سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

سه شنبه 8 خرداد 1403
    21 ذو القعدة 1445
      Tuesday 28 May 2024
        به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

        سه شنبه ۸ خرداد

        پاییز

        شعری از

        علیرضا بهمنی

        از دفتر شعرناب نوع شعر چهار پاره

        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۷ دی ۱۳۹۳ ۱۱:۲۹ شماره ثبت ۳۳۰۹۵
          بازدید : ۵۱۵   |    نظرات : ۱۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر علیرضا بهمنی
        آخرین اشعار ناب علیرضا بهمنی

        نام یک مرد مرده بر دوشت ،روی قبر های سرد می خندی...
        چشم یک دخترک به راهت بود،چشم بر پیچ راه می بندی...
        بوف کوری که ذهنت در آن گم شد، ابر خیس پس از باران بود...
        نام هرکس در او اثر میکرد،نام تو در دلش توفان بود...
        جیغ یک دخترک زمین گیر شد،تا که تیغی به دست او لغزید...
        اشکش از گونه ها زمین می ریخت، آه کشید و بغض آسمان ترکید...
        اشک هایش به رود عشق جریان داشت،در کنار دریای عشق خونینش...
        حلقه ات هنوز به دستش سخن می گفت،با همان لحن سرد و سنگینش...
        وای از آن لحظه های جان دادن،وای از آن قطره های سرد در آغوش...
        وای از آن گیسوان غرق در خونش،وای از آن مرگ بی شبهه و خاموش...
        تا که چشمش از این جهان می بست،برگی از آسمان زمین افتاد...
        فصلِ خشک زیر پاها بود،جان خود را به فصل پاییز داد...
        مرگِ در روز های آبانی، برایش از هر هدیه بهتر بود...
        شعر زبان بگشا چرا نمیگویی، امشب شب تولد دختر بود...
        وجدان مرد به جای خود برگشت، ذهنش تهی شد و چشم او برگشت...
        زمین سفت شد و قبر به او خندید،سراسیمه دنبال دخترک می گشت...
        که وارد اتاق شد و تنش لرزید، که اشکِ روی زمین افتاده گریان بود...
        و قبر که دوباره به او خندید،و دختری که در لباس خون عریان بود...
        و نعره های تیغ تیزی که،کنون برای مرد تنها بود...
        و چک چکباران به سقف سردی که،نظاره گر سکوت آنها بود..
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0