تو ایزدْ سپهرا!، بغ دلپذیر
فروزان گر تشتر_ اهنگ دیر
اهورا! زمان پادشاهی تو راست
زریران و نیکو نهادان، امیر
به شاخ_ آب پاک ت، نیایش گریم
به بستاق، آوا، ز جان میبریم
تو! مزدای مطرود ملکوسیان
فراوان نما، شعله در این ادیم
سپهرا!، به گاهان سیمین ِماه
به یشت فروزان زرینْ پگاه
به نوشابه ی هوم و درد عطش
فره وش نما این تن پرگناه
خدایا!، به فرگشت فردا ی من
به گیسوی فرخ، به شعر دمن
دلیران که پروا ندارند هیچ
به تیغ بلا میسپارند تن
به گلسنگ، در خاک این لاله زار
ردایی نهادند، چون نوبهار
خدایا ، بغا!، از کرامت بکوب
سر یاغی خوشه چینزاده_ مار
اهورا،چو اخترگه کهکشان
اپوشی دمیده، به دشت یلان
نه ژاله به رخسار گل، نازگر
نه باران و نه برف از اسمان
خدایا به نیلاس رودان دور
به گیتی پس از زادن هر سرور
به مینوی ربانی آریان
به جشن فرودگ، بمیران شرور...
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
پی نگاشت:
«توکـــا»
توکای نوک- نارنجی غمگین
در خوشه های جنگل رویا
آواز میخواند به شیرینی
پیچیده در افاق روح افزا
با چادر مشکی به ارامی
تا هجرتی دیگر پریشان است
از دانه های تلخ و ترش و تیز
خوردست حتما او، که مهمان است
توکا، شبیه چشمهای توست
زیبا و مشکی و تماشایی
وقتی که سر بر سینه ام داری
وقتی به ناز عشق می ایی
وقتی برایم، واژه میبافی
وقتی دلت تنگست، دردانه
وقتی که داری در تنت، دردی
حس میکنم در عمق این خانه
توکای باغستان گیلاسی
توکای اواز و شراب و شور
توکای تابستان زیبارو
توکای صدها ارزوی دور
توکای فرزندان این میهن
توکای فرداهای رازالود
می ایی اخر در شب مهتاب
می خوانی ام، در اضطراب رود
توکای زیبا، باز نوروزست
فصل جسور نوبهارت کو
پرهای تو، گیسوی دورانهاست
همرنگ چشمان خوش اهو
توکا، پر از باران فرداهاست
اوای او، شعری که در یادست
می اید از راهی که پیدا نیست
پایان آن، آزادی_ اباد است...
🌿فروردین 1404🌿