سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        من از شعار به شعور خواهم رسید ( صفحه نوزدهم و بیستم)

        شعری از

        باقر رمزی ( باصر )

        از دفتر به جهنم سرد خوش آمدید نوع شعر مثنوی

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۴ ۱۸:۴۰ شماره ثبت ۳۷۷۰۰
          بازدید : ۴۷۹   |    نظرات : ۵۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        من از شعار به شعور خواهم رسید
         
        ( صفحه نوزدهم  و بیستم)

        خاك بيا تا ره بيعت رويم
        نعره زنان راهى هيئت رويم
         
        ما كه سزاوار توئيم از ازل
        كور بود چشمه آب از امل
         
        نتیجه تصویری برای چشمه آب
        آ كه توان از كف خود داده‏ ايم
        بابت نانى دف خود داده‏ ايم

        دف به ستوه آمده از كوفتن
        كوفتن همره شده با سوختن

        خانقه آسايش آتش بود
        سوز درون مايع سركش بود

        سوز درون را چه كنم چاره نيست
        چاره ‏ى ما رفتن سياره نيست

        چاره ما ديدن همسايه ‏گيست
        شاه و گدا هم ره و همپايه گيست

        پايه‏ ى اين سلطه به هم بشكند
        آخر اين شادى ز غم بشكند

        کوچه‏ ى دل در خم بن بست اوست
        آخر هر كوچه ‏ى تن مست اوست

        كوچه دگر شاهد جاروب نيست
        شاهد آب و گِل مرطوب نيست
         
        نتیجه تصویری برای کوچه
        خار به آزار گل آمد ز دوش
        نقش نقابى شد و شد خرقه پوش

        خرقه بسوزان كه بسوز آورى
        شام غريبانه به روز آورى

        روز من اندازه ‏ى شب تار شد
        تن به جزام آمد و بيمار شد

        بيم دل از دام و رياكار بود
        در دل ويرانكده بسيار بود

        چون كه توان از سر ما پر گشود
        زخم كهنسال من هم سر گشود

        زخم جوانى همه از دود بود
        عمر همانند جوانرود بود

        رود صلابت به رگ ما نبود
        اين همه غم با دل و تنها نبود

        با غم خود خو كنم اى جان خويش
        تكيه بر اربابم و جانان خويش
        نتیجه تصویری برای رب العالمین
        خويش بيا تا به جفا بنگريم
        بر سر بى‏ درد و دوا بنگريم

        درد من از عدن و برين با من است
        زخم دل از ديدن پيراهن است

        من شده يعقوب و دل ايوب من
        بد شده شيطان و نبى خوب من

        جامه ‏ى تزوير و ريا بركنيم
        گاهى به درياى شفق سر زنيم

        دل به شفق سر زد و سرداب ديد
        آب طراوت ته مرداب ديد

        ديد كه آب آمد و تعظيم كرد
        قامت شاهانه‏ ى خود ميم كرد

        آبى و در حسرت دريا شديم
        دربدر از كوچه‏ ى فردا شديم

        ميم وجود من ميم ماه نيست
        جز من و يوسف كسى در چاه نيست
         
        نتیجه تصویری برای ماه
        اين چه عذابيست كه بر ما رسيد؟
        اين چه بهاريست كه سرما رسيد؟

        سرو سكوتيم و سراسر عروج
        گاهى به غار آمده گه در عروج

        اوج مدائن همه در خاك شد
        جور و جفا از چمنم پاك شد

        ما به چمنزار و شقايق شديم
        غرق بر افلاك و حقايق شديم

        ما كه ز افلاك به خاك آمديم
        در پى صد خوشه ‏ى تاك آمديم

        خوشه‏ اى با دختر رز بس نكوست
        آبِ همان خوشه مرا آرزوست

        ما به زمين آمده با آرزو
        دانه‏ ى گندم شده بى‏ آبرو
        نتیجه تصویری برای گندم

        ما به ادب رفته، شديم بى‏ ادب
        واى بر احوال دلى بى‏ ادب

        بى‏ ادب از بى‏ ادبان پند گير
        جامه مدر صورت لبخند گير

        زاهد و عابد شده ز انگور مست
        دختر رز پيش من از دور مست

        دختر رز گشته ز مى رازدان
        گرد بساط من و مى مرزبان

        مى به ستوه آمده از جام او
        ترك مى‏ ام واجب و با نام او

        موعد وصل من و مى در رسيد
        خرمگس معركه هم سر رسيد
        نتیجه تصویری برای خر مگس
        سجده به درگاه خدا مى‏ زنيد
        شعله به دامان ندا مى‏ زنيد

        ما به ندا آمده ‏ايم بس نبود
        جز من خاشاك كسى خس نبود
         
        باقر رمزی باصر

        ادامه دارد . . .
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        2