سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 25 مرداد 1401
    20 محرم 1444
      Tuesday 16 Aug 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

        سه شنبه ۲۵ مرداد

        ولنگار

        شعری از

        بهمن بیدقی

        از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۱۲۰۶۴
          بازدید : ۲۸   |    نظرات : ۱۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر بهمن بیدقی

        ولنگار
         
        وقتی او را گفتند باید ،
        به اجباری رَوَد
        بسی روحش ،
        شیلنگ تخته انداخت
        روحش بسوی این حرف که ،
        باید مَرد گردد
        بسیار تخم مرغ و،
        گوجه فرنگی و،
        زغال اخته انداخت
         
        مطرح کردن این شعر را ،
        خوابهای صبح تا شبِ جوانک ،
        بر سَرَم انداخت
        طوری که روحم را مریض کرد
        به تختِ سِرُم انداخت
         
        روحم درگیر شد با روحِ کذایی
        درگیر شد ذهنم ، با ایده های ،
        آن ولنگار،
        ولی او انگار نه انگار
        مُشتی که ز اعتراض ،
        کوبیدم به زیرِ چشمِ روحش
        آن نواحی را ، کُلی ورم انداخت
         
        شاکی شد جوانک
        گفت : کار کیلو چنده ؟
        به خود گفتم : نومیدی چه سخته
        ولی ناامیدی از او،
        شوک بر سَرَم انداخت
         
        چشمانی که هیچ راهی به هیچ جایی نداشت
        نگهی ،
        به دُور و بر انداخت
        دیدم که بزرگترها و، کوچکتر از او ،
        سر و سامانی گرفتند
        ولی او دچارِ تختخواب و خواب است
        دوباره چشمهایم ،
        نگه بر اوضاعِ بس پنچرم انداخت
         
        استیصالِ مزمن
        سکوتی مرگبار،
        بر حنجره م انداخت
         
        عصبانیت ، نگاه ،
        بر خنجرم انداخت
        خواست کامل ،
        رگهای امیدم را ازهم بدرَد
        یادم آمد ، ناامیدی کفر است
        مرا در خانه ی آن باتلاقِ وحشی ،
        همچو یک زنجره م انداخت
         
        جیرجیرکنان ، فقط غر زدم بر او
        اوهم چون آزرده شد ، زانهمه غرغر
        با فلاکتی هرچه تمامتر،
        زان بسترِ کوفتی اش برخاست
        با وقاحتی هرچه تمامتر،
        با چشمانی پف کرده و رسوا
        ازمیانِ پرده هایی که بین مان ،
        دریده شده بود
        آنهمه شیشه که بینمان ، شکسته بود
        تا که نشنود دگر صدای من را ،
        رفت دوجداره شیشه هایی ،
        بر پنجره ش و پنجره م انداخت
         
        خیلی سخت است حرفِ حق ،
        به یغما برود
        بجای آن دریده ،
        من بودم که از روو رفته بودم
        رفتم پِیِ کارم
        چه کنم که آنهمه امیدهایم ،
        کافرانه ،
        کامل ناامید شد
        اینرا سرگذاشتنِ مجددش به روی آن بالشِ کوفتی ،
        بر سرم انداخت
         
        بهمن بیدقی 1401/3/30
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        محمد باقر انصاری دزفولی
        ۲ هفته پیش
        سلام وعرض ادب
        زیبا وبامحتوا سرودی بود
        استادبزرگوار وعزیز
        هزاران درودتان باد
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        با سلام و عرض احترام استاد گرامی
        خیلی لطف دارید
        ممنونم از الطاف بیکرانتان
        مؤفق باشید و شاد و سلامت
        ارسال پاسخ
        آرزو عباسی ( پاییزه)
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما ادیب بزرگوار خندانک
        طبع‌تان مانا خندانک
        نویسا باشید به مهر خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        با سلام و عرض احترام هنرمند گرامی
        بزرگوارید
        ممنونم از الطاف شما
        مؤفق باشید و شاد و سلامت
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        ۲ هفته پیش
        درود برشما استاد بیدقی

        بسیار عالی و زیبا خندانک

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        با سلام و عرض احترام آقای فتحی گرامی
        بزرگوارید
        ممنونم از الطاف شما
        مؤفق باشید و شاد و سلامت
        ارسال پاسخ
        سیدیحیی حسینی
        ۲ هفته پیش
        باسلام و
        هزاران درودها
        استادبیدقی معزز
        پرازاحساس راازقلم تان خواندم


        مانا وپویا باشیدونویسا



        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        با سلام و عرض احترام آقای حسینی گرامی
        بزرگوارید
        ممنونم از الطاف شما
        مؤفق باشید و شاد و سلامت
        ارسال پاسخ
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        با سلام و عرض ادب بزرگوار
        سپاس
        ارسال پاسخ
        بهرام معینی (داریان)
        ۲ هفته پیش
        بسیار زیبا وپرمحتوا
        درود های فراوان
        قلمتان ماندگار
        درپناه حق
        ایام بکام
        🌷🌷🌷
        بهمن بیدقی
        بهمن بیدقی
        ۲ هفته پیش
        با سلام و عرض احترام استاد گرامی
        خیلی لطف دارید
        ممنونم از الطاف بیکرانتان
        مؤفق باشید و شاد و سلامت
        در پناه خدا
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0