سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        لیسانسه بیکار

        شعری از

        ایمان فخار

        از دفتر کلاس ا.ول نوع شعر

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۰ ۱۰:۱۶ شماره ثبت ۲۳۷۹
          بازدید : ۸۱۷   |    نظرات : ۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر ایمان فخار

        رفته ولی بیخودی پرپر زده
        هر طرفی رفت دری بسته شد
        بس که همش این در و اون در زده
        تازه جوون قصه ها خسته شد

        شرکتی پیدا شده بود جور نشد
        چونکه نه ضامن نه معرف نداشت
        یه سازمانی بود که مقدور نشد
        چونکه تسلط به معارف نداشت

        دکان صنعتگری هم که بسته
        سالن تولید شده انبار چین
        صنعت این قصه ی ور شکسته
        ریشه سوزونده تو دل سرزمین

        اداره هم یه روز مدیر نداره
        یه روز دیگه مسئول کارگزینی
        عاقبت از اون جوون بیچاره
        می خوان بگیرن تازه پول شیرنی

        سه تا دلیل بیکاری بیشتر نداشت
        وقتی که اوضاع رو نمود بررسی
        بگذریم از اینکه برادر نداشت
        بی پدری، بی پولی و بی کسی


        می گن جووون قصه ها بریدش
        بس که بدی اومد و نا خوشی کرد
        یه جام شوکران رو سر کشیدش
        جوونک قصه ها خودکشی کرد

        خدا رو شکر قصه ی ما دروغ بود
        و الا اینجا کسی بی کار نیست
        جز شهر قصه ها که بی فروغ بود
        جوونی بیکار توی آمار نیست‼!

        ۰
        اشتراک گذاری این شعر
        ۳ شاعر این شعر را خوانده اند

        Guest

        ،

        طاها محبی (حزین)

        ،

        توتعا

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1