سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        بیداد سرما

        شعری از

        هاشم دانش مایه(دانش)

        از دفتر مجموعه اشعار دانش نوع شعر مثنوی

        ارسال شده در تاریخ پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۳ ۱۱:۰۹ شماره ثبت ۳۳۴۷۰
          بازدید : ۹۷۶   |    نظرات : ۱۰۳

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر هاشم دانش مایه(دانش)
        آخرین اشعار ناب هاشم دانش مایه(دانش)

        دراین تاریکی و ظلمت به یاد نور خورشیدم
        زمستان چنین سردی فقط در خواب می دیدم
        صدای زوزه ی بـادوشکست شاخه ها هر دم
        تو گـــویی می کند نجوا ز تنهایی و از مــاتم
        زده برفی چنان سنگین به سر تا پای شهر ما
        که خم گشته کمراز آن وَ دیگر نیست حتی نا
        ز بیداد یخ و سرمـا چنان خشک است پـاهایم
        نمانده یک رمق در جان که برگردم به مأوایم
        چنان یخ بسته هرجایی،که دیگرنیست کاروبار
        نه جاجیمی به زیــرپـا،نه فرشی بـر فـراز دار
        پـدر بـگرفته غم زانـووَ خیره چشم گریانش
        زدست بـرف و یخبندان که بسته راه درمانش
        ومادر را شکافد یــخ،کـــه شوید رخت همسایه
        کـه تـا شاید شود یـک شب ،بساط شام پُـر مایه
        خــدایا خــود عنایت کـن،ببر سرمــا و یخبندان
        کـه از سرمـا همه گشتند،کلافه یا که سرگردان
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1