرفا یه گفت و مان هست ❤️❤️❤️❤️❤️
        ارسال پاسخ
        سیدحسن خزایی
        سیدحسن خزایی
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۱:۰۷
        سلام مجدد:
        سید بزرگوار این از سعه‌صدر و بزرگ منشی شماست و البته به بنده حق بدید که خیال کنم حتی به خیال خودشما هم اینهمه تفسیر و تعبیر نمیرسید،
        کاش دید بنده هم با دید دیگر دوستان موازی بود و زاویه پیدا نمیکرد.
        نمیدانم شاید طبیعت خشن و کوهستانی بنده اینگونه شخصیتی را در من بوجود آورده.
        بازهم از آرامش و حسن نظر شما ممنونم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سیدحسن خزایی
        سیدحسن خزایی
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۱:۱۰
        سلام مازیار جان من از تو هرگز نمیرنجم هر چه میخواهد دلت با من بگو
        ولی روی حرفم هستم ابتدا یک اثر باید ارتباط ظاهری داشته باشه بعد ارتباط و معنای درونی و نهفته در کنه اثر.
        دوست دارم عزیزی خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        محمد قنبرپور(مازیار)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۱:۱۳
        ولی بابت بی ریایی و صداقتت توی کامنت ها(حتی اگه اشتباه باشه) تبریک میگم
        خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۱۴
        استاد جان
        این اولین باری نیست که این اتفاق وحشتناک رخ میدهد
        انگار تعدادی از دشمنان قسم خورده یا حسودان و بدخواهان حتی قادر به تحمل یک افراغ اندیشه کوتاه از حضرتعالی نیستند
        در واقع آنها با همه کاربران سایت ناب دشمنی میکنند
        آنها دشمن فرهنگ و ادب این مرز و بوم و تعالی و پیشرفت آن هستند
        به همین جهت با خادمین صادق وفرهیخته عداوت می ورزند
        خدا را شکر که سعه صدر حضرتعالی وسیع است خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۵۳
        استاد جان
        این اولین باری نیست که این اتفاق وحشتناک رخ میدهد
        انگار تعدادی از دشمنان قسم خورده یا حسودان و بدخواهان حتی قادر به تحمل یک افراغ اندیشه کوتاه از حضرتعالی نیستند
        در واقع آنها با همه کاربران سایت ناب دشمنی میکنند
        آنها دشمن فرهنگ و ادب این مرز و بوم و تعالی و پیشرفت آن هستند
        به همین جهت با خادمین صادق وفرهیخته عداوت می ورزند
        سعه صدر حضرتعالی ستودنی است خندانک
        ارسال پاسخ
        سیدحسن خزایی
        سیدحسن خزایی
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۲۰
        سلام خواهر خوبم درود بر شما:
        نمیدانم چقدر با قرآن آشنایی داری.؟ خداوند در چند جای قرآن میفرمایند: الفتنه اشد من القتل.
        خداوند لعنت کند هر کسی را فتنه گر است و فتنه جو
        اینکه شما چنین نسبتی به بنده دادید بامطالعه دیگر کامنتهایتان در این صفحه کاملا قابل فهم است،
        فتنه را آن عزیزانی به پا کردند که برای یک جمله عادی به‌به و چه‌چه ها به راه انداختند از شما و امثال جناب استکی و دیگر عزیزان توقع بیشتری نمیرود،
        منظور سخن من با دوستانی بود که خود میدانند چه کسانی هستند و از قلم آنها انتظار بیشتری میرفت.
        وقتی آنها نه تنها سکوت نکردند بلکه به تعریف و تمجید ماورایی پرداختند آتش به اصطلاح فتنه را بقول شما شعله ور کردند. اگر دوستان حرمت قلم را بقول شما نگه میداشتند زیر یک جمله خبری عامیانه بیش از ۴۰۰ کامنت موافق و مخالف نگاشته نمیشد.
        شعور مردم قابل خرید و فروش نیست. انتظار نداشته باشید همه چون شما و آقای استکی و دیگران فکر کنند، ما خدا را به خاطر این بیشعوری خویش و اینکه در حلقه شعورمندان شما نیستیم شاکر و سپاسگزاریم.
        از حرمت قلم گفتی بله قلم حرمت دارد هر چیزی که بیاموزاند احترامش واجب است مخاطب اول این جمله و آیه شما و امثال شما هستید. خواهر عزیزم این فضاهای مجازی مدینه فاضله نیستند چشمها را باید شُست جور دیگر باید دید.
        نمیدانم سریال پاورچین مهران مدیری را دیده‌اید یا نه!!!
        قصه و داستانش عجیب به اینجا میخورد، هر کسی از رئیسش بیشتر تعریف میکرد و به لفظ عامیانه ماچه خواری بیشتری میکرد مزایای بیشتری نصیبش میشد،
        خانم سحر زکریا هم درتقش مهتاب شعر یاسمنگولا میخوند که انصافا از خیلی از شعرهایی که من خوانده ام بهتر بود، لااقل آخرش میخندیدیم....
        بگذریم حیف از وقت و آرامش از دست رفته ای که صرف رد و بدل کردن کامنتهای بی ارزش میشود.
        کمی فقط کمی به خویشتن خویش برگردیم
        به کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بووووووووووووود.
        عیسی نصراللهی
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۱۷


        بحثِ من بر روی ( هر ) است
        آیا واقعا هر مردی وقتی از چشم زنش بیفتد سردش میشود ( یعنی اگر معنوی در حسابش آوریم آیا بعد از ناراحتی و هجر و طردِ مرد توسط زن،آیا تمام مردها این حالاتِ انزوا و بیخود بودن و در عبث زیستن و تمام شدنش را بعد از این اتفاق حس میکنند؟ یا نه، چینه شاملِ بعضی میگردد؟)

        در علم منطق بحثی هست که به عموم و خصوص مطلق مشهور است در آنجا موضوع موجبه یِ کلیه_ موجبه یِ جزئیه و سالبه ی جزئیه مطرح میشود.

        یعنی:

        هر..... هست ( جنبه ی مثبت)
        بعضی....هست
        بعضی نیست


        مثال میزنم:
        بایست بر اساس این قواعد شعر فوق را به اشکال زیر درآورد

        هر مردی روزی سردش می شود
        بعضی سردها مرد هستند
        بعضی سردها مرد نیستند

        اگر همین باور را در مورد سروده نیز بکار گرفت متوجه میشویم که واگویه ی مطلق بودن ناصواب است و بایستی نسبی آن را فرض نمود.

        یعنی___ بعضی مردها روزی سردشان میشود
        و ممکن است که از چشمِ زنشان بیفتند


        تازه،اگر بیفتند چه میشود؟ دنیا به آخر میرسد؟ این هم باز،نسبیست. بعضی مردان،بشکن زده و پانصد تک تومانی نذر امام زاده قاف میکنند و جشن مفصلی با دوستان میگیرند و الی آخر.
        بعضی،مردها دو ساعت ناراحت میشوند و بعد از دو ساعت، زری، دُختِ چشم درشتِ پا گوشتالویِ کفل پهن را که ببینند همه چیز را فراموش میکنند.
        بعضی ها،های های گریه میکنند و درصددِ جبرانند و چون لیلی خودش هم که حساب کند میبیند چه کسی بهتر از اصغر افعی،فلذا فی الفور با او آشتی میکند.
        بعضی ها یَل اند،یَل... اصلا چرا خطایی ازشان سر زند که لیلی او را از چشمش اخراج نماید پس مجنون وار هر هفته قربان صدقه اش میرود و به یک دست کله پاچه میهمانش میکند و به چلوبندکِ گلوبندک میروند.

        اما،خُب راوی گفته است که:

        هر مردی روزی سردش میشود
        وقتی از نگاهِ زنی می افتد.

        این میشود قصه یِ دو دلداده ی واقعی که بیژنش قدرِ منیژه را ندانسته و شلوارش دو تا شده ولی هنوز که هنوز است منیژه خواه است و منیژه چاه و منیژه دوست.اینجا دیگر قصه فرق میکند
        بیژن پس از افتادن از چشمِ منیژه،جسمش هست ولی روحش نیست.

        * در سال ۱۳۹۹ و در کل این عالم،بنده فقط یکی را میشناسم که عاشق واقعیست یعنی وقتی از چشمی افتاد،دیگر می افتد ( ایهام دارد). و الا بعید میدانم که اصلا در این عصرِ هزارتویِ بی تو و منفعت طلب و سراسر هیچ پرستی و پوچ خواهی و عبث زایی،چشمی باشد و زنی و نگاهی و افتادنی .


        در پناه مهر _ عیسا
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۱۰
        از بس سرودم و نشنیدید خسته ام
        من از نگاه سرد شما دلشکسته ام
        ای از تبار هر چه سیاهی سرشتتان
        رنگ جهنم است تمام بهشتتان
        شمشیرهای کهنه خود را رها کنید
        از ذوالفقار شاه ولایت حیا کنید
        بی شک اگر که تیغ شما ذوالفقار بود
        هر چهار فصل سال همیشه بهار بود
        با عرض پوزش حقیر درخواست حذف شعرتان را دارم
        بی ادبی بنده را به بزرگواری خودتون ببخشید سید خدا خندانک
        سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
        سید حاج احمدی زاده(ملحق)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۱۴
        چرا!!؟
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۲۱
        بی ادبی نیست
        دشمنی است
        علت دشمنیت با سید ما چیست؟ خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۲۷
        عجب از رفتار شما
        مولای ما را بهانه میکنی
        برای نشر افکار خودت؟
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۲۸
        اینجا مخاطب جناب بدری است
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۳۴
        جناب استکی بزرگوار
        اگر ما حسود و مفلوک و بیچاره هستیم پس چرا دستمریزاد نثار شعورمان میکنید
        من شما را دوست دارم و از شما آموخته ام
        اما این دلیل نمیشود که حق را بیان نکنم خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۳۷
        من کسی را بهانه نمیکنم
        اینجا انسانهای ادیب و فرهیخته است نه حسودان و بد دلان
        اگر حسودی میبیند از سایت بیرونش کنید لطفا خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۴۰
        من با شما عرضی ندارم برادر بزرگوار
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۴۱
        جناب بدری
        لطفا رعایت کنید
        سیدبزرگوارما مظلوم است
        کار سایت بجایی رسیده که عده ای
        تاب و تحمل یک بداهه کوتاه اما بسیار زیلا و پر معنی
        از افراغ اندیشه
        ایشان را ندارند
        لطفا شما رعایت کن خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۴۵
        جناب بدری
        منظور از اینجا
        در همین زیر نقد شماست
        نوشته ها و نقد های کمترین در بالا
        آنجا محسوب شده
        ارتباطی با بحث حضرتعالی ندارد
        لطفا به دل نگیرید خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۴۶
        من با بقیه کاری ندارم جناب استکی بزرگوار
        خدا شاهد است که تا کنون با هیچکدام از نقدان بزرگوار این سایت هیچ گونی حرفی نداشته ام و تیک نقد بنده هم همیشه بسته بوده و شناختی هم ندارم
        رفیق گرمابه و گلستانشان هم نیستم
        اما این بداهه از نظر من مشکل دارد آقا جان
        حقیر هم مظلوم هستم
        درست است که نقش شمر را بازی میکنم ولی آزارم به کسی نرسیده
        اگر از بزرگی شما و سید بزرگوار چیزی کم نمیشود لطفا بداهه فوق را حذف نمایید
        بزرگی هیچکس با انجام دادن درخواست یک بنده حقیر کم نمیشود خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۵۲
        ضمنا شما از روی بی انصافی با انسان صحبت میکنید جناب استکی بزرگوار
        و نه با حق
        من چه دشمنی دارم با کسی؟
        حق هم دارید چون شناختی روی من ندارید
        حداقل انتظار داشتم از شعرهایم پی به وجودم ببرید خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۵۴
        عرض دیگری ندارم
        و ناچارم با این اوصاف شعرهایم را حذف کرده و با تمام حسودان و غیر حسودان خداحافظی کنم خندانک
        ببخشید
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۵۷
        جناب بدری
        بله حساب شما متفاوت است
        شاید شما دلسوخته ای
        از چشم کسی افتاده باشی؟
        متاسفانه چشم کمترین آب سیاه وسفید مخلوط آورده
        امشب بسیار بیشترازحد توانایی دیدگانم
        خدمت شما بودم
        شب خوش خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۵۹
        من هیچ مشکلی ندارم آقا جان
        لطفا سفسطه و مغلطه نفرمایید
        من از خدمت شما و این سایت مرخص میشوم
        حلالم کنید
        حق پشت و پناهتان خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۸:۰۲
        درود جناب بدری صبح بخیر
        کجا با این عجله؟
        چقدر حساس و زود رنج هستید؟
        از شما بیش از این انتظار داشتم
        "به یک تیر برگشتی از کارزار"
        منتظر سروده های نابت هستیم خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۴۵
        سلام جناب استکی بزرگوار
        شما چرا تشریف نمیاورید
        امروز به احترام شما وارد سایت شدم و پیامی که برای حقیر گذاشتید
        اما وارد کارزاری ناعادلانه و ناجوانمردانه شدم! خندانک
        محمد قنبرپور(مازیار)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۰:۰۷
        سلام اساتید عزیز
        در ابتدا نعوذبالله مگر قرآن آتش زده اند که اینگونه عصبانی هستید جناب استکی عزیز
        واقعا از شما بعید من خود از مخالفین نقد دوستان هستم در کامنت خود هم نوشتم ک مخالفم چون هر نوشته و اثری ارزش هنری خودشو. داره حالا یکی زیاد یکی کم و جای نقد و بحث و بررسی داره
        اما واقعا این چه برخوردی بود با این دوستان واقعا
        دشمن، حسود، مفلوک، و و و کم عقل نادان کم مونده بود فوش ناموسی بدین نوشته دوستان فقط یک
        نقد بود واقعا باورم نمیشه از ته دل عصبانی شدین براتون خوب نسیت شما بزرگ سایت هستید
        بودنتان غنیمتی است ولی دیگه نه اینجوری
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        بابا همه دوستان جزو خوبان سایت هستند
        اینقد دیگران رو نصیحت میکنید ک نقد پذیر باشند خودتان هم مراعات کنید
        ممنون
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۰:۲۰
        شما هم خودتون رو اصلاح کنین و حرمتها رو حفظ کنید
        امیدوارم که متوجه حرفم شده باشید
        من تمام اشعارم رو حذف کردم و با کلیه ادبا و فضلا و فرهیختگان این سایت خداحافظی همیشگی میکنم
        اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
        و سیعلم الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون
        یا علی مدد
        ارسال پاسخ
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۰:۳۲
        کسی که برای جلب رضایت مردم موجب غضب خداوند شود خداوند او را به مردم وامیگذارد(امام حسین علیه السلام)
        حق نگهدارتان خندانک
        سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
        سید حاج احمدی زاده(ملحق)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۱:۰۲
        جناب مازیار عزیز بارها و بارها از کلمات تند واز شکلک های بی جا استفاده کردید و می کنید! همین چند روز پیش هم تذکری برادرانه به شما ارسال شد خواهش می کنیم شور و حال جوانی تانرا بیشتر کنترل کنید. ممنون می شویم و از درک بالایتان پیشاپیش متشکریم! خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۳۰
        سید بزرگوار
        لطفا تشریف بیاورید و تکلیف این جماعت را مشخص کنید
        متشکرم خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۷:۳۸
        دشمن دانا به از نادان دوست خندانک
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        طوبی آهنگران
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۹:۱۲
        هر چه زیبا گقتی از گل باز زیبا بود آن بنفشه
        آنچه بخشیدیش طلا باز معدن بود ان نه بازی چه
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۴:۲۲
        قسمتی از مستند حسین سید الشهدا
        ...
        حر از امام اجازه میگیرد تا با لشکر عمر بن سعد سخن بگوید
        سپس پیش آمده و خطاب به آنان میگوید:
        مادرتان به عزایتان بنشیند
        بنده ی صالح خدا را فرا خواندید و دست از یاری او برداشتید
        شما به او پیغام داده اید که در یاری او با دشمنانش خواهید جنگید
        اکنون میخواهید او را بکشید؟!
        از هر سو محاصره اش کرده اید و از رفتنش به سوی سرزمینها و شهرها جلوگیری میکنید
        آب فرات را که یهود و نصارا و مجوس از آن می آشامند و سگان و خوکان سیاه در آن می غلتند بر روی او و زنان و کودکان و خاندانش بسته اید؟
        خدا در تشنگی روز محشر شما را تشنه نگه دار
        ...
        ای رهبر احرار من حر شمایم خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۵:۲۹
        سلام مجدد خدمت تمامی بزرگواران و ادبا و فضلا و فرهیختگان که به فرموده بزرگی فرهنگ یک مملکت را ادبای آن میسازند
        بنده ی حقیر به دلایل روشن و آشکار که در این سایت محترم دیدم با تمامی عزیزان این سایت خداحافظی کرده و از خدمتتان مرخص شده ام
        اما از اینکه میبینم در چنین صحنه کارزاری که غرور انسانها مانع صلح و آرامش میشود چند نکته خدمت بزرگواران عرض میکنم و با اجازه مدیر محترم این سایت که شعر اخیرشان از جمله بدترین و بی هویت ترین شعری بود که خواندم یک شعر الهام گرفته از شعر مرحوم سید اشرف الدین حسینی به یادگار و با تایید مدیر محترم این سایت میگذارم و از خدمت همه دوستان با دلی آرام و بدون هیچ گونه ناراحتی مرخص میشوم
        و اما خدمت همه نقادان و بزرگان و اهل فن و تخصص در مورد شعر و شاعری عرض میکنم که در میدان کارزار اینکه ما چند نفر بصورت مکرر و پی در پی به جناب استکی بزرگوار که تنها یک نفر هستند حمله کنیم کاری نا درست و به دور از مروت است
        بنده ی حقیر با دیدن دلربایی و باطن ضعیف شعر فوق درخواست حذف از جانب شاعر بزرگوار این شعر مختصر و نامفید را داشتم و هدف دیگری نداشته و ندارم
        اینجا قبل از هر چیز بایستی حریمها حفظ شوند اما متاسفانه حرمت ها بین آقایان و بانوان محترمه رعایت نمیشود
        در پناه حریم پاک خداوند باشید خندانک
        سینا خواجه زاده
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۱۶
        درود
        از زمانی که در پایان واپسین ارسالی ام، نوشتم بدرود، تنها دو بار دیگر در صفحه نخست حضور یافتم. یک بار برای بیان دیدگاهم درباره ی سروده ای که مورد هجمه منتقدان قرار گرفته بود. و بار دیگر برای دفاع از سروده ی نوجوانی که او هم مورد هجمه قرار گرفته بود؛ بخاطر بیان دیدگاههایی که اگر من در سن او چنان دیدگاه هایی داشتم، امروز به احتمال خیلی بیشتر می‌توانستم ادعای شاعر بودن کنم.
        اما در این بحث، حق و باطل، در زیر لایه هایی از بگو مگو و بحث و جدل گم شده اند، و انگار فراموش شده اند، و موضوع اصلی، زد و خورد شده است نه حق و باطل.(تا حدودی)
        طبق تحلیل وبسایت worthofweb ، این وبسایت بطور میانگین روزانه 4500 بازدید کننده دارد. طبق تحلیل ها، اگر یک استراتژی تبلیغاتیِ بهینه در این وبسایت پیاده شده بود(که نشده است)، درآمد سالانه ی این وبسایت می‌توانست 23000 دلار باشد. اما چون هیچ آگهی تبلیغاتی در این سایت نیست، درآمدها بستگی به حمایت کاربران، و نهادهای دیگر دارد.
        با توجه به نحوه ی برخورد با دگراندیش‌ها(اندیشه های ناهمسو با جریان غالب) می‌توان حمایت مالی از طرف نهادها را برای این وبسایت نزدیک به صفر فرض نمود، و این وبسایت برای گردانندگان، تنها هزینه است.
        پس به زعم بنده، آن نیرویی که گردانندگان را تشویق به نگهداریِ این پایگاه می‌کند، همان نیرویی ست که من و شما را تشویق به بازدید پی‌درپی از آن می‌کند، حسِ ابرازِ آنچه در ما می‌جوشد و می‌خواهیم این جوشش را به نمایش آنها که درکش می‌کنند بگذاریم. تا حدی که ساعت سه و چهار بامداد، از خواب و استراحتمان بزنیم تا دیدگاه خود را در مخالفت یا همراهی با یک جریان فکری بیان کنیم.
        اما آنچه به این محفل، که با این انرژی (به باور بنده مقدس) گرد آمده است لطمه می‌رساند، کنجکاوی‌های گذراست که نسبت به نتیجه‌ی هیجاناتِ پیش آمده میانِ صاحبانِ اندیشه‌های متضاد داریم، بجای آنکه به حلاجی کردنِ خودِ اندیشه‌ها بپردازیم. جلوه ی دیگری از همان جاذبه ای که نتیجه ی مسابقه ی مس رفسنجان با شموشک نوشهر برای راننده‌ی اتوبوسی دارد، که چهار نفر مسافر در اتوبوس خالی را معطل کرده، تا دوستانش از دکّه ی استراحتِ راننده ها پس از شنیدن از رادیوی آنتن شکسته، برای او داد بزنند.

        برداشتهای بیشتری هم میتوان از این گفته‌ها داشت، امّا حداقلِ منظور بنده این است که یادآوری کنم همه‌ی ما، انسانها، هرچقدر هم که تلاش کنیم تا خواص باشیم، باز هم عوامیم. چون دستِ آخر و بر اثرِ تلاشِ بیش از حد، عوام می‌شویم در خواص بودنمان.
        گاهی سختگیری هایی می‌کنیم که ما را خواص تر کند، اما نتیجه‌ی معکوس می‌دهد. یک مثالِ آشنای این روزها، سختگیری درباره ی معنای استاد در عمل است.
        بخاطر اینکه دوباره بدرودم را نادیده گرفته ام، احساسِ شرمندگی من را پذیرا باشید. اما حال که بار دیگر شرمندگی را چشیده ام، دیدگاهم درباره ی این سروده را نیز عرض می‌کنم. پیش از آن، امیدوارم، کسی که این سروده را دوست ندارد، با خواندن نوشتارِ بنده، احساس نکند من با خنجری آمده ام تا در گُرده ی او فرویش کنم. و آنکه این سروده را پسندیده است، احساس نکند یک پیاده نظامِ سیاهی لشکرِ حزبِ باد اَم که برای دیده شدن له له می‌زنم.(با اینکه انکارش نمی‌کنم، اما با این نرخ بازدید، اینجا جایش نیست)
        «مَرد» در برابر «سَرد»
        اگر ریشه های واژه ی «مَرد» را تا سرمنشأ آن دنبال کنیم، به معنای «کسی که نمی‌میرد» میرسیم.
        «مرد» یعنی نامُردنی، کسی که نمی میرد!
        بد نیست، به شباهتِ این واژه، به واژه‌های انگلیسی «murder» (موردِر) «mortality»، «immortal» ... و واژه های مشابه در دیگر زبانهای هندواروپایی نیز اشاره شود، که نشان دهنده ی عمق مفهومِ این واژه است.
        پس می‌توان «سَرد» را از آن جهت که یکی از نشانه های «مرگ» است، در برابر «مَرد» قرار داد.
        هر مردی روزی می‌میرد. از آنجایی که مرگ حق است، نمی‌توانیم درستی این عبارت را انکار کنیم.
        \\"روزی که از نگاه زنی می‌افتد.\\"
        از نظرِ فیزیکی، دلیل افتادنِ برف از ابر، سرد شدنِ هوا است.
        تمثیل: مردی که از نگاه زنی افتاده است، مانند برفی ست که از ابر افتاده.
        از این زاویه، برداشت های بیشتری از این عبارت می‌توان داشت:
        - وقتی مَرد، از نگاهِ زن بیفتد، می‌میرد(یا سرد می‌شود).
        - اگر مَرد، سرد شود، از نگاهِ زن می‌افتد.
        - «هر»چقدر هم که مَرد(نامُردنی) باشی، روزی سرد می‌شوی(میمیری).(چون سرانجامِ برف، افتادن است)
        - اگر (واقعاً) «مَرد» باشی، وقتی که از نگاهِ «زن(ت)» افتادی سرد می‌شوی.
        ...
        پس این نوشتار، دیدگاه های متنوعی را به همراهِ هم دارد که می‌تواند سلیقه‌های متنوعی را راضی نگه‌دارد. یعنی همزمان، هم آنهایی که شدیداً طرفدارِ زن ها اند، هم آنهایی که مردسالار اند، اما زن ها را به عنوانِ انسان قبول دارند.(ببخشید که این را نوشته ام، متأسفانه در مقیاس گسترده، دوستانی با چنین اندیشه‌هایی هم داریم و بهترین کمکی که به ماندگاریِ این ادعای نابجا می‌توانیم بکنیم، اینست که بگوییم نه کسی اینطور فکر نمی‌کند...)

        در پایان، دیدگاهم درباره ی جایگاه زن را به بانوان و مهربانان ارجمند تقدیم می‌کنم:

        روز جهانی زن را، به پدرم تبریک می‌گویم.

        ** این متن پس از ویرایش افزوده شده است**

        گریه هایش حاکی از آغاز فصلی زرد بود
        زرد گشتم، زانکه دوری اش برایم درد بود

        رازِ خود در گوشِ برگی گفت و باغ از غصّه سوخت
        داغِ این برگ آخر از هجرانِ بادی سرد بود

        لحظه ای مانند موجی سرکش از ابری سیاه
        موی دختربچه ای در دستِ یک نامرد بود

        اشکِ چشمم کنجِ زندان و نگهبانش دو پلک
        دیده هایی اشکبار از مسلکِ من طرد بود

        آذرخش این سو و آن سو مرگِ یک رنگین کمان
        واپسین تصویرم از آن عشقِ بادآورد بود

        یخ زد اشعاری که دائم بر زبانم می‌چکید
        آن زمان یک واژه یادم بود و آن برگرد بود

        ضمن عرض ارادت به استادان بزرگوار که به بنده گل بخشیده اند، و به دیگر بزرگواران، حاضر

        چندی پیش این نوشتار را با الهام از سروده ی شاعر و دوست گرامی ام جنابِ مهدی محمدی نوشته ام.
        اکنون با توجه به هم جنس بودن پنهان و آشکارِ موضوعِ این نوشتار، به سروده ی جناب حاج احمدی زاده(ملحق)، با کمی تغییر، به صفحه سروده‌ی ایشان میهمانش می‌کنم.
        محمد رضا خوشرو
        محمد رضا خوشرو
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۲۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد  مسعود م
        مسعود میناآباد مسعود م
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۰:۱۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۲:۴۲
        خندانک
        ارسال پاسخ
        بهروز عسکرزاده
        بهروز عسکرزاده
        پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹ ۰۱:۴۲
        سلام بر شما آقای خواجه‌زادۀ گرامی
        خوشحال شدم از حضور ارجمند شما، و بهره بردم از نگاه نازنینتان به این سروده از زاویه‌ای دیگر. امّا لطفاً در شناختِ واژۀ "مرد" تجدیدِ تحقیق بفرمایید زیرا این واژه از ریشۀ "مر mar" است به‌معنیِ مردن و کشتن؛ چنانکه مردن و مردم و مرگ و مرش [در دیلمی mǝ(a)rǝš, morǝš]، مَش۫یَ mashya = مشیا mashyâ و مشیوئی mashyôi [آدم و حوایِ ایرانی] و واژه‌هایِ بسیارِ دیگر نیز از همین ریشه است. خلاصه اینکه معنیِ "نامردنی" (از یاداشتِ شما) یا بی‌مرگی و نامیرایی از آن بر نمی‌آید.
        برای اطمینانِ خاطر نگاه بفرمایید به نوشته‌های زیر: فارسی باستان اثرِ رولاند گ. کنت (ترجمۀ سعید عریان) صص 657، 658، 571، 570، 272، 164؛ فرهنگ واژه‌های اوستا (ا. بهرامی + ف. جنیدی)، صص 1098، 1104 و...؛ مقدمۀ زبان سنسکریت، ص 106؛ یشت‌ها، ج 1، ص 69 + ج 2 صص 43 و 44؛ حاشیۀ دکتر محمد معین بر برهان قاطع، ص 1982 و 2017؛ عبارتی از قابوس‌نامه اثرِ دکتر محمد معین در مجموعه‌مقالات ایشان جلد 2 ص 280 و یا هر مرجعِ دیگر.
        و آنجا که به واژه‌های انگلیسی در ارتباط با این واژه (مرد) اشاره کرده‌اید، درست فرموده‌اید امّا این فقط "شباهت" نیست زیرا آن واژه‌ها و بسیاری واژه‌هایِ دیگر در زبان‌هایِ دیگر، مثلاً یونانی و لاتینی با "مرد" از یک ریشه‌اند ["martiri!: بكُش!" (دانته، کمدی الهی، برزخ، سرود پانزدهم ص 772)].
        خوشحال شدم که دیدم به ریشۀ واژه‌ها توجه می‌کنید.
        باشید و بتابید.
        با مهر خندانک
        ارسال پاسخ
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹ ۰۹:۵۴
        درود استاد گرامی، جناب عسکرزاده
        پذیرفتنِ اشتباه، کار دشواری ست، اما آسان تر است از پافشاری بر اشتباه.
        یک اشتباه بنده اینست که بدون اشاره به منبع، آنچه در ذهنم ثبت شده بود را ارائه کردم.
        در تأییدِ آنچه درباره‌ی همریشه بودن واژه‌ها فرمودید، عرض میکنم که برای مدتی، یک سرگرمی بنده همین بود که به دنبال همریشگی واژه‌های ایرانی با دیگر زبانها می‌گشتم. فهرستی از این واژه‌ها گردآوری کرده بودم که در جای دیگر همانندش را ندیدم.
        از ریشه‌ی واژه‌ی مَرد، آنچه در ذهن بنده مانده، واژه‌ی amartiya = اَمَرتیا، و اَمَردا است، و پیشوندِ «اَ» که معنای آن را نفی کرده در گذر زمان کاسته شده است. می‌دانیم که افتادنِ «اَ» در زبانهای ایرانی رایج ا‌ست.
        از اینکه بنده را سزاوارِ گمراه نماندن و بهره‌مندی از آموزه‌هایتان دانستید سپاسگزارتانم.
        گفته‌ی شما برای بنده منبعی مطمئن است اما برای اطاعت از امرتان، به روی چشم بنده منابعی که لطف فرموده و ارائه نمودید را بررسی میکنم، تحقیق دوباره نیز انجام می‌دهم. پس از آنکه از طریقِ آن منابع نیز به درجه‌ای از اطمینان که شما از آن برخوردارید رسیدم، اشتباهِ دومم را هم خواهم پذیرفت، و برداشتم از سروده‌ی استاد حاج احمدی زاده را اصلاح می‌کنم و از عزیزانی که با خواندنِ نوشته‌ اَم به اشتباه افتادند رسماً عذرخواهی خواهم کرد.
        امیدوارم بهترین لحظه‌ها را داشته باشید.
        مسعود میناآباد  مسعود م
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۲۴
        درود بر شما
        استاد احمدیزاده عزیز
        بسیار عالی .................
        متاسفانه ای بداهه احساسی و اجتماعی شمارا قبلن ندیده بودم
        در همین رابطه مقالات وکتابهای اجتماعی وحتی فلسفی و روانشناختی بسیار نوشته شده وتاثیرپذیری روابط خانوادگی از تکنولوژی ها و........ بخصوص ادبیات جدید وباز خورد آنها در رابطه بین زن و مرد که جایش در این مختصر نخواهد گنجید .
        به تقریب همه نظر هارا خواندم :

        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        ۲۳ ساعت پیش
        از بس سرودم و نشنیدید خسته ام
        من از نگاه سرد شما دلشکسته ام
        ای از تبار هر چه سیاهی سرشتتان
        رنگ جهنم است تمام بهشتتان
        شمشیرهای کهنه خود را رها کنید
        از ذوالفقار شاه ولایت حیا کنید
        بی شک اگر که تیغ شما ذوالفقار بود
        هر چهار فصل سال همیشه بهار بود
        با عرض پوزش حقیر درخواست حذف شعرتان را دارم
        بی ادبی بنده را به بزرگواری خودتون ببخشید سید خدا
        =============
        این سروده ای بلند بالاست از شاعری به نام " بیداد" که حدود ده سال پیش در یک انجمن ادبی به صورت زنده توسط خود شاعر خوانده شد .
        وآقای مهدی بدری ماشمیانی اسمی از شاعر نبرده ( یعنی به خودشان اختصاص داده اند )
        جای بسی تاسف .
        تعجب میکنم ازشما وجناب استکی عزیز که چرا اینقدر اهمیت داده اید به افاضات ایشان
        درسایه عشق و مهر ورزی باشید همیشه .
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۲۷
        سلام عمو جان
        این را هر بی سوادی میداند که این شعر برای بیداد است
        نیامده زبان به ناحق گشودید چرا؟
        من کجا گفتم که شعر من است؟! خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۳۳
        در ریل مشاعره اینهمه شعر ردو بدل میشود
        مگر همه نام شاعران را میاورند
        از شما ریش سفیدان بعید است به ناحق سخن گفتن! خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۳۷
        حق را بگویید حتی اگر به زیانتان باشد(پیامبر اکرم ص) خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۳۸
        روی سخن بنده هم با شخص سید ملحق است
        لطفا تشریف بیاورند تا این جماعت ما را پاره نکردند خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۴۱
        در عرصه ستیز رجز خوان حق شدم
        بر فرق شام تیره عمود فلق شدم
        مغموم و دلشکسته و رنجور و خسته ام
        در ژرفنای درد عمیقی نشسته ام
        پاییز بی کسی نفسم را بریده است
        راهی گلوگه جرسم را بریده است(بیداد)
        الان درسته عمو جان؟ خندانک
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۱:۱۸
        درود برادر ارجمند جناب بدری ماشیمانی
        به نیت جناب عالی تفالی زدم به لسان الغیب
        واین آمد

        صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
        وین زهد خشک را به می خوشگوار بخش

        طامات و شطح در ره آهنگ چنگ نه
        تسبیح و طیلسان به می و میگسار بخش

        زهد گران که شاهد و ساقی نمی‌خرند
        در حلقه چمن به نسیم بهار بخش

        راهم شراب لعل زد ای میر عاشقان
        خون مرا به چاه زنخدان یار بخش

        یا رب به وقت گل گنه بنده عفو کن
        وین ماجرا به سرو لب جویبار بخش

        ای آن که ره به مشرب مقصود برده‌ای
        زین بحر قطره‌ای به من خاکسار بخش

        شکرانه را که چشم تو روی بتان ندید
        ما را به عفو و لطف خداوندگار بخش

        ساقی چو شاه نوش کند باده صبوح
        گو جام زر به حافظ شب زنده دار بخ
        از هرچه بگذریم
        مهربانی هاست که می ماند
        لطف و مهرالله پناه همگیمان
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۲:۴۲
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد  مسعود م
        مسعود میناآباد مسعود م
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۲۳
        سوره 114 قرآن کریم:
        النَّاسِ
        ....................
        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
        قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
        مَلِكِ النَّاسِ
        إِلَهِ النَّاسِ
        مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
        الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ
        مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ
        ........
        به نام خداوند رحمتگر مهربان
        بگو پناه مى برم به پروردگار مردم
        پادشاه مردم
        معبود مردم
        از شر وسوسه‏ گر نهانى
        آن كس كه در سينه‏ هاى مردم وسوسه مى ‏كند
        از جنس جن و انس
        زهرا ضیایی(روح الغزل)
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۳:۲۲
        سلام و درود و عرض ارادت
        عجب عاشقانه ی زیبا و با اقتداری
        هر مردی روزی سردش می شود وقتی از نگاه زنی می افتد
        دقیقا خندانک

        زنها آتش می گیرند وقتی از نگاه مردشان می افتد واین شاید بزرگترین تفاوت خلقت زن ومرد است

        درودها برشما
        خندانک خندانک خندانک
        امیر جلالی( ا م دی )
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۴:۵۳
        به نظر این بنده حقیر ، این بداهه نبود بلکه یک کشف بود. تا خواندم مات و مبهوت به گذشته رفتم...
        استاد عزیز و دوست بسیار خوبم این کوتاه یک کشف به ثبت رسیده است . من یقین دارم به این گفته و می دانم که عین واقعیت و عین حقیقت است.
        تحسین می کنم اندیشه و کلام و قلم شما و باز هم از محضرتان آموختم ...نکته ای ارزشمند و ماندگار را... برقرار باشید و سربلند و دور از گزند نیز... درود بر شما خندانک
        صفیه پاپی
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۵:۰۶
        ................... خندانک خندانک خندانک .....................
        درودها استاد فهیم و زیبااا کلامم خندانک خندانک
        بداهه ی زیباااایی بود. خندانک
        و هماهنگ با تصویر.چشمان زن قصه، چشمه ی خورشیدند افتادن و دور شدن از آن همانا و انجماد همان. خندانک خندانک خندانک
        زیباااا بود و دستمریزاااد خندانک خندانک خندانک
        ................... خندانک خندانک خندانک ...................
        هدیه به اهالی خوب شعر ناب:
        مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان اتومبیلش پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد
        هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی پیچ های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب پیچ ها را برد
        مرد حیران مانده بود که چکار کند. تصمیم گرفت که ماشینش را همانجارها کند و برای خرید پیچ چرخ برود. در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
        از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی
        آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند
        پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.
        هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: «خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
        پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟
        دیوانه لبخندی زد و گفت:« من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!»

        نیره ناصری نسب
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۷:۲۳
        درود بر استاد گرانقدر و فهیم

        قابل تامل و زیبا . خندانک خندانک خندانک

        نگاه زن ریشه ای از گرمای مهر
        ولی وقتی پاییز شد
        جز برگ خشکی باقی نماند
        خندانک
        کلامتان ماندگار
        قلمتان جاودان خندانک خندانک خندانک
        مجنون ملایری
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۷:۳۳
        با سلام استاد بسیار عالی موفق باشی
        محمدعلی جعفریان(عاشق)
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۸:۱۴
        تو سکوت میکنی...


        من بغض...!....عاشق


        زیبا بود خندانک خندانک خندانک خندانک
        سيده فاطمه سيدپور (سپيده)
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۰:۵۷
        سلام بزرگوار و مهرباااااان
        مثل هميشه سنگين و پر معنا بود
        فوق العاده زيبا
        به دلم نشست
        موافقم با بداهه ي شما ...



        زن از نامهرباني مي ميرد
        قبل از افتادن از چشمهاي مرد!!!...


        اين هم بداهه من :-) تقديم به شما ،البته در مقابل بداهه زيباي شما ،هيچ ارزشي نداره
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۳:۰۰
        درود برشما

        بسیار زیبابود

        خندانک خندانک
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۴:۲۷
        به نظر این بنده حقیر ، این بداهه نبود بلکه یک کشف بود. تا خواندم مات و مبهوت به گذشته رفتم...
        استاد عزیز و دوست بسیار خوبم این کوتاه یک کشف به ثبت رسیده است . من یقین دارم به این گفته و می دانم که عین واقعیت و عین حقیقت است.
        تحسین می کنم اندیشه و کلام و قلم شما و باز هم از محضرتان آموختم ...نکته ای ارزشمند و ماندگار را... برقرار باشید و سربلند و دور از گزند نیز... درود بر شما
        ...................
        من صحبتهای دوست و استادم اقای جلالی را کپی کردم چون به نظرم کاملا درست و کامل بود
        افرین استادم و کم اوردم خیلی خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        نجمه طوسی (تینا)
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۵:۳۵
        سلام بر استاد گرامی
        کوتاه نوشت عمیق و زیبایی را از دفتر زرینتان خواندم و لذت بردم .
        🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
        💥💥💥💥💥💥💥💥
        💡💡💡💡💡💡💡💡💡💡💡💡
        💠✳💠✳💠✳💠✳💠✳💠✳💠✳
        یونسی یونس
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۷:۵۰
        عرض ادب و ارادت و ارزوی توفیقات از خداوند منان برایتان
        .....................................................
        بینهایت زیبا و مفرد و در ایجاز کامل ...
        و در بیان نکته ی اخلاقی .. احسنت و احسنت
        البته شعر مفرد . حکم کلمات قصار و ضرب الامثال را در نثر هم دارد ....
        سمانه هروی
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۲۱:۳۳
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        وحید کاظمی
        يکشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۵:۱۴
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        درود بر شما استاد مهربان
        این پایین سرد است
        کاش از چشمش نمی افتادم
        بداهه رو بداهه ی استاد

        خیلی هم عالی و قشنگ
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        معفر صید محمدی (هاوار)
        يکشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۷:۴۷
        و همین طور هر زنی ....به نظرم هر آدمی روزی سردش میشود ....روزی که .........

        عالی بود دوست و هم تبار عزیزم ....حضور در شعر ناب و درک محضر شما یکی از طلاییترین فرصتهای زندگی م هست ...
        خوشحالم که با شما و شعر ناب آشنا شدم .... خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        موسی ظهوری آرام(آرام)
        دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۱:۲۵
        درود استاد عزیز هم تبارم مثل همیشه ایجاز در لفظ واطناب در معنا
        منوچهر مجاهدنیا
        دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۴:۱۲
        احسنت سید بزرگوار
        خندانک خندانک
        علیرضا کاشی پور محمدی
        دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۵:۲۳
        سلام و درودها استاد
        مرحبا خندانک خندانک خندانک
        محمد مير سليمانی بافقی (باران)
        دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۶:۵۰
        درودها استاد بدایه های ناب!
        همیشه کوتاه های شما حرفی برای گفتن و اندیشیدن داشته .مرحبا بر سیدالرئیس خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        عباس وطن دوست
        دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۵:۴۸
        خندانک
        سلام استاد فکری بزرگوار

        بداهه ای کوتاه و بسیار زیبا

        درود بر قلم نابتان

        خندانک خندانک خندانک خندانک بژیت خندانک خندانک خندانک خندانک
        کفایت تاجمیری(نجوا)
        دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۶:۱۱
        درودها
        مهدی صادقی مود
        دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۷:۴۳
        سلام و عرض ارادت
        خیلی هم قشنگ
        ما مردها سردمان میشود ولی فکر می کنم پسرهای امروزی در حال انجماد باشند از بس که هر روز از چشم یکی می افتند و روز دیگر از چشم نفر بعدی خندانک

        بسیار زیبا بود
        خندانک خندانک
        علی غلامی
        چهارشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۴:۳۲
        سلام یا حضرت استاد
        خدا نکند کسی به این درد گرفتار شود بد دردی است می گویند البته......از این موضوعات دم دست ماست که اکثرا فکر هم به آن نکرده اند و در عین سادگی دو دوره را مقایسه گرانه به تصویری در ذهن بدل می کند هر عبارتش.....اینها همینجوری ما رو کشتند استاد گلوله توپ هایشان را زیاد نکنید تو رو خدا.... خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        ایراندخت نجمیه مرادی
        چهارشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۹:۰۳
        آن مرد باید برود بمیرد
        وقتی کاری میکند که از نگاه زنی بیفتد خندانک
        مستدام بمانید بر این شاعرانگی و فرهیختگی..
        سعيدکنگي
        پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۲:۴۶
        سلام برادرم.خیلی دلم برای شما و حال و هوای شهرهای تنگ شده بود.امیدوارم فراموش نشده باشیم.مثل همیشه زیباوپراز معنی.دوستتان دارم .
        سعيدکنگي
        پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۲:۴۹
        سلام برادرم. خیلی دلم برای شما وحال وهوای شعرناب تنگ شده بود.امیدوارم فراموش نشده باشیم.مثل همیشه زیباوپراز ازمعنی.دوستتان دارم.
        سیدظریف چشتی (مودودی)
        پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۳:۲۳
        سلام بر دادش گلم و هموطن و همزبون من
        بسیار وقت شد که حضور نیافتم
        ببخشید
        وقت نبود و در ایران و استرالیا توسط مریدانم خانقاه ساختم و مشغول بودم

        یا حق
        گشسبانو
        شنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۴:۵۷
        سلام وقتی میام توی صفحه ی شما قطعا منتظر یه غافلگیری زیبا هستم ....و هر بار هم همینطور میشه ....ممنون خندانک خندانک خندانک خندانک
        عليرضا حكيم
        شنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۲۱:۵۶
        درود کوتاه زیبا دلنشین خندانک خندانک خندانک
        فریبا غضنفری  (آرام)
        شنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۲۲:۴۰
        جالب و زیبا بزرگوار خندانک خندانک خندانک
        زهرا حسین زاده
        يکشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۳:۲۴
        سلام
        بسیار عالی
        خندانک خندانک خندانک
        بابک فغفوری (پور)
        سه شنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۱:۲۰
        خندانک خندانک خندانک
        علی   صادقی
        سه شنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۸:۴۳
        خندانک خندانک
        الهه نصیری زاده (وفا)
        سه شنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۲۳:۰۲
        کاش هیچ زن و مردی از چشم هم نیفتند

        کاش همیشه گرم گرم باشد...

        زیبابود خندانک
        آزاده بازوبند
        پنجشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۶:۲۰
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        هوشنگ زاهدی
        پنجشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۷:۴۴
        درود بر جناب فکری احمدزاده عزیز و بزرگوار
        کوته مکتوبی و طویل معنایی
        سروده ای زیبا بود
        پایدار باشید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        یاسر رییسوند(پاییز)
        جمعه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۶:۰۹
        حضرت استاد و شاعرم خندانک ملحق خندانک
        بداهه های شما را دوست میدارم ازیراکه چون از دل برآیند ،ناگزیر دل را میهمانند،.مقصود صرفا سرد شدن نیست،گاهی عاشق یا معشوق، از تب ،سرد شان میشود ،مهم این سخن التهاب است که بستگی دارد به توان جسم.البته مفهوم سخن نگارنده درباره ی فراق است بحکم روزگاران نه از لحاظ افتادن زن یا مرد از نگاه،.چون عشق ،افتادن ندارد همه اش زیباییست چه تب باشد چه لرز و سرما...با ارادت خندانک یاسر
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۱۳:۴۷
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        طوبی آهنگران
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۱۶:۱۹
        هر مردی ری سردش می شود
        فکر کنمجناب احمد زاده. ملحق. به مناسبت روز
        جهانی زن فرمودن.
        ای زیبا ترین تصاویر هستی ای نگا ه ترین نگا ه من روی زمین.
        دورود بر جناب احمد زاده
        بسیار زیبا گفت دل مر د چون کویر است
        که با زنی می شود. گاستان لطافت
        آرمین اسدزاد (الف)
        جمعه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۷:۵۸
        هرجور حساب میکنم عمرا اگه سید ما از چشم زنی بیوفته!
        درودها و خط تولید ارادتم تقدیم به سید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        پ.ن:
        همین الان بی هوا چند خطی زد به سرم در وصف دوست
        به همین زودی ها مینوسیمش و تقدیم میکنم به مشتی ترین سید دنیا
        نادر ابراهیمیان
        جمعه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۰۸:۴۳
        درود استاد زیباست
        حبیب رضایی رازلیقی
        جمعه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۷:۴۲
        خندانک خندانک خندانک
        مژگان روحانی
        جمعه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۸:۳۱
        درود بر شما خندانک خندانک
        عالیست خندانک خندانک خندانک خندانک
        همایون فتاح متخلص به رنود
        شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۵ ۱۸:۴۶
        ازفراغ اندیشه هایت درسماعم تا فلک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        مریم حسینی
        يکشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵ ۱۶:۲۲
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۱۳:۴۶
        عرض ادب و درود استاد گرانقدر
        دریای وجودتان آبی ولبریز از آرامش خندانک
        سارا رحیمی
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۱۵:۱۴
        عرض ادب ودرودها جناب استاد
        گذرانتان همیشه در آرامش وگرمای محبت
        بداهه ای بسیار زیبا خندانک
        سلامت وپیروز باشید استاد بزرگ
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مجتبی شهنی
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۱۶:۳۹
        درود استاد بزرگوار خندانک
        بهنود کیمیائی
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۱۷:۵۷
        خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۰۳
        سلام سید خدا
        ای کاش میفرمودین وقتی از نگاه زنش می افتد
        این دوره افتادن زنها از نگاه مردهایشان و مردها از نگاه زنهایشان آنقدر هم سخت و دشوار نیست
        در پناه حریم پاک پروردگار باشید خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۰۵
        لطفا در صورت امکان حرف حقیر را در قسمت نقد بگذارید
        با تشکر از زحمتکشان این سایت محترم خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۳۶
        سلام سید خدا
        ای کاش میفرمودین وقتی از نگاه زنش می افتد
        این دوره افتادن زنها از نگاه مردهایشان و مردها از نگاه زنهایشان آنقدر هم سخت و دشوار و کشنده نیست که اگر بود وضع مملکت ما و وضع حریمها این نبود
        در پناه حریم پاک پروردگار باشید خندانک
        سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
        سید حاج احمدی زاده(ملحق)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۰۷
        سلام دوست بزرگوارم ممنونم از اظهار نظرتان با عرض پوزش نظرتانرا روی دیده می گذارم اما تیک نقد لزومی نداشت برای دوتا کامنت کوتاه صرف کنید از درک بالایتان بسیار متشکرم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۵۵
        گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
        عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید
        این شعر هم دو مصراع بیشتر نیست سید بزرگوار
        کاش بداهه دلربایتان را حذف کنین و به جایش این بیت شعر ارزشمند را جایگزینش کنید
        قول شرف میدهم که خودم به تنهایی بیشتر از همه گلریزانتان کنم
        یا علی خندانک

        و به
        سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
        سید حاج احمدی زاده(ملحق)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۰۸
        سلام دوست بزرگوارم ممنونم از اظهار نظرتان با عرض پوزش نظرتانرا روی دیده می گذارم اما تیک نقد لزومی نداشت برای دوتا کامنت کوتاه صرف کنید از درک بالایتان بسیار متشکرم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        درضمن بسیار ممنونم برای ادب خوبتان شما لطف دارید به ما خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۱۸
        آقای بدری تو هم دنبال حذف یک بداهه از سید بزرگوار ما هستی؟
        آخر تو دیگر چراخندانک
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        طوبی آهنگران
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۵:۵۸
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        خندانک
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۱۹
        سلام ودرود عرض ادب استاد عالیقدر

        جناب حاج سید احمدی زاده
        عزیز و بزرگوار

        درود برشما بزرگوارخندانک

        بنده درهمینجا ارزوی سلامتی وعزت پایدار
        ازدرگاه خداوند متعال رادارم
        موفق وسرفراز باشیدخندانک

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۳۱
        درودو عرض ادب مجدد محضراساتید ودوستان شاعر

        ابن بداهه ی کوتاه به نظر بنده بسیارزیباست
        سردشدن وازنگاه افتادن
        چرا که نه بسیار بلند معناست

        پناه می برم به آفتاب پشت پلک هایت
        به اشربه ی شعرهای تر
        یا
        شب هراس رام می شود
        در آغوش خورشید پلک هایت

        بسیارزیبا ست وشاعرانه
        دیدن خورشید وارچشم ها.

        واگر زن و مرد ما امروز دچار بحران مهربانی هستند
        به دلیل رنگ ها و من ها می باشد
        به دلیل فاصله گرفتن از خود حقیقی
        اینکه هر کمبودو نقصانی دردیگری را
        می شوددبه فضیلت تبدیل نمود نه برای او
        که به اجبار نیست اما برای خودبه قرب نزدیکی
        به خدا به خو د آ. به قداست و احترام وجود .

        جسارت بنده را بپذیرید
        با آرزوی بهترین ها برای همگی شما .
        خندانک
        محمد رضا خوشرو
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۰:۲۹
        .
        طوبی آهنگران
        طوبی آهنگران
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۵:۵۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مینا فتحی (آفاق)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۱:۱۰
        درودا سید بزرگوار
        شعری کوتاه و زیباست

        عرض سپاس و قدردانی دارم
        از زحماتی که برای دوام سایت متحمل می‌شوید

        برقرار و برمدار باشید بزرگوار
        خندانک خندانک خندانک
        محمد حسین اخباری
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۲:۰۴
        باسلام
        بسیار زیباست مصداق بارز جمله ی معروف ( خیر الکلام ماقَلَّ وَ دَلَّ)
        با آزوی بهترینها برای شما
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سیدحسن خزایی
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۲:۵۶
        سلام و درود به همه عزیزان:
        در این ساعات آرامش شب و خلوتی سایت دوباره سری به شعر ناب زدم. ابتدا عرض کنم نه به دنبال حاشیه سازی هستم و نه به دنبال اینکه خودی نشان بدهم. اینکه نقدی به اثر سید بزرگوار نوشتم و در آن از برخی دوستان غیر مستقیم گله کردم را جناب استکی اصلا بخودتان نگیرید، سخن بنده به سمت شما نمیرود، شما همان بهتر که پدر معنوی سایت باشید و بنده حقیر و دوستان هم حفظ شان شما و موی سپیدتان را بکنیم.
        اصلا بنا به جوابگویی به آنچه نوشته‌اید نداشتم.ولی از آنجا که هر آنچه در ذهن مبارکتان خطور کرده به من نسبت داده اید لازم است یادآوری کنم نه حسودم و نه مشوش، در برابر هیچ بنده‌ای مفلوک نیستم و از احدی حساب نمیبرم. وقتی حرفی بزنم تا آخر پای حرفم می‌ایستم، راستش گاهی اوقات با خدای خود هم مشاجره میکنم، به اصطلاح عامیانه هر چیزی توی کَتَم نمیرود. صد بار دیگر هم میگویم این یک جمله و این همه تعریف و تمجید به هم نمی‌آیند، حال جنابعالی خود را کاسه داغ‌تر از آش نکنید برایتان خوب نیست. مراعات سن و سال شما از گفتن ادبیاتی در حد کلام خودتان نگهم میدارد. و اینکه کلاً آدم بی ادبی نیستم. حیف است وقت عزیزان به این جر و بحث بیهوده تلف شود کاش میشد بحثی علمی و ادبی شکل میگرفت و ساعتها تبادل نظر میکردیم.
        سخن آخر: هر از گاهی به فطرت خویش هم رجوع کنیم بد نیست. ایام بکام.
        سیدحسن خزایی
        سیدحسن خزایی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۱:۳۹
        فکر کنم در همین متن کوتاه جواب خود و دیگران را داده‌اید "به جهالت عده‌ای خندیدن" ممنوووونم
        معصومه خدابنده
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۳:۰۳
        سلام وارادت
        درود بر شما استاد گرامی
        آذر مهتدی
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۸:۲۶
        درود بر بزرگان و اساتید محترم

        قطره ی اشکی که از چشمم چکید
        بر خودش لرزید و آهی بر کشید
        گفت جانا این دلم رسوا نکن
        اشک خود را خرج نابیجا نکن
        فرصت لبخند را از من نگیر
        اشک من را راهی صحرا نکن
        دوست دارم تا ابد می خواهمت
        رفتن خود را روا بر ما نکن
        عشق تو گرمی جان خسته است
        جان من سرما به جانم ها مکن
        می گریزم تا نبینم نیستی
        فرصت کم مانده ام حاشا نکن
        \"بداهه ای تقدیم دوستان\" و اما اینکه نقدی می نویسیم و هر کس بنا به دانش عقیده اصول اجتماعی و روابط و ضوابط آن متنی مرقوم می کند. به نظر بنده که در عمری که سرد و گرم روزگار بسیار چشیده و افراد مختلف بسیار دیده ام. هرگز از روابط سر در نیاوردم . که گاه به شکل تعصب کور آشکار می شود و آنجا که تعصب به خشم و خشم با قلم رقم می خورد. انصاف عقب نشینی می کند. از یک سو هم شمشیرکشی و غداره بندی را نمی فهمم. شاید آدم این عصر و روزگار نیستم. عادت ندارم چیزی را که نفهمیدم به به و چهچه کنم و عادت ندارم باز شاخ شانه کشیده و اعتراض کنم ما شاعریم و به شعرهایمان یا حتی اگر یک حرف باشد علاقه مند مثل فرزند. حداقل در کنار هم به احساس هم تلنگر نزنیم. حرف داریم با منطق و دوستانه. مهربان باشید. دنیا جایی برای خشونت ندارد چرا که مملو است از خشم و کین
        محمد فاضلی نژاد
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۸:۳۲
        اما من در آن هنگام گرمم شده بود،
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        محمدکریمی (پویا)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۹:۲۱
        دروداستادوبرادرم


        شعری تمام عیاراست وکامل
        ازقلم شما می آموزم خندانک خندانک
        طوبی آهنگران
        طوبی آهنگران
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۵:۵۹
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محمدکریمی (پویا)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۹:۲۲
        آب وآتش وقتی جایشان عوض شود دنیا به هم می خورد...
        محمد امیری
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۹:۵۱
        درود بر سید بزرگوار شعر زیبایی بود.
        اما اینکه حاشیه هایی بسیار پر رنگ تر از متن داشت قدری آدم را دلزده می کند بالاخره کسی حرفی برای گفتن داشت و گفت به سخنش باید احترام گذاشت این که عده ای بر آشفته شدند که باید حذف شود خیلی معقول به نظر نمی رسد و البته آن دوستان هم حق دارند نقد و نظر خودشان را محترمانه ابراز کنند و کسی هم نباید ایشان را آنچنان ملامت کند که دشمن و حسود و... خطابشان قرار دهد. ما به قول خودمان ادبا وشعرای این سرزمینیم اگر اینقدر تحمل همدیگر را نداریم چگونه می خواهیم در جامعه منشا اثر باشیم .
        بیاییم با همدیگر مهربانتر باشیم. خندانک خندانک خندانک
        امیر میری
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۴:۳۸
        بنام حی هو

        سلام

        بنده بامدادِ امروز به سایت شعرناب وارد شدم چون تازه وارد هستم برایِ آشناشدن به بخش‌هایِ مختلفِ سایت سر زدم تا رسیدم به این پست، درست است که تازه واردم و سربازِ صفرکیلومترم امّا متعجب شدم از پیام‌های آقایی بنام استکی، با این‌همه دفاعِ جانانهٔ پشتِ سرِ هم ایشان امر به بنده مشتبه شد که به احتمالِ زیاد با شاعری شاهکار و منحصر به فرد روبرویم امّا با رجوع به صفحهٔ ایشان غیر از حرف‌هایِ بسیار دم‌دستی هرچه چرخیدم چیزکی ندیدم که حتّی یکی شعر باشد، برایِ بنده جای بسی تعجب‌ و جالب است ایشان که ده‌ها سطر بر پایِ این صفحه دفاعیه نوشته و به راحتی آب خوردن این عناوین را خرج کرده هرکه این اثر را رد کند

        _مفلوک است

        _حسود است

        _شاعرنمایِ سست عنصر است

        _بدخواه و دشمن سایت و مدیر سایت است

        _افسرده است

        _در فکر تضعیف سایت است و کاربرانِ سایت

        _ و غیره و غیره و غیره


        چطور با سطحی این‌چنینی و با خط‌خطی‌های نازل و با این‌همه ضعف در آثارشان به خود اجازه می‌دهد در امری که اصلاً و ابداً در آن تخصصی ندارد افاضهٔ فضل کند،

        جناب استکی شما که حتّی الفبایِ بدوی شعر را نمی‌دانید و در خطِّ اولش مانده‌اید و بنده با شخم زدن صفحه شما حتا یک نوشتهٔ آماتورگونه در آن ندیدم چگونه خود را مجاز به دفاعِ غیرتخصصی می‌دانید، انگار شما اسمِ یک قرص معمول و متداول را ندانید بعد از تزریقِ سرم فردی دفاع کنید و هر که بگوید آن نحوهٔ تزریق اشتباه است او را به باد بی احترامی بگیرید و حسود و مفلوک و... خطابش کنید! احترام مویِ سپید را اوّل خود موسپید باید نگه‌دارد، البته بعد از شما به صفحات دو سه خانم و آقای دیگر هم که تعریف و تمجیدِ اغراق‌آمیز کرده‌اند رفتم و غیر از اشعاری دچارِ ضعف تألیف پُر از نقصِ قافیه و خدشهٔ وزن چیزی ندیدم اما انصافاً از شما آقای استکی بهتر بودند ولی باز متعجب شدم که اجازه نقد به خود داد‌ه‌اند با این‌همه طول و تفسیر تمجید بی‌جا! حالِ برای روشن شدن اذهان جناب استکی از خود حرفی در بابِ این اثر نمی‌زنم که مجدداً برچسبِ مفلوک و حسود نزنید بلکه نظر جنابِ دکتر اسماعیل امینی را در ذیلِ ارسال می کنم که اهل ادب و هنر و اصحابِ قلم به خوبی ایشان را می‌شناسند!

        عاقلان خوانند و تأمل کنند تا شعر را با نوشته فست فودی عوضی نگیرند و توفیرش را بیش از پیش بدانند!

        در ضمن بهانه‌جویی نفرمایید و نفرمایند که این نوشته و نظر دربارهٖ کتاب است که اصلِ موضوعِ نظرِ دکتر امینی نوشته‌هایِ فست فودی ست!

        ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

        اسماعیل امینی شاعر، منتقد و استاد دانشگاه در یادداشتی به بررسی وضعیت آثار پرفروش در حوزه شعر پرداخته است. متن این یادداشت را در ادامه می‌خوانیم:

        کتابِ پرفروشِ شعر، حتماً‌ کتابِ محبوبِ خوانندگان نیست. حتی همۀ کتاب‌های محبوب هم حتماً خوانده نمی‌شوند. مثلاً دیوان حافظ که بهترین، محبوب‌ترین و پرفروش‌ترین کتاب شعر است، آن‌قدر که فروش دارد خوانده نمی‌شود؛ که اگر خوانده می‌شد، این همه اشعار جعلی به نام حافظ بر سر زبان‌ها نبود و بازنشر نمی‌شد و این همه افراد با تحصیلات دانشگاهی، از روخوانی غزل‌های حافظ عاجز نبودند.

        خیلی از خریدارانِ کتاب‌های پرطرفدارِ شعر، خواننده و علاقه‌مند شعر نیستند. آنها این کتاب را می‌خرند، چون شنیده‌اند که پرطرفدار است اما نه حوصلۀ شعرخواندن دارند و نه اگر بخوانند چیز زیادی دستگیرشان می‌شود. مثلاً «هشت کتاب» سهراب سپهری، خیلی پرطرفدار است؛ مجموعه شعرهای فروغ فرخزاد نیز پرطرفدار است. از میان انبوهِ کسانی که خود را علاقه‌مند شعر سهراب و فروغ می‌دانند، کمتر کسی هست که حتی یک بار این کتاب‌ها را ورق زده باشد. بسیار بوده که در میان شیفتگان فروغ و سپهری، شعری از شاعر مورد علاقه‌شان خوانده‌ام و آنها گفته‌اند که برای اولین بار است که این شعر را می‌شنوند.

        تازه اینها که گفتم دربارۀ کتاب‌های شعری‌ست که واقعاً ارزشمند و محبوبند و شمارگان و خریداران واقعی دارند؛ بسیارند کتاب‌های شعرِ پرطرفدار که با ترفندهای تبلیغاتی و فضاسازی رسانه‌ای، مشهور شده‌اند و با خریدهای کلانِ رانتی و سهمیه‌ای، پرفروش شده‌اند.

        این نکته را همین‌جا بگویم که پرفروش‌بودنِ کتاب شعر، نه به معنای ارجمندی آن است و نه نشانگر نازل‌بودنِ کتاب؛ یعنی در میانِ کتاب‌های پرفروش، هم آثاری ارزشمند چون دیوان حافظ و آثار بزرگانی چون اخوان و شاملو و فروغ و سپهری و قیصر دیده می‌شود و هم آثاری نازل و کم‌ارزش اما پرهیاهو.

        اما آن آثار نازل و پرهیاهو، چه ویژگی‌هایی دارد که لایک‌خور است و جذاب و پرطرفدار؟

        این شعرها، مطابقِ میلِ مخاطبانِ سهل‌پسند و شتابزده و کم‌حوصلۀ فضای مجازی ساخته می‌شود؛ یعنی مخاطب در این شعرها، به جای شنیدن حرف شاعر، حرف‌های باب میلِ خودش را می‌شنود. و شاعر در اصل، سخنگو و خادم مخاطبان است.

        مخاطب سهل‌پسند، اهل تأمل و ژرف‌نگری نیست. او در جست‌وجوی هر چیزی‌ست که جالب باشد؛ از تصویر بزغاله‌ای با هشت دست و پا، تا شادی گلِ فلان فوتبالیست برزیلی. در کنار اینها او دوست دارد که بگوید فرهیخته است و از شعر نیز بهره‌ای دارد؛ پس یک جور شعرِ فست‌فودی و آماده و سهل‌الوصول می‌خواهد که جالب هم باشد.

        این شعرِ فست‌فودی که برای انبوهِ جماعتِ «چه قدر جالبه!» ساخته می‌شود،‌ بازی‌های مضمونی و زبانی ساده‌ای دارد.

        دستکاری در داستان‌های تاریخی و اساطیری، برای تأمین نظرِ جماعتِ «چه قدر جالبه!». همین الان با این دستکاری‌های پیشنهادی من شعر بسازید و منتشر کنید و سیلِ لایک‌ها و بازنشرها را ببینید؛ «رقابت عشقی آدم و شیطان بر سر حوا»، «چشم‌پزشکی پیراهن یوسف»، «ماهی‌فروشی یونس»، «فروشگاه لوازم عید کریسمس با مدیریت حضرت مسیح» و پرت‌وپلاهایی از این قبیل که در این سال‌ها مضمون هزاران رباعی و غزل و شعر سپید بوده است در خط تولید انبوه شعر زرد.

        الگوهای سادۀ معادلۀ تمثیلی، با استفاده از نازل‌ترین شگردهای دست‌فرسودِ شاعران مقلد سبک هندی و سرودن تک‌بیت‌هایی که در گذشته پشت کامیون و وانت بازنشر می‌شد و امروز در صفحات اینستاگرام و کانال‌های تلگرامی منتشر می‌شود؛ حرف‌هایی از این دست:

        عشق در خاموشی مطلق مرا لرزانده بود

        مثل این گوشی که سایلنت است و روی ویبره است

        مضامینی که به جوانان احساساتی و سانتی‌مانتال، چشمک می‌زند و دنیای رنگین خیالات آنان را با وزن و قافیه، بازگو می‌کند. مثلاً:

        آه قدر دست گرمم را ندانستی و من

        در هوای نیمۀ مرداد، سردم می‌شود

        شعر زرد برای هر سلیقه‌ای محصولی دارد؛ برای دوست‌دارانِ شعر مذهبی، اشاراتی به دلبری‌های مستوره در راه مسجد؛ برای دلدادگان به تمدن آریایی، سرگرمی پارسی سره و دامن‌زدن به احساسات نژادی؛ برای مشتریانِ‌ کتاب‌های زرد روانشناسی بازاری و انرژی‌های کیهانی، اشاراتی به انرژی مثبت و موج منفی و بازیچه‌هایی از این دست؛ برای گمگشتگانِ جدال‌های سیاسی، آش درهم‌جوشی از اصطلاحات رسانه‌ای و البته برای مشتریان ثابتِ لذت‌جویی‌های وقیحانه، تعابیر صریح و بی‌پروا و هرزه‌نگاری.

        و مضحک این‌که، این آخری غالباً‌ به عنوانِ شعر پست‌مدرن راهی بازارِ مشتریان شعر زرد می‌شود.

        انبوهِ‌ پرشمارِ سهل‌پسندان و مشتریانِ شعر زرد، غیر از نوجوانانی که به اقتضای فطرت و طبیعت دوران نوجوانی در پی ابراز هویت هستند، غالبا از کسانی‌اند که به دنبال راه‌هایی برای دگرنمایی‌اند. تظاهر به مطالعه و فرهیختگی، برای آنان یکی از نشانه‌های به‌روزبودن است؛ مانند مارک لباس و کیف و کفش‌شان.
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۴:۵۰
        آقایی که اینبار خودت را امیر امیری خوانده ای
        کار بر مجازی
        این حرف های بی خردانه را قبلا هم زده ای
        حتی فحاشی نموده ای
        خجالت بکش
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۵:۲۵
        این نظر استاد شفیعی عزیز است

        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ ۱۴:۲۷
        به نظر این بنده حقیر ، این بداهه نبود بلکه یک کشف بود. تا خواندم مات و مبهوت به گذشته رفتم...
        استاد عزیز و دوست بسیار خوبم این کوتاه یک کشف به ثبت رسیده است . من یقین دارم به این گفته و می دانم که عین واقعیت و عین حقیقت است.
        تحسین می کنم اندیشه و کلام و قلم شما و باز هم از محضرتان آموختم ...نکته ای ارزشمند و ماندگار را... برقرار باشید و سربلند و دور از گزند نیز... درود بر شما
        ...................
        من صحبتهای دوست و استادم اقای جلالی را کپی کردم چون به نظرم کاملا درست و کامل بود
        افرین استادم و کم اوردم خیلی
        ارسال پاسخ
        سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
        سید حاج احمدی زاده(ملحق)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۸:۲۳
        جناب امیر میری نظردهی شما مسدو د گردید!!
        هدف شما کاملا مشخص است تخریب شخصیت استاد عزیزمان جناب استکی گرانقدر است و ما در مدیریت سایت همچنین اجازه ای به شما و امثال شما نمی دهیم خندانک
        چند سطر اول کامنت شما تخریب و سطرهای بعدی کپی از ایده و افکار دیگران بدون هیچ گونه فعالیت ادبی از قبل در سایت شعرناب و حتی خارج از ان ما سراغ نداریم. مسدودید تمام خندانک
        ارسال پاسخ
        نجمه طوسی (تینا)
        نجمه طوسی (تینا)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۹:۴۶
        دروغ خوب نیست .مثلا می شود کسی هنوز جوهر آمدنش به سایت خشک نشده و هنوز شعر و مطلبی ارسال نکرده است سریع بیاید زیر پست جنجالی و نظری جنجالی بگذارد بدون اینکه شناختی از سایت و اعضای آن داشته باشد . بعد هم تیک نقد را وارد باشد و بتازد به استاد ما و آقای استکی مهربان . واقعا که !!! خندانک خندانک خندانک هر کسی به فراخور سن و درک و سوادش شعری می نگارد . شکستن قلم در هیچ آیینی پسندیده نیست . خوشت نیامده خوب نیامده زور که نیست برو شعری دیگر را بخوان .
        نکن برادر من .بگذار مردم کمی از درد های خودشان را بخوانند و بنویسند و از سایت های مستهجن و فضای مسموم فضای مجازی کمی شعر در عصر خویش بنوشند و گلویی تازه کنند .
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۵:۵۹
        خندانک
        سهیل خواجوند مانی
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۹:۳۶
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهدیس رحمانی
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۱۹:۴۴
        درودتان خندانک
        پاینده باشید خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۳۶
        حرمت نگه دار دلم...گلم
        کاین اشک خونبهای عمر رفته من است
        میراث من نه به قید قرعه نه به حکم عرف
        یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو
        مهر و موم شده به آتش سیگار متبرک ملعون
        کتیبه خوان قبایل دور
        این سرگذشت کودکیست که هرگز به سر انگشت پا دستش به شاخه هیچ آرزویی نرسیده است
        همیشه گرسنه میخوابید
        چند و چرا نمیشناخت دلش
        گرسنگی شرط بلا بود به آیین قبیله مهربانش
        پس گریه کن مرا به طراوت(مرحوم حسین پناهی)
        من جو گیر نیستم خواهر بزرگوار خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۴۰
        گرسنگی شرط بقا بود به آیین قبیله مهربانش خندانک
        سیدحسن خزایی
        سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۳۱
        سلام خواهر خوبم درود بر شما:
        نمیدانم چقدر با قرآن آشنایی داری.؟ خداوند در چند جای قرآن میفرمایند: الفتنه اشد من القتل.
        خداوند لعنت کند هر کسی را فتنه گر است و فتنه جو
        اینکه شما چنین نسبتی به بنده دادید بامطالعه دیگر کامنتهایتان در این صفحه کاملا قابل فهم است،
        فتنه را آن عزیزانی به پا کردند که برای یک جمله عادی به‌به و چه‌چه ها به راه انداختند از شما و امثال جناب استکی و دیگر عزیزان توقع بیشتری نمیرود،
        منظور سخن من با دوستانی بود که خود میدانند چه کسانی هستند و از قلم آنها انتظار بیشتری میرفت.
        وقتی آنها نه تنها سکوت نکردند بلکه به تعریف و تمجید ماورایی پرداختند آتش به اصطلاح فتنه را بقول شما شعله ور کردند. اگر دوستان حرمت قلم را بقول شما نگه میداشتند زیر یک جمله خبری عامیانه بیش از ۴۰۰ کامنت موافق و مخالف نگاشته نمیشد.
        شعور مردم قابل خرید و فروش نیست. انتظار نداشته باشید همه چون شما و آقای استکی و دیگران فکر کنند، ما خدا را به خاطر این بیشعوری خویش و اینکه در حلقه شعورمندان شما نیستیم شاکر و سپاسگزاریم.
        از حرمت قلم گفتی بله قلم حرمت دارد هر چیزی که بیاموزاند احترامش واجب است مخاطب اول این جمله و آیه شما و امثال شما هستید. خواهر عزیزم این فضاهای مجازی مدینه فاضله نیستند چشمها را باید شُست جور دیگر باید دید.
        نمیدانم سریال پاورچین مهران مدیری را دیده‌اید یا نه!!!
        قصه و داستانش عجیب به اینجا میخورد، هر کسی از رئیسش بیشتر تعریف میکرد و به لفظ عامیانه پاچه خواری بیشتری میکرد مزایای بیشتری نصیبش میشد،
        خانم سحر زکریا هم درتقش مهتاب شعر یاسمنگولا میخوند که انصافا از خیلی از شعرهایی که من خوانده ام بهتر بود، لااقل آخرش میخندیدیم....
        بگذریم حیف از وقت و آرامش از دست رفته ای که صرف رد و بدل کردن کامنتهای بی ارزش میشود.
        کمی فقط کمی به خویشتن خویش برگردیم
        به کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بووووووووووووود.
        سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
        سید حاج احمدی زاده(ملحق)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۲:۱۳
        اقا سید عزیز دیدگاه و نظرتان را کاملا مردود می دانم به دلیل اینکه اولین کامنتی که زدید و جواب ما و محبت ما و درک ما در مقابل هجمه و توهین هایی که به ما و دیگر عزیزان کردید این بود عینا برایتان کپی می زارم تا یاد اور عملکرد شما و ما باشد. خندانک
        سیدحسن خزایی
        دیروز
        سلام و درود به همگی:
        هر مردی روزی سردش شد که میشود یا لباس گرم میپوشد و یا به جای گرمی میرود.
        افتادن از چشم زن چه تناسبی با گرما و سرما دارد نمیدانم. حال اگر از آغوش زنی جدا میشد باز جای تامل داشت.
        اینکه جناب احمدی مطلق بقول خودشان بداهه ای را در صفحه شخصیشون قرار دادند جای تعجب نیست
        از این همه کامنت عجیب و غریب حقیقتا سر درد گرفتم.
        از یک سری از دوستان واقعا توقع نمیرفت.
        برای قلم و اندیشه و شعر حرمت قائل شویم.
        چقدر یاد مثل معروف بشقاب و بادمجان افتادم.
        بگذریم
        ارسال پاسخ
        سید حاج احمدی زاده(ملحق)
        دیروز
        سلام ممنون و سپاسگزار از دیدگاه و نظرتون و اما بعد ...
        با اجازتون کامنت تان را تبدیل به تیک نقد می کنم تا شما و باقی شاعران بدانند و اگاه باشید ما در کسوت خادمی و مدیریت سایت از هرگونه نقد و دیدگاهی که در چهار چوب ادب باشد! استقبال می کنیم . و هیچ گونه هراس و دلواپسی برای شخصیت مان از نقد دیگران نداریم بدون شرح بیشتر!

        ********
        بنید دوست عزیز ما هرگز از نقد فرار نکرده و بلکه و همیشه عرض کردیم با کارت و تبر دلنوشته مرا سلاخی کنید شاید شما ندیده باشید اما می توانید برید بگردید و ببنید که بوده و و ما همیشه از شدید ترین نقد ها استقبال کردیم نمونه جدید ان هم نقد اقا عیسی عزیز است!!!؟
        حوصله شرح بیشتر ندارم شما و باقی دوستانی که موافق نظر شما و توهین های شمارا دارند واگذار می کنم به وجدانتان همین . یا حق
        ارسال پاسخ
        عیسی نصراللهی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۰:۴۱
        شاید از نگاه آقای احمدی زاده که افراغ اندیشه را در قالبهای پارسی جای داده است و ما اعضا، اجبارا یا انتخابش میکنیم یا یکی مثل حقیر نه آخرش فهمیدم چیست و چه پیشینه ای داره و نه انتخابش میکنم، این سردی و مردی و پیامش لاله لای همین فراغت بالها و اندیشه ها برای تشحیذِ ذهنهای رنجور و بیمار مهیا گردیده باشد یعنی خودش منظورش را فهمیده و بر روی عقیده اش پافشاری کرده است. پیشتر گفتم که در سال ۱۳۹۹ و در کل این عالم،بنده فقط یکی را میشناسم که عاشق واقعیست یعنی وقتی از چشمی افتاد،دیگر می افتد ( ایهام دارد). و الا بعید میدانم که اصلا در این عصرِ هزارتویِ بی تو و منفعت طلب و سراسر هیچ پرستی و پوچ خواهی و عبث زایی،چشمی باشد و زنی و نگاهی و افتادنی .


        آقایان استکی و...
        و خانمها عجم و طوسی و...

        چرا به دیگر اشعار اعضای جوان و تشنه ی علم سر نمیزنید؟ نقد نمی نویسید؟
        آیا اگر مدیر افتخاری و این القاب نبودید اینچنین برای یک دلنوشته یِ بسیار بسیار معمولی ( اما قابل احترام) یقه پاره میکردید؟

        خدا شاهد است که همیشه از حق گفته ام و خواهم گفت.اینجا هم بالاجبار همین لحظه پس از خواندن کل پیامهای رنگارنگ به اضطرار و اکراه ورود میکنم تا اندیشه و باوری به بطلان نرود.

        ما هم قسم شدیم که جلویِ بَه بَه و چهچه های الکی را بگیریم چرا که پسرفت می آورد و درجا زدن... آیا این دلنوشته ی همتبار و هم ولایتی ام مصداقِ این سوگند نیست؟ پس چرا مطلایش نمودید؟ احترامش واجب و دلنوشته اش نیز... ولی کلاه خودتان قاضی کنید...
        آیا تقدیسش ننمودید؟
        اصلا چرا هیچ وقت،هیچ وقت در این چند سال ایرادی بر دلنوشته هایش نگرفتید تا بیشتر پیشرفت کند؟چرا به او پیشنهاد نمیدهید تا عیب کارها و اقتدار آنها را بیابند؟ فقط بَه بَه؟ فقط باریک الله؟ چرا تنها یکبار بهش نگفته اید؟
        اطلبو العلم ولو بالصین
        زگهواره تا گور دانش بجوی
        چه اشکالی دارد همیشه در هر مسندی در هر رتبه ای با هم بیاموزیم.
        تعارفات تا به کی؟

        * در آخر اینکه چون از حق و انصاف نوشتم باید اضافه کنم حتی اگر شخصی تنها نوشته باشد ( آب ) دیگران حق ندارند بگویند حذفش کن... این خلاف آزادی و هدفِ هنر و ادبیات است. یعنی چه بگوییم فلانی سروده ات را حذف کن؟ واقعا عجیب است

        در پناه مهر _ عیسا
        سیدحسن خزایی
        سیدحسن خزایی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۱:۳۶
        سلام و چقدر خوب است بودنتان
        ارسال پاسخ
        سید حاج  احمدی زاده(ملحق)
        سید حاج احمدی زاده(ملحق)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۲:۵۸
        جناب همتبار خوبم ممنونم از نظرتان!
        اما ما اجباری در اختیار قالب و حتی سبک افراغ اندیشه برای کسی نگذاشتیم که مارا متهم می کنید !
        افراغ اندیشه سبک نگارش اینجانب می باشد و دوست دارم در این سبک قلمسرایی کنم که متعلق به خودم است نه دیگری خندانک
        لذا اینجانب ملزم به سبک خودم ( افراغ اندیشه) چه خوب چه بد چه علمی و چه غیر علمی می باشم
        و انرا در معرض عموم و منتقدین و مخاطبین و موافق و مخالف گذاشتم و جوابگو
        و دیگران صاحب اختیار که هر قالب و سبکی را که معتبر است و یا دوست دارد و ثبت شده را دنبال کند.
        اینجانب دنبال ثبت احساس و اندیشه ام با سبک خودم ( افراغ اندیشه)
        می باشم و به کسی اجبار نکردیم انرا انتخاب کند خندانک شماو غیر ..هر قالبی را دوست دارید انتخاب کنید.
        سایت شعرناب ازادانه عملکرد نوپا و شاگرد و نقد اساتید و به به چه چه و گل و بلبل را ازاد گذاشته حتی برای نقدهای تند که شامل توهین و هتک حرمت به ما و اعضا بوده و کارت به استخوان رساندن تحمل زیاد کردیم ازاد گذاشتیم اما گویا ما هنوز در جهان سوم بسر می بریم وبه درک ان نرسیدم نمی شود کسی را اجبار کرد چه کند و نکند خندانک
        ببنید خود خود شما چندین بار کاربری شما را بخاطر رعایت نکردن قوانین سایت و توهین مستقیم و غیر مستقیم به ما و دیگران مسدود کردیم یا خود تان خداحافظی می کردید و بعد می گفتید به در خواست دوستان بازگشتید!!! و ما باز با روی باز از شما استقبال میکردیم حتی در یکی دوماه گذشته و حاشیه های اخیر و توهین های مستقیم به ما و مدیران سایت کاربری عده ای را مسدود کردیم که همه را باز نمودیم و اطلاعیه دادیم کاربران مسدود باز هستند همه را باز کردیم الا شما!!
        شما از بیرون سایت اطلاعیه خوانید با اینکه کاربری شما باز نبود اکانت جدید درست کردید و شروع به فعالیت کردید باز ما چیزی نگفتیم و اغماز کردیم اما بس است برادر من عزیز من دوست و همتبار من بس است ..صریح بودن با توهین کردن زمین تا اسمان فرق دارد نکنید برادر من عزیز من نکنید اینطور نه تنها به ما و زحمات شبانه روزی ما که بی مزد و منت است ضربه می زنید بلکه به شخصیت خود نیزآسیب می رسانید نکن اقا جون برادر من دفه اخر هم بهتان گفتم داداش من کار نقدمی کنی باشد اما تو جزئیات و حواشی سایت دخالت نکن شما از خیلی چیز ها در پشت پرده سایت بی اطلاع و بی خبری می خواهی پیشرفت کنی می خواهی دست یاری دراز کنی به سوی دیگران وارد حاشیه و حواشی نشو و دخالت در روند سایت نکن اما کو گوش شنوا خندانک
        ارسال پاسخ
        عیسی نصراللهی
        عیسی نصراللهی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۹:۱۱
        آقای احمدی زاده... یکبار دیگر پیامم را بخوان !
        گذشته را چه به امروز؟
        گفته ام تا گور دانش بجوئید ( فردوسی، پیامبر) .
        گفته ام بَه بَه ِِ بیش از حد، پسرفت می آورد.
        گفته ای دوستان به من گفته اند برگردم و برایتان عحیب بوده... خدمتتان عرض کنم که حدود هشت نفر از سابق و حدود پانزده شانزده نفر طی سه چهارماه آخر شماره ی من را دارند... از این میان، دو سه نفر درخواست داشتند که به سایت برگردم... این دیگه مباحثه ندارد، خودشان و پیامهایشان حی و حاضر... شاید هم اینجا لب به سخن بگشایند ( درخواستشان شعریت بوده و ازم خواستند برگردم با اکراه برگشتم) تعجب دارد؟ تقصیرتان نیست آنقدر در اطرافتان و در این روزگار بد و منفعت طلب دروغ شنیده اید و شنیده ایم که صدق ها را باور نداریم.

        از متن و پیامم چون حق است و دیشب نوشتم هرگز کوتاه نمی آیم...
        عقیده ی من همان است.( می دانید که عمدتا کُلی است، دغدغه است، درد است... و روی سخنم با خودم و کلیت است).


        در آخر، صراحت گویی همیشه خوب است... همیشه.. ولو به ضرر انسان باشد
        عیسی نصراللهی
        عیسی نصراللهی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۹:۱۵
        در خصوص اینکه کاربری ام گم کرده بودم و چندین بار تلاش کردم باز بیهوده بود... به ارواح مادرم همینگونه بود... کاربری ام را فراموش کرده بودم مجبور شدم،اکانت جدید بسازم. الان من زود قضاوت کردم یا شما؟

        سارا رحیمی
        سارا رحیمی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۴:۰۸
        درود استاد سید بزرگوار باز هم ممنون
        من نظرم را قبلا در مورد بداهه زیبایتان نوشتم وحقیقتیست که به زبان اوردم من به دیده واحساس بداهه شما را زیبا می بینم وخالی از هر نقد این نظر من است وبرایش ارزش قائلم
        وجودتان وگذرانتان پر از گرمای محبت سلامت باشید خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۴:۱۴
        سخن پیامبر اکرم (ص) در فتح خیبر:
        فردا پرچم اسلام را به دست مردی میدهم که بسیار حمله کننده است
        او کرار است
        فردا پرچم اسلام را به دست توانای امیرالمومنین اسدالله الغالب یدالله داد و اینچنین بود که قلعه خیبر به دست توانای امیرالمومنین فتح شد
        امیر علی علیزاده ( الف سکوت)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۰۷:۴۴
        کوتاه و پر سخن خندانک خندانک خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۶:۱۱
        جناب بدری اینطورکه معلومه شما معنی متن خانم سارارحیمی رو اصلا متوجه نشده اید ایشان ازشمادفاع نکردند اصلا !!!!!!!
        الکی گیرندید به ایشون خندانک خندانک
        عیسی نصراللهی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۱:۲۶
        خانم عجم.
        نظر من کُلی بود و پا را از عدالت بیرون نگذاشتم. این حرف خیلیها شاید بوده باشد.
        چقدر هم مظلوم نمایی کردید... چقدر هم ترورِ شخصیتی من و امثال من.
        در هر روی... نظر من همانست که دیشب گفتم و اَبدا، هرگز و اصلا از نظرم بر نمیگردم ( نظری صریح، از درون خواسته و منصف بود) حتی فحش هم به من بدهید یا بیشتر شلوغترش نمایید، از نظراتم بر نمیگردم چون عین حقیقت و واقعیت هستند.
        میگویم، شخصی را مطلا نکنید، تقدیس نکنید، ایراداتش را بگویید، کجای این حرف بد است؟ یکبار دیگر این متن دیشبم را بخوان
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۱:۳۶
        خواندم چندین بار
        من مظلوم نمایی نکردم ازحقم دفاع کردم
        ترورشخصیتی راشما اول شروع کردید
        من خیلی سعی کردم جواب ندم اما دیگه واقعا بی انصافیه که متهم شم به کم کاری یا اینکه چون مدیرافتخاری ام مدح مدیریت سایتو کردم!!!
        شما نه تنهابه من بلکه به همه راحت توهین می کنید!
        بعدشم میگید دنبال حق وحقیقتم ودلسوزم
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        مجتبی شهنی
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۴:۵۷
        درود استاد بانو خندانک خندانک خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۵:۵۱
        سید بزرگوار
        جناب ملحق والا مقام
        این دغل دوستان که میبینی
        مگسانند گرد شیرینی
        یا علی خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۶:۰۰
        اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
        صم بکم عمی فهم لا یرجعون(آیه هجده سوره بقره)
        آنان(از شنیدن حق)کر (از گفتن حق)گنگ (از دیدن حق)کورند
        پس ایشان (به سوی حق) بازنمیگردند خندانک
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۷:۰۶
        برای انسان از پیش رو و پشت سر مامورانی هستند که همواره او را(از آسیب و گزند) حفظ میکنند...یقیناخداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنچه در درون خودشان است تغییر دهند(آیه یازدهم سوره رعد)
        درود بر شما خواهر بزدگوار
        بخاطر این حرفها سید دارمان نمیزند...نگران نباشید خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۳۵
        درود جناب بدری
        ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
        🎉دل رمیده ما را انیس و مونس شد
        🎉نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
        🎉به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد

        🎊سالروز بعثت سراسر سعادت حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم (ص) بر تمام مسلمانان مبارک باد.
        دعوا تمام شد
        فردا عید است
        یک عیدانه دوستان را مهمان کن لطفا خندانک
        ارسال پاسخ
        فروغ فرشیدفر
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۲۲:۱۰
        درود بر همه ی عزیزان اهل قلم واهل دل🌹
        ازآنجایی که به تناوب افتخارحضور درسایت رو پیدامیکنم ، عموما" متوجه حاشیه ها نمیشم و در جریانشون قرار نمیگیرم و البته سعادت خواندن بعضی ازشعرها رو هم ازدست میدم .
        به خاطر فقدان اول (ازدست دادن حاشیه ها)، فقط بعضا" گیج میشم که چی شده که مثلا" یه عده ای از دوستان دیگه نیستند یا دونفر باهم چرا اینطوری صحبت می کنند ! ولی به خاطر فقدان دوم و نخوندن به موقع اشعار دوستان ، عموما"متاسف میشم ..
        واما ازدیروز ، ناخواسته درجریان حاشیه های دل آزاری دراین صفحه قرار گرفتم و این بار برای اینکه چرا این موقع اینجا بودم ، متاسف شدم .اون هم به مقدار زیاد.
        دوستان عزیزم ، غم وغصه و کینه و خودخواهی و فشار و خشم و....هرقِسم دیگه ای ازاین زخمها در جامعه الانمون به وفور یافت میشه. هر روز و هرلحظه ....اینجا به قول خیلی از دوستان محل آرامش ، صبر ، تمدد قوای روح وذهن و لذت بردن از تراوشات ناب اندیشه هاست.
        اصلا اظهار نطر درمورد موضوع نمیکنم .چه مخالف وچه موافق .چون به اندازه ی کافی خواندیم وشنیدیم و در خود شکستیم که چرا....
        اصولا" ،من سراپا تقصیر و اشتباه چه قضاوتی میتونم بکنم ؟؟
        . فقط یه چیزی چند وقت پیش یه جایی خوندم که میگفت:

        مهربانی زبانی است که :
        برای کور دیدنی ، برای کر شنیدنی ، و برای لال گفتنی است

        پس دوستان عزیزم، ما که هم چشم بینا و هم زبان گویا وهم گوش شنوا داریم ، کاش مهربانی رو رها نکنیم و سنگ خشم وکینه ودشمنی رو خداقل دراین فضا که قراره مامن ارامش و احساس خوب باشه، پرتاب نکنیم.
        💙💙🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۳۰
        درود بانو
        ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
        🎉دل رمیده ما را انیس و مونس شد
        🎉نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
        🎉به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد

        🎊سالروز بعثت سراسر سعادت حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم (ص) بر مبارک باد. خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد  مسعود م
        مسعود میناآباد مسعود م
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۵۱
        سلام

        بانو فروغ فرشید فر عزیز
        دیدار مجددتان بسیار مسرت بخش است
        هر دم از این باغ بری میرسد ...
        عید مبعث بر شما مبارک
        ---------------------- خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        فروغ فرشیدفر
        فروغ فرشیدفر
        پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹ ۱۲:۳۰
        درود فراوان براستاد مبنا آباد عزیز🌹
        عید شما هم مبارک استاد.
        ارادت دارم.
        زیر سایه بزرگواران هستم و راه این خانه ی شعر رو تا وقتی راهم بدهند ،گم نمیکنم . سعادت کمه بعثی اوقات.
        🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹
        مسعود میناآباد  مسعود م
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۱۸
        سوره 114 قرآن کریم:
        النَّاسِ
        ....................
        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
        قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
        مَلِكِ النَّاسِ
        إِلَهِ النَّاسِ
        مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
        الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ
        مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ
        ........
        به نام خداوند رحمتگر مهربان
        بگو پناه مى برم به پروردگار مردم
        پادشاه مردم
        معبود مردم
        از شر وسوسه‏ گر نهانى
        آن كس كه در سينه‏ هاى مردم وسوسه مى ‏كند
        از جنس جن و انس
        عباسعلی استکی(چشمه)
        عباسعلی استکی(چشمه)
        چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹ ۲۳:۲۸
        درود استاد مینا آبادی عزیز
        ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
        🎉دل رمیده ما را انیس و مونس شد
        🎉نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
        🎉به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد

        🎊سالروز بعثت سراسر سعادت حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم (ص) مبارک باد. خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد  مسعود م
        مسعود میناآباد مسعود م
        پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹ ۰۲:۲۴
        عرض ادب
        بزرگوار استاد استکی عزیز
        متقابلن عید مبعث بر شما عزیز نیز مبارک باد . خندانک خندانک خندانک
        عرشیا خوشرو
        حدود ۱ ماه پیش
        عید مبارک خندانک 🌺
        مهدی بدری ماشمیانی(دلسوز)
        حدود ۱ ماه پیش
        الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم...
        والا پیامدار...محمد
        گفتی که یک دیار... هرگز به ظلم و جور...نمی ماند بر پا و استوار
        والا پیامدار...محمد
        آنگاه تمثیل وار... کشیدی عبای وحدت... بر سر پاکان روزگار
        والاپیامدار...محمد
        در تنگ پر تبرک آن نازنین عبا...
        دیرینه ای محمد...
        جا هست بیش و کم...آزاده را...
        که تیغ کشیدست بر ستم...
        والا پیامدار...محمد
        سلام سید خدا خندانک
        عید مبعث بر شما و جمیع مسلمین مبارک خندانک
        یوسف همایون
        حدود ۱ ماه پیش
        درود و عرض ادب
        بسیار زیبا بود
        زینب محمدی
        حدود ۱ ماه پیش
        عید مبارک انشااللع موفق باشید خندانک
        حسن  مصطفایی دهنوی
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام و درود استاد گرانقدر
        بسیار زیبا است
        سربلند و پاینده باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        کیمیا طولابی
        حدود ۱ ماه پیش
        ماناباشید استاد احمدی زاده
        مریم شجاعی متخلص ب شهیرا
        حدود ۱ ماه پیش
        بامفهوم بود .
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        حدود ۱ ماه پیش
        سلام ودرود عرض ادب استاد عالیقد ر
        ارزوی سلامتی برای تان دارم
        عیدتان مبارک شاد باشید انشاالله خندانک
        مریم، شیرین ناز (ساغر دل)
        ۲ هفته پیش
        زنده است
        اما
        زندگی نمی کند
        آن زن که توجه و محبت مردی را
        از دست می دهد،
        بی آشیان
        در قلب او می شود

        ................................... شیرین ناز

        سلام و عرض ادب
        سال نو مبارک

        استاد گران قدر
        کوتاه، اما بسی ژرف و زیبا بود
        آن قدر که گویی صدها صفحه خوانده ام

        خندانک خندانک خندانک
        درودی به وسعت آبی آسمام
        تقدیم تان
        خندانک خندانک خندانک
        احمد ترکمان
        ۶ روز پیش
        گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور
        گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش
        در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید
        زآن که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
        خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0