سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

جمعه 29 تير 1403
    14 محرم 1446
      Friday 19 Jul 2024
        مقام معظم رهبری سید علی خامنه ای و انقلاب مردمی و جمهوری اسلامی ایران خظ قرمز ماست. اری اینجاسایت ادبی شعرناب است مقدمتان گلباران..

        جمعه ۲۹ تير

        تا خان آخر با توام

        شعری از

        عنایت اله کرمی

        از دفتر پینوپروک (دفترسوم) نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۳ ۰۴:۱۳ شماره ثبت ۱۳۰۲۰۷
          بازدید : ۵۶   |    نظرات : ۵

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        گاهی شدیداً تشنۀ یک جو نگاهت می شوم
        مثل شبی تار و سیه، محتاج ماهت می شوم
        مانند گل وا می شوم وقتی که یادت می کنم
        وقتی که یادت می کنم، مفتونِ جاهت می شوم
        آرام و تشویشم تویی، بیگانه و خویشم تویی
        وقتی گرفتارِ غمی، در پیچِ راهت می شوم
        ای یوسفِ زندانی ام!، ای شاهد کنعانی ام!
        با هر نخِ پیراهنت، تا عمق چاهت می شوم
        دور از هوای کوی تو، بی غمزۀ ابروی تو
        دلتنگِ زلفان شب و، چشمِ پگاهت می شوم
        من گرچه مثل قلّه ام ، بر بام کوهی استوار
        بر دامنم پا گر نهی، هم قدّ کاهت می شوم
        من مرد فکرم ای صنم، اهل سخنرانی نیَم
        گاهی به اعجازِ لبت، اهل بداهت می شوم
        با بودِ تو شادم همی، از غصه آزادم همی 
        با های هویت همدم و همراهِ آهت می شوم
        با آفتاب عشق تو، صد گلشن احیا می کنم
        در آسمانِ بغض تو، ابرِ سیاهت می شوم
        من در حصارِ نازِ تو آزاد و بی پروا شدم
        در جبههٔ آزادگی، پشت و پناهت می شوم
        قصد سفر کردی اگر، تا خانِ آخر با توام
        عزم جدل داری اگر، آماجگاهت می شوم
        در وقتِ آسودن پری، در لابلای بالش ات
        پوشی لباس رزم اگر، خودِ کلاهت میشوم
        با تو برای تاختن، بر شهرِ شب، آماده ام
        تا فتح دیوارِ سحر، مرد سپاهت می شوم
        کار بد و خوبت همه، بوی محبت می دهد
        تاوان هر کار نکو، تا اشتباهت  می شوم
        زهرم دهی یا انگبین، یا هر شرابِ آتشین
        بی گفتگو، خاکستر و دودِ گناهت می شوم
        تصویرم از بخت نکو، تا منزل آخر تویی
        من تا ابد صورتگرِ طرزِ نگاهت می شوم
         
        ۵
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۸ خرداد ۱۴۰۳ ۲۳:۴۳
        بسیار زیبا و دلنشین بود خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۳ ۱۳:۰۵
        خندانک
        درودبرشما جناب کرمی عزیز خندانک
        بسیارزیبابود خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        سه شنبه ۸ خرداد ۱۴۰۳ ۱۰:۳۴
        همیشه
        طبعتان جوشا
        زبانتان گویا
        قلمتااان نویسا
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        علیرضا حاجی پوری باسمنج راوی عشق
        سه شنبه ۸ خرداد ۱۴۰۳ ۱۶:۰۰
        درود بر شما استاد کرمی بزرگوار 🌺💐🌺
        بسیار عالی سرودید لذت بردم 🌺💐💐
        مریم عادلی
        پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳ ۰۱:۳۲
        درودها نثار قلم روان ونویسای شما
        خیلی خیلی زیبا بود شعرتان
        استان گرانقدر دست مریزاد
        💐💐💐
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0