سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

جمعه 4 اسفند 1402
    15 شعبان 1445
    • ولادت حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه، 255 هـ ق
    • روز جهاني مستضعفان
    Friday 23 Feb 2024
      به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

      جمعه ۴ اسفند

      سنجاب

      شعری از

      آروین محمدی

      از دفتر شعرناب نوع شعر موج نو

      ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۲ ۰۰:۴۹ شماره ثبت ۱۲۶۰۰۱
        بازدید : ۳۰۵   |    نظرات : ۷

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر آروین محمدی

      صدای ارسالی شاعر:
      از بین دوستان زیادی که دارم... 
      سوالی از بلوط برایم پیش آمد!
      آن درخت کهنسال
      سالهاست مرا می‌شناسد
      ده سالیست... 
      به من و خانواده ام پناه داده
      درود بر معرفتش... 
      نان و آشیانه مان را تامین می‌کند 
      هر چقدر از مهربانی اش بگویم... 
      کم گفتم
      من سنجابی غمگینم! 
      چون همسرم بی وفابود!
      من و سه بچه مان را جاگذاشتُ رفت...
      درست موقعی که بچه هایم شیرخواره بودند... 
      باهر تلخی و کمُ کسریُ
      به این رو بندازُ
      به آن رو بنداز... 
      بچه ها را بزرگ کردم
      من نه توانسته ام همسرم را فراموش کنم... 
      نه ببخشمش! 
      از بلوط پرسیدم...
      تو هرسال برگ های خام و بی تجربه را میگیری 
      طلایی شان می کنی
      از سال های طولانی عمرت... 
      برایشان داستان ها تعریف می کنی
      از وجودت باارزشت به آن ها تقدیم میکنی
      آنان که نامردو بی وفایند...
      هرسال زمستان...
      تنهایت می‌گذارندُ
      تو باید در تنهایی
      در آن سوز، بسازی...
      درست زمانی که وجودشان را میخواهی... 
      زمانی که باید باشندُ نیستند
      چرا سال بعد دوباره به آن ها فرصت رویش می‌دهی؟ 
      بلوط کهنسال دستی بر سر بچه هایم کشیدُ
      جوابم را با سوال داد!
      گفت همسرت اگربازگردد و بگوید پشیمان است...
      فرصت دوباره به او نمیدهی؟
      کمی که فکر کردم... 
      دیدم واقعا نمیتوانم نبخشمش
      کاش برگردد...!
      عاشقِ بیچاره...
      همه چیز را میبیند 
      همه چیزرا میداند
      باز هم می‌بخشد...
      ۵
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      يکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲ ۱۰:۲۴
      خندانک
      درودبرشما خندانک
      خندانک خندانک
      عباسعلی استکی(چشمه)
      يکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲ ۱۲:۳۹
      درود بزرگوار خندانک
      شاهزاده خانوم
      يکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲ ۱۶:۴۵
      عمق نگاهتان به دنیای پیرامون تان ستودنی ست.. خندانک آفرین شاعر جوان خوش فکر خندانک خندانک
      می پسندم سبک نوشتاری ساده و محتوای آنها را.. خندانک
      در ضمن موسیقی انتخابی عالی و بکر بود.. خندانک لود شد خندانک خندانک
      درودتان.. خندانک
      محمد باقر انصاری دزفولی
      يکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲ ۰۹:۱۴
      سروده ای بسیارعالی خواندم
      دلنشین بود
      پایداروبرقرار باشید
      درود بر شما
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ابوالحسن انصاری (الف رها)
      يکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲ ۰۹:۲۲
      درود تان باد خندانک خندانک خندانک
      یاسر کریمی
      يکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲ ۱۵:۵۹
      دل نوشته زیبایی بود احسنت خندانک خندانک
      راحله حصارکی (راحیل)
      سه شنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲ ۱۵:۵۲
      واقعا نوشته هاتون جذاب و شیرین هستن و دنیا رو با نگاهی متفاوت میبینید و قلم میزنید . موفق باشید 👏👏👏🌹🌹
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0