سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

دوشنبه 31 ارديبهشت 1403
    13 ذو القعدة 1445
      Monday 20 May 2024
        به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

        دوشنبه ۳۱ ارديبهشت

        فریاد

        شعری از

        علی چنارانی(صلصال)

        از دفتر فریاد نوع شعر بحر طویل

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۳ ۱۹:۵۶ شماره ثبت ۳۲۰۶۴
          بازدید : ۱۱۵۰   |    نظرات : ۲۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر علی چنارانی(صلصال)

        باسمه تعالی
        سکوتی سخت سنگین بر در این آستان درد میخواند.ترانه های او بسیار سوزان است
        استخوان را در بدن ، تا عمق جان میکوبد و بر سوزش افکار دل افگار میزاید.
        سکوتی که جهان را از وجودش گوش سالم نیست سکوتی که جهان از شدتش گشته گوشش کر،چشمش کور،دندش نرم و شامش شوم، زاغش بوف،کامش شورتر از تلخ زهر آگین نه چون کهنه شراب تلخ که جانش باشد اوشیرین.
        سکوتی که سراپای وجودش سایه ای از آتش و برف است . سوزنده چنان سوزان...
        سکوتی که بسان تازیانه بر تن عریان حق خط میکشد قرمز.سکوتی از در وحشت از بیم آن تیغی که در زیر گلو خفته است و اما شیعه است اینبار که فریاد میکشد هیهات از ذلت و از ننگین سکوت مرگبار، نفرت.
        من اما این زمان از جنس فریادم. من اینبار همچو فرهادم که این کوه سکوت را از مقابل با همان یک تیشه از جا برکنم.تا به دریای سخن ساحل بیفزایم.
        وتا کام تمام مردمان سرزمین ساکت پهنای غرب دور را من با کلامم آشنا سازم.من اینبار آرشم اما کلامم را که اندر یک کمان از جنس ایمان است تا آن بینهایت های نزدیک سر پیکان بیندازم.
        که باید بشکند پشت مترسک را زمانی که به بالای درختان راه می یابد؟
        که باید بشکند درب قفس را آن زمان که آسمان اندر حصار این قفس از آفتاب پر ثمر خالی است.من این بار آن فریدونم که ضحاک سکوتت در غل و زنجیر بر دالان تاریک دماوند سخن محبوس خواهم کرد.
        من اینبار کاوه ام اینبار محمودم .من اینبار صیاد اینبار چمرانم.منم از جنس ایران جنس ایمانم کلامم مبتنی بر حق ز قرآن است.اگر خواهید ویرانیّ ایران، جهان شومتان ویران.و این خوابی است که تا هرگز نخواهی دید. ای که در گوش کرده ای انگشت تا آرنج. تو میبینی صدایم را و این حقی است که عریان است.
        من همای نستوه،سیمرغ نیشابور،که از آتش چو ققنوس از دیار سبز مرد قرن ها خیام،به پا برخواستم ناگاه که تا بر این سکوت لعنتی پایان دهم،هرچند من تنها نتوانم...
        ای برادر ، خواهرم برخیز قلم بر دست با من باش. سکوت از بیخ و بن برکن!در آتش افکن و جامی پر از زهر قلم بر دفتر دوران تلخ سرد مرگ اندود امضا کن که ما جاوید جاویدیم...
        سخن جاوید اگر ما نه.
        نستوه
        ۱۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0