سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        دوستت دارم !

        شعری از

        مجتبی شه ستا

        از دفتر دل نوشته ها ! نوع شعر دلنوشته

        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۳ ۲۱:۳۷ شماره ثبت ۲۷۲۶۳
          بازدید : ۷۱۴   |    نظرات : ۴۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مجتبی شه ستا

        دوستت دارم !
        خوب من !
        نوشتم تا بداني هر وقت به يادت مي افتم مي بينم چقدر زيباتر مي شوي وقتي كه مي خندي، و وقتي به خودم فكر مي كنم مي بينم زيبايي من در گريستن من از دلتنگي هاي حاصل از عشق و دوست داشتن توست. پس بيا دعا كنيم تا ابد خداوند ما را اين چنين زيبا نگه دارد.
        هميشه دلم مي خواهد كه زمان حال ما ، همين اكنون ما ، ساده و بي ريا باشد. گاهي دوست ندارم تا حسرت خوار گذشته و آينده ي نيامده باشم. مي خواهم الان در دست هاي خودمان باشد براي ساختن يك زندگي ساده در كنار هم.
        بيا تا جسارت كنيم خوب من ، تا هر آنچه دلمان مي خواهد بگوييم.
        تو اگر از  تمام وجود عاشق من بخواهي كه هر لحظه و بي وقفه بنويسد، فقط يك جمله را مي گويم و مي نويسم : دوستت دارم !
        تو هيچ ميداني كه همواره نگاه چشمهايمان در آغوش هم هستند؟
        فقط لختي انديشه كن به حرفم ! مفهوم حرفم را در خواهي يافت. چه خوشبخت هستند اين چشمها كه در هر زمان عاشقانه تا عمق وجود هم فرو مي روند و گرم مي شوند از لذت عطشي كه آنها را سيراب مي كند.
         سر من پر از ياد و هواي توست و من مي خواهم بداني گاهي كه ديوانه مي شوم و به سرم مي زند ،‌براي گريستن به بيرون مي آيم ،‌چون آغوش تو را براي گريستن كم دارم !
        تو چندي است كه با شدت دلتنگي هايم آشنا شده اي. تازه فهميدي كه چقدر دوست دارم با تو زير باران خيس بشم و بفهمي كه دلدادگي يعني چه !
        كاش اين رحمت خدا همواره ببارد. اما اگر ديگر نباريد ، صدايم كن تا اشك هايم جاي آنها را براي تو بگيرد. مبادا كه در آغوشت خفته باشم !
        نمي داني چقدر دوست دارم مرا هميشه مثل كوه براي خودت ببيني.
         مهربانم ، تا حالا فكر كردي كه چه چيزي عشق را مقدس مي كند ؟
        من به تو مي گويم كه اشك ريختن عاشقانه، تقدس عشق را دو چندان مي كند و به واقع دين و حرمتش را اداء مي نمايد. وگرنه ذكر كلمه ي عشق بر زبان ، فقط يك كلمه است. زبان حالي براي وصف و معنايش نياز است.
        زباني كه دل بگويد و چشمها با صداي گريه بخوانند.
        روزهايي را به ياد دارم كه من از سختي نديدنت آب مي شدم و تو از سختي خجالت گفتن دوستت دارم. اما حالا من و تو هر دو جان باخته ي لحظاتي هستيم كه همديگر را ببينيم و بگوييم كه دوستت دارم.
        نمي خواهم ناراحتت كنم خوب من ، اما اين حرف ها جاي واقعيتي دارد :
        چه ايامي كه گذشت و مي گذرد و ديدگانم تشنه و آرزومند ديدن تو بود و هست ، اما تو نبودي و نيستي.
        مي ترسم كه روزي برسد كه تو باشي و ديدگانم براي يك لحظه ديدن تو حسرت بخورند.
        من عاشق مي مانم چون نگاهت را ،‌چشمهايت را ، حرفهايت را ، خنديدنت را ،‌ وجودت را و در يك كلام : تو را دوست دارم !
        *******
         من كجا و تو كجا و چه رود بر سر ما / تو كجا و من كجا و اين همه داغ فراق
        من كجا و تو كجا و سيل اشك بر دامان / تو كجا و من كجا و خانه شد بي سامان
        من كجا و تو كجا و همه شب تنهايي / تو كجا و من كجا و غم دل پنهاني
        من كجا و طلب بودنت اما تو كجا / تو كجا و طلب بودنم اما من كجا
        ********
         
         
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        2