سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        باز کن پنجره را

        شعری از

        عنایت اله کرمی

        از دفتر پینوپروک (دفترسوم) نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۵ بهمن ۱۴۰۳ ۱۱:۳۷ شماره ثبت ۱۳۵۴۳۰
          بازدید : ۳۹   |    نظرات : ۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه

        باز کن پنجره ها را
        که نسیمی نوشین
        سرخوش و رقص کنان در راه است
        کهکشان منتظر خندهٔ ماست
        برگِ هر تاک، در این باغ
        پر از خاطره هاست 
        اشک تو، بوسهٔ من،
        لرزِ سپیدار، هنوز
        از تهِ مردمک مردم اینجا پیداست
        قلب من 
        از طپشی تازه و پدرام
        بشارت دارد
        خون رگ های تو 
        از عشق حکایت دارد
        پس دگر مکث چرا؟
        پاک کن فاصله را
        من و تو
        نقطهٔ پایانی هر آغازیم
        باز کن پنجره را
        من و تو
        لایق یک رایحهٔ ممتازیم
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر
        ۲ شاعر این شعر را خوانده اند

        عباسعلی استکی(چشمه)

        ،

        عنایت اله کرمی

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        دوشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۳ ۱۱:۰۸
        درود استاد عزیز
        بسیار زیبا و خوش آهنگ بود خندانک
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۳ ۰۹:۵۱
        درود شاعر عزیز
        عیدتان مبارک خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1